دیشب بریدم ، گور پدر تعهد ، مرده شور عشق. لعنت به زندگی اگه سر و ته اش به یک فریب بنده. فریب خوردم که فکر کردم عشق نافرجام یعنی مرگ ، یعنی هم آغوشی با خاک. مرگ چرا بدنام حماقت ما بشه؟ خاك چه گناهي كرده اگه ما اختيار خودمون رو نداريم؟
دیشب خالي شدم ، گور پدر عشق ، مرده شور تعهد. خسته شدم از بس نقاب مهربونی کشیدم رو صورت زخمیم. خسته شدم بس که جورکش بچه بازی های لجوجانه شدم. چقدر خودم رو فراموش کنم؟ چقدر کوچک؟
بریدم. می فهمید ، بریدم. کی گفته وقتی نمی شه همه یک چیزی رو بدست آورد نباید به کلی اون رو رها کرد؟ کی گفته؟ من رها می کنم.
susan
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
از کدام سال باید بهارم را بازپس گیرم؟... از کدام عاشق ، عشقم را... از کدام روزها ، آفتاب شادی ام را... از کدام دفتر ، خاطرات شیرینم را... از کدام دست ، گرمای وجودم را... از کدام نگاه ، تصویر خندانم را... از کدام قلب ، احساسم را... از چه کسی باید زندگی ام را بازپس گیرم؟ زندگی ام را پس بده...عشقم را پس بده...
susan
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت
دیگه عاشق شدن ،ناز کشیدن فایده نداره...نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره...نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل؟
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره...
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودت و نگهدار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی خودت و نگهدار
ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه دلبر نداری داری فرسوده میشی و خبر نداری
دیگه عاشق شدن ،ناز کشیدن فایده نداره ... نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره ... نداره
---------------------------------------------------
رحم کن تا شب بی جنبش بی حوصلگی پشت این پنجره خالی قابم نکنه دارم از فکر رسیدن به تو آباد میشم ،تو بیا که باد ولگرد خرابم نکنه
هنوز حرفای ناگفته دارم، گوش کن. تو هم این زهر تلخ نفرتو نوش کن آره تو راست میگی،عشق بچه بازی نیست! همون بهتر بری ما رو هم فراموش کن. تو آبروی عاشقی رو پاک بردی دارم جدی میگم تو برای من مـُردی چقدر ساده بودم که باورت کردم عزیزم بودی و خونمو میخوردی تو که بریدی و دوختی وبهونه ساختی اما بدون که توی عاشقی باختی عشقو چه ارزون و مفت فروختی یاد میگرم از تو اینو که برم به یک بهانه اسم این کار رو بزارم راه حل عاشقانه توی اوج اشک عشقی یاد میگیرم که بخندم هرکی سوخت و باخت مهم نیست مهم اینه من برنده ام از تو آیینه ساخته بودم به چه سادگی شکستی من به غصه وا نمیدم به تو هم وا نمیدم تو فقط یک نقطه بودی من تو رو صدا میدیم
susan
چه مهمانان بي دردسري هستند مُردگان! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت