صفحه 182 از 448

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۷, ۱۲:۵۲ ب.ظ
توسط milad1378
شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل************كجا دانند حال ما سبكبالان ساحلها :lol: :-P :sad:

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۷, ۶:۲۳ ب.ظ
توسط Saeed.Sh
اي برادر قصه چون پيمانه است*******معني اندر وي به سان دانه است :D

ارسال شده: دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۸۷, ۱۱:۴۵ ق.ظ
توسط mahbodghaffari
تا باب نجات تو گردد مفتوح ************** از نام علی بدست آورد مفتاح

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷, ۶:۲۶ ب.ظ
توسط Saeed.Sh
حسرت نبرم به خواب آن مرداب*******کارام درون دشت شب خفته است :-(

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷, ۶:۲۷ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت ***************** آری به اتفاق جهان می توان گرفت

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷, ۶:۳۱ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید *************** بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۷, ۱۱:۵۹ ب.ظ
توسط fereshteh blue
دل و دين به يک ديدن باختيم وخرسنديم
در قمار عشق اي دل کي بود پشيماني

ارسال شده: چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷, ۱۱:۴۴ ق.ظ
توسط AHMN
يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

ارسال شده: چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷, ۳:۲۹ ب.ظ
توسط Saeed.Sh
روزي تر و خشک ما بسوزد*******آتش که به زير ديگ سوداست :shock:

ارسال شده: چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷, ۴:۲۱ ب.ظ
توسط AHMN
تا سرزلف تو در دست نسيم افتادست دل سودا زده از غصه دو نيم افتادست

ارسال شده: چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷, ۵:۵۶ ب.ظ
توسط fereshteh blue
تا تواني رفع غم از چهره ي غمناک کن
در جهان گرياندن آسان است اشکي پاک کن

ارسال شده: چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۸۷, ۶:۰۷ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا