ارتشبد حسن طوفانیان فرزند مهدی، به سال 1291 خورشیدی در تهران متولد شد. او در سال 1312 به استخدام ارتش ایران درآمد و در دوران سلطنت مرحوم محمدرضا پ ه ل و ی، مهمترین مشاغل وی چنین بود:
* فرمانده آموزشگاه خلبانی
* ریاست دایرهء 2 طرح های استراتژیک ادارهء سوم ارتش
* معاون هوایی ادارهء سوم ارتش
* مدیر عامل سازمان صنایع نظامی
* آجودان مخصوص ش ا ه
* رئیس ادارهء خرید و سفارشات خارجی صنایع نظامی و جانشین وزیر دفاع
وی در طول خدمت خود در ارتش ایران، منشا خدمات فراوانی از جهت تجهیز، آموزش و پایه گذاری صنایع نظامی در ایران بود. وی در جریان سفر کیم روزولت به تهران که به تاریخ ژانویه 1965 انجام گرفت و طی آن، روزولت با دوست قدیمی اش زنده یاد ارتشبد خاتمی دیدار و صحبتهای فراوانی انجام داد، سعی فراوانی انجام داد تا به جای هواپیماهای تایگر (F-5)، نظر ش ا ه را در خرید بمب افکن های F-111 را تامین نماید. ش ا ه علاقهء فراوانی به تجهیز نیروی هوایی ایران به یک بمب افکن دوربرد نظیر F-111 داشت، زیرا رژیم عراق در آن زمان در حال تجهیز به بمب افکن های Tu-16 بود. ش ا ه، F-111 را هواپیماهای دورپروازی می دانست؛ اما تلاش فراوان ارتشبد طوفانیان برای خرید F-111 به نتیجه ای نرسید.
طوفانیان بسیار بر تقویت یگان ویژهء هوایی جهت نیروهای دریایی تاکید داشت و از این رو خرید هواپیماهایی مانند F-18L را که در آن زمان در مراحل ابتدایی آزمون و تولید بود، مد نظر داشت که با وقوع انقلاب سال 1979، همگی این طرح ها بر باد رفتند.
اسرائيل نيز همين نگراني را داشت. عزر وايزمن در ملاقاتي كه براي مذاكره درباره طرح توليد موشك با ژنرال طوفانيان داشت، راجع به لزوم اين خودكفايي گفته بود: «قدرت اسرائيل در مقابله با دشمنان خود به توانايي آن كشور به حصول استقلال اقتصادي و صنعتي بستگي دارد. » رهبران ايران و اسرائيل به اين نتيجه رسيدند كه ادامه موجوديشان به امكانات خودشان به ويژه ارتش بستگي دارد. در حقيقت، حس محصور بودن و عزم دستيابي به امكانات وسيعي كه بتواند در محيط آشفته خاورميانه نقطه اتكايي باشد، دو كشور ايران و اسرائيل را به اتخاذ طرح مشترك توليد موشك وادار ساخته بود. اصولاً دليل شركت ايران در طرح توليد موشك اين بود كه روس ها موشك هاي اسكد را به عراق داده بودند و عراقي ها با اين موشك ها مي توانستند مؤسسات نظامي و مراكز پرجمعيت ايران را ويران كنند. اما ايالات متحده از فروختن موشك هاي پرشينگ به ايران خودداري كرده بود.
در شهريور 1355 شيمون پرز - وزير دفاع اسرائيل - به همراه سرتيپ آريه بارون - رئيس دفتر نظامي، آورهام بن يوسف - معاون وزير دفاع و آل شويمر - رئيس صنايع هواپيمايي به تهران سفر كردند. برخلاف دفعات گذشته، اين بار ارتشبد طوفانيان - معاون وزارت جنگ - به جاي نصيري - رئيس ساواك - از آنها استقبال كرد. اما مهمان ها را در مهمانسراي ساواك در شميران سكونت دادند. فرداي آن روز، پرز در كاخ نياوران با شاه ملاقات كرد. در اين ديدار مسائل مختلفي از جمله تحولات خاورميانه، تهديدات شوروي و تأكيد شاه مبني بر انعطاف بيشتر اسرائيل در برابر سادات، مطرح شد. در پايان ملاقات، شاه اشاره كرد كه گزارش بسيار مثبتي از طوفانيان دريافت كرده و خودش نيز متقاعد شده است كه همكاري نزديك تر بين دو كشور مي تواند ثمرات زيادي داشته باشد. ولي در عين حال ممكن است روابط او را با امريكا و كشورهاي عرب دچار اختلال سازد. همچنين بايد مخالفت هاي داخلي را درنظر داشت. اگرچه شاه هيچ گونه تعهدي نكرده بود، ولي پرز اين احساس را داشت كه مذاكراتش سودمند بوده است. چند ساعت بعد، درستي اين احساس معلوم شد؛ چون طوفانيان به او خبر داد كه شاه از مذاكرات بسيار راضي بوده و به طور اصولي موافقت خود را اعلام داشته است.
