صفحه 19 از 19
ارسال شده: سهشنبه ۶ آذر ۱۳۸۶, ۸:۰۵ ب.ظ
توسط ganjineh
آشْتیانی، میرزااحمد (1300-1395ق/1882-1975م)، فقیه و فیلسوف شیعی امامی، چهارمین و کوچکترین فرزند میرزاحسن مجتهدآشتیانی، فقیه سرشناس روزگار ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه قاجار و شارح آثار شیخمرتضی انصاری. پس از پایان تحصیل مقدمات عربی و ادبیات فارسی، به خواندن سطوح فقه و اصول در خدمت پدر خود پرداخت و بعد از درگذشت وی (1319ق/1901م)، تحصیلات خویش را نزد علمای دیگر مانند سیدمحمد یزدی، میرزاهاشم رشتی، حکیم کرمانشاهی و حکیم اشْکوَری دنبال کرد و آنگاه در مدرسة سپهسالار به تدریس معقول و منقول مشغول شد. در 1340ق/1921م رهسپار نجف اشرف گشت و افزون بر کسب فیض از محضر استادانی چون علامة نائینی و اقاضیاء عراقی، خود نیز مجلس درس فلسفه دایر ساخت. در 1350ق/1931م به ایران برگشت و بقیة عمر را در تهران به تدریس فقه و اصول و علوم عقلی، تألیف کتاب و ارشاد مردم گذراند. وی هنگام وفات متصدی مدرسة علمیة مروی، بزرگترین حوزة علمیة تهران، بود. میرزامحمد افزون بر احاطه بر علوم عقلی و نقلی، در پزشکی قدیم و دانشهای قدیم و دانشهای ریاضی نیز دستی داشت. خط را بسیار زیبا مینوشت و با تخلص «واله» شعر میسرود. وی عارفی خلیق، متواضع، سلیمالنفس، متعبد و مثل اعلای پارسایی بود (مطهری، 619). میرزااحمد از 5 تن از مراجع زمان یعنی میرزاحسین نائینی، حایری یزدی، آقاضیاء عراقی، سیدابوالحسن اصفهانی و حاجآقاحسن بروجردی گواهی اجتهاد داشت. وی در تهران درگذشت و در صحن حضرت عبدالعظیم در ری به خاک سپرده شد. فرزند ارشد میرزااحمد به نام میرزامحمدباقر (1323-1404ق/1905-1984م) یکی از علمای طراز اول عصر حاضر ایران بود. براساس گزارش رضا استادی، جمعاً 62 کتاب و رساله و حاشیه از میرزااحمد باقیمانده که بیش از 27 کتاب و رسالة آن به چاپ نرسیده است (آشتیانی، چهارده رسالة فارسی، مقدمه، 23-25). از تألیفات چاپ نشدة وی 32 حاشیه است که میرزااحمد آنها را بر کتابهای معتبر فقه، اصول، حکمت، معانی و بیان، عرفان، صرف و نحو عربی، هیأت و منطق نوشته است. از آثار چاپ شدة میرزا، کتابها و رسالات زیر را میتوان نام برد: 1. رسالة قول ثابت به فارسی، به کوشش کوشانپور شامل 5 اصل، در اثبات خداوند، اثبات علم خداوندی، اثبات لزوم بعثت نبی، اثبات امامت و برزخ و معاد. این رساله اولینبار در 1335ق/1917م چاپ سنگی شده است؛ 2. نامة رهبران، آموزش کتاب تکوین به فارسی، تهران، دارالکتبالاسلامیه، 1374ق/1954م (چ 1، 1360ق)، مشتمل بر فلسفه و اصول عقاید شیعه؛ 3. مقالات احمدیه به فارسی، تهران، دارالکتبالاسلامیه، 1377ق/1957م، شامل 3 مقاله در بیان فواید خودشناسی (مقالة اول) و اصول اخلاق (مقالات دوم و سوم)؛ 4. طرائفالحکم به عربی. تهران، صدوق، 1340ش، در 2 جلد، همراه با ترجمة فارسی زیر عنوان اندرزهای ممتاز؛ 5. مناسک حج به فارسی، تهران، 1386ق/1966م؛ 6. لوامعالحقایق فی اصولالعقاید به عربی، تهران، 1353ش، جزء اول این کتاب شامل مبحث توحید و نبوت و جزء دوم آن مشتمل بر مبحث امامت و معاد است. 7. چهارده رسالة فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهلستون مسجدجامع، 1403ق/1982م. این مجموعه شامل 14 رساله است: پرسشنامه، آداب دعا، اخلاق و توحید، میزانالقرائه، توحید و معاد، عیدیه، دلائلالتوحید، بیان، نافع، یادآور در توحید، تفسیر آیه قُلِالروُح، سرمایة سعادت، کلمة طیبه، قول ثابت و هدیة احمدیه قبلاً بهطور مستقل چاپ شده است: 8. صدوبیست حدیث و چهار رسالة عرفانی و فلسفی به عربی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهلستون، 1406ق/1985م، شامل: الاحادیثالمنتخبه، تبیانالمسالک فی بابالوجود والموجود، الولایه، هدیة احمدیه، علمالباری و قصدالسبیل فی ردالجبر والتفویض، به ضمیمة کتاب نورالهدایه فیالامامه، تألیف جلالالدین دوانی. رسالة قصدالسبیل قبلاً همراه رسالة تبیانالمسالک، و هدیة احمدیه با چاپ سنگی منتشر شده است. رسالة الولایه نیز یکبار در 1368ق/1949م با چاپ سنگی منتشر شده است.
مآخذ: آشتیانی، احمد، چهارده رسالة فارسی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهلستون، 1403ق، صص 18-27؛ همو؛ صدوبیست حدیث و چهار رسالة عرفانی و فلسفی، به کوشش رضا استادی، تهران، چهلستون، 1406ق، صص 8-8؛ آشتیانی، جلالالدین، شرح مقدمة قیصری برفصوصالحکم، مشهد، باستان، 1385ق، مقدمه، ص 48؛ آقابزرگ، الذریعه، 4/42، 17/99، 209، 24/23؛ ابنترکه، صاینالدین، تمهیدالقواعد، به کوشش جلالالدین آشتیانی، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه، 1360ش، مقدمه، ص 3؛ غفوری، حسن، مختصری از شرح زندگانی آقامیرزااحمد آشتیانی، (چاپ نشده)، 1354ش؛ همو، یادنامهای از گلهای معرفت، تألیف 1363ش (چاپ نشده)؛ «مختصری از شرح احوال و آثار استادمیرزااحمد آشتیانی»، معارف اسلامی، تهران، س 1، شمـ 1، (شهریور 1345ش)؛ مشار،خانبایا، مؤلفین کتب چاپی فارسی و عربی، 1/325؛ مطهری، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، صدر، 1362ش.
مجدالدین کیوانی
ارسال شده: سهشنبه ۶ آذر ۱۳۸۶, ۸:۰۶ ب.ظ
توسط ganjineh
آشتیانی، میرزامهدی (1306-1372ق/1888-1952م)، حکیم، عارف و دانشمند شیعی ایرانی، در تهران زاده شد. پدر او میرزاجعفر برادرزاده و داماد حاجمیرزا محمدحسن آشتیانی (د 1319ق/1901م) ملقب به «میرزاکوچک»، از عالمان بزرگ تهران بود. میرزامهدی دوران کودکی و نوجوانی را در تهران گذراند. پس از فراگیری قرآن و مقدمات علوم، برای آموختن علوم رایج زمان، در درس استادان مشهور تهران شرکت کرد. ادبیات، اصول و فقه را در حد سطح، نزد پدر و سپس در حوزة درس آقاشیخحسن طالقانی و آخوندملا عبدالرسول فرا گرفت. خارج فقه و اصول را نزد شیخفضلالله نوری (مقـ 1327ق/1909م) و آقاسیدعبدالکریم مدرّس مدرسة مروی تهران و دیگر عالمان بنام تهران، آموخت. مبانی ریاضیات را در مکتب شیخعبدالحسین سیبویه، میرزاغفّاریان نجمالدّوله، میرزاجهانبخش بروجردی منجّم و آقاشیخمحمدحسین ریاضی تعلیم دید. فلسفة مشّاء را نزد میرزاحسن کرمانشاهی و حکمت اشراق و عرفان را نزد آقامیرزاهاشم اشکوری و حکمت متعالی را نزد سیدالحکماآقامیر شیرازی، فرا گرفت. طب قدیم را نزد میرزامحمدحسین و میرزاابوالقاسم نائینی و طبّ جدید را به وسیلة میرزاعلیاکبرخانناظمالاطبّاء و میرزاابوالحسنخان رئیسالاطباء آموزش دید (مدرس، 5/273).
