Re: عملیات نیروی هوائی عراق در جریان اشغال کویت در سال 1990
ارسال شده: سهشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۶, ۸:۱۹ ق.ظ
سلام علیکم و رحمه ا...
عملیات سامراء
حقیقتی از تاریخ نیروی هوائی عراق در جریان جنگ دوم خلیج فارس [External Link Removed for Guests]
در مقالات نظامی و گزارشات تبلیغاتی از جنگنده F-15 به عنوان اسطوره ای شگفت انگیز نام برده شده گوئی از کرات آسمانی دیگری آمده است . تا آنجا که برخی کاملا پذیرفته اند که این هواپیما هرگز در درگیری های هوائی ساقط نخواهد شد و حتی نمی توان به هیچ شکلی آن را تهدید نمود . بنابراین هنگامیکه صحبت از سرنگونی این هواپیما مطرح می شود لبخندی تمسخرآمیز بر چهره علاقمندان به این هواپیما نقش می بندد و بلافاصله می گویند هیچ تا کنون هیچ هواپیمای F-15 ای سرنگون نشده و بدون کوچکترین شبهه ای این جواب لبخندهای شیرین به دنبال خواهد داشت ...
در اینجا نمی خواهم علاقمندان به عالم پرواز که اطلاعات خود را از منبعی واحد به دست آورده اند سرزنش کنم بلکه منظور من سازندگان و کاربران (این اطلاعات نادرست) می باشد . وقتی که Jeremy Clarkson در برنامه معروف تخت گاز Top Gear می گوید که 99% پیروزی های هوائی در منطقه خاورمیانه توسط F-15 و بدون هیچگونه خسارت متقابلی بوده و با توجه به مشتاقان این برنامه و علاقمندان به شخص خود Jeremy Clarkson ، چگونه می توانیم بفهمیم چند نفر در دنیا با اطمینان کامل باور دارند که F-15 هرگز سرنگون نمی شود ؟ .
گزارشات نظامی که کتاب ها و شبکه های مجازی را در برگفته حاکی از وجود 104 پیروزی هوائی (؟) تائید شده در دنیا برای این جنگنده می باشد . بنابراین و بدون هیچ شک و تردیدی این سیرک آمریکائی از زمان آغاز عملیات خود در جنگ اعراب و اسرائیل و هنگامیکه جنگنده های F-15 اسرائیلی وارد نبرد با جنگنده هایMIG-21 سوری شود توانسته در دنیا اعجاب عده زیادی را برانگیزد . اما پس از مواجهه با جنگنده MIG-23 که توانسته بود در مقابل جنگنده های نسل دوم و سوم پیروزی های ( زیادی ) را کسب کند و دارای برد راداری فراتر از برد موشک هایش بود ، اوضاع تغییر کرد . و این در حالی بود که اکثر جنگنده های سوری اساسا درگیر مشکلات و نقایص فنی و تکنولوژیکی بوده اند . اما آنچه را که عموم مردم نمی دانند این است که خلبانان سوری با جنگنده MIG-23 توانستند در جریان درگیری های سال 1983 حداقل سه جنگنده F-15 و و پنج جنگنده F-16 (اسرائیلی ) را تا پایان سال 1985 بنا به اظهارات (برخی ) منابع غربی و مورخ روسی ولادیمیر ایلین سرنگون سازند . [External Link Removed for Guests]
بک جنگنده F-15 با دو نشان سرنگونی MIG-23 و میراژ
همچنین در جریان این درگیری ها جنگنده های نسل دوم و سوم شکار ساده ای برای همتایان نسل چهارم خود نبوده اند ، بنابراین توانستند در این میان اعتباری کسب نموده و پیروزی هایئ را در طول این نبردها به نام خود ثبت سازند . اما دولت هایشان اهمیت چندانی به ثبت و انعکاس این پیروزی ها و یا حتی مستند سازی آنها به شکل شایسته ای از خود نشان نمی دادند و متاسفانه این همان کاری بود که کشورهای سوریه و یا حتی عراق در جریان جنگ اول و دوم خلیج ( فارس) انجام ندادند . هر گونه ثبت و مستندسازی حوادث می تواند درآینده برای پرورش و آموزش نسل های بعدی مورد استفاده قرار گیرد و تنها استفاده تبلیغاتی و یا اثبات یک پیروزی بر خصم منظور نظر نخواهد بود . این دقیقا تجربه روشنی است که در جریان جنگ جهانی دوم خلبانان آلمانی ، بریتانیائی و آمریکائی با به تصویر کشیدن نبردهای هوائی خود از آن بهره برده اند. پس حالا می توانیم تصور کنیم که مشاهده تنها یک بخش از درگیری هوائی که با سرنگونی هواپیمای مشخصی هم پایان می یابد چقدر می تواند موثر باشد و دیگر نیازی به تاکید و تکرار هم ندارد.
مجددا به جنگ طوفان الکترونیک ( جنگ) خلیج دوم ( خلیج) فارس در سال 1991 می پردازیم . جنگی الکترونیک که بشریت برای نخستین بار در تاریخ در آن وارد شد . جنگی با حضور بیش از 34 کشور که ده تای آن از لحاظ صنعتی و تکنولوژیکی با اختلاف زیاد و به صورت غیر قابل مقایسه از دیگران پیشرفته تر بودند و در راس همه آنها ایالات متحده آمریکا قرار داشت . بنابراین یکی از اهداف این سیرک ( نمایشی ) تلقین این است که جنگنده F-15 توانسته در یکی از درگیری های هوائی در جریان این جنگ فشار 12G را تحمل کند . اما در جریان یکی از نمایش های هوائی در حاشیه نمایشگاه MAKS در سال 2011 در روسیه و زمانی که خلبان جنگنده F-15 به شماره سریال 91-303 هواپیما را به فشار 8G کشاند ، بعلت عدم تحمل وزن اضافی که به صورت ناگهانی به هواپیما وارد شد قطعاتی از بال چپ هواپیما متلاشی و از بدنه جدا شد ... آه ... چه شد که نتوانست 8G را تحمل کند ! آنها که قبلا خبر از تحمل 12G داده بودند !!!
به جشن جنگ خلیج ( فارس) در سال 1991 و هواپیمای پولادین F-15 و پیروزی های کسب شده و بی اساس برای آن باز می گردیم . در اینجا جدولی مشاهده می فرمائید که در آن تلفات نیروی هوائی عراق در جریان این جنگ با رنگ قرمز مشخص شده است . خساراتی که تماما ساختگی و کاملا بی اساس است (توضیح دارد ) [External Link Removed for Guests]
با توجه به جدول فوق کاملا روشن می شود که بیشتر اهداف بوسیله موشک های راداری مورد اصابت قرار گرفته اند و این یعنی هواپیمای F-15 به طور مستقیم با هدایت هواپیمای آواکس فعالیت می نماید و تمام اهداف هم به شیوه فراتر از میدان دید (فامد) موسوم به BVR ساقط شده اند و هیچگونه نبرد هوائی نزدیکی رخ نداده است مگر آنچه که ما در مورد نبرد سروان قاسم خلف حمد جمعی گردان 39 نیروی هوائی عراق با جنگنده MIG-29 او می دانیم در حالیکه دو خلبان آمریکائی بشدت از درگیری نزدیک با هواپیمای او اجتناب می کردند و در پایان درگیری هم هیچکدام از هواپیماهای آمریکائی با وجود آنکه توسط هواپیمای آواکس پشتیبانی می شدند نتوانستند او را هدف قرار دهند . اما در مورد آن دو جنگنده MIG-29 عراقی که در شب نخست جنگ سرنگون شدند ... نه هواپیماهای F-15 پیشرفته تر از آنها بودند و نه خلبانانشان ماهرتر .. اتفاقا برعکس ... اما آمریکائی ها توانسته بودند مرکز کنترل هوائی را در روی زمین هدف قرار دهند و پس از نابودی این مرکز تماس با دو جنگنده میگ قطع شد و هر دو هواپیما تقریبا در آسمان سرگردان شدند تا آنجا که دیگر نمی توانستند حتی یکدیگر را از دوست یا دشمن تشخیص دهند و یا حتی محل هواپیماهای دشمن را شناسائی کنند . به همین دلیل آنها تبدیل به اهداف راحتی برای جنگنده های F-15 آمریکائی شدند.
در اینجا کاملا روشن می شود که اعتبار پیروزی های هوائی کسب شده برای جنگنده F-15 در مقابل هواپیماهای پیشرفته رو به افزایش است اما به شکلی که نباید وارد نبرد هوائی نزدیک شوند و یا حتی خود را به دشمن نشان دهند ، تا اینکه آمار این پیروزی ها با همان سناریوی تکراری و تحت عنوان Dogfight همچنان ادامه یابد .
بنابراین اگربخواهی تبدیل به یکی از خلبانان قهرمان نیروی هوائی آمریکا شوی لازم نیست که حتما سابقه پرواز با بمب افکن ( قدیمی ) SU-7 و یا هاوکر هانتر در جبهه مصر و یا سوریه داشته باشی و در همان حال با ماشین جنگی مدرن اسرائیل هم جنگیده باشی تا بتوانی نتیجه جنگ را به نفع نیروهای خودی برگردانی ، و دیگر نمی خواهم وارد جزئیات ماموریت های جنگی انجام شده در طول 8 سال جنگ با ایران بشوم که چگونه هزاران مایل را درعمق خاک آن کشور طی کردیم تا خود را به دریای مازندران و جمهوری های شوروی برسانیم و یا چگونه جزیره خارگ و تنگه هرمز را در شرایط دشوار و امکانات محدود و تهدیدات فراوان که آنها را در زمره دشوارترین و یا غیرممکن ترین ماموریت ها در تاریخ نیروی هوائی قرار داد مورد حمله قرار دادیم ... آن هم با جنگنده های نسل دوم و سوم ...
باز هم تاکید می کنم که محور اصلی بحث ما در مورد پیروزی های واهی جنگنده F-15 و شیوه هائی است که آنها را محقق ساخته است و بدون شک نیروی هوائی آمریکا جدا بزرگ و دارای تاریخچه ای عمیق و عملیاتی برجسته در دنیا می باشد.
جنگنده F-15 در غیاب آواکس
بحث اصلی موضوع ما از زمان ارسال هواپیماهای عراقی به ایران آغاز می شود :
جنگنده های F-15 آمریکائی مسیر هواپیماهای عراقی در حال پرواز به سمت ایران را سد کرده و آنها را ساقط می کردند آن هم در شرایطی که هواپیماهای عراقی مسلح نبوده و نمی توانستند از خود دفاع کنند . ضمن آنکه هواپیماهای ارسال شده به ایران به جز تعدادی Mirage F-1 ، اساسا از نوع هجوم زمینی و ترابری شامل SU-25 وSU-20 وSU-24 وMIG-23BN وIL-76 بودند و نه هواپیماهای شکاری و اگر به جدول بالا نگاه کنیم در می یابیم که تمام این هواپیماها ، چه هواپیماهای نظامی غیر مسلح و چه هواپیماهای ترابری تماما از راه دور و فراتر از میدان دید ( فامد) یا BVR و بدون کوچکترین زحمتی توسط موشک راداری AIM-7M مورد اصابت واقع شده اند . در اینجا آمریکائی ها بدون از دست دادن فرصت از این موضوع برای بالا بردن آمار پیروزی های هوائی جنگنده F-15 استفاده کردند تا آن را جنگنده ای پولادین و بدون هماورد نشان دهند ...
بنابراین فرماندهی نیروی هوائی عراق طرحی ریخت تا بتواند به شیوه کمین جنگنده های F-15 را ( به دام انداخته ) و ساقط کند . علت استفاده از شیوه کمین وجود برتری تعدادی هواپیماهای آمریکائی در آسمان نبرد و نیز فن آوری در دسترس در آن زمان بوده است . (1) ماجرا از اینجا آغاز می شود :
در روز 28 ژانویه سال 1991 فرماندهی نیروی هوائی خلبانان نخبه جنگنده MIG-25 PDS و MIG-25PD جمعی گردان 97 مستقر در پایگاه هوائی تموز در الحبانیه و گردان 96 مستقر در پایگاه هوائی القادسیه در بغداد را فراخواند . ( لازم است به این نکته اشاره شود که بیشتر خوانندگان و نشریات و صفحات مجازی تصور می کنند که جنگنده MIG-25 PDS پیشرفته تر و قدرتمندتر از همتای PD خود می باشد در حالیکه این گونه نیست و اگر چه بهینه سازی هائی بر روی آن در شوروی سابق صورت پذیرفت ، با اینحال نتوانست به سطح توانمندی های گونه PD دست یابد . (؟) جنگنده سروان خلبان زهير جليل داود ( که توانست جنگنده F-18 به خلبانی اسکات اسپایکر را سرنگون سازد ) از نوع MIG-25PD بوده و نه PDS . این موضوعی است که اکثر صفحات الکترونیکی به آن نیز اشاره داشته اند ).
خلبانان به ستاد فرماندهی نیروی هوائی در منطقه المنصور بغداد احضار شدند تا در جریان طرح عملیات قرار گرفته و در صورت لزوم نظر احتمالی ایشان جهت انجام تغییرات احتمالی در طرح دریافت گردد . اما محل جلسه بدلیل حمله آمریکا و انهدام آن که منجر به کشته شدن تعدادی از خلبانان MIG-21 و MIG-23 که آنها نیز قبلا به محل احضار شده بودند تغییر یافت و به محل دیگری منتقل گردید . به تمام خلبانان و افسران نیز ابلاغ گردید تا نقشه ها و درجات خود را مخفی کنند تا از حضور عوامل نفوذی و یا هر گونه خطر احتمالی جلوگیری شود. ( این کار با هدف احتراز از انجام هرگونه حمله احتمالی توسط آمریکا صورت گرفت چرا که قبلا آمریکائی ها به این شیوه پناهگاه پایگاه هوائی فرناس در موصل و پایگاه هوائی (امام) علی در ناصریه را مورد حمله قرار داده و تعدادی از خلبانان و افسران را به شهادت رسانده بودند ) . سرانجام تمام خلبانان در مکان ازپیش تعیین شده گرد هم آمده تا ماموریت پیش بینی شده را از روی نقشه دیواری بررسی نمایند . رئیس و سخنگوی جلسه سرتیپ دوم خلبان کمال عبدالستار بود . (2)
خلاصه ماموریت :
با رصد و دقت نظر در مسیر پرواز هواپیماهای F-15 آمریکائی مشخص شد که این هواپیماها اقدام به گشتزنی در نوار مرزی با ایران می نمایند تا هر هواپیمای عراقی را که قصد عبور از مرز داشته باشد را سرنگون نمایند . در این راستا مدت زمان عملیات گشتزنی هوائی و نیز زمان مورد نیاز برای جایگزینی هواپیماهای جدید در موقعیت هواپیماهای قبلی نیز محاسبه گردید. سپس وارد جزئیات ماموریت شده و در آن راجع به مناطق احتمالی حضور هواپیماهای گشتی آمریکائی و بهترین زمان برای انجام حمله ، تعیین مناسبترین پایگاه هوائی اصلی برای انجام ماموریت و نیز منطقه ای که می بایست ماموریت بر فراز آن انجام شود و چگونگی برقراری تماس با کنترل شکاری زمینی و کنترل جانشین شماره 1 و شماره 2 نیز مورد بحث قرار گرفت . (3)
پس از بحث و تبادل نظر با خلبانان طرح نهائی عملیات به این شرح تدوین گردید :
• ماموریت می بایست در طول روز انجام شود .
• ماموریت می بایست به صورت متناوب بین دو گردان از پایگاه های هوائی القادسیه و الحبانیه انجام گیرد .
• منطقه مورد نظر برای درگیری می بایست بین شهر دیالی و سامراء بوده باشد .
• برای اولین و آخرین بار موافقت گردید که خلبانان شرکت کننده در عملیات "می توانند بر فراز هر نقطه و هر منطقه ای از عراق و حتی برفراز کاخ ریاست جمهوری در شرایط ضروری " پرواز نمایند و این مجوز نه در گذشته و نه در آینده به هیچکس اعطاء نگردید.
نکات قابل توجه نقشه :
• در زمان های مشخصی از روز همواره باید دو جنگنده در حالت آماده باش برای انجام ماموریت بوده باشند
• می بایست دو خلبان در مقرهائی دور از مقر گردان و آشیانه هواپیماها آماده پرواز بوده باشند .
• مقرر شد که نام فرمانده دسته "حسن یک " و شماره2 "حسن دو" باشد . کار ردیابی و مراقبت از تحرکات هواپیماهای دشمن تا پایان ماموریتشان ( که تقریبا مصادف با اتمام سوخت آنها بود ) و قبل از رسیدن دسته دیگر هواپیماهای ائتلاف به منطقه درگیری انجام می شد و در این زمان دو جنگنده MIG-25 حمله خود را از دو سمت به هواپیماهای دشمن آغاز می کردند .
• هر دو جنگنده عراقی در یک زمان به هوا برخاسته و با حداکثر سرعت به سمت اهداف خود پیش می رفتند و در مرحله ای که توجیه شده بودند دو جنگنده از یکدیگر جدا شده و یکی به سمت شهر دیالی و دیگری به سمت سامراء به صورت مستقل و از دو جهت مختلف می رفتند تا فضای کافی برای انجام مانور داشته باشند و از دو محور آماده حمله می شدند تا هواپیماهای آمریکائی را در وضعیت گازانبری قرار دهند تا اگر هواپیمای دشمن متوجه حضورجنگنده MIG-25 بر فراز شهر دیالی شد و قصد فرار داشت با جنگنده MIG-25 دیگر از سمت سامراء مواجه شود و یا بالعکس . در اینجا بخش مهمی از این عملیات وجود داشت که خلبانان عراقی از آن بی اطلاع بودند و تنها پس از انجام ماموریت و در جریان فرود از آن مطلع می شدند ... پس از پایان توضیحات کامل مربوط به انجام عملیات از خلبانان خواسته شد تا نامی برای آن انتخاب کنند .
اجرای عملیات :
در روز 29 ژانویه 1991 در حالیکه ساعت از 12 بعد ازظهر گذشته بود ، سروان خلبان محمود عواد جمعی گردان 97 و سروان خلبان محمد جاسم السامرائي جمعی گردان 96 پایگاه هوائی القادسیه ( که بعنوان خلبان کمکی و به منظور جبران کمبود خلبان به گردان 97 پایگاه الحبانیه ملحق شده بود ) در مقر جایگزین در حال آماده باش بودند که صدای زنگ عملیات برخاست و از دو خلبان خواسته شد که فورا به سمت هواپیماها بروند . دستور سریعا اجراء شد و خلبانان بدلیل دوری مسافت سوار خودروی ویژه شده و با رسیدن به آشیانه ها و انجام چک های پیش از پرواز وارد کابین شدند و منتظر رسیدن دستورات بعدی برای پرواز ماندند ...
خلبانان در کابین منتظر صدور فرمان برخاست از پایگاه بودند اما به جز سکوت محض و شنیدن صدای نفس ها هیچ اتفاقی دیگری نیفتاد ... لحظات به کندی شدید می گذشت اما به جز انتظار و مراقبت و حبس نفس ها چیز دیگری نبود ...
خیالات آشفته گاه و بیگاه در ذهنشان خطور می کرد که وضعیت عراق چگونه خواهد بود و بعدها چه خواهد شد ؟ تا چند لحظه دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد " چه وقت ، کجا و چگونه " و دوباره به خودشان دلداری میدادند ( الان دستور صادر خواهد شد ) و باز به سامانه های ناوبری هواپیمایشان نگاه می کردند تا همه چیز را کنترل کنند و باز هم سکوتی بی پایان ...
دو ساعت گذشت و خلبانان با آمادگی کامل برای انجام ماموریت هنوز در کابین در حال آماده باش منتظر بودند و در همان حال رادارهای عراقی تحرکات هواپیماهای آمریکائی و مسیرشان را زیر نظر داشتند. پس از انتظاری طولانی توام با فشار روحی زیاد ... صدای سنگینی به گوش رسید ...برای چند ثانیه ...
تماس گرفته شد !!
کنترل زمینی به هر دو خلبان اطلاع داد بنا به دستور فرماندهی ماموریت لغو شده و فورا به مقر فرعی مراجعه نمایند ..! ماموریت بنا به دلایلی که ممکن بود سبب شکست آن شود لغو شده بود و هر دو خلبان با وجود آمادگی کامل برای انجام ماموریت ، به مقر فرعی بازگشتند . روز 29 ژانویه 1991 هم سپری شد اما هیچ چیزی به جز آمادگی کامل برای انجام ماموریت با حداکثر توان روحی و جسمی وجود نداشت . باید خورشید روز جدید از جنگ دوم خلیج (فارس) طلوع می کرد ... روزی که هیچکس نمی دانست در خود چه دارد ...
در روز بعد و در ساعت 13:30 بعداز ظهر زنگ عملیات به صدا درآمد و این بار سرگرد خلبان علی جاسم پشت خط بود و از سرگرد خلبان محمد السامرائی که خودش گوشی را برداشته بود و سروان خلبان محمد عواد خواست که فورا به سمت الهضبه ( گوشه ای از پایگاه هوائی الحبانیه ) بروند . این احتمال وجود داشت تا امروز پایگاه هوائی القادسیه مامور به انجام این ماموریت شود اما بازهم سروان خلبان محمود عواد و سروان خلبان محمد جاسم السامرائی انتخاب شدند چرا که این دو یک دسته کاملا موفق را در آسمان تشکیل می دادند . سرتیپ خلبان إبراهيم حسين جميل فرمانده پایگاه هوائی هم در محل حضور داشت تا بر امور نظارت دشته باشد . پس از انجام کارهای مقدماتی مانند پوشیدن لباس و تجهیزات مخصوص پرواز و نیز حمل سلاح کمری شخصی و سایر تجهیزات به ناگاه مجددا صدای زنگ تلفن برخاست و فرمان cockpit یا حرکت به سمت آشیانه و نشستن در کابین هواپیماها صادر شد . بلافاصله خلبانان به آشیانه ها منتقل شدند و در همان حال دستور مهمی به سروان خلبان محمد السامرائي ابلاغ گردید : بدلیل آسیب دیدن باند اصلی برخاستن هواپیماها از طریق خزشراه Taxiway بین آشیانه ها و باند اصلی پرواز انجام خواهد شد . اگرچه خزشراه Taxiway دارای عرض کمی بود و اجازه پرواز همزمان دو هواپیمای به این بزرگی را نمی داد . (4)
البته سروان خلبان محمد السامرائي از زمان تشریح عملیات و برنامه ریزی آن ازاین موضوع اطلاع داشت اما با خود فکر می کرد اگر هواپیماهای دشمن ردیابی نشده و در آن نزدیکی حضور داشته باشند و سروان خلبان محمود عواد قبل از او برخیزد و هواپیماهای دشمن آن را کشف کنند در آن صورت وی در شرایط بسیار دشواری قرار خواهد گرفت و هدف راحتی برای هواپیماهای دشمن خواهد بود . به همین دلیل سروان محمد السامرائی از فرمانده دسته محمود عواد درخواست نمود تا آنجا که ممکن است زمان برخاست را طول دهد تا هم سرعت کافی را بدست آورد و هم فاصله زمانی برخاست فرمانده دسته و شماره کوتاهتر شود و به این ترتیب اگر دشمن هواپیمای شماره یک را رد یابی نمود ، در وضعیت خطرناکی قرار نخواهد گرفت و می تواند از خود دفاع کند چرا که از باند دور شده و سرعت کافی را هم دارد . سروان خلبان محمد عواد فرمانده دسته با این ایده موافقت نمود و قرار شد تا همین کار را انجام دهند...
عملیات سامراء ..!
هر دو خلبان سوار هواپیمایشان شدند و بلافاصله دستور پرواز صادر شد !
فرمانده دسته با هواپیمایش وارد خزشراه شد و با روشن کردن پس سوز موتور ها آتش با تمام توان از موتورهای جنگنده MIG-25 خارج شد و با سرعت به هوا برخاست و پشت سر خود هاله بزرگی از غبار و خاک برخاسته از خزشراه را برجای نهاد و در همین حال سروان محمد السامرائي در حالیکه هواپیمای فرمانده دسته را در حال برخاستن از میان غبار با چشم می دید با خود گفت فرمانده توافقمان را فراموش کرده است ...
اکنون سروان محمد السامرائي در وضعیت دشواری قرار گرفته بود چرا که اگر قرار بود در ابتدا نیم دقیقه برای برخاستن پس از فرمانده منتظر بماند , اکنون می بایست یک دقیقه اضافه تر منتظر می ماند تا وضعیت دید بر روی باند ( بدلیل غبار ) بهتر شود و بدون تردید پس از برخاستن هواپیمای اول دشمن به راحتی هواپیمای دوم را که هنوز روی زمین بود کشف می کرد . بنابراین فورا موتورها را در وضعیت حداکثر قدرت قرارداد تا راه خود را از میان ابرهائی از غبار باز کند و سپس هواپیمایش در آسمان بال بگشاید . سروان محمد السامرائي چرخ ها را جمع کرد اما ارتفاع خود را بر روی باند تا سقف 20 متر حفظ نمود تا به سرعت 1000 کیلومتر بر ساعت رسید و سپس آرام آرام ارتفاع را زیاد کرد تا برفراز منطقه الخالدیه به ارتفاع حدود 100 متر رسید . صدای هواپیمایش بسیار بلند بود ...
محمود عواد فرمانده دسته با سروان محمد السامرائي تماس گرفت و با اسامی رمز با هم گفتگو کردند : فرمانده دسته حسن 1 : حسن 2 من در ارتفاع 8 کیلومتری هستم ... ارتفاع تو چقدر است ؟
ارتفاع سروان محمد السامرائی در آن آرام آرام درحال افزایش بود اما تا آن لحظه هنوز بیش از یک کیلومتر نبود ، اما به فرمانده دسته گفت که در ارتفاع 6 کیلومتری قرار دارد و چند ثانیه بعد به ارتفاع 6 کیلومتری رسید یعنی 250 متر بر ثانیه و هر 4 ثانیه یک کیلومتر ...
مجددا فرمانده با او تماس گرفت تا موقعیتش را جویا شود :
فرمانده دسته حسن 1 : حسن 2 من الان در ارتفاع 9 کیلومتری هستم ... تو کجائی ؟
سروان محمد السامرائی به فرمانده گفت contact ( یعنی او را با چشم می بیند ) . الان در ارتفاع 6 به ارتفاع 9 کیلومتری هستم و دود سفید هواپیمایت را می بینم.
اما هنوز دو هواپیما با هم فاصله داشتند و در همان حال مستقیما به سمت سامراء در حال پرواز بودند ولی می بایست طبق نقشه هر کدام به سمت دیگری می رفتند و هواپیمای شماره 2 هنوز در حال اوج گیری به ارتفاع 9 کیلومتری بود . در چنین لحظاتی این نقل مشهور که می گوید مسابقه با زمان مانند مسابقه با هدف است دقیقا عینیت یافته بود . در این موقع فرمانده دسته درخواست کرد تا از کانال محلی به کنترل شکاری زمینی شماره یک منتقل شود اما جوابی نشنید ! او با کنترل شکاری احتیاطی شماره 2 تماس گرفت و تماس برقرار شد ... اما از اینجا به بعد حوادث به گونه ای خارج از نقشه و برنامه ریزی قبلی پیش رفت .
کنترل شکاری ناگهان فریاد زد : حسن 1 هدف دشمن در فاصله 100 کیلومتر در موقعیت 090 است ! ... این مسافت تقریبا در منطقه مابین بلد و سامراء واقع شده است . در پاسخ به این پیام فرمانده دسته ( حسن 1) اجازه خواست تا ارتفاع خود را به 12 کیلومتر افزایش دهد که به او این اجازه داده شد اما این اجازه را به حسن 2 یا همان سروان خلبان محمد السامرائي ندادند . فرمانده دسته اجازه خواست تا مخزن سوخت خارجی را رها سازد که بازهم به او اجازه داده شد اما باز هم این اجازه به حسن 2 داده نشد . فرماندهی نیروی هوائی داشت به عینه می دید که حوادث در آسمان به شکل متفاوتی در حال وقوع است . اما رخدادهای آتی به وضوح درستی تصمیمات دشوار اتخاذ شده توسط کنترل زمینی و مهارت بسیار بالای خلبان عراقی را در برخورد با حوادث ناگهانی و از قبل پیش بینی نشده را نشان داد .
کنترل زمینی به طور مستقیم با فرمانده دسته ( حسن 1) همکاری می کرد چون او به هدف نزدیکتر بود . کنترل از فرمانده خواست تا رادار هواپیمایش را روشن کند چون جنگنده های F-15 در حال حرکت به سمتشان بودند و به همین دلیل فاصله بین آنها با سرعت جنون آمیزی در حال کم شدن بود . کنترل زمینی به طور مداوم فاصله را به حسن 1 اطلاع می داد و فرمانده دسته فقط با کلمه Roger دریافت پیام را تائید می کرد و در تلاش بود تا هواپیماهای آمریکائی قبل از او در رادار خود مشاهده اش نکنند. جنگنده های MIG-25PD عراقی مجهز به رادارپیشرفته N-005 بودند که شوروی سابق در اواسط و یا اواخر دهه 1980 برروی آنها نصب کرده و قادر بودند تا هدف را از فاصله 120 کیلومتری کشف کرده و در فاصله 83 کیلومتری بر روی آن قفل نمایند. اما اتفاق عجیبی داشت رخ می داد ..!
سرعت و فاصله اهداف هوائی دشمن بین فرمانده دسته و کنترل شکاری اختلاف داشت و هنگامی که کنترل زمینی فاصله هواپیماهای دشمن را 70 کیلومتر اعلام می کرد این فاصله نزد فرمانده دسته طولانی تر بود ..! اکنون فاصله با هواپیماهای دشمن تنها 35 کیلومتر رسیده بود ولی هنوز جنگنده های F-15 موشک های خود را به سمت MIG-25 شلیک نکرده بودند ! آیا آمریکائی ها تصور می کردند که این یک جنگنده خودی است که از سمت غرب می آید ؟
کنترل زمینی مسافت دقیق هدف را محاسبه نمود و دستور شلیک موشک را صادر کرد . فرمانده دسته هم هدف مشخص شده بر روی صفحه رادار را کاملا بررسی و یک تیر موشک R-40RD را به طرف آن شلیک نمود . موشک به سرعت برق و در حالیکه دود سفید رنگی از آن خارج می شد در امتداد افق به پیش رفت ... لحظاتی گذشت و سپس کورسوی انفجار در آسمان ... بلافاصله کنترل زمینی خطاب به فرمانده دسته دستور ترک هدف و بازگشت به سمت پایگاه را صادر نمود .
اما ...
هیچ شی در حال سوختنی در آسمان وجود نداشت ... !
هیچ چیز به جز دود سفید خارج شده از موشک ..!
اصلا هیچ هواپیمائی وجود نداشت ..!
تمام آنچه پیش آمده بود در واقع یک جنگ الکترونیکی بود بین کنترل زمینی و جنگنده های آمریکائی ... اما کنترل زمینی هوشیارتر از تاکتیک جنگنده های آمریکائی بود و آنها را وادار ساخته بود تا حقه خود را رو کنند و اکنون روی صفحه رادار مشخص شده بود که اهداف حقیقی کدام است و اهداف گمراه کننده کدام ... تاکتیک مورداستفاده آمریکاها اصطلاحا Mechanical jamming نام داشت و در واقع سامانه ای بود که در زیر بدنه هواپیما نصب می شد و امواج فرستاده شده از رادار دشمن را مختل می نمود و به همین دلیل بود که فاصله اهداف نزد رادار کنترل زمینی و فرمانده دسته باهم اختلاف داشت و در حالیکه جنگندهMIG-25 فاصله را 83 کیلومتر می دید ، رادار کنترل زمینی فاصله را نزدیکتر میدانست . هنگامی که رادار کنترل زمینی دستور شلیک موشک را صادر کرد زمانی بود که توانسته بود هدف موهومی را رد کرده و هدف اصلی را تشخیص دهد ...
اکنون نوبت به سروان خلبان محمد جاسم السامرائی بود یعنی همان حسن 2 ...
زمانی که کنترل زمینی به فرمانده دسته فرمان بازگشت را داد ، سروان محمد جاسم السامرائی در موقعیت مناسبی قرار گرفته بود و مسیرش نیز با مسیر فرمانده دسته متفاوت بود . در همین موقع کنترل زمینی با او تماس گرفت و از او خواست تا گردش کند و به موقعیت 090 درجه برود . الان تمام آنچه که برای او از پیش برنامه ریزی و مشخص شده بود داشت بوقوع می پیوست ... و تنها چند لحظه فاصله بود و ...
سروان محمد تماسی از کنترل زمینی دریافت کرد که وجود هدف را در فاصله 70 کیلومتری به او اطلاع می داد . سروان محمد رادار جنگنده اش را روشن کرد و دو حرف PP را بر روی صفحه رادار مشاهده نمود که این کلمات به زبان روسی مخفف مثبت بودن اقدامات اغتشاش راداری است ... رادار جنگنده MIG-25PD او اقدام به مقابله با اغتشاش راداری نموده بود . سروان محمدالسامرائی رادار هواپیمایش را روشن کرد اما ناگهان ...
در صفحه رادار اهداف در فاصله 45 کیلومتری او بودند ...
بلافاصله اقدام به قفل راداری نمود ...
( این حوادث تنها در چند ثانیه اتفاق افتاد ) :
سروان محمد یکبار دیگر با کنترل تماس گرفت : هدف 40 موقعیت حسن یک را بگوئید . سروان محمد السامرائی نمی توانست فرمانده دسته سروان محمود عواد را با چشم یا رادار ببیند و می ترسید که رادار هواپیمایش را بر روی او قفل کرده باشد . در همین حال کنترل زمینی از او خواست تا به موقعیت 090 گردش نماید
کنترل زمینی : هدف 50 کیلومتر !
سروان محمد : هدف 30 کیلومتر !
کنترل زمینی : هدف 40 کیلومتر !
سروان محمد : هدف 20 کیلومتر !
و بلافاصله کلید تسلیحات را باز کرد تا موشک را آماده شلیک کند و درپوش دکمه آتش را هم برداشت ... سروان محمد السامرائی چشمانش را به افق دوخت تا از دقت قرائت رادارش مطمئن شود ... و به سرعت متوجه شد که دو جنگنده F-15 با رنگ نقره ای از پهلو و از سمت راست به چپ او حرکت می کنند و او نیز شراره های حرارتی را رها ساخت ...!
سروان محمد فریاد زد : Visual Contact ... F-15 ... FIRE ! بال سمت راست هواپیمایش لرزید و موشک راداری R-40RD به سمت هواپیماهای F-15 رها شد . موشک با سرعت برق به سمت هواپیمای شماره 2 ( که سروان محمد السامرائی از همان اول و از روی صفحه رادار آن را در نظر گرفته بود ) رفت . هر دو جنگنده آمریکائی از یکدیگر جدا شدند تا موشک به آنها اصابت نکند... چند لحظه بعد موشک در نزدیکی شماره 2 منفجر شد و به سکان عمودی و موتور سمت چپ آن آسیب رساند . فرمانده دسته آمریکائی به مسیر خود ادامه داد و عجیب بود که آنها هنوز نمی دانستند MIG-25 عراقی کجاست !!
سروان محمد فورا با هواپیمایش مانور داد تا پشت سر F-15 قرار گیرد و در فاصله 350 الی 400 متری آن قرار گرفت اما دو هواپیمای آمریکائی حدود 50 متر با جنگنده سروان محمد اختلاف ارتفاع داشتند و سرعتشان هم بالغ بر 900 کیلومتر بر ساعت بود و جنگنده MIG-25 از همان لحظه حمله به دو هواپیمای آمریکائی حدود 1.5 ماخ سرعت داشت . سروان محمد مجددا تلاش کرد تا به جنگنده های آمریکائی حمله کند اما همین 50 متر اختلاف ارتفاع سبب شد تا موشک حرارتی R-60 مورد نظر او نتواند هدف را روئیت کند و این از خوش شانسی F-15 بود که نمی شد به طرف آن شلیک نمود و گرنه F-15 آمریکائی به هیچ عنوان دروضعی نبود که بتوان به آن حسادت کرد . از طرفی احتمال می رفت تا جنگنده F-15 آسیب دیده فرمانده دسته را از وجود یک فروند MIG-25 در پشت سرش آگاه کرده باشد . و نیز غیر ممکن بود که فرمانده دسته امریکائی بتواند از این زاویه هواپیما را در پشت سر خود ببیند و اگر بوسیله رادار از وجود هواپیمائی در پشت سر خود مطلع می شد محال بود که حتی یک گام اضافه تر به مسیر خود ادامه دهد ... [External Link Removed for Guests]
جنگنده F-15 با نشان سرنگونی
سروان محمد با سرعت زیاد به سمت هدف حمله برده بود و همانگونه که گفته شد جنگنده امریکائی به فرمانده دسته گفته بود که یک هواپیمای دشمن در حال تعقیب اوست به همین دلیل خلبان F-15 گردش شدیدی به سمت راست نمود و در همین حال جنگنده سروان محمد از زیر بال راست او به سرعت برق گذشت ( به طور طبیعی هر دو خلبان خصم در این وضعیت می توانستند یکدیگر را مشاهده کنند اما به نظر شخصی من (نویسنده مقاله) خلبان آمریکائی حتی نمی توانست نوع جنگنده دشمن را که با سرعت از کنارش گذشت را تشخیص دهد ) . اکنون هر دو جنگنده در حال دور زدن بودند و هیچ فرصتی برای تلف شدن وجود نداشت ... سروان محمد بدون کسب اجاره مخزن سوخت اضافی هواپیمای خود را رها ساخت و هر دو چشمش را بر روی سامانه های هشدار دوخته بود و در یک چشم به زدن تمام چراغ های 44 گانه هشدار قفل و شلیک موشک از پشت سرش روشن شد . خلبان F-15 آمریکائی یک موشک به طرف هواپیمای سروان محمد شلیک نمود اما او با آمادگی کامل هواپیمایش را با قدرت در جهت معکوس چرخاند و در نتیجه قفل راداری هواپیمای دشمن شکسته شد و از موشک خلاصی یافت . اما خلبان آمریکائی مجددا رادار هواپیمایش را قفل کرد و موشک دوم را به سمت سروان محمد شلیک نمود و او نیز با حداکثر توان هواپیمایش را بالا کشید و از چنگ موشک گریخت . او در این لحظات خطوط سفید رنگ موشک های شلیک شده به طرفش در آسمان را می دید . اکنون دیگر کاملا مشخص شده بود که او باید به فرمانده دسته خودشان حسن 1 ملحق شود و به پایگاه برگردد ضمن آنکه فرمانده دسته آمریکائی هم به علت کاهش شدید سوخت Bingo Fuel تبدیل به هدف راحتی شده بود و می شد مجددا بازگشت و با او به نبرد پرداخت !
همانگونه که در ابتدای مقاله گفتم ، بخش مهمی از این عملیات را باطلاع خلبانان عراقی نرسانده بودند و آن حضور یک دسته چهار فروندی از جنگنده های F-15 آمریکائی در فاصله 160 کیلومتری محل این ماموریت بود و وظیفه شان درگیری با یگان های موشک های زمین به زمین اسکاد عراقی بود و نه جنگنده های عراقی . فاصله سروان محمود عواد فرمانده دسته عراقی و شماره 2 سروان محمد السامرائی با پایگاهشان حدود 80 کیلومتر بود. خلبانان عراقی می بایست برای فرود سرعت خود را کاهش دهند اما در همان هنگام جنگنده های آمریکائی با سرعت به طرفشان می آمدند .
بنابراین لازم بود تا با سرعت مافوق صوت به سمت پایگاه بازگردند ( و یکبار دیگر با زمان مسابقه دهند ) و همانگونه هم که مشخص است ابتدا فرمانده دسته محمود عواد به پایگاه رسید ولی سروان محمد السامرائی با سرعت بسیار بالا در حال رسیدن به پایگاه بود و مستقیما با هواپیما به سمت قسمت Final می رفت اما با وجود استفاده ازnozzle برای خالی کردن سوخت اضافی هواپیما ، هنوز نیمی از سوخت خود را در اختیار داشت . سروان محمد تصمیم گرفت با فاصله ای مطمئن از فرمانده دسته فرود بیاید . فرمانده دسته چرخ ها را باز کرد و جهت فرود به طرف خزشراه سمت گرفت و سروان محمد نیز با هواپیمایش او را دنبال نمود . هواپیماهای آمریکائی تنها یک دقیقه و نیم و حتی کمتر با آنها فاصله داشتند ....
اگرچه باند فرود اصلی بدلیل بمباران ها دچار آسیب شده بود اما در آخرین لحظات سروان محمد تصمیم گرفت تا بر روی باند اصلی فرود آید تا به این وسیله از بروز هرگونه خطر احتمالی که ممکن بود هواپیمای فرمانده دسته را تهدید کند جلوگیری نماید . چرخ های هواپیمای فرمانده دسته زمین را لمس نمود اما در همان هنگام هواپیماهای آمریکائی به پایگاه نزدیک شده و هر دو جنگنده MIG-25 عراقی را مشاهده می کردند که در حال فرود بودند . هواپیماهای آمریکائی نتوانستند بدلیل ارتفاع بسیار کم هواپیمای سروان محمد السامرائی بر روی آن قفل کنند و او نیز نمی دانست که آیا هواپیماهای آمریکائی موشک های خود را بر روی او قفل کرده اند یا خیر ؟ او چرخ ها را زد و رادار و سامانه اخطار هواپیما را نیز خاموش نمود.
اما به هرحال خلبان هواپیمای آمریکائی سه موشک AGM-65D را به سمت خزشراه ( و بدون شک هواپیمای سروان محمد السامرائی ) شلیک نمود . موشک ها از فاصله چند متری بالای هواپیمای او گذشت و در چند متری هواپیمایش منفجر شدند اما چون سرعت هواپیما زیاد بود آسیبی به ان نرسید . باند فرودگاه در برخی نقاط دچار آسیب های شدیدی شده بود اما سروان محمد توانست هواپیما را با تلاش و مهارت فراوان در نقاط سالم باند بر زمین نشانده و از انفجار آن جلوگیری نمود. اقدامات سروان محمد با وجود تمام مخاطراتی که در جریان انجام ماموریت به همراه سروان محمود عواد انجام داد تقریبا کار غیر ممکنی بود که موفقیت به انجام رسانید ( توجه داشته باشید که باند فرود از ناحیه ابتدا ، میانه و انتهاء دچار آسیب شده بود ) و وزن هواپیما در هنگام فرود بالغ بر 35 تن بوده است . اما هنوز کارشان تمام نشده بود و لازم بود که با هواپیماهایشان به داخل آشیانه ها بروند تا از آتش هواپیماهای آمریکائی که بالای سرشان در پرواز بودند در امان باشند . برای مدت کوتاهی پدافند هوائی عراق برای تامین امنیت جنگنده های خودی از اجرای آتش خودداری می نمود.
ماموریت انجام شده را می توان به نوعی مسابقه با زمان و به همان اندازه مسابقه با تکنولوژی نامید که در آن دیوار صوتی با سرعت بیش از 1.5 ماخ شکسته شد که تا آن زمان هیچ نبرد هوائی به آن سرعت به وقوع نپیوسته بود و هنوز هم در نوع خود بی همتاست (؟)
جنگنده F-15 آمریکائی که مورد اصابت واقع شده بود به همراه فرمانده دسته به سمت آسمان عربستان سعودی پرواز کردند در حالیکه هیچ امیدی برای نجات هواپیما نداشتند و بدلیل آتش گرفتن موتور سمت راست امکان سوختگیری هوائی هم برایشان مقدور نبود چرا که هر لحظه خطر انفجار هواپیما وجود داشت . جنگنده های آمریکائی که ماموریت برخورد با یگان های موشک اسکاد عراقی در منطقه غربی را داشتند نیز به سمت آسمان عربستان عقب نشینی کردند . تنها دلیلی که آنها را مجبور به عقب نشینی به سمت آسمان سعودی داشت این بود که بتوانند برای خلبان جنگنده F-15 آسیب دیده پوشش هوائی ایجاد کنند تا او بتواند به سلامت در خاک عربستان با چترنجات فرود بیاید .
اما در همان حال فرمانده دسته آمریکائی نیز قادر به ادامه پرواز و تامین پوشش هوائی نبود چراکه خودش هم شدت از لحاظ سوخت در مضیقه بوده و نیاز به سوختگیری هوائی داشت و در مجموع هر دو جنگنده F-15 در شرایط نامناسبی قرار داشتند ( هواپیمای اول مورد اصابت واقع شده و هواپیمای فرمانده دسته نیز بدلیل درگیری با جنگنده های عراقی دچار نقصان شدید سوخت بوده است ) . آنها هرگز حساب نمی کردند وارد یک درگیری تمام عیار هوائی شوند آنهم در زمانی که ماموریتشان ( بدلیل کاهش سوخت ) رو به پایان بود .
عملیات سامراء یکی از مهمترین عملیات جنگی نیروی هوائی عراق در جریان جنگ دوم خلیج ( فارس ) در سال 1991 بوده است . مجددا به ابتدای بیان ماموریت و به مقر فرعی فرماندهی نیروی هوائی باز می گردیم ... پس از پایان ماموریت ، فرماندهی کل از خلبانان خواست تا نامی برای عملیات خود انتخاب کنند ... سروان محمد جاسم محمد السامرائي کسی بود که نام عملیات را انتخاب نمود ... او نمی دانست که در آن لحظات تقدیر او را بعنوان یکی از قهرمانانش انتخاب خواهد کرد ...
سروان خلبان محمد جاسم محمد السامرائي جمعی گردان 96 نیروی هوائی عراق .
پایگاه هوائی القادسیه .
خلبان جنگنده MIG-25PD به شماره 25221 .
•
این خاطره در یک ملاقات حضوری و از زبان خلبان بیان شده است .
پاره ای توضیحات :
1- این جدول از منبعی جداگانه تهیه شده است اما ممکن است همان جدول مورد نظر نویسنده در اصل مقاله باشد .اگرچه قول نویسنده مبنی بر اغراق در توانائی ها و ذکر برخی نقاط ضعف جنگنده F-15 به عنوان نکات فنی قابل بحث و بررسی است اما به نظر می رسد نظر ایشان در مورد انهدام تمام اهداف با شیوه فراتر از میدان دید (BVR) و با استفاده از موشک های راداری AIM-7M صحیح به نظر می رسد . اطلاعات جدول نشان می دهد که بیشتر اهداف با این موشک راداری مورد اصابت واقع شده اند و این یعنی درگیری از فاصله نه چندان نزدیک .
2- در فاصله زمانی ما بین 19 الی 28 ژانویه عملیات رهگیری نیروی هوائی عراق دچار وقفه گردیده بود . این امر ناشی از نابودی هواپیماها علی الخصوص روی زمین بوده است . علاوه بر آن انهدام باندها و سایر زیرساخت ها همچون رادارها و مراکز مخابراتی نیز سبب ایجاد محدودیت برای رهگیرهای ( نیروی هوائی عراق ) شده بود.
3- در این جلسه تعدادی از خلبانان جنگنده های MiG-21 و MiG-23 نیز حاضر بودند . ( عجیب است که خلبانان MiG-29 یا Mirage حضور نداشتند ! )
4- یکی از کلیدی ترین نکات در اجرای این ماموریت همانا کسب اطمینان قطعی از پائین بودن میزان سوخت دو جنگنده F-15C و نیز کسب اطمینان از دور بودن دسته بعدی جنگنده های F-15C از محل درگیری بود . هر دو MiG-25 عراقی درست می بایست در این زمان به پرواز در آمده و یکی به شرق و دیگری به غرب می رفت تا دو F-15C را در یک گازانبر قرار دهند.
5- برای روز بعد نوبت پایگاه هوائی القادسیه بود تا در حال آماده باش قرار گیرد اما بدلایل نامعلومی نیروی هوائی تصمیم گرفت مجددا این شانس را به خلبانان روز قبل پایگاه هوائی التموز بدهد . شاید به این دلیل که این دو خلبان از لحاظ روحی و روانی برای انجام ماموریت آماده تر بودند .
6- پس از جنگ سال 2003 ، سرگرد محمد السامرائی به پنتاگون دعوت شد و مراتب کسب این پیروزی هوائی رسما به او اعلام گردید .
7- جنگنده MiG-25PD سرگرد محمد السامرائی دارای شماره سریال 25221 بود. [External Link Removed for Guests]
این تصویر در تاریخ دیگری گرفته شده و در آن مزاحم صعب حسن ( فرمانده نیروی هوائی عراق در وسط تصویر با عینک ) و فرمانده گردان 96 شکاری ( در کنار او ) در حال بازدید از آرایش و تجهیزات گردان ها و نیز آمادگی آنها بمنظور مقابله با تهدیدات و درگیری های هوائی آتی دیده می شوند . نکته بسیار جالب و مهم در این تصویر حضور سروان محمد السامرائی در نزدیکی جنگنده اش MIG-25 ( نفر سوم ازچپ ته تصویر ) می باشد. اگرچه قبلا این تصویر را بارها دیده بودم اما از محتوی ان اطلاعی نداشتم ولی به لطف خدا این تصویر در بهترین زمان و به همراه جزئیات برای استفاده در این مقاله در اختیارم قرار گرفت . [External Link Removed for Guests]
یک جنگنده F-15 با یک نشان پیروزی هوائی بر بدنه [External Link Removed for Guests]
یک جنگنده F-15 با نشان سرنگونی دو
[HIGHLIGHT=#FF0000]هرگونه استفاده یا نقل قول از این مقاله یا تصاویر با ذکر منبع بلامانع است .
عملیات سامراء
حقیقتی از تاریخ نیروی هوائی عراق در جریان جنگ دوم خلیج فارس [External Link Removed for Guests]
در مقالات نظامی و گزارشات تبلیغاتی از جنگنده F-15 به عنوان اسطوره ای شگفت انگیز نام برده شده گوئی از کرات آسمانی دیگری آمده است . تا آنجا که برخی کاملا پذیرفته اند که این هواپیما هرگز در درگیری های هوائی ساقط نخواهد شد و حتی نمی توان به هیچ شکلی آن را تهدید نمود . بنابراین هنگامیکه صحبت از سرنگونی این هواپیما مطرح می شود لبخندی تمسخرآمیز بر چهره علاقمندان به این هواپیما نقش می بندد و بلافاصله می گویند هیچ تا کنون هیچ هواپیمای F-15 ای سرنگون نشده و بدون کوچکترین شبهه ای این جواب لبخندهای شیرین به دنبال خواهد داشت ...
در اینجا نمی خواهم علاقمندان به عالم پرواز که اطلاعات خود را از منبعی واحد به دست آورده اند سرزنش کنم بلکه منظور من سازندگان و کاربران (این اطلاعات نادرست) می باشد . وقتی که Jeremy Clarkson در برنامه معروف تخت گاز Top Gear می گوید که 99% پیروزی های هوائی در منطقه خاورمیانه توسط F-15 و بدون هیچگونه خسارت متقابلی بوده و با توجه به مشتاقان این برنامه و علاقمندان به شخص خود Jeremy Clarkson ، چگونه می توانیم بفهمیم چند نفر در دنیا با اطمینان کامل باور دارند که F-15 هرگز سرنگون نمی شود ؟ .
گزارشات نظامی که کتاب ها و شبکه های مجازی را در برگفته حاکی از وجود 104 پیروزی هوائی (؟) تائید شده در دنیا برای این جنگنده می باشد . بنابراین و بدون هیچ شک و تردیدی این سیرک آمریکائی از زمان آغاز عملیات خود در جنگ اعراب و اسرائیل و هنگامیکه جنگنده های F-15 اسرائیلی وارد نبرد با جنگنده هایMIG-21 سوری شود توانسته در دنیا اعجاب عده زیادی را برانگیزد . اما پس از مواجهه با جنگنده MIG-23 که توانسته بود در مقابل جنگنده های نسل دوم و سوم پیروزی های ( زیادی ) را کسب کند و دارای برد راداری فراتر از برد موشک هایش بود ، اوضاع تغییر کرد . و این در حالی بود که اکثر جنگنده های سوری اساسا درگیر مشکلات و نقایص فنی و تکنولوژیکی بوده اند . اما آنچه را که عموم مردم نمی دانند این است که خلبانان سوری با جنگنده MIG-23 توانستند در جریان درگیری های سال 1983 حداقل سه جنگنده F-15 و و پنج جنگنده F-16 (اسرائیلی ) را تا پایان سال 1985 بنا به اظهارات (برخی ) منابع غربی و مورخ روسی ولادیمیر ایلین سرنگون سازند . [External Link Removed for Guests]
بک جنگنده F-15 با دو نشان سرنگونی MIG-23 و میراژ
همچنین در جریان این درگیری ها جنگنده های نسل دوم و سوم شکار ساده ای برای همتایان نسل چهارم خود نبوده اند ، بنابراین توانستند در این میان اعتباری کسب نموده و پیروزی هایئ را در طول این نبردها به نام خود ثبت سازند . اما دولت هایشان اهمیت چندانی به ثبت و انعکاس این پیروزی ها و یا حتی مستند سازی آنها به شکل شایسته ای از خود نشان نمی دادند و متاسفانه این همان کاری بود که کشورهای سوریه و یا حتی عراق در جریان جنگ اول و دوم خلیج ( فارس) انجام ندادند . هر گونه ثبت و مستندسازی حوادث می تواند درآینده برای پرورش و آموزش نسل های بعدی مورد استفاده قرار گیرد و تنها استفاده تبلیغاتی و یا اثبات یک پیروزی بر خصم منظور نظر نخواهد بود . این دقیقا تجربه روشنی است که در جریان جنگ جهانی دوم خلبانان آلمانی ، بریتانیائی و آمریکائی با به تصویر کشیدن نبردهای هوائی خود از آن بهره برده اند. پس حالا می توانیم تصور کنیم که مشاهده تنها یک بخش از درگیری هوائی که با سرنگونی هواپیمای مشخصی هم پایان می یابد چقدر می تواند موثر باشد و دیگر نیازی به تاکید و تکرار هم ندارد.
مجددا به جنگ طوفان الکترونیک ( جنگ) خلیج دوم ( خلیج) فارس در سال 1991 می پردازیم . جنگی الکترونیک که بشریت برای نخستین بار در تاریخ در آن وارد شد . جنگی با حضور بیش از 34 کشور که ده تای آن از لحاظ صنعتی و تکنولوژیکی با اختلاف زیاد و به صورت غیر قابل مقایسه از دیگران پیشرفته تر بودند و در راس همه آنها ایالات متحده آمریکا قرار داشت . بنابراین یکی از اهداف این سیرک ( نمایشی ) تلقین این است که جنگنده F-15 توانسته در یکی از درگیری های هوائی در جریان این جنگ فشار 12G را تحمل کند . اما در جریان یکی از نمایش های هوائی در حاشیه نمایشگاه MAKS در سال 2011 در روسیه و زمانی که خلبان جنگنده F-15 به شماره سریال 91-303 هواپیما را به فشار 8G کشاند ، بعلت عدم تحمل وزن اضافی که به صورت ناگهانی به هواپیما وارد شد قطعاتی از بال چپ هواپیما متلاشی و از بدنه جدا شد ... آه ... چه شد که نتوانست 8G را تحمل کند ! آنها که قبلا خبر از تحمل 12G داده بودند !!!
به جشن جنگ خلیج ( فارس) در سال 1991 و هواپیمای پولادین F-15 و پیروزی های کسب شده و بی اساس برای آن باز می گردیم . در اینجا جدولی مشاهده می فرمائید که در آن تلفات نیروی هوائی عراق در جریان این جنگ با رنگ قرمز مشخص شده است . خساراتی که تماما ساختگی و کاملا بی اساس است (توضیح دارد ) [External Link Removed for Guests]
با توجه به جدول فوق کاملا روشن می شود که بیشتر اهداف بوسیله موشک های راداری مورد اصابت قرار گرفته اند و این یعنی هواپیمای F-15 به طور مستقیم با هدایت هواپیمای آواکس فعالیت می نماید و تمام اهداف هم به شیوه فراتر از میدان دید (فامد) موسوم به BVR ساقط شده اند و هیچگونه نبرد هوائی نزدیکی رخ نداده است مگر آنچه که ما در مورد نبرد سروان قاسم خلف حمد جمعی گردان 39 نیروی هوائی عراق با جنگنده MIG-29 او می دانیم در حالیکه دو خلبان آمریکائی بشدت از درگیری نزدیک با هواپیمای او اجتناب می کردند و در پایان درگیری هم هیچکدام از هواپیماهای آمریکائی با وجود آنکه توسط هواپیمای آواکس پشتیبانی می شدند نتوانستند او را هدف قرار دهند . اما در مورد آن دو جنگنده MIG-29 عراقی که در شب نخست جنگ سرنگون شدند ... نه هواپیماهای F-15 پیشرفته تر از آنها بودند و نه خلبانانشان ماهرتر .. اتفاقا برعکس ... اما آمریکائی ها توانسته بودند مرکز کنترل هوائی را در روی زمین هدف قرار دهند و پس از نابودی این مرکز تماس با دو جنگنده میگ قطع شد و هر دو هواپیما تقریبا در آسمان سرگردان شدند تا آنجا که دیگر نمی توانستند حتی یکدیگر را از دوست یا دشمن تشخیص دهند و یا حتی محل هواپیماهای دشمن را شناسائی کنند . به همین دلیل آنها تبدیل به اهداف راحتی برای جنگنده های F-15 آمریکائی شدند.
در اینجا کاملا روشن می شود که اعتبار پیروزی های هوائی کسب شده برای جنگنده F-15 در مقابل هواپیماهای پیشرفته رو به افزایش است اما به شکلی که نباید وارد نبرد هوائی نزدیک شوند و یا حتی خود را به دشمن نشان دهند ، تا اینکه آمار این پیروزی ها با همان سناریوی تکراری و تحت عنوان Dogfight همچنان ادامه یابد .
بنابراین اگربخواهی تبدیل به یکی از خلبانان قهرمان نیروی هوائی آمریکا شوی لازم نیست که حتما سابقه پرواز با بمب افکن ( قدیمی ) SU-7 و یا هاوکر هانتر در جبهه مصر و یا سوریه داشته باشی و در همان حال با ماشین جنگی مدرن اسرائیل هم جنگیده باشی تا بتوانی نتیجه جنگ را به نفع نیروهای خودی برگردانی ، و دیگر نمی خواهم وارد جزئیات ماموریت های جنگی انجام شده در طول 8 سال جنگ با ایران بشوم که چگونه هزاران مایل را درعمق خاک آن کشور طی کردیم تا خود را به دریای مازندران و جمهوری های شوروی برسانیم و یا چگونه جزیره خارگ و تنگه هرمز را در شرایط دشوار و امکانات محدود و تهدیدات فراوان که آنها را در زمره دشوارترین و یا غیرممکن ترین ماموریت ها در تاریخ نیروی هوائی قرار داد مورد حمله قرار دادیم ... آن هم با جنگنده های نسل دوم و سوم ...
باز هم تاکید می کنم که محور اصلی بحث ما در مورد پیروزی های واهی جنگنده F-15 و شیوه هائی است که آنها را محقق ساخته است و بدون شک نیروی هوائی آمریکا جدا بزرگ و دارای تاریخچه ای عمیق و عملیاتی برجسته در دنیا می باشد.
جنگنده F-15 در غیاب آواکس
بحث اصلی موضوع ما از زمان ارسال هواپیماهای عراقی به ایران آغاز می شود :
جنگنده های F-15 آمریکائی مسیر هواپیماهای عراقی در حال پرواز به سمت ایران را سد کرده و آنها را ساقط می کردند آن هم در شرایطی که هواپیماهای عراقی مسلح نبوده و نمی توانستند از خود دفاع کنند . ضمن آنکه هواپیماهای ارسال شده به ایران به جز تعدادی Mirage F-1 ، اساسا از نوع هجوم زمینی و ترابری شامل SU-25 وSU-20 وSU-24 وMIG-23BN وIL-76 بودند و نه هواپیماهای شکاری و اگر به جدول بالا نگاه کنیم در می یابیم که تمام این هواپیماها ، چه هواپیماهای نظامی غیر مسلح و چه هواپیماهای ترابری تماما از راه دور و فراتر از میدان دید ( فامد) یا BVR و بدون کوچکترین زحمتی توسط موشک راداری AIM-7M مورد اصابت واقع شده اند . در اینجا آمریکائی ها بدون از دست دادن فرصت از این موضوع برای بالا بردن آمار پیروزی های هوائی جنگنده F-15 استفاده کردند تا آن را جنگنده ای پولادین و بدون هماورد نشان دهند ...
بنابراین فرماندهی نیروی هوائی عراق طرحی ریخت تا بتواند به شیوه کمین جنگنده های F-15 را ( به دام انداخته ) و ساقط کند . علت استفاده از شیوه کمین وجود برتری تعدادی هواپیماهای آمریکائی در آسمان نبرد و نیز فن آوری در دسترس در آن زمان بوده است . (1) ماجرا از اینجا آغاز می شود :
در روز 28 ژانویه سال 1991 فرماندهی نیروی هوائی خلبانان نخبه جنگنده MIG-25 PDS و MIG-25PD جمعی گردان 97 مستقر در پایگاه هوائی تموز در الحبانیه و گردان 96 مستقر در پایگاه هوائی القادسیه در بغداد را فراخواند . ( لازم است به این نکته اشاره شود که بیشتر خوانندگان و نشریات و صفحات مجازی تصور می کنند که جنگنده MIG-25 PDS پیشرفته تر و قدرتمندتر از همتای PD خود می باشد در حالیکه این گونه نیست و اگر چه بهینه سازی هائی بر روی آن در شوروی سابق صورت پذیرفت ، با اینحال نتوانست به سطح توانمندی های گونه PD دست یابد . (؟) جنگنده سروان خلبان زهير جليل داود ( که توانست جنگنده F-18 به خلبانی اسکات اسپایکر را سرنگون سازد ) از نوع MIG-25PD بوده و نه PDS . این موضوعی است که اکثر صفحات الکترونیکی به آن نیز اشاره داشته اند ).
