صفحه 18 از 54

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۵, ۱:۵۷ ق.ظ
توسط essi10
هميشه اين گونه بوده است...
هميشه اين گونه بوده است کسي را که خيلي دوست مي داري زود ازدست مي دهي
پيش از آن که خوب نگاهش کني مثل پرنده اي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود ،
فکر مي کردي مي تواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد، خورشيد از
پشت کوها سرک مي کشد، در کنارش باشي
هنوز بعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي...
هنوز همه لبخند هاي خود را به او نشان نداده بودي

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۵, ۲:۱۶ ق.ظ
توسط Kingman_62
esmail1 نوشته شده:هميشه اين گونه بوده است...
هميشه اين گونه بوده است کسي را که خيلي دوست مي داري زود ازدست مي دهي
پيش از آن که خوب نگاهش کني مثل پرنده اي زيبا بال مي گيرد و دور مي شود ،
فکر مي کردي مي تواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد، خورشيد از
پشت کوها سرک مي کشد، در کنارش باشي
هنوز بعضي از حرفهايت را به او نگفته بودي...
هنوز همه لبخند هاي خود را به او نشان نداده بودي


خدایا ببین میتونی یه کاری بکنی من بازم امشب نخوابم :lol: :lol:

تو که قسم میخوردی عاشقونه
تو که میگفتی باسم میمیری بی بهونه
چی شد یه دفعه رفتی و تنهام گذاشتی تو غربت
چی شد رفتی شدی بی معرفت
خیال می کردی بری دلم میمیره
میشینه بی تو یه گوشه میمیره
اما اینابر دیگه فایده نداره
اونیکه رفته دیگه تنهات میزاره

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۵, ۲:۲۴ ق.ظ
توسط essi10
امشب ديگه نخواب

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که
عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت
رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن
، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر
يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر
يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : نمي خوامت
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۵, ۲:۴۴ ق.ظ
توسط Kingman_62
انگار جاده تنها با من بي تو تا فردا
خط ممتد جاده رفتن تا ته دنيا
اينجا سرعت بيداد اينجا جرات فرياد
راه يک گلو بسته پس کي کي به کي دل داد
وقتي از کنار من آهسته تو ميرفتي
تو چشامت نشستن غم گفتي وقت بد بختي
گفتي که ميام اما رفتي بي خبر تنها ..................

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲ آذر ۱۳۸۵, ۱۱:۲۰ ب.ظ
توسط susan
زمان ! به من آموخت که دست دادن معنی رفاقت نیست .....


بوسیدن قول ماندن نیست ......


و عشق ورزیدن ضمانت تنها نشدن نیست

susan :razz:

ارسال شده: جمعه ۳ آذر ۱۳۸۵, ۵:۰۱ ق.ظ
توسط essi10
به یاد قلبهای تنها
با کدامین گناه تنها شدم ...
بی او هر شب می نشینم در کنار خویشتن .
اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن .
لحظه هایم بویی از پاییز غربت می دهد.
دوست دارم زندگی را در حصار خویشتن...
سخت دلتنگم از این پس کوچه های زندگی ، می گذارم!
غم بماند یادگار از روزگار خویشتن...
بی او هم من در کنج اتاق خانه خلوت می کنم .
اشک می ریزم بحال روزگار خویشتن...

ارسال شده: شنبه ۴ آذر ۱۳۸۵, ۱۲:۵۴ ب.ظ
توسط susan
تصویر

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ آذر ۱۳۸۵, ۱۱:۵۵ ب.ظ
توسط pejman
نميدونم كه من هويت عشق رو به تمسخر گرفتم يا واقا" چيزه مسخرخ اي است

تا جايي كه من ميدونم تلقينه كه عشق رو به وجود مياره و خود عشق ماهيت حقيقي نداره

ارسال شده: چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۸۵, ۳:۲۰ ق.ظ
توسط Mohsen1001
 تقديم به يگانه منجي عالم بشريت

تصویر 
مهر جهانتاب

از طلعت زيباي تو گر پرده برافتد

ماه، از نظر مردم صاحب نظر افتد

گر پيش رخت گل بزند لاف نكويي

از شاخه به يك جنبش باد سحر افتد!

