صفحه 19 از 47
ارسال شده: یکشنبه ۴ آذر ۱۳۸۶, ۸:۳۶ ق.ظ
توسط moh-597
اسکادارنهای 71 و 72 پایگاه هفتم در سال 1350
اینم برای دوستانی که عکس بالا رو نمی بینند بخصوص سامان عزیز
[External Link Removed for Guests]
ایستاده از چپ به راست : البرزی - فرامرزیان - غلایی - ناهید - صبوری - جعفری - منصوری - مومنی - عمرانی - سعید جوادی (فرمانده گردان ) - ریاحی (فرمانده اسکادران)
آجودانی - پیراسته - ذوقی مقدم - طوسی - مساعد - شیروان - اخلاقی
نشسته چپ به راست : تقدیس - تقی زاده - فرهنگ - فریدونی - رامین فر - ضرابی - افغان طلوع - افشار - گران مایه - هدا ( دارنده بیشترین شکارهوا به هوا در جنگ برعلیه عراق با شش شکار هوایی )
ارسال شده: یکشنبه ۴ آذر ۱۳۸۶, ۸:۵۲ ق.ظ
توسط Reza 313
هدا ( دارنده بیشترین شکارهوا به هوا در جنگ برعلیه عراق با چهار شکار هوایی )
بیشترین شکار در دوران دفاع مقدس مربوط به مرحوم جلال زندی ( حداقل 9 شکار تایید شده ) هست ...
ارسال شده: یکشنبه ۴ آذر ۱۳۸۶, ۹:۰۲ ق.ظ
توسط moh-597
Reza 313 نوشته شده:هدا ( دارنده بیشترین شکارهوا به هوا در جنگ برعلیه عراق با چهار شکار هوایی )
بیشترین شکار در دوران دفاع مقدس مربوط به مرحوم جلال زندی ( حداقل 9 شکار تایید شده ) هست ...
رضا جان مرحوم جلال زندی خلبان f-14 بودند و هدا خلبان f-4 - هدا با هواپیمای فانتوم بیشترین شکار را در بین خلبانان f-4 دارند که البته هدا شش شکار هوایی دارند که من به اشتباه چهار فروند ذکر کردم وگرنه از حیث بیشترین شکار به قولی رده بندی به شکل زیر است :
مرحوم سرتیپ جلال زندی 9 فروند (خلبان f-14)
سرتیپ شهرام رستمی 6 فروند ( خلبان f-14)
هدا 6 فروند (خلبان f-4 )
سرتیپ صدقی 5 فروند ( خلبان f-14 )
فرهاور چهار فروند (خلبان f-14 )
افشار چهار فروند (خلبان f-14 )
عظيمي چهار فروند (خلبان f-14 )
راد چهار فروند (خلبان f-5)
قياصي سه فروند (خلبان f-14 )
افخمي سه فروند (خلبان f-14 )
خسروداد سه فروند (خلبان f-14 )
سرهنگ شهيد آل آقا سه فروند (خلبان f-14 )
سرلشگر شهید عباس دوران ( خلبان f-4)
ارسال شده: یکشنبه ۴ آذر ۱۳۸۶, ۹:۲۲ ق.ظ
توسط Reza 313
البته لیست فوق نیز چندان دقیق نیست ...
بطور مثال برای جناب رستمی 6 مورد شکار درج شده یا برای جناب شریفی راد ( همان راد حاضر در لیست ) 4 فروند ذکر شده در حالی که خود ایشان به 3 فروند اذعان دارند و...
ACIG لعنتي
ارسال شده: یکشنبه ۴ آذر ۱۳۸۶, ۵:۱۷ ب.ظ
توسط kayvan6079
moh-597 نوشته شده:Reza 313 نوشته شده:هدا ( دارنده بیشترین شکارهوا به هوا در جنگ برعلیه عراق با چهار شکار هوایی )
بیشترین شکار در دوران دفاع مقدس مربوط به مرحوم جلال زندی ( حداقل 9 شکار تایید شده ) هست ...
رضا جان مرحوم جلال زندی خلبان f-14 بودند و هدا خلبان f-4 - هدا با هواپیمای فانتوم بیشترین شکار را در بین خلبانان f-4 دارند که البته هدا شش شکار هوایی دارند که من به اشتباه چهار فروند ذکر کردم وگرنه از حیث بیشترین شکار به قولی رده بندی به شکل زیر است :
مرحوم سرتیپ جلال زندی 9 فروند (خلبان f-14)
سرتیپ شهرام رستمی 6 فروند ( خلبان f-14)
هدا 6 فروند (خلبان f-4 )
سرتیپ صدقی 5 فروند ( خلبان f-14 )
فرهاور چهار فروند (خلبان f-14 )
افشار چهار فروند (خلبان f-14 )
عظيمي چهار فروند (خلبان f-14 )
راد چهار فروند (خلبان f-5)
قياصي سه فروند (خلبان f-14 )
افخمي سه فروند (خلبان f-14 )
خسروداد سه فروند (خلبان f-14 )
سرهنگ شهيد آل آقا سه فروند (خلبان f-14 )
سرلشگر شهید عباس دوران ( خلبان f-4)
امان از دست این "تام کوپر" و "فرزاد بیشاپ" ...
ارسال شده: دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶, ۱۲:۴۷ ق.ظ
توسط SAMAN
با درود به همه دوستان
میگم بهتر نیست تاپیک به حالت قبل برگرده و صفحاتش بی خودی هدر نره؟
ضمنا به خواهشی هم دارم:
اگر امکان داره جناب
moh-597 یه بار دیگه عکس رو بزران چون من عکس رو ندارم

ارسال شده: دوشنبه ۵ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۴۹ ب.ظ
توسط SAMAN
با نهایت تاثر و تاسف از شهادت خلبانان دلیر نیروی هوایی ارتش
سوگند به کلام الله مجید که همه ما غم زده شده ایم

جای هیچ بحثی هم نیست جز تاسف وناراحتی
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
ضمنا از مدیر ارشد محترم جناب
moh-597 ,دوست عزیزم, هم کمال تشکر رو دارم.

ارسال شده: سهشنبه ۶ آذر ۱۳۸۶, ۲:۰۵ ب.ظ
توسط Reza 313
سرگرد ( سال 59 ) سید جلیل پور رضایی
هواپیمای جناب پور رضایی در تاریخ 10 آذر 59 در یک عملیات برون مرزی توسط دو تیر موشک زمین به هوای Sa-6 مورد اصابت قرار میگیره و شدت خسارات وارده به هواپیما به حدی بوده که ایشان و کمکشان مجبور به خروج از هواپیما می شوند . البته خوشبختانه نیروهای جستجو و نجات ( SAR) نیروی هوایی با استفاده از هلی کوپتر 214 و پرواز بر فراز منطقه سقوط موفق به نجات دادن این عزیزان می شوند .
[External Link Removed for Guests]
[External Link Removed for Guests]
ارسال شده: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۲:۲۴ ب.ظ
توسط moh-597
خلبانان گردان 81 شكاري - تاكتيكي پايگاه هشتم شكاري (اصفهان 1364)
ايستاده از راست :
1- عادلي 2- ادراكي 3- افغان طلوعي 4- حزين 5- جاويد نيا
نشسته از راست :
1- باقر پناهي 2- هاشمي 3- ابراهيمي
شهيد سروان خلبان اکبر عزتي حيدرلو
ارسال شده: شنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۶, ۶:۵۳ ب.ظ
توسط kayvan6079
[External Link Removed for Guests]
ارومیه-8/9/1386
ارسال شده: یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶, ۱۲:۱۹ ق.ظ
توسط SAMAN
ارسال شده: یکشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶, ۲:۲۳ ب.ظ
توسط Reza 313
شهید خلبان محمد امین میرمراد زهی (از شهدای اهل سنت)
شهید خلبان "محمدامین میرمرادزهی" در سال 1332 در خانوادهای متدین در روستای "سیب" از توابع شهرستان سراوان دیده به جهان گشود. چون به عنوان اولین فرزند خانواده محسوب میشد که خدا به ایشان عطا کرده بود، باعث شادی و مسرت و امیدواری همه گردید. ادب، مهربانی، خوشبرخوردی و خوشچهره بودنش در زمان کودکی، تحسین همه را برانگیخته بود.
دوران ابتدایی را در روستای سیب و دوران راهنمایی و دبیرستان را در شهرستان سراوان گذراند. در طی این مدت همکلاسیها و دوستان خوبی پیدا نمود. بنا به روایت دوستان زمان دبیرستانش، شهید دارای اخلاق خوب و حسنه و فردی خوشبرخورد و جذاب بود و تأثیر عمیقی بر رفتار و کردار ایشان داشت؛ تا جایی که همه دوستان و معلمان وی از اخلاق خوب و اندیشه و تفکر اسلامی وی متعجب بوده که او این اخلاق خوب و پسندیده را از کجا آورده . با اولین برخورد، همه مجذوب وی شده و دوستی بین ایشان پدید میآورد. خاطرات شیرین و جذاب بسیاری از وی از زبان دوستان و اطرافیانش وجود دارد.