آشتیانی در 1327ق/1909م برای ادامة تحصیلات عالی عازم عتبات شد و در نجف در درس آخوندملامحمدکاظم خراسانی (1255-1329ق/1839-1911م) شرکت کرد، ولی به علت بیماری پس از یک سال اقامت به ایران بازگشت. در سال 1329ق/1911م بار دیگر به عتبات سفر کرد و در درس سیدمحمدکاظم یزدی (1247-1337ق/1831-1918م) شرکت جست. پس از اقامت کوتاهی باز به ایران برگشت و برای سومینبار عازم عتبات گردید و در این سفر در درس مشایخ دیگر مانند سیدمحمدفیروزآبادی (د 1345ق/1927م)، نائینی (1277-1355ق/1860-1936م)، آقاضیاءالدین عراقی (1287-1361ق،1870-1942م) و اصفهانی حاضر شد (خیابانی، 258). با اینکه وی در مجموع، مدت کوتاهی در درس عالمان نجف حضور یافت، اما به دلیل مهارت علمی و دانشی که طی سالها اندوخته بود، به گفتة خودش، از همة استادان یاد شده به دریافت اجازة روایت و اجتهاد نایل آمد (همانجا). آشتیانی در مدت کوتاهی در درس عالمان نجف حضور یافت، اما به دلیل مهارت علمی و دانشی که طی سالها اندوخته بود، به گفتة خودش، از همة استادان یاد شده به دریافت اجازة روایت و اجتهاد نایل آمد (همانجا). آشتیانی در مدت اقامت در عتبات، در کنار تعلّم، به تعلیم و تدریس علوم عقلی و نقلی پرداخت. وی بازگشت به ایران را برماندن در عتبات ترجیح داد. مدتی در قم و اصفهان و مشهد ساکن شد و به تدریس پرداخت و سرانجام به زادگاهش تهران برگشت و برای همیشه در این شهر ماندگار گشت و به تدریس پرداخت و حوزة درسیِ وسیعی را بهویژه در حکمت و عرفان، پدید آورد.
حاجميرزامهدی، با بسیاری از دانشهای روزگارش آشنا بود و در اکثر این علوم تبحّر داشت. در ادب، فقه، اصول، کلام، تفسیر و ریاضی استاد بود. بیشترین مهارت او در فلسفه و عرفان بود و تأثیر تربیتی و علمی وی بر شاگردانش از طریق این دو دانش بود. از اینرو، او را میتوان از پیروان فلسفة متعالیِ صدرایی در دوران معاصر دانست. وی نه تنها یک عالم دینی متبحّر و فیلسوفی بلندپایه و عارفی آشنا به عوالم نظری بود، بلکه انسانی معتقد و عالمی عامل و اهل سیر و سلوک بود و این بر قدر علمی و مرتبت اجتماعی و تأثیرگذاری وی بر شاگردانش میافزود.