در باده ي عشق تو ندانم چه اثرهاست؟

كز خويش هرآن كس كه خورد بي خبر افتد!

با پاي هوس هركه ره عشق تو پويد

با هر قدمي، مرحله اي دورتر افتد

اي حجّت ثاني عشر! اي مهر جهانتاب!

از طلعت زيباي تو كي پرده برافتد؟

گر ديدن روي تو به مرگست ميسّر

با شوق دهم جان، كه به رويت نظر افتد

از فخر زنم طعنه برافلاك، چو گردي

از رهگذرت بر منِ بي پا و سر افتد

پُر مَظلمه شد دهر، بيا تا شجرعدل

در سايه ي جان پرور تو، بارور افتد

گرقوْتِ دلِ منتظران خون جگر شد

غم نيست، چو وصل تو به خون جگر افتد!

اي منتقم خون شهيدان ره حق!

مپسند كه خونهاي مقدّس، هدر افتد!

گويند: دعاي سحري راست اثرها

لطفي كه دعاهاي (وفا) كارگر افتد

محمود شريف صادقي(وفا)



باغ سبز غزل

دلم زهجر تو، در اضطرب مي افتد

بسان زلف تو در پيچ و تاب مي افتد!

شبي كه بي توام اي ماه انجمن آرا

دلم زهجر تو، از صبر و تاب مي افتد

تو آن مَهي كه اگر مهر رخ بر افروزي

زچشم اهل نظر، آفتاب مي افتد

تو آن گلي ، كه ز پاكي طراوتي داري

كه گل به پيش تو از رنگ و آب مي افتد

به ياد روي تو اي گل، عبورخاطر من

به باغ سبز غزلهاي ناب مي افتد

اگر به گوشه ي چشمي نظر كني اي دوست

دعاي خسته دلان مستجاب مي افتد

سيد مهدي حسيني

ارسال شده: پنج‌شنبه ۹ آذر ۱۳۸۵, ۷:۱۶ ب.ظ
توسط njmh
اي ستاره ها مگر شما هم آگهيد

از دورويي و جفاي ساكنان خاك

كه اين چنين به قلب آسمان نهان شديد

اي ستاره ها ستاره هاي خوب و پاك

من كه پشت پا زدم به هر چه هست و نيست

ارسال شده: جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵, ۴:۰۹ ب.ظ
توسط njmh
دلم برای کسی تنگ است



که آفتاب صداقت را



به میهمانی گل های باغ می آورد



و گیسوان بلندش را



به بادها می داد



و دست های سپیدش را



به آب می بخشید



دلم برای کسی تنگ است



که چشم های قشنگش را



به عمق آبی دریای واژگون می دوخت



و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند



دلم برای کسی تنگ است



که همچو کودک معصومی



دلش برای دلم می سوخت



و مهربانی را



نثار من می کرد



دلم برای کسی تنگ است



که تا شمال ترین شمال با من رفت



و در جنوب ترین جنوب با من بود



کسی که بی من ماند



کسی که با من نیست



کسی ...





دگر کافی است

ارسال شده: شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۵, ۱۰:۰۳ ق.ظ
توسط njmh
گلهات بوی مرگ می دهد....

بوی گلبرگ پوسیده ی چیزی که گل نبوده...

* به ما قول داده بودی که .....

قسم خورده بودی به اعتبار گلهات که...

و ما ، هِی چشم دوختیم به اطلسی هات ...

به میخک هات ...

به زرورقِ...

و گلهات بوی مرگ گرفتند لعنتی !

بوی خون گندیده ی کسی که رگ زده ....

* گلهات را نمی خواهم..

گل های روی شاخه نیستِ بوی زندگی نمی دهدِ تورا ...

* حالا ..

بعد این همه سال

صدایت نکردم که دلت را...

فقط خواستم بگویم:

گلهات را بردار و گمشو.....

باغچه ی ما هوو نمی خواهد!!!