از همان ساعت، مذاكرات فني بين صنايع نظامي دو كشور به نمايندگي شويمر و طوفانيان در اقامتگاه لوبراني در تهران آغاز شد كه شامل شش طرح بود. مهم ترين اين طرح ها توليد موشك هاي زمين به زمين داراي برد 450 كيلومتر حامل كلاهك هاي غيراتمي 350 پوندي بود. معامله بر اساس مبادله نفت با اسلحه صورت مي گرفت كه ارزش مجموع آن به 2/1 ميليارد دلار مي رسيد. قرار شد به محض امضاي قرارداد، ايران معادل 250 ميليون دلار نفت به عنوان پيش پرداخت به اسرائيل بدهد. دو كشور شروع به مبادله هيئت هاي كارشناسي كردند و سرانجام جايگاه توليد موشك هاي مزبور در ناحيه سيرجان، تعيين و قرار شد مادام كه قرارداد امضأ نشده است، دو كشور آن را به كلي سري نگاه دارند و به ويژه نگذارند امريكايي ها از آن بويي ببرند؛ زيرا مي ترسيدند حكومت كارتر براي لغو قرارداد به هر دو كشور فشار وارد سازد. در فروردين 1356 تمام قراردادها آماده امضأ شده بود. بنابراين، شيمون پرز بار ديگر به تهران آمد و پس از رسيدن به حضور شاه، قرارداد همكاري فن آوري بين دو كشور به امضاي هر دو طرف رسيد. در اين هنگام لوبراني كه نقش مهمي در انعقاد قرارداد داشت، عازم بازگشت به اسرائيل بود. به همين دليل، مراقبت روزمره اجراي قراردادها به وابسته نظامي آن كشور واگذار شد. پرز به محض بازگشت به اسرائيل سرتيپ اسحق سگف را به سمت وابسته نظامي جديد آن كشور در ايران منصوب كرد. سگف ضمن ديدار عباسعلي خلعتبري از اسرائيل در اسفند 1355 به وزير امورخارجه ايران، معرفي و در 25 خرداد 1356 وارد تهران و مشغول به كار شد.
مذاكرات جلسه 18 ژوئيه 1977 بين ژنرال طوفانيان و همپايه اسرائيلي او، نه فقط از اهميت طرح گل براي هر دو كشور حكايت دارد، بلكه نمودار يكي از مرموزترين قراردادهاي خاورميانه نيز هست. از آنجا كه ايران به داشتن ارتباط نظامي با اسرائيل درباره موشك تمايل چنداني نداشت، پس از بازگشت ژنرال طوفانيان به تهران، قرارداد معامله نفت در قبال سلاح طوري ترتيب داده شد تا اسرائيل بتواند قطعات موشك ها را از طريق يك شركت سوئيسي براي مونتاژ و آزمايش به سيرجان ارسال دارد. قرار شد براي فرود هواپيماهاي 747 حامل قطعات موشك، فرودگاه مخصوصي در سيرجان احداث شود و ميدان آزمايشي در نزديكي رفسنجان انتخاب شد تا از آنجا موشك اسرائيل و ايران به طول سيصد مايل به سوي شمال تا صحراي لوت و به سوي جنوب تا خليج عمان پرتاب شود.
ايران با ارسال نفت به مبلغ 35260 ميليون دلار از جزيره خارك به اسرائيل نخستين سهم خود را در طرح توليد موشك پرداخت كرد. از آنجا كه از نظر مقامات ايران، اين طرح وسيله اي براي عمران مناطق مركزي كشور به شمار مي رفت، تا سال 1979 تعداد سه هزار واحد مسكوني براي كارگراني كه قرار بود از طرف نيروي هوايي شاهنشاهي ايران استخدام شوند، ساخته شد.
طرح توليد موشك، علاوه بر ارزش سوق الجيشي آن، براي اسرائيل سه مزيت ديگر نيز در برداشت. براي اسرائيل كه در ساخت سيستم هاي موشكي ميليون ها دلار خرج كرده بود، همكاري مالي ايران در تكميل موشك هايي از نوع جريكو نهايت اهميت را داشت. همان طور كه آدون كليمان در كتاب خود به نام Israilشs Global Reach خاطرنشان ساخته، اشتراك در توليد و قراردادهاي مشترك و سودمند ديگر، به اسرائيل در جلب سرمايه هاي موردنياز خود كمك مي كرد. براي اسرائيل، داشتن ميدان آزمايشي در ايران و دور از ديد دشمنان خود دومين مزيت به شمار مي رفت. و بالاخره، اسرائيل با اشتراك در برنامه تداركات نظامي ايران اميدوار بود از گسترش روابط ايران با اعراب بكاهد. در قرارداد شاه با شيمون پرز در آوريل 1977 علاوه بر توليد موشك، طرح به كلي سري ديگري نيز شامل اقدامات جلوگيري با وسايل الكترونيكي (ECM) پيش بيني شده بود. نصب دستگاه ECM در هواپيماهاي F4 و F41 نيروي هوايي ايران، آنها را از موشك هاي ضدهواپيما كه شوروي ها به عراق داده بودند، مصون نگاه مي داشت. ژنرال ربيعي - فرمانده نيروي هوايي ايران - براي مذاكره درباره طرح مزبور با شركت صنايع هواپيماسازي اسرائيل به آن كشور اعزام شد.
