صفحه 188 از 448

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۷, ۷:۳۲ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
ما مرد زهد و توبه و طامات نيستيم **** با ما به جام باده صافي خطاب کن

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۳۹ ق.ظ
توسط fereshteh blue
نيست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر ياد نداد استادم

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۲:۳۴ ق.ظ
توسط airplane
مارا رها کنید در این رنج بی حساب/ با سینه ای پاره پاره و دلی کباب

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۸:۰۳ ق.ظ
توسط AHMN
بگذار که بر شاخه اين صبح دلاويز بنشينم و از عشق سرودي بسرايم
آنگاه به صد شوق ، چو مرغان سبک بال ، پر گيرم از اين بام و به سوي تو بيايم

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۱:۲۵ ب.ظ
توسط mahbodghaffari
ما را سر باغ و بوستان نيست هر جا که تويي تفرج آنجاست

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۳:۰۹ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
تا ابد معمور باد اين خانه کز خاک درش * * * * هر نفس با بوي رحمن مي وزد باد يمن

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۳:۳۷ ب.ظ
توسط AHMN
نازها زان نرگس مستانه اش بايد کشيد اين دل شوريده تا آن جعدوکاکل بايدش
ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۳:۵۲ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
شد آنکه اهل نظر بر کناره مي رفتند * * * * هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۵:۳۲ ب.ظ
توسط fereshteh blue
شاهد آن نيست که مويي ومياني دارد
بنده طلعت آن باش که آني دارد

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۵:۵۳ ب.ظ
توسط AHMN
دل و جانم بخيال سرزلف تو بسوخت گر گوا بايدت اينک نفس مشکينم
بنده آصف عهدم دلم آزرده مکن که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کينم

ارسال شده: چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۸۷, ۹:۴۱ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
مژگان تو تا تيغ جهانگير برآورد * * * * * بس کشته دل زنده که بر يکدگر افتاد

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۲۹ ق.ظ
توسط mahbodghaffari
دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند...........واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
:grin: