صفحه 20 از 448
ارسال شده: یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۵, ۱۱:۱۲ ق.ظ
توسط Tomcattter
ياد باد آنکه ز ما وقت سفر ياد نکرد
به وداعي دل غمديده ي ما شاد نکرد
ARMIN : شما بايد با حرف (ن) شروع مي کرديد.
ارسال شده: یکشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۱۷ ب.ظ
توسط Leila
دلم خزانه ي اسرار بود و دست قضا
درش ببست و كليدش به دلستاني داد
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۵, ۱۰:۴۸ ق.ظ
توسط PARSA2001
دوش مي گفت كه فردا بدهم كام دلت
سببي ساز خدايا كه پشيمان نشود
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۱۰ ب.ظ
توسط Leila
دعاي گوشه نشينان بلا بگرداند
چرا به گوشه ي چشمي به ما نمي نگري
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۵, ۱:۲۱ ب.ظ
توسط mjavadl
يکي تير الماس پيکان چو آّب
نـهاده بـر او چـار پرعقـاب
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۵, ۶:۵۶ ب.ظ
توسط ARMIN
بهشت و دوزخت، با توست در پوست
چرا بيرون ز خود ميجوئي، اي دوست؟
ارسال شده: دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۵, ۹:۵۰ ب.ظ
توسط njmh
تو نيكي ميكن و در دجله انداز
كه ايزد در بيابانت دهد باز
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۵, ۲:۳۶ ق.ظ
توسط Kingman_62
زندوني دلش مي گيره پشت اين دراي بسته
همه ديوار وجودش دلش از غصه شکسته
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۵, ۱۱:۳۷ ق.ظ
توسط jerkasaur
هله عاشقان بشارت كه نماند اين جدايي
برسد به يار دلدار بكند خدا خدايي...
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۵, ۱:۴۵ ب.ظ
توسط Leila
يا رب اين شمع دلفروز ز كاشانه ي كيست
جان ما سوخت بپرسيد كه جانانه ي كيست
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۵, ۲:۱۸ ب.ظ
توسط PARSA2001
تاب بنفشه مي دهد طره مشك ساي تو
پرده غنچه ميدرد خنده دلگشاي تو
ارسال شده: سهشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۵, ۳:۴۷ ب.ظ
توسط mjavadl
ور امـروز اندر اين منزل تـو را جاني ز يان آمد
زهي سرمايه و سودا که فردا زان ز يان بيني