از ویژگیهای او این بود که در محدودة جغرافیایی ایران و عراق و نیز در دایرة کتاب و مدرسه ماندگار نشد و به سیر و سیاحت نیز پرداخت و از این رهگذر تجربههای فراوان به دست آورد. وی پیش از سفر اول به نجف به بخارا رفت و یک سال در آنجا ماند و ضمن آشنایی با مردم و عالمان آن دیار، به تدریس پرداخت و دوبار به مصر سفر کرد. هندوستان و نیز بسیاری از کشورهای اروپایی مانند فرانسه، ایتالیا، بلژیک و انگلستان را دید و در این جهانگردی با متفکران و فیلسوفان آن کشورها آشنا شد و بحثها و برخوردهای علمی وفکری داشت (همانجا). در حوزة تعلیم و تربیت او شاگردان بسیاری پرورش یافتهاند.
آشتیانی دارای تألیفات چندی است که عمدتاً دربارة عرفان و فلسفه نوشته شده است. برخی از آثار وی عبارتند از: 1. اساسالتوحید، فارسی، تهران، 1330ش. 2. تعلیقه رشیقه علی شرح منظومهالسبزواری، عربی. 3. حاشیه بر اسفار، عربی. 4. حاشیه بر شفاء. 5. حاشیه بر کفایهالاصول آخوند خراسانی. 6. حاشیه بر مکاسب شیخانصاری. 7. حاشیه بر رسائل شیخانصاری. 8. رسالهای در جبر و تفویض و علم اجمالی و طلب و اراده و وحدت وجود و قاعدة صدور. 9. حاشیه بر فصوص محییالدین عربی. 10. حاشیه بر فصوص فارابی. 11. حاشیه بر مصباحالانس (مدرس، 5/273؛ صدوقی، 64).
او پس از یک عمر تلاش علمی در سن 64 سالگی درگذشت و در قم در رواق بالاسر حضرتمعصومه(ع) به خاک سپرده شد.
مآخذ: استادی، رضا، مقدمه چهارده رسالة فارسی، تهران، چهلستون مسجدجامع، 1403ق، صص 11-12؛ خیابانی تبریزی، ملاعلی، علماءمعاصرین، تهران، مطبعة اسلامیه، 1366ق، صص 257-258؛ شریف رازی، محمد، آثارالحجه، قم، برقعی، 1332ش، ص 230؛ صدوقی سها، منوچهر، تاریخ حکماء و عرفاء متأخّر بر صدرالمتألّهین، تهران، انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران، 1359ش، صص 64-66؛ مدرّس، محمدعلی، ریحانهالادب، تبریز، 1346ش، 5/272-274؛ مشار،خانبابا، فهرست چاپی فارسی، 1/259؛ مطهری، مرتضی، مرتضی، خدمات متقابل اسلام و ایران، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1354ش، 2/665-666.
ارسال شده: سهشنبه ۶ آذر ۱۳۸۶, ۸:۰۸ ب.ظ
توسط ganjineh
آشُفْتة ایرَوانی، کلبحسینبیگ (نیمة دوم سدة 13ق/19م)، شاعر ایرانی. وی اصلاً از ایروان و عمّش حاجملّامحمد، شیخالاسلام آن شهر بود. در جوانی به تهران آمد و از ملازمان خدمت ظلّالسّلطان علیشاه پسرفتحعلیشاه گردید. آشفته از اهل دانش و به تاریخ سلاطین آشنا بود. شاملوی خراسانی که از معاصران اوست، او را نیکسرشت و دارای کمالات انسانی میداند و دربارة او میگوید: «صاحب مضامین بلند و ابیات دلپسند است و از دفتر ارباب سیر با خبر و از حالات سلاطین سلف مستحضر» (ص 2319).
دیوان یا مجموعة اشعار او به دست نیامده است. نمونة اندکی از شعر او را در تذکرهها میتوان دید و از همین مقدار اندک چنین برمیآید که اشعار او بیشتر غزل بوده است. شیوة او در غزلسرایی به سبک معروف به «هندی» نزدیک است و مضامین نو در اشعارش دیده میشود.
