صفحه 191 از 448
ارسال شده: سهشنبه ۱۸ تیر ۱۳۸۷, ۶:۵۷ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
کدام آهن دلش آموخت آيين عياري * * * * کز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زد
ارسال شده: چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۵۱ ق.ظ
توسط fereshteh blue
دوش وقت سحر از قصه نجاتم دادند
و ندرآن ظلمت شب آب حياتم دادند
ارسال شده: چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۸۷, ۷:۲۹ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
در غريبي و فراق و غم دل پير شدم * * * * ساغر مي ز کف تازه جواني به من آر
(دوستان عزيز لطفا شعر تکراري نذاريد، اشعار جديد بذارين تا همگي لذت بيشتري ببريم. از توجه همه عزيزان سپاسگزارم)

ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۷:۲۴ ق.ظ
توسط mahbodghaffari
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست**********از بهر طمع پر و بال خویش بیاراست

ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۱۰:۴۳ ق.ظ
توسط dr_mehdi57
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد * * * * * وجود نازکت آزردهي گزند مباد

ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۱۲:۱۸ ب.ظ
توسط 666333
دي مي شد و گفتم صنما عهد بجاي آر/گفتا غلطي خواجه درين عهد وفا نيست
ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۲:۳۶ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
تو با خداي خود انداز کار و دل خوش دار * * * * * که رحم اگر نکند مدعي خدا بکند

ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۶:۲۰ ب.ظ
توسط fereshteh blue
ديدمش خرم وخندان قدح باده بدست
وندران آينه صد گونه تماشا مي کرد
ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۶:۴۷ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
در مذهب طريقت خامي نشان کفر است * * * * * آري طريق دولت چلاکي است و چستي

ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۶:۵۵ ب.ظ
توسط Troy9086
يکي ز شب گرفتگان چراغ بر نمي کند کسي به کوچه سار شب در سحر نميزند
ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۶:۵۹ ب.ظ
توسط nodet
دردت چه درد بود که چون من تمام شب سر را به سنگ ميزدي و مي گريستي!

ارسال شده: پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۷, ۷:۰۲ ب.ظ
توسط nodet
يا ايها الناس ادامه دهيد *****شعر را!
با عرض پوزش،ساقيا!