در خرداد 1357 دريابان باركايي - فرمانده نيروي دريايي اسرائيل - به ايران سفر كرد و با همتاي خود درياسالار حبيب اللهي ملاقات كرد. در اين ديدار، دريابان باركايي سلسله موضوعاتي را كه به نظر او مي توانست در آينده براي همكاري بين نيروي دريايي ايران و اسرائيل يا نيروي دريايي ايران با صنايع اسرائيل به كار رود، به چهار گروه تقسيم كرد كه مهم ترين موارد آن با استفاده از صورتجلسه مذاكرات نهايي در اسناد لانه جاسوسي چنين آمده است:
گروه الف) بازرسي و بازديد از وسايل موجود در نيروي دريايي اسرائيل كه ممكن است مورد علاقه نيروي دريايي ايران باشد:
.1 جدول هاي برد براي توپ هاي 76 ميليمتري و تاريخ خطاها و طرز نگهداري توپ هاي 76 ميليمتري
.2 اطلاعاتي درباره خطاها و طرز نگهداري موتورهاي M. T. U
.3 بازديد از آموزشگاه افسران نيروي دريايي اسرائيل و اعزام مربي براي بازرسي از تمرينات نيروي دريايي ايران
.4 بازديد از قايق هاي موشك انداز مجهز به رادار «سونا V. D. S» و توپ 30 ميليمتري E. M. S. D
گروه ب) فهرست تجهيزاتي كه به وسيله نيروي دريايي اسرائيل تكميل شده است:
.1 رادار حرارتي 360 درجه براي كاربرد در كشتي ها و هواپيماها
.2 تجهيزات الكترونيكي براي رله سريع اطلاعات از هواپيماها و كشتي ها و تعيين آماج ها از بالاي افق براي موشك هاي هارپون
.3 NTDS سبك وزن براي قايق هاي موشك انداز كوچك
.4 تبديل هواپيماهاي موجود در نيروي دريايي شاهنشاهي به هواپيماهاي كنترل دريايي با استفاده از طرح هاي نيروي دريايي اسرائيل (كه به وسيله صنايع هواپيماسازي اسرائيل قابل تحقق است. )
گروه ج) شامل اقلامي است كه در مراحل مختلف پژوهش و پرورش قرار دارند و اين موضوعات مي توانند پيوندهاي بين نيروي دريايي دو كشور را توسعه دهند:
.1 دستگاه EGW از نسل سوم براي كشتي هايي كه در سال هاي 3-1982 قابل بهره برداري خواهند بود.
.2 سيستم دفاع از خود آكوستيك براي زيردريايي ها شامل توانايي هاي پارازيت اندازي و فريب سونارهاي دشمن، پارازيت اندازي و فريب اژدرهاي دشمن، و رها كردن دام هاي ضداژدر
.3 يك رادار از نوع دوپلر نبضي كه قادر خواهد بود موشك ها را در بردهاي بسيار زياد (بيش از 20 كيلومتر) كشف كند. اين رادار كه با دستگاه هاي EGW موجود و آينده هماهنگ خواهد بود، به كشتي ها امكان خواهد داد كه عكس العمل سريع نشان دهند.
.4 پرورش نوعي موشك ضدموشك كه به عنوان سلاح E. M. S. D نسل دوم براي دفاع از كشتي ها در مقابل تهديد موشكي به كار خواهد رفت.
.5 توسعه طرح فلاور براي دستيابي به قابليت پرتاب از زيردريايي ها
گروه د:
.1 نيروي دريايي اسرائيل علاقه خود را درباره ارزيابي بهره برداري از فيوز 40 ميليمتري نزديك شونده كه در نيروي دريايي شاهنشاهي ايران مورد مصرف است، ابراز مي دارد.
.2 نيروي دريايي اسرائيل علاقه خود را براي دريافت انتشارات مربوط به انجام S. S. K تمرين هاي بين دو زيردريايي فرو رفته موسوم به S. S. K ابراز داشته است.
در پايان بحث، دريابان باركايي پيشنهاد كرد كه گروهي از افسران نيروي دريايي شاهنشاهي ايران براي مطالعه درباره موضوعات مورد بحث و تهيه گزارشي جامع از نتايج كار، به اسرائيل بروند.
از صورت مذاكرات به خوبي آشكار مي شود كه دليل اصلي همكاري اسرائيل با نيروي دريايي ايران، دستيابي به وجوه لازم براي برنامه هاي مهم راهبردي خود بوده است. براي مثال، مزيت پرتاب موشك از زيردريايي (در 1977 اسرائيل سه فروند زيردريايي از نوع ويك رز از انگلستان خريده بود)، افزايش برد اين موشك ها بود و اسرائيل از اين طريق مي توانست موشك هاي خود را از درياي مديترانه به شهرهاي طرابلس، دمشق و بغداد پرتاب كند. علاقه ايران به همكاري دريايي با اسرائيل نيز از نياز به حفظ و حراست خطوط دريايي خليج فارس تا خليج عمان و اقيانوس هند، كه به نظر ايران مورد تهديد عراق و هندوستان بود، سرچشمه مي گرفت.
ظاهراً ايران از پروژه مشتركي براي ساخت موشك زمين به زمين بين فرانسه و هندوستان و همچنين نسبت به پروژه مشترك ديگري بين فرانسه و عراق براي احداث رآكتور اتمي آگاهي يافته بود. اين گونه مسائل و ديگر تحولات و تهديدات منطقه اي موجبات نگراني ايران را فراهم كرده بود و در نتيجه به سمت انعقاد قراردادهاي بيشتري براي تأمين جنگ افزار و تجهيزات خود از اسرائيل، سوق مي يافت و در واقع هر دو رژيم براي تداوم موجوديت خود به طرح هاي استراتژيك نظامي مي انديشيدند.
.5 نقش نيمرودي و طوفانيان در مناسبات نظامي
تمام مقامات ارشد نظامي ايران و اسرائيل به طور عام در شكل گيري، بسط و گسترش روابط نظامي نقش مؤثري را ايفا كردند. به خصوص اينكه بيشتر ژنرال هاي ايراني هر يك به نوعي از اسرائيل ديدن كردند بي ترديد، اين بازديدها تأثيري بسزا در تحكيم روابط و منافع اسرائيل داشت. اما به طور خاص، برخي از مقامات نظامي نقش مؤثرتري را بازي كردند كه ازجمله مي توان از ماير اميت - رئيس اداره ارتش اسرائيل - كه در مدت پنج سال بيش از يازده بار به ايران سفر كرد و همچنين از سپهبد حاجي علي كيا - رئيس اداره اطلاعات ارتش ايران - و ارتشبد بهرام آريانا - رئيس ستاد ارتش - كه به دوستان و علاقه مندان به اسرائيل شهره يافته بودند، ياد كرد. اما در اين ميان، دو نفر بيشترين و مؤثرترين نقش ها را در گسترش و تحكيم روابط نظامي كه بر كل روابط ايران و اسرائيل نيز بي تأثير نبود، به منصه ظهور رساندند كه يكي از آنها يعقوب نيمرودي و ديگري ژنرال حسن طوفانيان بودند كه به اختصار نقش آنان را مورد بررسي قرار خواهيم داد.
الف) يعقوب نيمرودي
يعقوب نيمرودي، افسر پيشين سازمان اطلاعات نظامي اسرائيل و از بنيانگذاران شبكه هاي جاسوسي موساد در ايران و عراق و شيخ نشين هاي خليج فارس بود. او در اول ژوئن 1926 در يك خانواده يهودي عراقي در بيت المقدس (اورشليم) به دنيا آمد. يعقوب از 1940 تا 1947 به اتفاق اسحاق نارون - دوست دوران كودكي و شخصيت متنفذ در دولت اسرائيل - در سازمان هاگانا به فعاليت تروريستي عليه مسلمانان اشتغال داشت و لذا در جواني عضو شعبه عربي پالماخ (ستاد عمليات تروريستي صهيونيست ها پيش از تأسيس دولت اسرائيل) شد. در جريان جنگ 1947 بين صهيونيست ها و مسلمانان كه منجر به تأسيس دولت اسرائيل در 1948 شد، يعقوب نيمرودي در اداره اطلاعات به كسب خبر از وضع نظامي اردن اشتغال داشت و با تأسيس دولت اسرائيل به فعاليتش در صفوف اطلاعات نظامي ادامه داد و از 1948 تا 1955 عهده دار مسئوليت ستاد فرماندهي جنوب در اين سازمان بود و به گفته نشريه معاريو «به عنوان كارشناس مسائل عشاير مصر و اردن خدمات ذيقيمتي در خنثي كردن عمليات فدائيان عرب انجام مي داد. »
طبق اسناد موجود، ظاهراً نيمرودي براي نخستين بار در تاريخ 30 دي 1334 از طريق مرز تركيه وارد ايران شد و به طور رسمي متصدي معاونت آژانس يهود در تهران شد. وي در فرم اقامتش خود را كارمند پيشين آژانس يهود در اسرائيل معرفي كرده بود. ولي در واقع، همان طور كه در خاطرات ارتشبد فردوست آمده، وي هدايت شبكه موساد را در ايران به عهده داشت. در نتيجه عملكرد اطلاعاتي و سياسي و فرهنگي سرويس هاي جاسوسي غرب بود كه رژيم پهلوي در دهه 1340 به نزديك ترين متحد اسرائيل و بزرگ ترين پايگاه صهيونيسم در منطقه بدل شد. اين موفقيت تا حدود زيادي با نام يعقوب نيمرودي و شگردهاي زيركانه او پيوند خورده است. يعقوب نيمرودي به عنوان رابط موساد (سرويس زيتون) با ساواك، تا سال 1348 نقش مهمي در تبديل ساواك به زائده سازمان اطلاعاتي اسرائيل ايفا كرده است. با وجود اين، فعاليت هاي او تنها به عرصه هاي جاسوسي و اطلاعاتي محدود نبود و او با هدايت لرد ويكتور روچيلد و در همكاري با شاپور ريپورتر مجري طرح هاي پيچيده اي در عرصه هاي فرهنگي و اقتصادي نيز بود. از جمله اين طرها بايد به تبليغ پيشرفت هاي ملت ستمديده يهود در ميانه درياي توحش عرب و بهره گيري از ناسيوناليسم ايراني به منظور القاي پيوندهاي باستاني ايرانيان و يهود همزمان با ترويج عرب ستيزي اشاره كرد. نيمرودي به دليل خدمات برجسته اش، نخستين افسري بود كه از ميان جامعه يهوديان شرقي اسرائيل به درجه سرهنگي رسيد.
چنين فردي با اين ويژگي ها و سابقه با پافشاري مقامات ارشد اسرائيل به عنوان وابسته نظامي اسرائيل در تهران مورد پذيرش و موافقت مقامات ايران قرار گرفت و نقش پيچيده خود را در فروش جنگ افزارهاي اسرائيلي به ايران، برگزاري دوره هاي آموزشي براي نظامي ايران، و تمهيد مقدمات سفرهاي مقامات بلندپايه ايران به عنوان هاي مختلف به اسرائيل به اجرا درآورد. او نمونه نويني از فرستادگان اسرائيلي كه به جاي پنهان شدن و تاريكي به سر بردن، قدرت خود را اعلام كرد و حتي با وجود اينكه ايران و اسرائيل هنوز روابط كامل ديپلماتيك نداشتند، به مقامات عاليرتبه ايراني دسترسي داشت. مهمان اسرائيلي او مسلماً حيرت مي كردند از اينكه مي ديدند ژنرال هاي ارتش ايران، صبورانه در راهروي دفتر كار وي انتظار مي كشند تا طي ديدار كوتاهي با او، از وي بخواهند نزد رئيس ستاد و يا حتي شاه، وساطت يا شفاعت آنها را بكند.
سرهنگ نيمرودي افسران ايراني و خانواده هايشان را به اسرائيل مي فرستاد و آنها عموماً براي معاينه پزشكي به بيمارستان نظامي تل ماشومر مراجعه مي كردند. از جمله اين مسافران اشرف - خواهر شاه - بود كه او نيز براي معاينه پزشكي به اسرائيل رفت. البته اين رفت و آمدها محرمانه بود. از سوي ديگر، نيمرودي نقش اصلي را در ديدار اعضاي كالج دفاع ملي اسرائيل در ارديبهشت 1343 از ايران نيز ايفا كرد. در همين سفر، دوريل - نماينده اسرائيل در ايران - در گزارشي به اسحاق رابين - رئيس ستاد ارتش اسرائيل مي نوشت:
حضور افسران اسرائيلي با لباس متحدالشكل در خيابان هاي تهران و شركت در ضيافت هايي كه ستاد ارتش ايران به افتخار آنان داده، بازديدهايشان از پايگاه ها و سربازخانه ها ضيافت هايي در حالي كه پرچم اسرائيل برافراشته شده بود، و سخنراني هاي پرشور فرماندهان نظامي ايران درباره لزوم تحكيم روابط نظامي بين دو كشور را نبايد دست كم گرفت. مهم تر از همه، ابراز احساسات يهوديان اصفهان و شيراز بود، وقتي كه هواپيماي اسرائيلي و افسران ما را با يونيفورم مشاهده كردند. تمام اينها ثمره زحمات سرهنگ نيمرودي است، و گرنه وزارت خارجه ايران با اين سفر مخالف بود و سعي كرد در مراسم دخالت كند. در واقع، اين سفر مترادف با يك پيروزي بزرگ بود.
نيمرودي براي دستيابي به اهداف و منافع كشور خود از هر وسيله اي استفاده مي كرد. به عنوان مثال مي توان به يكي از اقدامات جعلي او كه سرانجام آشكار شد، اشاره كرد. ماجرا از اين قرار بود كه دولت سوئيس يادداشت اعتراضي را عليه نيروي هوايي ايران كه در تلاش براي فروش مقداي تسليحات كهنه جنگ دوم جهاني از راه ژنو به دولت افريقايي بود، تسليم دولت ايران كرد. دولت آفريقايي مزبور، در فهرست سياه دولت سوئيس قرار داشت. ژنرال حسن طوفانيان - مشاور عالي شاه در خريدهاي تسليحاتي و معاون وزير دفاع - شخصاً تحقيقاتي را در اين زمينه آغاز كرد. او مي دانست كه هرگونه خريد و فروش تسليحات نظامي از طرف هر بخشي از ارتش كه باشد، مي بايست در سربرگ ها و فرم هاي مخصوص و با امضاي شخصي او صورت پذيرد. با بررسي نامه هايي كه به دولت سوئيس ارائه شده بود، طوفانيان پي برد كه از سربرگ هاي مخصوص ژنرال خاتم - فرمانده سابق نيروي هوايي - استفاده شده و بنابراين، جعلي است. سرانجام او دريافت كه يعقوب نيمرودي سربرگ هاي مزبور را به سرقت برده و جعل كرده است
تمام.
از اين به بررسي مبادلات فرهنگي بين ايران و اسرائيل ميپردازه كه فكر نكنم زياد جالب باشه
padshah,
منم از شما متشکرم. ايران و اسرائيل دو کشوري بودند و هستند که مي توانستند و مي توانند با همکاري و دوستي با يکديگر، از نقش اعراب در تشنج آفريني در منطقه و ژاندارمي سعودي ها در خليج فارس جلوگيري نمايند؛ اما دريغ از ش ع و ر
روزنامهي اسرائيلي هآرتص در بيستم دي 1357 ـ شش روز قبل از فرار محمدرضا پهلوي و حدود يك ماه پيش از فروپاشي سلطنت در ايران ـ در مقالة «چگونه آتش در ايران خاموش خواهد شد»، سركوب و كشتار مردم به پاخاستهي ايران را تنها راه پيشگيري سقوط سلسله پهلوي ارزيابي كرد.
نويسنده كه كارشناس و مشاور مقامات حكومت شاهنشاهي معرفي شده، ميافزايد: «اگر شاهنشاه و افسران ارتش جرأت داشته باشند و آن چه را كه مخالفان ميخواهند عليه آنها انجام دهند، آنها عليه مخالفان عملي سازند، اميد ميرود رژيم نجات يابد. اما اگر شاهنشاه بخواهد توصيههاي متحد خود يعني امريكا را اجرا كند و با مخالفان، طبق ارزشهاي معمول در غرب رفتار كند [...]، طي چند ماه، پايان سلسله پهلوي مثل دودمان پادشاهي پيشين [قاجار] فرا خواهد رسيد.»
نويسنده سرانجام اين پيشنهاد را فراروي مقامات عالي رتبهي سلطنت قرار ميدهد:
«تنها چارهاي كه براي ايران ممكن است باقي مانده باشد، اين است كه دولتي قدرتمند و با اختيارات [تام] از افسران ارتش تشكيل شود و به رژيم صورت پارلماني بدهد و محافل چپگرا را از يك سو و محافل مذهبي را از سوي ديگر سركوب كند. [...] تنها راه اين است كه همان رفتاري را كه سربازان در سال 1963 [خرداد 1342] با تودهي مردم [...] انجام دادند،حالا هم تكرار كنند.»
روزنامهي اسرائيلي معاريو نيز در مقالهاي به قلم »ساموئل سگو»، تاريخنگار برجستهي اسرائيلي، در 21 شهريور 57، همين توصيه را با زباني ديگر ارائه داد:
«روز جمعه سياه [17 شهريور] ثابت كرد كه مخالفان قادر نيستند بر ايران مسلط شوند. در حالي كه محمدرضا پهلوي به خطري كه تا حالا تخت سلطنت او را تهديد ميكرد غلبه يافته است، هنوز در مقابل يك مسأله بزرگ قرار دارد كه تا چه حد ميتوانند به خود اجازه دهند كه به اتباع كشور خود آزادي سياسي دهند. [...] پرزيدنت كارتر و دولت او در بحران اخير با اقدامات شاه براي برقراري نظم [!] در كشور موافق بودهاند [...] اگر كارتر پشتيباني خود را از شاهنشاه ادامه دهد، اميد زيادي ميرود كه ايران بر بحران اخير كه وخيمترين بحران در 25 سال گذشته است، غلبه يابد».