وی دارای بدنی تنومند و قدی بلند بود و علاقه زیادی به انجام کارهای سنگین داشت. عاشق خلبانی بود و پس از مطلع شدن از پذیرش و استخدام هوانیروز، به همراه یکی از هم استانیهای خود به نام "حسین پهلوان"، در دانشکده خلبانی نیروی زمینی ارتش به عنوان دانشجوی خلبانی هلیکوپتر کبری پذیرفته شد. دوران تحصیل را در تهران با موفقیت و به عنوان یکی از بهترین خلبانان و چتربازان به پایان رسانید. پس از آن در گروه رزمی و پشتیبانی هوانیروز اصفهان مشغول به خدمت شد. در آنجا از خلبانان موفق و توانمند و مسئولیتپذیر آنجا به حساب میآمد. در هنگام پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی به همراه دیگر همراهانش نقش ارزندهای در پیشبرد اهداف انقلاب ایفا نمود. از ابتدای شروع درگیری کردستان، در مبارزه و سرکوبی شرارتها نقشآفرینی بسزایی داشت و موفق شد با کمک همسنگرانش منطقه را از شر دشمنان معاند خارجی و فریبخوردگان داخلی پاکسازی کند.
در سال 1360 که تعداد 33 تن از پرسنل نیروهای انتظامی در منطقه گشت (کوه سفید) شهرستان سراوان توسط اشرار به شهادت رسیده بودند و منطقه نیاز به پشتیبانی هوانیروز داشت. وی به همراه همرزمانش با 5 فروند هلیکوپتر به سراوان عازم شده و به سرکوبی اشرار و عوامل دشمن پرداخت و منطقه از شر و شرارت و اشرار مسلح پاکسازی گردید.
با شروع جنگ تحمیلی توسط رژیم بعثی عراق علیه مرز و بوم اسلامیمان، با میل و اشتیاق و افتخار در جبهه حضور یافت و در نبرد حق علیه باطل تلاشها و رشادتهای فراوان از خود بروز داد. همرزمانش شهامت و دلیری و تلاش وافر و علاقه شدید او به دفاع از خاک عزیز کشورمان و رشادتها و از خودگذشتگیهایش را نشانه شخصیت والای او میدانستند. اخلاق و رفتار خوبش زبانزد همگان بود. همیشه می گفت: تا خون در بدن داشته باشم، اجازه نمیدهم یک وجب از خاک میهن اسلامی به دست دشمن پلید بیفتد.
در یکی از سفرها که برای دیدن والدین به محل زادگاهش آمده بود، مادرش به خاطر علاقه و مهربانی که به این فرزند خوب و شایسته داشت، او را توصیه نمود که به وظیفهاش در دفاع از میهن اسلامی ادامه داده و در این راه هیچ کوتاهی نکند؛ اما مواظب خودش باشد که مادر تحمل خبر ناگوار از دست دادن فرزند را ندارد.
اما این شهید عزیز در پاسخ چنین بیان کرد که نه به هیچ قیمت و بهایی نمیتوانم در حالی که کشور در خطر هجوم دشمن قرار دارد، لحظهای از پای نخواهمنشست و درنگ نخواهم کرد. تا آخرین قطره خون از سرزمین و خاک و ناموس دفاع خواهم کرد. خون من از سربازی که روی زمین میجنگد، رنگینتر نیست. از مرگ هراسی ندارم و راضیم به رضای خدا و به شهادت افتخار میکنم، اگر خداوند نصیبم کند.
دومین زمان در آزمون استاد خلبانی، موفق شد؛ ولی با توجه به نیازی که در جبهه و جنگ به نیروهای کارآمد احساس میشد، حضور در جبهه را از تدریس و استاد خلبانی ترجیح داد.
دوستانش وی را فردی بسیار بیباک و نترس و جسور میشناختند. اکثر پروازهای او افتخاری و بدون نوبت و به صورت داوطلبانه بود. در پروازها گاهی برای سرکوبی نیروهای بعثی در خاک دشمن پیش میرفت.
در روز 23 تیرماه 1361 به عنوان داوطلب و بدون این که نوبت پرواز او فرارسیده باشد، به اتفاق چهار فروند هلیکوپتر کبری به خاطر این که خاک کشور را از لوث وجود دشمن نجات دهد و پشتیبانی تعدادی از نیروهای ایرانی که در خطر پاتک دشمن قرار داشتند، به طرف بصره عراق به پرواز درآمد که هلی کوپترش در نزدیکی بصره به وسیله نیروهای ملعون بعثی مورد اصابت موشک قرار گرفت وهمراه کمکخلبان و همپروازش، "ایرج عیوضی" به درجه رفیع شهادت نائل گردید.
وصیتنامه شهید میرمرادزهی
بسم الله الرحمن الرحیم
با درود فراوان به روح پاک شهدای گلگون کفن ایران با سلام بر رزمندگان اسلام و با سلام به رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران.