مآخذ: بسمل، میرزاعلیاکبر نوّاب، تذکرة دلگشا، نسخة خطّی ملّی ملک (تهران)، شمـ 3840؛ ص 213؛ تربیت، محمدعلی، دانشمندان آذربایجان، تهران، 1314ش، صص 12-13؛ شاملوی خراسانی، محمّدصالح، محکشعراء، نسخة خطّی ملّی (تهران)، شمـ 4096؛ فرهنگ سخنوران؛ محمود قاجار، سفینهالمحمود، به کوشش عبدالرّسول خیّامپور، تبریز، مؤسّسة تاریخ و فرهنگ ایران، 1346ش، صص 656-657.
جعفرشعار
ارسال شده: سهشنبه ۶ آذر ۱۳۸۶, ۸:۰۸ ب.ظ
توسط ganjineh
آشُفْتة تِهْرانی (عصْار)، محمدبنمحمود حسینیلواسانیتهرانی معروف به «عصار» (1264-1356ق/1848-1937م)، حکیم، متکلم، فقیه، اصولی، شاعر و مفسر شیعی ایرانی که در تهران و مشهد میزیسته است. وی نخست «ناظم» تخلص داشته و سپس آن را به «آشفتة تهرانی» و در اواخر به «عصار» تغییر داده است (آقابزرگ، 9/724، 24/5). خانوادة آشفته در اصل مازندرانی بودهاند. پدر وی حاجسیدمحمود لواسانی ابتدا در لواسان میزیسته، سپس به تهران مهاجرت کرده است (بلاغی، 261؛ مشاور، 5/595-596). او خود در کتاب تاریخ عصار و مقدمة تفسیر ناسخالتفاسیر، زادگاه و تاریخ تولد خود را بدین شرح بیان کرده است: «در سال جلوس ناصرالدینشاه قاجار بر تخت سلطنت یا سال بعد از آن ]1264-1265ق/1848-1849م[ در تهران زاده شدم» (عصار، 1-2). آشفتة تهرانی مقدمات علوم را در تهران فرا گرفت، و در 13 سالگی همراه استاد خود به طالقان رفت و پس از مدتی به تهران بازگشت و در مدرسة مروی نزد شیخمحمدحسن چالهمیدانی برادر حاجملاجعفر چالهمیدانی و ملااسماعیل قرهباغی به فراگیری معالمالاصول و شرحلمعه پرداخت. در 1289ق/1872م پس از گذراندن دورههای سطح و خارج از تهران به کربلا عزیمت کرد و در حوزههای درس عالمان و فقیهان آن زمان ازجمله زینالعابدین مازندرانی (د 1309ق/1892م) مرجع تقلید شیعیان هند و مازندران شرکت کرد و در مدینه با خالدپاشا حاکم وقت مدینه ماند و کتابالتحفهالمدینهفیالعروض را در 1290ق/1873م نوشت (عصار، 3 الف). وی به بیروت و دمشق نیز مسافرت کرد سپس به نجف بازگشت و در 1296ق/1879م برای استفاده از درس میرزای شیرازی به سامرا رفت. در 1301ق/1884م پس از چند سال شهر سامرا را به قصد تهران ترک کرد و سالها در تهران ماند. به گفتة خود وی پس از 12 سال انزوا و گوشه گیری، از تهران ماند. به گفتة خود وی پس از 12 سال انزوا و گوشهگیری، از تهران مهاجرت نمود و در دم ذیالحجهالحرام 1340ق/ژوئیة 1922م به شهر مشهد وارد شد و تا پایان عمر در آن شهر، در جوار امامهشتم(ع) زیست (عصار، 4 ب، 9 الف). آشفتة تهرانی در حوزههای درس عالمانی بزرگ مانند میرزای شیرازی (د 1312ق/1894م) و آخوندملامحمدکاظم خراسانی (د 1329ق/1911م) شرکت نموده و استفاده کرده است و از فقهایی چون حاجمیرزاحسین نوری (د 1320ق/1902م)، میرزای آشتیانی، حاجمیرزاحسین خلیلی (د 1326ق/1908م)، شریعت اصفهانی (د 1339ق/1921م)، سیدمهدی قزوینی (د 1300ق/1883م) سیدمحمد بحرالعلوم، شیخمحمدحسن مامقانی (د 1323ق/1905م) و شیخعباس کاشفالغطاء از علمای شیعه و شیخمحمد بسیونی مکیشافعی از علماء اهل سنت و جز آنها اجازة روایت داشته است (بلاغی، 262؛ مدرس، 289). وی در مدت حیات علمی خود شاگردان زیادی تربیت کرده که آقابزرگ (11/79، 17/198) به یکی از آنها به نام میرزااحمدبنصالح بادکوبهای (ز 1300ق/1883م) اشاره کرده است. آشفته در زندگی دراز خویش فعالیت علمی بسیار داشته و آثار فراوان به وجود آورده که به گفتة خود او بسیاری از آنها یا به سرقت رفته و یا در نقل و انتقال از جایی به جای دیگر از میان رفته است (برای آگاهی از فهرست کامل آثار وی نکـ عصار، 29-32). آشفته در 9 محرم 1356ق/22 مارس 1937م در مشهد درگذشت و در ایوان طلای رضوی به خاک سپرده شد.
مآخذ: آستانقدس، فهرست، 4/37، 92، 93، 128، 261، 262، 5/196، 7(1)/35، 169؛ آقابزرگ، الذریعه، 1/20، 6/173، 185، 264، 13/240، 14/17، 33، 18/309، 20/105، 22/14، 23/239؛ بلاغی، عبدالحسین، مقالاتالحنفا، تهران، 1369ق، صص 261-262؛ عصار، محمد، تاریخ، نسخة خطّی آستانقدس، شمـ 132، جمـ ؛ مدرس، میرزاعبدالرحمن، تاریخ علماء خراسان، به کوشش محمدباقر ساعدی، مشهد، دیانت، 1341ش، صص 289-290؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپی فارسی، 1/21، 965، 2/1700-1701، 3182، 3183، 3335، 3336؛ همو، مؤلفین چاپی فارسی و عربی، ج 5؛ منزوی، احمد، فهرست خطی فارسی، 2(1) 905، 932، 947، 999، 1142، 2(2) 1577، 3/2443، 2444، 4/3097.
ارسال شده: سهشنبه ۶ آذر ۱۳۸۶, ۸:۰۹ ب.ظ
توسط ganjineh
آشُفْتة شیرازی، محمدکاظم (1200-1288ق/1785-1871م)، شاعر و صاحب منصب دیوانی عصر قاجار. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانوادهای سرشناس و متمکّن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق شکسته را خوش مینوشت. این ویژگیها و نیز اعتبار خانوادگی او سبب شد که وی در کارهای دیوانی ترقّی کند. در 1270ق/1853م پس از انتقال حسامالسّلطنه مرادمیرزا از فرمانروایی فارس به ولایت خراسان، با او به آن دیار رفت و به کلانتری مشهد و امارت دیوان خانة عدلیّة خراسان منصوب شد. 4 سال در این مقام بود و سپس به شیراز بازگشت و به کشاورزی روی آورد و در این راه کارهای سودمند انجام داد که از آن جمله آوردن آب از رودخانة کردستان به شهر بهبهان بود. وی به خاندان رسولاکرم(ص) ارادت و اعتقادی خاص داشت و در تعزیهداری و برپاداشتن مجالس یادبود بزرگان دین کوشا بود. شعر او بیشتر غزل، قصیده و مرثیه است. چکامة او به مدح امیرالمؤمنین علی(ع) که در 1277ق/1860م به هنگام ولایت مؤیّدالدّولهابوالفتحمیرزا در شیراز سروده و در پایان آن به مدح ناصرالدینشاه، امینالسلطان و مؤیدالدوله پرداخته و نیز ملمّع او در وصف جوانی که شاعر در سفر حج او را دیده، از آثار برجستة اوست. از لحاظ اشاره به وقایع تاریخی، برخی اشعار وی، چون قصیدهای در وصف زلزلة غزلسرایی سعدی و حافظ پیروی کرده و رباعی نیز میسروده است. احمد دیوان بیگیدوست و تذکرهنویس معاصر آشفته، اشعار او را بالغ بر 000‘30 بیت، غزلیاتش گزارش کرده است. دستنوشتههای دیوان او در 000‘15 بیت تا سال 1337ق/1918م در شیراز موجود بوده است. آقابزرگ تهرانی میگوید که نسخة ناقصی از دیوان او را که اول و آخر آن افتاده بود و نزدیک 750 بیت شعر داشت، نزد سیدمحمد موسویجزایری در نجف دیده است. نمونههایی از اشعار او را دیوان بیگی و رکنزادة آدمیت نقل کردهاند.
مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، 9(1)/7؛ دیوان بیگی، احمد، حدیقهالشعراء، به کوشش عبدالحسین نوایی، زرین، 1364ش، 1/39-50؛ رکنزادة آدمیت، محمدحسین، دانشمندان و سخنسرایان فارس، تهران، اسلامیه، 1338س، 1/30-34؛ فرصت شیرازی، محمدنصیر، آثار عجم، بمبئی، 1314ق، ص 433؛ فسایی، حسن، فارسنامة ناصری، تهران، 1313ق، ص 53.
ارسال شده: سهشنبه ۶ آذر ۱۳۸۶, ۸:۱۱ ب.ظ
توسط ganjineh
آشوبِ اخِرُالزَّمان، رسانة تاریخی مختصری پیرامون حوادث دوران مشروطیت در خراسان، نوشتة شیخحسیناولیایبافقی (زنده در 1330ق/1912م). نویسنده در این رساله که آن را در همین سال خطاب به یکی از بزرگان معاصرش نگاشته، به شرح رویدادهای روزگار استبداد صغیر و جنگ رشیدالسلطان و ارشدالدوله پرداخته است. وی پس از مقدمهای کوتاه اوضاع شهر مشهد را بررسی کرده و از کشمکش میان مشروطهخواهان و استبدادجویان آن شهر سخن رانده است. او هرچند به تصریح از مشروطهخواهان انتقاد نکرده و جانب مستبدان را نیز نگرفته است، لیکن از محمدعلیشاه با احترامی بسیار یاد کرده و از اینکه این آشوبها مایة برهم خوردن اوضاع اجتماعی کشور گردیده، تلویحاً به انتقاد پرداخته است.
حادثة بمباران حرم مطهر حضرترضا(ع) توسط نیروهای روسی در این رساله به تفصیل شرح داده شده است. نویسنده که خود ناظر این جریان بوده، پس از ختم غایله به درون حرم راه یافته و از خسارات و کشتارهایی که در آن جا به بار آمده به گونهای مفصل سخن رانده و اقوال گوناگونی را که در آن روزها از تعداد کشتهها و میزان دزدیها از موزه و کتابخانة آستانقدس در میان مردم پراکنده بوده، برشمرده است. چنین مینماید که او در نقل این مسائل جانب احتیاط را نگه داشته است.
در صفحة پایانی اشاره کرده که این رساله را در مدت 12 روز نوشته است و از اینکه به جای گردآوری احادیث مذهبی و پرداختن به دانشهای دینی، به تاریخنویسی و روزنامهنگاری روی آورده، همکارانش او را نکوهش کردهاند. روی هم، این رساله در روشن ساختن گوشههایی از تاریخ ولایات ایران در دوران مشروطیت و آشوبهای پس از آن، اثری سودمند است و برای تکمیل این قسمت از تاریخ، منبعی ارزنده به شمار میآید. این رساله یکبار در مجلة وحید (شمـ 256-257، خرداد 1358ش) به چاپ رسیده و نسخة خطی آن که به خط نویسنده است و آن را در تاریخ 17 جمادیالاول 1330ق/4 مة 1912م تحریر کرده در کتابخانة آستانقدس رضوی موجود است.
مآخذ: آستانقدس، فهرست، 7/3، اولیای بافقی، شیخحسین، «آشوب آخرالزمان»، وحید، س 17، شمـ 4، 5 (خرداد 1358ش)، شمارة مسلسل 256-257، صص 51-63؛ منزوی، احمد، فهرست خطی فارسی، 6/421.