داويد مناشري، نويسنده، پژوهشگر و رئيس بخش ايرانشناسي مؤسسه تحقيقاتي شيلواح وابسته به دانشگاه تلآويو نيز طي گفتو گويي با راديو اسرائيل (29 و 30 مرداد 57) خيزش مردم ايران را «تحركات» ناشي از اقدامات عناصر چپگرا و نيروهاي مذهبي افراطي و تندرو دانست و افزود: «اتحاد اينها عليه نوسازي شاهنشاه، عامل عمدهي ناآراميهاي اخير ايران است». داويد مناشري هم تنها چاره را، سركوبي شديد مردم به پاخاستهي ايران براي نجات سلطنت پهلوي ارزيابي كرد.
اشخاص و كانونهاي صهيونيستي به اين توصيهها و هشدارها بسنده نكردند، بلكه براي حراست از تاج و تخت پهلوي مستقيماًٌ وارد كارزار شدند. براساس اعتراف رسانههاي يهودي، در همان زمان، از جمله نشريههاي اسرائيلي داوار، هآرتص، معاريو، هاعولام حزه و نيز مجله نظامي سيكرا هودشيث، محافل نظامي و امنيتي اسرائيل با برقراري پل هوايي بين ايران و اسرائيل به نجات سلطنت شتافتند، در اين منابع آمده است:
«پس از افزايش موج تظاهرات مردم ايران يك پل هوايي از فرودگاه لود و فرودگاه نظامي رامات داويد از نزديكي حيفا براي ارسال وسايل سركوبي... تظاهركنندگان برپا شد. از جملهي اين وسايل تفنگهاي پخشكننده گاز بود كه افراد را دچار نوعي سستي و رخوت ميكرد و هرگونه قدرت حركت و واكنش عصبي را دچار شوك و فلج ميكرد. دولت اسرائيل يك گروهان كماندوي ورزيدة ... عمليات شهري به وسيله هواپيماي شركت ال ـ آل به تهران اعزام داشت كه تابع اطلاعات ارتش اسرائيل بود. فرماندة اين گروهان رحبعام زيبكي بود كه در دهه 1960 فرمانده بخش مياني اسرائيل و سپس مشاور نخستوزير در مسائل مبارزه با تروريسم و كاربرد مهمات مخصوص و تكنيكهاي مربوط به آن بود. در اين گروهان تعداد زيادي يهودي ايراني كه فارسي را خوب ميدانستند به چشم ميخورد، اما كليه افراد واحد، ملبس به اونيفورم نظامي ارتش ايران بودند...
كارشناسان نظامي اسرائيل و افرادي از تشكيلات پنهاني يهوديان ايران كه به عنوان دفاع نظامي از اقليت يهود تشكيل شده بود، در تهران به گروهان نظامي اسرائيل ملحق شدند. اسرائيل نيز همزمان گروهي از يهوديان ايران را [به طور ناشناس] عليه تظاهرات مردم بسيج كرد. پايگاه كوچك نظامي اسرائيل نزديك آبادان و بندرعباس كه از سوي اسرائيل نيز اداره ميشد براي تمرين كادرهاي ضد شورش شهري مورد استفاده قرار گرفت. اسرائيل همچنين با استفاده از وسايل ارتباط جمعي و رسانهها، جنگ رواني شديدي عليه مردم ايران به راه انداخت و يك تنه به دفاع از رژيم شاه برخاست ...».
صهيونيسم براي حفظ تاج و تخت پهلوي از هيچ تلاشي در عرصهي نظامي، سياسي، تبليغاتي و جنگ رواني فرونگذاشت.
كارشناسان، متخصصان و استراتژيستهاي كهنه كار صهيوني، رسانههاي وابسته و مرتبط و نيز مراكز مطالعاتي، پژوهشي و اطلاعاتي، همه، وارد كارزار شدند و يكصدا توصيه كردند كه بايد در ايران حمام خون راه بيفتد تا اهداف مورد نظر آنها تأمين شود. آنها، چنان از سقوط سلطنت در ايران وحشت داشتند كه ناگزير و بيمحابا، نگراني و پريشاني خود را اعلام ميكردند و هيچ ابايي از افشاي اضطراب و ترس خود نيز نداشتند.
روزنامه اسرائيلي «داوار» در سرمقالهي روز 14/10/1357، به صراحت نوشت:
«... ناراحتي اسرائيل از وضع جديد ايران به مراتب بيشتر از نگراني كشورهاي غربي از اين بابت است. سبب اين ناراحتي وابستگيهاي متقابل اسرائيل و ايران است.»
