صفحه 185 از 448

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۸:۰۴ ب.ظ
توسط fereshteh blue
دلا تا کي در اين زندان فريب اين وآن بيني
يکي زين چاه ظلماني برون شو تا جهان بيني

ارسال شده: یک‌شنبه ۲ تیر ۱۳۸۷, ۸:۱۱ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
ياران چو به اتفاق ميعاد کنيد *** خود را به جمال يکدگر شاد کنيد
ساقي چو مي مغانه در کف گيرد *** بيچاره فلان را به دعا ياد کنيد

ارسال شده: دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۵۳ ب.ظ
توسط AHMN
هرگز زدل سوخته آهي نکشيديم
آهي که بود شکفه زماهي نکشيديم
بي پشت و پناهيم و بدين خوش که حريفان
ديدند که خود را به پناهي نکشيديم

ارسال شده: دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۵۸ ب.ظ
توسط AHMN
با پوزش خدمت عزيزان باور کنيد تقصير من نبود جايگزين شعربالا

دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم
روشني بخشم به جمعي و خودم تنها بسوزم

ارسال شده: سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۷, ۹:۴۷ ق.ظ
توسط AHMN
ما با مي و مستي سرتقوي داريم
دنيا طلبيم و ميل عقبي داريم
کي دنيي و دين هر دو بهم جمع شوند
اين است که ما نه دين نه دنيا داريم

ارسال شده: سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۰۸ ق.ظ
توسط dr_mehdi57
مي خور که ز دل کثرت و قلت ببرد
و انديشه هفتاد و دو ملت ببرد
غفلت چه کني ز کيميايي که از او
يک جرعه خوري هزار علت ببرد

ارسال شده: سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۲۷ ق.ظ
توسط AHMN
دائم گل اين بستان شاداب نميماند
درياب ضعيفان را در وقت توانايي
در دايره قسمت مانقطه پرگاريم
لطف آنچه تو انديشي حکم آنچه تو فرمايي

ارسال شده: سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۴۰ ق.ظ
توسط fereshteh blue
يارب اين نوگل خندان که سپردي به منش
مي سپارم به تو از دست حسو چمنش

ارسال شده: سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۴۵ ق.ظ
توسط dr_mehdi57
شبي ياد دارم که چشمم نخفت **** شنيدم که پروانه با شمع گفت

ارسال شده: سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۱۶ ب.ظ
توسط AHMN
تعمير ما از آب و گل عشق کرده اند ايمن زسيل حادثه باشد اساس ما
عرياني است کسوت آزادگان عشق زيبنده نيست برتن هر کس لباس ما
همت نگر که پيش تو با يک جهان اميد هرگز نشد گشوده لب التماس ما

ارسال شده: سه‌شنبه ۴ تیر ۱۳۸۷, ۷:۳۶ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
اي بي خبر بکوش که صاحب خبر شوي * * * * * تا راهرو نباشي که راهبر شوي

ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۳۵ ق.ظ
توسط fereshteh blue
يا وفا يا خبر وصل تو يا مرگ رقيب
بود آيا که فلک زين دو سه کاري بکند