صفحه 3 از 3

ارسال شده: چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۵, ۳:۴۳ ب.ظ
توسط osilatoria
صادق‏‎

‏‎/sādeq/‎‏

(عربی) آن كه گفتارش مطابق با واقعیت است ، راستگو ، راست و درست و راستین؛ (در اعلام) لقب امام جعفر صادق (ع).
- فراواني نامگذاري: (138898)

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۵, ۱۲:۵۱ ب.ظ
توسط njmh
(عربی)(مؤنث نجم) (در قدیم) ستاره ، اختر ، نجم ؛ (در گیاهی) نام درختی است كه در عربی به آن ابو حنیفه می‌گویند ؛ (در اعلام) نجمه مادر گرامی حضرت امام رضا (ع) امام هشتم شیعیان .
- فراواني نامگذاري: (93997)

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۵, ۴:۵۲ ب.ظ
توسط padshah
صمد‏‎
عربی) (در قدیم) آن كه دیگران به او نیازمند هستند و او از دیگران بی‌نیاز است و (به مجاز) خداوند .
فراواني نامگذاري: (64792


((گوشي دستتون باشه ديگه )) :-D

بي نياز :grin:

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵, ۸:۱۲ ب.ظ
توسط bmyazdani
بهنام
1- نيك نام، خوش نام؛ 2- (اَعلام) شهرت باستان شناس معاصر (عيسی بهنام) از بنيانگذاران رشته ی باستان شناسی دانشگاه تهران و از پايه گذاران موزه ی مردم شناسی.

- فراواني نامگذاري: (104541)

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵, ۸:۵۳ ب.ظ
توسط Ahmad6644
احمد

/ahmad/

(عربي) 1- ستوده‌ترين؛ 2- (اَعلام) 1) يكي از نام‌هاي حضرت محمّد(ص) پیامبر اسلام؛ 2) نام ابوعبدالله [= ابن حنبل] مشهور به احمد ابن حنبل، امام و مؤسس مذهب حنبلی، مؤلف کتاب مُسنَد در حدیث [قرن 2 و3 هجری]؛ 3) احمد ابن طیّب: (= سرخسی) [قرن 4 هجری]، فیلسوف ایرانی، معلم معتضد خلیفه‌ي عباسی، که سرانجام به اتهام الحاد به فرمان معتضد کشته شد؛ 4) احمد ابن محمّد: (= مقدس اردبیلی) [قرن 10 هجری] روحانی شیعه‌ي ایرانی، مؤلف کتابهایی در فقه و کلام، از جمله: اثبات الواجب به فارسی، زُبدة البَیان فی شرح آیات الاحکام (معروف به آیات احکام اردبیلی)، حدیقة الشیعه، استیناس المعنویه به عربی در کلام، خَزَجیه به عربی؛ 5) احمد ابن محمّد نیشابوری: [قرن 5 و6 هجری] ادیب ایرانی از مردم نیشابور، مؤلف فرهنگ السامی فی‌الاسامی، مجمع الامثال و اَنموذج؛ 6) احمد ابن موسی: (= بنوموسی) [قرن 3 هجری] دانشمند ایرانی، فرزند موسی ابن شاکر، منجم دربار مأمون، که در ریاضیات، نجوم و مکانیک به همراه دو برادر دانشمندش کار کردند؛ 7) احمد ایلکانی (= احمد جلایر)، غیاث الدین احمد بهادر: چهارمین شاه [784-795 ؛ حدود 807-813 قمری] سلسله‌ي جلایریان (ایلکانیان)، که پس از شکست تیمور [795 هجری] به مصر گریخت و پس از مرگ تیمور دوباره به پایتختش بغداد بازگشت و پادشاهی از سر گرفت. او سرانجام در جنگ با قرایوسف ترکمان اسیر و به امر او کشته شد؛ 8) احمد بهادر: [1161-1167 قمری] سیزدهمین پادشاه سلسله‌ي گورکانی هند؛ 9) احمد ترکمان: از شاهان [902-903 قمری] سلسله‌ي آق‌قوینلو، که تنها شش ماه پادشاهی کرد؛ 10) احمد سامانی: (= ابونصر احمد ابن اسماعیل) دومین امیر [295- 301 قمری] سلسله‌ي سامانی که به دست غلامان خویش کشته شد؛ 11) احمدشاه قاجار: شاه ایران [1287-1304 قمری] و آخرین شاه سلسله‌ي قاجار، که بر اثر فشار رضاخان سردار سپه، به وسیله‌ي مجلس مؤسسان عزل شد و در اروپا درگذشت.
- فراواني نامگذاري: (749248)


خوشمان مي آيد :grin: :(

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵, ۸:۵۷ ب.ظ
توسط Sardar
معني اسم من هم
به معنای «در هم شکننده مقاومت»
(در آیین زرتشتی) پاسدار پیروزی و عهد و پیمان است؛
و در اوستا به معنای پیروزگر و فاتح

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵, ۹:۲۵ ب.ظ
توسط ghasem_satt
منم اومدم

من قاسم هستم معنيش چي؟

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۱۱ ب.ظ
توسط behnaz
سلام
فراواني نام من : (51809)
به معني خوش نازو ادا

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵, ۱۲:۴۵ ق.ظ
توسط Ma3ouD
مسعود

/maseud/

(عربي) 1- مبارك، خجسته؛ 2- (در قديم) نيك بخت، سعادتمند؛ 3- (اَعلام) 1) نام سه تن از شاهان سلسله‌ي غزنوی. مسعود غزنوی: شاه [421-432 قمری]، که برادرش محمّد ابن محمود را زندانی کرد. در زمان او سلجوقیان به خراسان تاختند و طغرل او را شکست داد. در نتیجه سربازانش بر او شوریدند، او را کشتند و برادرش را به شاهی برداشتند. مسعود دوم: شاه [441هجری] طفل شش ماهه‌ي مودود غزنوی، که درباریان پس از مرگ مودود او را به سلطنت برداشتند ولی چند روز بعد عمویش را با او در سلطنت شریک ساختند، که آن هم دوامی نیافت. مسعود سوم: شاه [492-508 قمری]، شوهر خواهر سلطان سنجر؛ 2) نام دو تن از شاهان سلجوقی روم. مسعود اول: شاه [510-551 قمری]. مسعود دوم: شاه [682-696 قمری]. او در سال 677 از سوی اباقاخان حکومت سیواس، ارزنجان و برخی شهرهای آسیای صغیر را داشت و ظاهراً پس از خلع برادرزاده‌اش كيقباد سوم [در سال 700]، دوباره چهار سال دیگر حکومت کرد؛ 3) مسعود، غیاث‌الدین: شاه سلجوقی عراق، قمری] شاعر فارسی گوی لاهوری، از درباریان سلسله‌ي غزنوی، که بر اثر دسته بندیها و توطئه‌هاي دربار دو بار جمعاً 18 سال در زندان گذراند. دیوانش چاپ شده است.کردستان و آذربایجان [529-547 قمری]. او مستَرشِد خلیفه‌ي عباسی را اسیر کرد و به آذربایجان برد و در آنجا خلیفه به دست اسماعیلیان کشته شد؛ 4) مسعود، وجیه الدین: دومین امیر [738-764 قمری] سربداران در خراسان که پس از کشتن برادر جانشین او شد. به دست مردم مازندران کشته شد؛ 5) مسعود سعد (= مسعود سعد سلمان): [حدود 440- 515
- فراواني نامگذاري: (263227)
یا علی :razz:

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵, ۱:۱۸ ق.ظ
توسط كيارش
/kiyāraš/

(از كي + آرش)، 1- در اوستا «kavi arshan» به معني كي و شهريار دلير؛ 2- (اَعلام) نام يكي از چهار پسر كيقباد است.
- فراواني نامگذاري: (6810) من خيلي فراوانم :grin:

دلير اين يه مورد درسته :D

خودم همه رو بقير اوستا رو مي دونستم :o