به راستي! چرا تئوريسينها و استراتژيستهاي اسرائيلي اين چنين دچار وحشت و اضطراب شده بودند؟ علل، عوامل و منشأ پريشاني و سردرگمي محافل صهيونيستي از سقوط سلطنت و پيروزي مردم ايران چه بود؟
راز پيوستگي ميان بقا و تداوم سلطنت پهلوي با استراتژي صهيونيسم و موجوديت اسرائيل در كجا نهفته بود؟
به بيان ديگر، معماي پيوند ميان بقاي سلطنت پهلوي با حيات رژيم اشغالگر صهيوني در منطقه چه بود؟
اسناد و اطلاعات به جا مانده از آن دوران، بهترين گنجينه براي رمزگشايي اين اسرار است.
به جرأت ميتوان گفت كه هشدارها و رهنمودهاي بزرگ پرچمدار نهضت اسلامي مردم ايران، كليد و راهنماي اصلي براي گشايش اين گنجينه، به مقصود بازخواني و بررسي اسرار نهفته در آنهاست. آن پير فرزانه در همان آغاز نهضت فرمود:
«اين جانب كراراً خطر اسرائيل و عمال آن را ـ كه در رأس آنها، شاه ايران است ـ گوشزد كردهام. ملت ايران تا اين جرثومه فساد را از بُن نكنند، روي خوش نمي بينند و ايران تا گرفتار اين دودمان ننگين است روي آزادي نخواهد ديد. از خداوند متعال نصرت مسلمين و خذلان اسرائيل و عمال سياه آن را خواستارم».
[External Link Removed for Guests]
حضرت امام، در همان مقطع تاريخي، يك تنه به مصاف شاه و اسرائيل ميرود و اسرارِ روابط پشت پردهي اين دو را چنين افشا ميكند:
«ميگويند از شاه و اسرائيل حرف نزنيد. رابطه بين شاه و اسرائيل چيست؟ شايد به نظر سازمان امنيت، شاه يهودي باشد. اين كه ادعاي اسلام ميكند و ميگويد «من مسلمانم» و بر حسب ظواهر هم مسلمان است، شايد سرّي در كار باشد. [...] روابط مابين شاه و اسرائيل چيست كه سازمان امنيت ميگويد: «از اسرائيل حرف نزنيد! از شاه حرف نزنيد!» اين دو تا تناسبشان چيست؟ مگر شاه اسرائيلي است؟ به نظر سازمان امنيت شاه يهودي است؟»
[External Link Removed for Guests]
[FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif] این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود, [FONT=lucida grande, tahoma, verdana, arial, sans-serif]ور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر
خوب اینهم یادآوری دیگری برای برخی دوستان هست که همیشه ادعا میکنند اسرائیل فقط به ایران خیر رسونده و ایران باهاش منافع مشترک زیادی داره ... اسرائیلیها در دشمنی با مردم ایران همیشه شمشیر رو از رو بستند و دیدن و درک کردن این موضوع چشم بصیرت نمیخواهد .
/
راستی اگه صلاح میدونید این تاپیک رو به تاپیک زیر که در مورد روابط سلسله پهلوی و اسرائیل زده بودم بچسبونید :
Reza6662 نوشته شده:mostafaa, متاسفانه من بر خلاف شما، روابط با اسرائيل و آمريکا را به هوگوچاوز جنايتکار و کاستروي کمونيست ترجيح مي دهم. فکر مي کنم زماني هم نوبت به قدرت رسيدن افکاري شبيه من خواهد بود. درب هميشه به يک پاشنه نمي چرخه.
والا چی بگم ؟؟
شما که 20 سال در زمان شاهنشاهی با اسرائیل رفیق بودید چی گیرتون اومد غیر از اینکه شدیم سپر بلای اسرائیل و غرب در برابر اتحاد جماهیر شوری و روز به روز روستاهای ما ویرانتر شد اقتصاد کشاورزی ما و صنعت ما پس رفت کرد و ما نشسته بودیم دلمون رو خوش کرده بودیم نیرو هوایی قوی داریم نفت شد خدا دلار بجای اینکه بیاییم خرج روستاهامون بکنیم رفتیم پول دادیم به ملک حسین تا با اسرائیل صلح کنه
والا این چاوز و کاسترو که تاحالا ظلمی به ما نکردن چیزی از ما نگرفتن ساواکم برامون(ساواک با ارزش ترین و تاریخی ترین هدیه اسرائیل برای ما) درست نکردن و.......................................
من حاضرم بمیرم و با اسرائیل با یکشور ساختگی که رو مقدسات من ساخته شده روابط نداشته باشم
و زمان به قدرت رسیدن کسانی با افکار شما رسید و خاک و استقلال و پول و جون ایران رو به باد داد رفت پی کارش اگه قرار بود درب رو یک پاشنه بگره الان ایرانی در کار نبود که شما بخواهی توش به قدرت برسی
اگر علم در ثريا باشد مردماني از سرزمين پارس به آن خواهند رسيد. پيامبر اکرم (ص)