صفحه 186 از 448
ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۸:۳۹ ق.ظ
توسط AHMN
دوش مي گفت که فردا بدهم کام دلت
سببي ساز خدايا که پشيمان نشود
حسن خلقي زخدا مي طلبم روي تورا
تا دگر خاطر ما از تو پريشان نشود
ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۱۱:۱۵ ق.ظ
توسط Saeed.Sh
دل چو خالي شود از عشق، به دورش انداز******* شيشه بيباده چو گرديد، شكستن دارد

ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۱۱:۱۶ ق.ظ
توسط Saeed.Sh
داني کف دست از چه بي موست*******زيرا کف دست مو ندارد

ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۲۵ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند * * * * نياز نيم شبي دفع صد بلا بکند
ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۳۹ ب.ظ
توسط AHMN
دوستان شرح پريشاني من گوش کنيد
داستان غم پنهاني من گوش کنيد
ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۴۹ ب.ظ
توسط H@med
در اين بازار نا مردي به دنبال چه مي گردي***نمي يابي نشان هرگز تو از عشق و جوانمردي
برو بگذر از اين بازار از اين مستي وطنازي***اگر چون كوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي
ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۳:۱۹ ب.ظ
توسط fereshteh blue
يار با ماست چه حاجت که زيادت طلبي
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
ارسال شده: چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۸۷, ۳:۳۵ ب.ظ
توسط AHMN
سايه طوبي و دلجويي حورو لب حوض
بهواي سرکوي تو برفت از يادم
نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار
چکنم حرف دگر ياد نداد استادم
ارسال شده: پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۸۷, ۱۱:۵۷ ب.ظ
توسط fereshteh blue
من نه آن رندم که ترک شاهد وساغر کنم
محتسب داند که من اين کار ها کمتر کنم
ارسال شده: شنبه ۸ تیر ۱۳۸۷, ۱:۵۱ ق.ظ
توسط dr_mehdi57
مرا چشمي است خون افشان ز دست آن کمان ابرو
جهان بس فتنه خواهد ديد از آن چشم و از آن ابرو
ارسال شده: شنبه ۸ تیر ۱۳۸۷, ۸:۴۴ ق.ظ
توسط AHMN
وه که با اين عمرهاي کوته بي اعتبار
اين همه غافل شدن از چون مني شيدا چرا؟
آسمان چون جمع مشتاقان پريشان مي کند
در شکفتم من نمي پاشد زهم دنيا چرا؟
ارسال شده: یکشنبه ۹ تیر ۱۳۸۷, ۲:۲۸ ق.ظ
توسط pire moghan
هرچه گويم عشق را شرح و بيان
چون به عشق آيم خجل گردم ازان