خلبانان به ستاد فرماندهی نیروی هوائی در منطقه المنصور بغداد احضار شدند تا در جریان طرح عملیات قرار گرفته و در صورت لزوم نظر احتمالی ایشان جهت انجام تغییرات احتمالی در طرح دریافت گردد . اما محل جلسه بدلیل حمله آمریکا و انهدام آن که منجر به کشته شدن تعدادی از خلبانان MIG-21 و MIG-23 که آنها نیز قبلا به محل احضار شده بودند تغییر یافت و به محل دیگری منتقل گردید . به تمام خلبانان و افسران نیز ابلاغ گردید تا نقشه ها و درجات خود را مخفی کنند تا از حضور عوامل نفوذی و یا هر گونه خطر احتمالی جلوگیری شود. ( این کار با هدف احتراز از انجام هرگونه حمله احتمالی توسط آمریکا صورت گرفت چرا که قبلا آمریکائی ها به این شیوه پناهگاه پایگاه هوائی فرناس در موصل و پایگاه هوائی (امام) علی در ناصریه را مورد حمله قرار داده و تعدادی از خلبانان و افسران را به شهادت رسانده بودند ) . سرانجام تمام خلبانان در مکان ازپیش تعیین شده گرد هم آمده تا ماموریت پیش بینی شده را از روی نقشه دیواری بررسی نمایند . رئیس و سخنگوی جلسه سرتیپ دوم خلبان کمال عبدالستار بود . (2)
خلاصه ماموریت :
با رصد و دقت نظر در مسیر پرواز هواپیماهای F-15 آمریکائی مشخص شد که این هواپیماها اقدام به گشتزنی در نوار مرزی با ایران می نمایند تا هر هواپیمای عراقی را که قصد عبور از مرز داشته باشد را سرنگون نمایند . در این راستا مدت زمان عملیات گشتزنی هوائی و نیز زمان مورد نیاز برای جایگزینی هواپیماهای جدید در موقعیت هواپیماهای قبلی نیز محاسبه گردید. سپس وارد جزئیات ماموریت شده و در آن راجع به مناطق احتمالی حضور هواپیماهای گشتی آمریکائی و بهترین زمان برای انجام حمله ، تعیین مناسبترین پایگاه هوائی اصلی برای انجام ماموریت و نیز منطقه ای که می بایست ماموریت بر فراز آن انجام شود و چگونگی برقراری تماس با کنترل شکاری زمینی و کنترل جانشین شماره 1 و شماره 2 نیز مورد بحث قرار گرفت . (3)
پس از بحث و تبادل نظر با خلبانان طرح نهائی عملیات به این شرح تدوین گردید :
• ماموریت می بایست در طول روز انجام شود .
• ماموریت می بایست به صورت متناوب بین دو گردان از پایگاه های هوائی القادسیه و الحبانیه انجام گیرد .
• منطقه مورد نظر برای درگیری می بایست بین شهر دیالی و سامراء بوده باشد .
• برای اولین و آخرین بار موافقت گردید که خلبانان شرکت کننده در عملیات "می توانند بر فراز هر نقطه و هر منطقه ای از عراق و حتی برفراز کاخ ریاست جمهوری در شرایط ضروری " پرواز نمایند و این مجوز نه در گذشته و نه در آینده به هیچکس اعطاء نگردید.
نکات قابل توجه نقشه :
• در زمان های مشخصی از روز همواره باید دو جنگنده در حالت آماده باش برای انجام ماموریت بوده باشند
• می بایست دو خلبان در مقرهائی دور از مقر گردان و آشیانه هواپیماها آماده پرواز بوده باشند .
• مقرر شد که نام فرمانده دسته "حسن یک " و شماره2 "حسن دو" باشد . کار ردیابی و مراقبت از تحرکات هواپیماهای دشمن تا پایان ماموریتشان ( که تقریبا مصادف با اتمام سوخت آنها بود ) و قبل از رسیدن دسته دیگر هواپیماهای ائتلاف به منطقه درگیری انجام می شد و در این زمان دو جنگنده MIG-25 حمله خود را از دو سمت به هواپیماهای دشمن آغاز می کردند .
• هر دو جنگنده عراقی در یک زمان به هوا برخاسته و با حداکثر سرعت به سمت اهداف خود پیش می رفتند و در مرحله ای که توجیه شده بودند دو جنگنده از یکدیگر جدا شده و یکی به سمت شهر دیالی و دیگری به سمت سامراء به صورت مستقل و از دو جهت مختلف می رفتند تا فضای کافی برای انجام مانور داشته باشند و از دو محور آماده حمله می شدند تا هواپیماهای آمریکائی را در وضعیت گازانبری قرار دهند تا اگر هواپیمای دشمن متوجه حضورجنگنده MIG-25 بر فراز شهر دیالی شد و قصد فرار داشت با جنگنده MIG-25 دیگر از سمت سامراء مواجه شود و یا بالعکس . در اینجا بخش مهمی از این عملیات وجود داشت که خلبانان عراقی از آن بی اطلاع بودند و تنها پس از انجام ماموریت و در جریان فرود از آن مطلع می شدند ... پس از پایان توضیحات کامل مربوط به انجام عملیات از خلبانان خواسته شد تا نامی برای آن انتخاب کنند .
اجرای عملیات :
در روز 29 ژانویه 1991 در حالیکه ساعت از 12 بعد ازظهر گذشته بود ، سروان خلبان محمود عواد جمعی گردان 97 و سروان خلبان محمد جاسم السامرائي جمعی گردان 96 پایگاه هوائی القادسیه ( که بعنوان خلبان کمکی و به منظور جبران کمبود خلبان به گردان 97 پایگاه الحبانیه ملحق شده بود ) در مقر جایگزین در حال آماده باش بودند که صدای زنگ عملیات برخاست و از دو خلبان خواسته شد که فورا به سمت هواپیماها بروند . دستور سریعا اجراء شد و خلبانان بدلیل دوری مسافت سوار خودروی ویژه شده و با رسیدن به آشیانه ها و انجام چک های پیش از پرواز وارد کابین شدند و منتظر رسیدن دستورات بعدی برای پرواز ماندند ...
خلبانان در کابین منتظر صدور فرمان برخاست از پایگاه بودند اما به جز سکوت محض و شنیدن صدای نفس ها هیچ اتفاقی دیگری نیفتاد ... لحظات به کندی شدید می گذشت اما به جز انتظار و مراقبت و حبس نفس ها چیز دیگری نبود ...
خیالات آشفته گاه و بیگاه در ذهنشان خطور می کرد که وضعیت عراق چگونه خواهد بود و بعدها چه خواهد شد ؟ تا چند لحظه دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد " چه وقت ، کجا و چگونه " و دوباره به خودشان دلداری میدادند ( الان دستور صادر خواهد شد ) و باز به سامانه های ناوبری هواپیمایشان نگاه می کردند تا همه چیز را کنترل کنند و باز هم سکوتی بی پایان ...
دو ساعت گذشت و خلبانان با آمادگی کامل برای انجام ماموریت هنوز در کابین در حال آماده باش منتظر بودند و در همان حال رادارهای عراقی تحرکات هواپیماهای آمریکائی و مسیرشان را زیر نظر داشتند. پس از انتظاری طولانی توام با فشار روحی زیاد ... صدای سنگینی به گوش رسید ...برای چند ثانیه ...
تماس گرفته شد !!
کنترل زمینی به هر دو خلبان اطلاع داد بنا به دستور فرماندهی ماموریت لغو شده و فورا به مقر فرعی مراجعه نمایند ..! ماموریت بنا به دلایلی که ممکن بود سبب شکست آن شود لغو شده بود و هر دو خلبان با وجود آمادگی کامل برای انجام ماموریت ، به مقر فرعی بازگشتند . روز 29 ژانویه 1991 هم سپری شد اما هیچ چیزی به جز آمادگی کامل برای انجام ماموریت با حداکثر توان روحی و جسمی وجود نداشت . باید خورشید روز جدید از جنگ دوم خلیج (فارس) طلوع می کرد ... روزی که هیچکس نمی دانست در خود چه دارد ...
در روز بعد و در ساعت 13:30 بعداز ظهر زنگ عملیات به صدا درآمد و این بار سرگرد خلبان علی جاسم پشت خط بود و از سرگرد خلبان محمد السامرائی که خودش گوشی را برداشته بود و سروان خلبان محمد عواد خواست که فورا به سمت الهضبه ( گوشه ای از پایگاه هوائی الحبانیه ) بروند . این احتمال وجود داشت تا امروز پایگاه هوائی القادسیه مامور به انجام این ماموریت شود اما بازهم سروان خلبان محمود عواد و سروان خلبان محمد جاسم السامرائی انتخاب شدند چرا که این دو یک دسته کاملا موفق را در آسمان تشکیل می دادند . سرتیپ خلبان إبراهيم حسين جميل فرمانده پایگاه هوائی هم در محل حضور داشت تا بر امور نظارت دشته باشد . پس از انجام کارهای مقدماتی مانند پوشیدن لباس و تجهیزات مخصوص پرواز و نیز حمل سلاح کمری شخصی و سایر تجهیزات به ناگاه مجددا صدای زنگ تلفن برخاست و فرمان cockpit یا حرکت به سمت آشیانه و نشستن در کابین هواپیماها صادر شد . بلافاصله خلبانان به آشیانه ها منتقل شدند و در همان حال دستور مهمی به سروان خلبان محمد السامرائي ابلاغ گردید : بدلیل آسیب دیدن باند اصلی برخاستن هواپیماها از طریق خزشراه Taxiway بین آشیانه ها و باند اصلی پرواز انجام خواهد شد . اگرچه خزشراه Taxiway دارای عرض کمی بود و اجازه پرواز همزمان دو هواپیمای به این بزرگی را نمی داد . (4)
البته سروان خلبان محمد السامرائي از زمان تشریح عملیات و برنامه ریزی آن ازاین موضوع اطلاع داشت اما با خود فکر می کرد اگر هواپیماهای دشمن ردیابی نشده و در آن نزدیکی حضور داشته باشند و سروان خلبان محمود عواد قبل از او برخیزد و هواپیماهای دشمن آن را کشف کنند در آن صورت وی در شرایط بسیار دشواری قرار خواهد گرفت و هدف راحتی برای هواپیماهای دشمن خواهد بود . به همین دلیل سروان محمد السامرائی از فرمانده دسته محمود عواد درخواست نمود تا آنجا که ممکن است زمان برخاست را طول دهد تا هم سرعت کافی را بدست آورد و هم فاصله زمانی برخاست فرمانده دسته و شماره کوتاهتر شود و به این ترتیب اگر دشمن هواپیمای شماره یک را رد یابی نمود ، در وضعیت خطرناکی قرار نخواهد گرفت و می تواند از خود دفاع کند چرا که از باند دور شده و سرعت کافی را هم دارد . سروان خلبان محمد عواد فرمانده دسته با این ایده موافقت نمود و قرار شد تا همین کار را انجام دهند...
عملیات سامراء ..!
هر دو خلبان سوار هواپیمایشان شدند و بلافاصله دستور پرواز صادر شد !
فرمانده دسته با هواپیمایش وارد خزشراه شد و با روشن کردن پس سوز موتور ها آتش با تمام توان از موتورهای جنگنده MIG-25 خارج شد و با سرعت به هوا برخاست و پشت سر خود هاله بزرگی از غبار و خاک برخاسته از خزشراه را برجای نهاد و در همین حال سروان محمد السامرائي در حالیکه هواپیمای فرمانده دسته را در حال برخاستن از میان غبار با چشم می دید با خود گفت فرمانده توافقمان را فراموش کرده است ...
اکنون سروان محمد السامرائي در وضعیت دشواری قرار گرفته بود چرا که اگر قرار بود در ابتدا نیم دقیقه برای برخاستن پس از فرمانده منتظر بماند , اکنون می بایست یک دقیقه اضافه تر منتظر می ماند تا وضعیت دید بر روی باند ( بدلیل غبار ) بهتر شود و بدون تردید پس از برخاستن هواپیمای اول دشمن به راحتی هواپیمای دوم را که هنوز روی زمین بود کشف می کرد . بنابراین فورا موتورها را در وضعیت حداکثر قدرت قرارداد تا راه خود را از میان ابرهائی از غبار باز کند و سپس هواپیمایش در آسمان بال بگشاید . سروان محمد السامرائي چرخ ها را جمع کرد اما ارتفاع خود را بر روی باند تا سقف 20 متر حفظ نمود تا به سرعت 1000 کیلومتر بر ساعت رسید و سپس آرام آرام ارتفاع را زیاد کرد تا برفراز منطقه الخالدیه به ارتفاع حدود 100 متر رسید . صدای هواپیمایش بسیار بلند بود ...
محمود عواد فرمانده دسته با سروان محمد السامرائي تماس گرفت و با اسامی رمز با هم گفتگو کردند : فرمانده دسته حسن 1 : حسن 2 من در ارتفاع 8 کیلومتری هستم ... ارتفاع تو چقدر است ؟
ارتفاع سروان محمد السامرائی در آن آرام آرام درحال افزایش بود اما تا آن لحظه هنوز بیش از یک کیلومتر نبود ، اما به فرمانده دسته گفت که در ارتفاع 6 کیلومتری قرار دارد و چند ثانیه بعد به ارتفاع 6 کیلومتری رسید یعنی 250 متر بر ثانیه و هر 4 ثانیه یک کیلومتر ...
مجددا فرمانده با او تماس گرفت تا موقعیتش را جویا شود :
فرمانده دسته حسن 1 : حسن 2 من الان در ارتفاع 9 کیلومتری هستم ... تو کجائی ؟
سروان محمد السامرائی به فرمانده گفت contact ( یعنی او را با چشم می بیند ) . الان در ارتفاع 6 به ارتفاع 9 کیلومتری هستم و دود سفید هواپیمایت را می بینم.
اما هنوز دو هواپیما با هم فاصله داشتند و در همان حال مستقیما به سمت سامراء در حال پرواز بودند ولی می بایست طبق نقشه هر کدام به سمت دیگری می رفتند و هواپیمای شماره 2 هنوز در حال اوج گیری به ارتفاع 9 کیلومتری بود . در چنین لحظاتی این نقل مشهور که می گوید مسابقه با زمان مانند مسابقه با هدف است دقیقا عینیت یافته بود . در این موقع فرمانده دسته درخواست کرد تا از کانال محلی به کنترل شکاری زمینی شماره یک منتقل شود اما جوابی نشنید ! او با کنترل شکاری احتیاطی شماره 2 تماس گرفت و تماس برقرار شد ... اما از اینجا به بعد حوادث به گونه ای خارج از نقشه و برنامه ریزی قبلی پیش رفت .
کنترل شکاری ناگهان فریاد زد : حسن 1 هدف دشمن در فاصله 100 کیلومتر در موقعیت 090 است ! ... این مسافت تقریبا در منطقه مابین بلد و سامراء واقع شده است . در پاسخ به این پیام فرمانده دسته ( حسن 1) اجازه خواست تا ارتفاع خود را به 12 کیلومتر افزایش دهد که به او این اجازه داده شد اما این اجازه را به حسن 2 یا همان سروان خلبان محمد السامرائي ندادند . فرمانده دسته اجازه خواست تا مخزن سوخت خارجی را رها سازد که بازهم به او اجازه داده شد اما باز هم این اجازه به حسن 2 داده نشد . فرماندهی نیروی هوائی داشت به عینه می دید که حوادث در آسمان به شکل متفاوتی در حال وقوع است . اما رخدادهای آتی به وضوح درستی تصمیمات دشوار اتخاذ شده توسط کنترل زمینی و مهارت بسیار بالای خلبان عراقی را در برخورد با حوادث ناگهانی و از قبل پیش بینی نشده را نشان داد .
کنترل زمینی به طور مستقیم با فرمانده دسته ( حسن 1) همکاری می کرد چون او به هدف نزدیکتر بود . کنترل از فرمانده خواست تا رادار هواپیمایش را روشن کند چون جنگنده های F-15 در حال حرکت به سمتشان بودند و به همین دلیل فاصله بین آنها با سرعت جنون آمیزی در حال کم شدن بود . کنترل زمینی به طور مداوم فاصله را به حسن 1 اطلاع می داد و فرمانده دسته فقط با کلمه Roger دریافت پیام را تائید می کرد و در تلاش بود تا هواپیماهای آمریکائی قبل از او در رادار خود مشاهده اش نکنند. جنگنده های MIG-25PD عراقی مجهز به رادارپیشرفته N-005 بودند که شوروی سابق در اواسط و یا اواخر دهه 1980 برروی آنها نصب کرده و قادر بودند تا هدف را از فاصله 120 کیلومتری کشف کرده و در فاصله 83 کیلومتری بر روی آن قفل نمایند. اما اتفاق عجیبی داشت رخ می داد ..!
سرعت و فاصله اهداف هوائی دشمن بین فرمانده دسته و کنترل شکاری اختلاف داشت و هنگامی که کنترل زمینی فاصله هواپیماهای دشمن را 70 کیلومتر اعلام می کرد این فاصله نزد فرمانده دسته طولانی تر بود ..! اکنون فاصله با هواپیماهای دشمن تنها 35 کیلومتر رسیده بود ولی هنوز جنگنده های F-15 موشک های خود را به سمت MIG-25 شلیک نکرده بودند ! آیا آمریکائی ها تصور می کردند که این یک جنگنده خودی است که از سمت غرب می آید ؟
کنترل زمینی مسافت دقیق هدف را محاسبه نمود و دستور شلیک موشک را صادر کرد . فرمانده دسته هم هدف مشخص شده بر روی صفحه رادار را کاملا بررسی و یک تیر موشک R-40RD را به طرف آن شلیک نمود . موشک به سرعت برق و در حالیکه دود سفید رنگی از آن خارج می شد در امتداد افق به پیش رفت ... لحظاتی گذشت و سپس کورسوی انفجار در آسمان ... بلافاصله کنترل زمینی خطاب به فرمانده دسته دستور ترک هدف و بازگشت به سمت پایگاه را صادر نمود .
اما ...
هیچ شی در حال سوختنی در آسمان وجود نداشت ... !
هیچ چیز به جز دود سفید خارج شده از موشک ..!
اصلا هیچ هواپیمائی وجود نداشت ..!
تمام آنچه پیش آمده بود در واقع یک جنگ الکترونیکی بود بین کنترل زمینی و جنگنده های آمریکائی ... اما کنترل زمینی هوشیارتر از تاکتیک جنگنده های آمریکائی بود و آنها را وادار ساخته بود تا حقه خود را رو کنند و اکنون روی صفحه رادار مشخص شده بود که اهداف حقیقی کدام است و اهداف گمراه کننده کدام ... تاکتیک مورداستفاده آمریکاها اصطلاحا Mechanical jamming نام داشت و در واقع سامانه ای بود که در زیر بدنه هواپیما نصب می شد و امواج فرستاده شده از رادار دشمن را مختل می نمود و به همین دلیل بود که فاصله اهداف نزد رادار کنترل زمینی و فرمانده دسته باهم اختلاف داشت و در حالیکه جنگندهMIG-25 فاصله را 83 کیلومتر می دید ، رادار کنترل زمینی فاصله را نزدیکتر میدانست . هنگامی که رادار کنترل زمینی دستور شلیک موشک را صادر کرد زمانی بود که توانسته بود هدف موهومی را رد کرده و هدف اصلی را تشخیص دهد ...
اکنون نوبت به سروان خلبان محمد جاسم السامرائی بود یعنی همان حسن 2 ...
زمانی که کنترل زمینی به فرمانده دسته فرمان بازگشت را داد ، سروان محمد جاسم السامرائی در موقعیت مناسبی قرار گرفته بود و مسیرش نیز با مسیر فرمانده دسته متفاوت بود . در همین موقع کنترل زمینی با او تماس گرفت و از او خواست تا گردش کند و به موقعیت 090 درجه برود . الان تمام آنچه که برای او از پیش برنامه ریزی و مشخص شده بود داشت بوقوع می پیوست ... و تنها چند لحظه فاصله بود و ...
سروان محمد تماسی از کنترل زمینی دریافت کرد که وجود هدف را در فاصله 70 کیلومتری به او اطلاع می داد . سروان محمد رادار جنگنده اش را روشن کرد و دو حرف PP را بر روی صفحه رادار مشاهده نمود که این کلمات به زبان روسی مخفف مثبت بودن اقدامات اغتشاش راداری است ... رادار جنگنده MIG-25PD او اقدام به مقابله با اغتشاش راداری نموده بود . سروان محمدالسامرائی رادار هواپیمایش را روشن کرد اما ناگهان ...
در صفحه رادار اهداف در فاصله 45 کیلومتری او بودند ...
بلافاصله اقدام به قفل راداری نمود ...
( این حوادث تنها در چند ثانیه اتفاق افتاد ) :
سروان محمد یکبار دیگر با کنترل تماس گرفت : هدف 40 موقعیت حسن یک را بگوئید . سروان محمد السامرائی نمی توانست فرمانده دسته سروان محمود عواد را با چشم یا رادار ببیند و می ترسید که رادار هواپیمایش را بر روی او قفل کرده باشد . در همین حال کنترل زمینی از او خواست تا به موقعیت 090 گردش نماید
کنترل زمینی : هدف 50 کیلومتر !
سروان محمد : هدف 30 کیلومتر !
کنترل زمینی : هدف 40 کیلومتر !
سروان محمد : هدف 20 کیلومتر !
و بلافاصله کلید تسلیحات را باز کرد تا موشک را آماده شلیک کند و درپوش دکمه آتش را هم برداشت ... سروان محمد السامرائی چشمانش را به افق دوخت تا از دقت قرائت رادارش مطمئن شود ... و به سرعت متوجه شد که دو جنگنده F-15 با رنگ نقره ای از پهلو و از سمت راست به چپ او حرکت می کنند و او نیز شراره های حرارتی را رها ساخت ...!
سروان محمد فریاد زد : Visual Contact ... F-15 ... FIRE ! بال سمت راست هواپیمایش لرزید و موشک راداری R-40RD به سمت هواپیماهای F-15 رها شد . موشک با سرعت برق به سمت هواپیمای شماره 2 ( که سروان محمد السامرائی از همان اول و از روی صفحه رادار آن را در نظر گرفته بود ) رفت . هر دو جنگنده آمریکائی از یکدیگر جدا شدند تا موشک به آنها اصابت نکند... چند لحظه بعد موشک در نزدیکی شماره 2 منفجر شد و به سکان عمودی و موتور سمت چپ آن آسیب رساند . فرمانده دسته آمریکائی به مسیر خود ادامه داد و عجیب بود که آنها هنوز نمی دانستند MIG-25 عراقی کجاست !!
سروان محمد فورا با هواپیمایش مانور داد تا پشت سر F-15 قرار گیرد و در فاصله 350 الی 400 متری آن قرار گرفت اما دو هواپیمای آمریکائی حدود 50 متر با جنگنده سروان محمد اختلاف ارتفاع داشتند و سرعتشان هم بالغ بر 900 کیلومتر بر ساعت بود و جنگنده MIG-25 از همان لحظه حمله به دو هواپیمای آمریکائی حدود 1.5 ماخ سرعت داشت . سروان محمد مجددا تلاش کرد تا به جنگنده های آمریکائی حمله کند اما همین 50 متر اختلاف ارتفاع سبب شد تا موشک حرارتی R-60 مورد نظر او نتواند هدف را روئیت کند و این از خوش شانسی F-15 بود که نمی شد به طرف آن شلیک نمود و گرنه F-15 آمریکائی به هیچ عنوان دروضعی نبود که بتوان به آن حسادت کرد . از طرفی احتمال می رفت تا جنگنده F-15 آسیب دیده فرمانده دسته را از وجود یک فروند MIG-25 در پشت سرش آگاه کرده باشد . و نیز غیر ممکن بود که فرمانده دسته امریکائی بتواند از این زاویه هواپیما را در پشت سر خود ببیند و اگر بوسیله رادار از وجود هواپیمائی در پشت سر خود مطلع می شد محال بود که حتی یک گام اضافه تر به مسیر خود ادامه دهد ... [External Link Removed for Guests]
جنگنده F-15 با نشان سرنگونی
سروان محمد با سرعت زیاد به سمت هدف حمله برده بود و همانگونه که گفته شد جنگنده امریکائی به فرمانده دسته گفته بود که یک هواپیمای دشمن در حال تعقیب اوست به همین دلیل خلبان F-15 گردش شدیدی به سمت راست نمود و در همین حال جنگنده سروان محمد از زیر بال راست او به سرعت برق گذشت ( به طور طبیعی هر دو خلبان خصم در این وضعیت می توانستند یکدیگر را مشاهده کنند اما به نظر شخصی من (نویسنده مقاله) خلبان آمریکائی حتی نمی توانست نوع جنگنده دشمن را که با سرعت از کنارش گذشت را تشخیص دهد ) . اکنون هر دو جنگنده در حال دور زدن بودند و هیچ فرصتی برای تلف شدن وجود نداشت ... سروان محمد بدون کسب اجاره مخزن سوخت اضافی هواپیمای خود را رها ساخت و هر دو چشمش را بر روی سامانه های هشدار دوخته بود و در یک چشم به زدن تمام چراغ های 44 گانه هشدار قفل و شلیک موشک از پشت سرش روشن شد . خلبان F-15 آمریکائی یک موشک به طرف هواپیمای سروان محمد شلیک نمود اما او با آمادگی کامل هواپیمایش را با قدرت در جهت معکوس چرخاند و در نتیجه قفل راداری هواپیمای دشمن شکسته شد و از موشک خلاصی یافت . اما خلبان آمریکائی مجددا رادار هواپیمایش را قفل کرد و موشک دوم را به سمت سروان محمد شلیک نمود و او نیز با حداکثر توان هواپیمایش را بالا کشید و از چنگ موشک گریخت . او در این لحظات خطوط سفید رنگ موشک های شلیک شده به طرفش در آسمان را می دید . اکنون دیگر کاملا مشخص شده بود که او باید به فرمانده دسته خودشان حسن 1 ملحق شود و به پایگاه برگردد ضمن آنکه فرمانده دسته آمریکائی هم به علت کاهش شدید سوخت Bingo Fuel تبدیل به هدف راحتی شده بود و می شد مجددا بازگشت و با او به نبرد پرداخت !
همانگونه که در ابتدای مقاله گفتم ، بخش مهمی از این عملیات را باطلاع خلبانان عراقی نرسانده بودند و آن حضور یک دسته چهار فروندی از جنگنده های F-15 آمریکائی در فاصله 160 کیلومتری محل این ماموریت بود و وظیفه شان درگیری با یگان های موشک های زمین به زمین اسکاد عراقی بود و نه جنگنده های عراقی . فاصله سروان محمود عواد فرمانده دسته عراقی و شماره 2 سروان محمد السامرائی با پایگاهشان حدود 80 کیلومتر بود. خلبانان عراقی می بایست برای فرود سرعت خود را کاهش دهند اما در همان هنگام جنگنده های آمریکائی با سرعت به طرفشان می آمدند .
بنابراین لازم بود تا با سرعت مافوق صوت به سمت پایگاه بازگردند ( و یکبار دیگر با زمان مسابقه دهند ) و همانگونه هم که مشخص است ابتدا فرمانده دسته محمود عواد به پایگاه رسید ولی سروان محمد السامرائی با سرعت بسیار بالا در حال رسیدن به پایگاه بود و مستقیما با هواپیما به سمت قسمت Final می رفت اما با وجود استفاده ازnozzle برای خالی کردن سوخت اضافی هواپیما ، هنوز نیمی از سوخت خود را در اختیار داشت . سروان محمد تصمیم گرفت با فاصله ای مطمئن از فرمانده دسته فرود بیاید . فرمانده دسته چرخ ها را باز کرد و جهت فرود به طرف خزشراه سمت گرفت و سروان محمد نیز با هواپیمایش او را دنبال نمود . هواپیماهای آمریکائی تنها یک دقیقه و نیم و حتی کمتر با آنها فاصله داشتند ....
اگرچه باند فرود اصلی بدلیل بمباران ها دچار آسیب شده بود اما در آخرین لحظات سروان محمد تصمیم گرفت تا بر روی باند اصلی فرود آید تا به این وسیله از بروز هرگونه خطر احتمالی که ممکن بود هواپیمای فرمانده دسته را تهدید کند جلوگیری نماید . چرخ های هواپیمای فرمانده دسته زمین را لمس نمود اما در همان هنگام هواپیماهای آمریکائی به پایگاه نزدیک شده و هر دو جنگنده MIG-25 عراقی را مشاهده می کردند که در حال فرود بودند . هواپیماهای آمریکائی نتوانستند بدلیل ارتفاع بسیار کم هواپیمای سروان محمد السامرائی بر روی آن قفل کنند و او نیز نمی دانست که آیا هواپیماهای آمریکائی موشک های خود را بر روی او قفل کرده اند یا خیر ؟ او چرخ ها را زد و رادار و سامانه اخطار هواپیما را نیز خاموش نمود.
اما به هرحال خلبان هواپیمای آمریکائی سه موشک AGM-65D را به سمت خزشراه ( و بدون شک هواپیمای سروان محمد السامرائی ) شلیک نمود . موشک ها از فاصله چند متری بالای هواپیمای او گذشت و در چند متری هواپیمایش منفجر شدند اما چون سرعت هواپیما زیاد بود آسیبی به ان نرسید . باند فرودگاه در برخی نقاط دچار آسیب های شدیدی شده بود اما سروان محمد توانست هواپیما را با تلاش و مهارت فراوان در نقاط سالم باند بر زمین نشانده و از انفجار آن جلوگیری نمود. اقدامات سروان محمد با وجود تمام مخاطراتی که در جریان انجام ماموریت به همراه سروان محمود عواد انجام داد تقریبا کار غیر ممکنی بود که موفقیت به انجام رسانید ( توجه داشته باشید که باند فرود از ناحیه ابتدا ، میانه و انتهاء دچار آسیب شده بود ) و وزن هواپیما در هنگام فرود بالغ بر 35 تن بوده است . اما هنوز کارشان تمام نشده بود و لازم بود که با هواپیماهایشان به داخل آشیانه ها بروند تا از آتش هواپیماهای آمریکائی که بالای سرشان در پرواز بودند در امان باشند . برای مدت کوتاهی پدافند هوائی عراق برای تامین امنیت جنگنده های خودی از اجرای آتش خودداری می نمود.
ماموریت انجام شده را می توان به نوعی مسابقه با زمان و به همان اندازه مسابقه با تکنولوژی نامید که در آن دیوار صوتی با سرعت بیش از 1.5 ماخ شکسته شد که تا آن زمان هیچ نبرد هوائی به آن سرعت به وقوع نپیوسته بود و هنوز هم در نوع خود بی همتاست (؟)
جنگنده F-15 آمریکائی که مورد اصابت واقع شده بود به همراه فرمانده دسته به سمت آسمان عربستان سعودی پرواز کردند در حالیکه هیچ امیدی برای نجات هواپیما نداشتند و بدلیل آتش گرفتن موتور سمت راست امکان سوختگیری هوائی هم برایشان مقدور نبود چرا که هر لحظه خطر انفجار هواپیما وجود داشت . جنگنده های آمریکائی که ماموریت برخورد با یگان های موشک اسکاد عراقی در منطقه غربی را داشتند نیز به سمت آسمان عربستان عقب نشینی کردند . تنها دلیلی که آنها را مجبور به عقب نشینی به سمت آسمان سعودی داشت این بود که بتوانند برای خلبان جنگنده F-15 آسیب دیده پوشش هوائی ایجاد کنند تا او بتواند به سلامت در خاک عربستان با چترنجات فرود بیاید .
اما در همان حال فرمانده دسته آمریکائی نیز قادر به ادامه پرواز و تامین پوشش هوائی نبود چراکه خودش هم شدت از لحاظ سوخت در مضیقه بوده و نیاز به سوختگیری هوائی داشت و در مجموع هر دو جنگنده F-15 در شرایط نامناسبی قرار داشتند ( هواپیمای اول مورد اصابت واقع شده و هواپیمای فرمانده دسته نیز بدلیل درگیری با جنگنده های عراقی دچار نقصان شدید سوخت بوده است ) . آنها هرگز حساب نمی کردند وارد یک درگیری تمام عیار هوائی شوند آنهم در زمانی که ماموریتشان ( بدلیل کاهش سوخت ) رو به پایان بود .
عملیات سامراء یکی از مهمترین عملیات جنگی نیروی هوائی عراق در جریان جنگ دوم خلیج ( فارس ) در سال 1991 بوده است . مجددا به ابتدای بیان ماموریت و به مقر فرعی فرماندهی نیروی هوائی باز می گردیم ... پس از پایان ماموریت ، فرماندهی کل از خلبانان خواست تا نامی برای عملیات خود انتخاب کنند ... سروان محمد جاسم محمد السامرائي کسی بود که نام عملیات را انتخاب نمود ... او نمی دانست که در آن لحظات تقدیر او را بعنوان یکی از قهرمانانش انتخاب خواهد کرد ...
سروان خلبان محمد جاسم محمد السامرائي جمعی گردان 96 نیروی هوائی عراق .
پایگاه هوائی القادسیه .
خلبان جنگنده MIG-25PD به شماره 25221 .
•
این خاطره در یک ملاقات حضوری و از زبان خلبان بیان شده است .
پاره ای توضیحات :
1- این جدول از منبعی جداگانه تهیه شده است اما ممکن است همان جدول مورد نظر نویسنده در اصل مقاله باشد .اگرچه قول نویسنده مبنی بر اغراق در توانائی ها و ذکر برخی نقاط ضعف جنگنده F-15 به عنوان نکات فنی قابل بحث و بررسی است اما به نظر می رسد نظر ایشان در مورد انهدام تمام اهداف با شیوه فراتر از میدان دید (BVR) و با استفاده از موشک های راداری AIM-7M صحیح به نظر می رسد . اطلاعات جدول نشان می دهد که بیشتر اهداف با این موشک راداری مورد اصابت واقع شده اند و این یعنی درگیری از فاصله نه چندان نزدیک .
2- در فاصله زمانی ما بین 19 الی 28 ژانویه عملیات رهگیری نیروی هوائی عراق دچار وقفه گردیده بود . این امر ناشی از نابودی هواپیماها علی الخصوص روی زمین بوده است . علاوه بر آن انهدام باندها و سایر زیرساخت ها همچون رادارها و مراکز مخابراتی نیز سبب ایجاد محدودیت برای رهگیرهای ( نیروی هوائی عراق ) شده بود.
3- در این جلسه تعدادی از خلبانان جنگنده های MiG-21 و MiG-23 نیز حاضر بودند . ( عجیب است که خلبانان MiG-29 یا Mirage حضور نداشتند ! )
4- یکی از کلیدی ترین نکات در اجرای این ماموریت همانا کسب اطمینان قطعی از پائین بودن میزان سوخت دو جنگنده F-15C و نیز کسب اطمینان از دور بودن دسته بعدی جنگنده های F-15C از محل درگیری بود . هر دو MiG-25 عراقی درست می بایست در این زمان به پرواز در آمده و یکی به شرق و دیگری به غرب می رفت تا دو F-15C را در یک گازانبر قرار دهند.
5- برای روز بعد نوبت پایگاه هوائی القادسیه بود تا در حال آماده باش قرار گیرد اما بدلایل نامعلومی نیروی هوائی تصمیم گرفت مجددا این شانس را به خلبانان روز قبل پایگاه هوائی التموز بدهد . شاید به این دلیل که این دو خلبان از لحاظ روحی و روانی برای انجام ماموریت آماده تر بودند .
6- پس از جنگ سال 2003 ، سرگرد محمد السامرائی به پنتاگون دعوت شد و مراتب کسب این پیروزی هوائی رسما به او اعلام گردید .
7- جنگنده MiG-25PD سرگرد محمد السامرائی دارای شماره سریال 25221 بود. [External Link Removed for Guests]
این تصویر در تاریخ دیگری گرفته شده و در آن مزاحم صعب حسن ( فرمانده نیروی هوائی عراق در وسط تصویر با عینک ) و فرمانده گردان 96 شکاری ( در کنار او ) در حال بازدید از آرایش و تجهیزات گردان ها و نیز آمادگی آنها بمنظور مقابله با تهدیدات و درگیری های هوائی آتی دیده می شوند . نکته بسیار جالب و مهم در این تصویر حضور سروان محمد السامرائی در نزدیکی جنگنده اش MIG-25 ( نفر سوم ازچپ ته تصویر ) می باشد. اگرچه قبلا این تصویر را بارها دیده بودم اما از محتوی ان اطلاعی نداشتم ولی به لطف خدا این تصویر در بهترین زمان و به همراه جزئیات برای استفاده در این مقاله در اختیارم قرار گرفت . [External Link Removed for Guests]
یک جنگنده F-15 با یک نشان پیروزی هوائی بر بدنه [External Link Removed for Guests]
یک جنگنده F-15 با نشان سرنگونی دو
[HIGHLIGHT=#FF0000]هرگونه استفاده یا نقل قول از این مقاله یا تصاویر با ذکر منبع بلامانع است .