خدایا تورا شکر میگویم که این فرصت را به من دادی تا ایمانم را به تو بیازمایم و پا در راه پرشکوه شهادت بگذارم. تو را شکر میگویم که این امکان را به ما دادی که در مبارزه حق و باطل در جبهه حق، تا میتوانیم از ایادی شیطان بکشیم و پیروز گردیم و اگر کشته شدیم، به پیروزی بزرگتری نایل شویم.
همسر عزیزم، از این که مدتی را با من با همه گرفتاریها گذراندی، متشکرم. اجرت با خدا. و از این که تو را صبور و بردبار میبینم، لذت میبرم و خوشحالی من به همین است. یادت باشد که آسانی همیشه همراه سختی است.
همسر عزیزم، اگر برایم ارزش قائل هستی، تا آنجا که امکان دارد، بچههایم را به نحو احسن و در راه اسلام راستین تربیت کن و نگذار که بدبختی و بیچارگی بکشند و احساس کنند که پدر ندارند. هیچ وقت به حرف مردم گوش نده و هر کاری که میکنی، مقداری دربارهاش فکر کن و بعد در آن مورد تصمیم بگیر. ضمناً من چیزی ندارم ولی هر آنچه که هست متعلق به تو و بابک و بهاره عزیزم میباشد. و این چیزهایی بوده که با تلاش همدیگر جمع کردهایم. ضمناً میدانی که من پولی برای تو نگذاشتهام. از یک کسی مثل آقای رضایی پول بگیر و بعداً به او پول بده و به یکی از دوستانم به نام محمود مسرت گفته ام که دنبال تسویه حساب با ارتش باشد و کارها را درست کند. پولی را که ارتش میدهد بگیرد و وقتی که رفتی تهران، برای زندگی با حاجآقا رضایی مشورت کن و کمک بگیر. بلافاصله بعد از مرگم، تلگراف بزن سراوان برای برادرم و تلفن کنید زاهدان برای پسرعمویم و اگر توانستی بعداً هم یک سری به مادرم بزن تا بچهها را ببینند.
پدر و مادر عزیزم همیشه صداقت و فداکاریهای شما را از یاد نخواهم برد.
مادر جان! از مرگم نگران نباشید، چون اگر در جریان باشی توی ایران هزاران مادر هستند که پسرهای جوانشان را از دست دادهاند و من از آنها بهتر نیستم. برایت صبر و استقامت از خدا میخواهم.
پدرجان، تو این جا نیستی و من که حالا دارم این چند کلمه را برایت مینویسم، دلم برایت خیلی تنگ شده است. ولی چه کار کنم. اگر بچههای مرا دوست داری، نگذار بچههایم زجر بکشند و هر چند وقت که آمدی ایران، برو تهران و یک سری به بچههایم بزن. و هر چندوقت یک بار، ببرشان سیب پیش مادرم تا بچهها را ببینند.
در ضمن پدرجان مهران را فراموش نکن. من که نتوانستم برایش کاری بکنم. نگذار بچههایم بیپول باشند و احساس کنند توی این مملکت، پدر ندارند. مرا که پسر خوبی برایت نبودم و لیاقتش را نداشتم، حلال کن.
برادران عزیزم، واحد جان و هدایت جان، مهران جان و هوشنگ جان و منصور جان مرا حلال کنید و مخصوصاً واحد جان و هدایت جان، شما که بزرگ هستید، مرتب به بچههایم سر بزنید و حالشان را جویا باشید و پدرم را راضی نگهدارید و نگذارید ناراحت باشد.
یک قطعه از عکسهایم را بزرگ کنید و ببرید برای مادرم و همیشه در منزل قاب شده باشد.
خواهران عزیزم، مرا حلال کنید و مواظب مادر باشید و اذیتش نکنید که زندگی ارزش ندارد.
پدربزرگ و مادربزرگ مهربانم، خدمتتان سلام عرض میکنم. برایم دعا کنید.
کلیه اقوام را سلام دارم و از ایشان طلب مغفرت دارم.
اگر امکان دارد، محل دفن را بگذارید در اختیار فاطمه، چون حداقل بچههایم را مرتب میآورد سر خاک تا من ببینمشان.
به کلیه اقوام سلام مرا برسانید.
خدا نگهدار همگی شماها.
ضمناً از دوستانم تقاضامندم که بعد از مرگم مرتب به بچههایم سر بزنید.
همسر عزیزم به اعصابت مسلط باش و مرا فراموش کن و برای بچههایت پدر و مادر باش. از عکسهایم اگر خواستی بزرگ کن و داشته باش.
نوشته شده در تاریخ 8/4/61 محمدامین میرمرادزهی
منبع : ساجد