بازخواني تاريخ جنگ - بخش دوم
در مرحله جديد جنگ پس از عمليات رمضان و به موازات مباحثي كه درباره استراتژي جنگ صورت ميگرفت عمليات مسلمبن عقيل در تاريخ 9/7/1361 در منطقه سومار انجام گرفت كه هدف آن آزادسازي ارتفاعات مشرف بر شهر سومار بود.
سردار غلامعلي رشيد درباره اجراي عمليات در منطقه غرب معتقد بود: «بايد از گسترش در دشت خودداري كنيم؛ زيرا اين مسئله توان ما را ميگيرد و خطوط پدافند جديدي را بر ما تحميل خواهد كرد. علاوه بر اين ميتواند اين تصور را به وجود بياورد كه ما هدف بصره را نتوانستيم تامين كنيم و به علت شكست در جنوب به منطقه غرب آمدهايم». ايشان در عين حال اجراي عمليات را در منطقه غرب اجتنابناپذير ميدانست و تاكيد ميكرد بايد حتما موفق شويم در غير اين صورت وضعيت ما بدتر خواهد شد. از نظر ايشان حركت در غرب كه تاكتيكي براي گرفتن زمان بود در چارچوب استراتژي كلي و تنها با تصرف ارتفاعات قابل قبول است؛ زيرا با تسلط بر ارتفاعات، دشمن نيروهايش را از جنوب به غرب خواهد كشاند و در نتيجه يكي از هدفهاي اصلي عمليات در غرب كه كاهش تراكم نيروهاي دشمن در جنوب است، تامين خواهد شد. بر اين اساس، ميزان تاثيرگذاري عمليات مسلمبن عقيل براي جابهجايي نيروهاي دشمن بايد بررسي شود. ولي شواهد نشان ميدهد اين عمليات در عين حالي كه به لحاظ نظامي و روحي – رواني پيامدهاي مثبتي داشت لكن موجب جابهجايي نيروهاي دشمن از جنوب به غرب نشد.
در ادامه تحركات جديد، عمليات محرم در تاريخ دهم آبان 1361 در منطقه عمومي موسيان روي ارتفاعات حمرين آغاز شد. مسئله مهم در اين عمليات دستاوردهاي آن بود كه به آزادسازي 700 كيلومتر مربع از خاك ايران و تصرف 300 كيلومتر مربع از خاك عراق از جمله بخشي از منطقه نفتي زبيدات و چاههاي نفتي عراق در اين منطقه منجر شد. در اين عمليات، عراقيها از گاز شيميايي استفاده كردند. با گزارش آن به آقاي هاشمي، ايشان اين اقدام عراق را «شروع حركتي خطرناك» ناميد و تاكيد كرد: «عراقيها هر كاري از دستشان برآيد، انجام خواهند داد و بايد براي دفاع از اين سلاح خطرناك فكري بكنيم».
موفقيت در عمليات محرم و پيدايش دورنماي شهر العماره عراق از روي بلنديهاي جبال حمرين سبب گرديد استراتژي جديد براي اجراي عمليات در غرب كشور با هدف جابهجايي نيروهاي دشمن از جنوب به شمال و افزايش توان نظامي فراموش شود. چنانكه در جلسه با آقاي هاشمي درباره تداوم و توسعه عمليات محرم و نيز آخرين تغييرات در سازمان رزم سپاه و استراتژي آينده جنگ بحث شد.
بنابر گزارش آقاي هاشمي، روز 15 آبان شهيد صياد شيرازي در ملاقات با ايشان راجع به حساسيت منطقه عمليات محرم گفتوگو ميكند و تشكيل حكومت انقلابي – اسلامي در عراق و در منطقه و در شهر العماره و حلفائيه را در صورت توسعه مناطق آزاد شده، ممكن ميداند و قرار ميشود سريعا ادامه عمليات محرم را تعقيب كنند. شهيد صياد شيرازي در خاطرات خود درباره پيامد دو عمليات مسلم بن عقيل و محرم ميگويد: «دورنماي دو عمليات كه انجام شد، نشان ميداد كه ما ميتوانيم با توان عمدهاي كه در دست داريم، عملياتي گسترده را طرحريزي كنيم».
در واقع نطفه عمليات گسترده در منطقه جنوب كه هدفاش تعيين سرنوشت جنگ بود، براساس نتايج دو عمليات محدود، به ويژه عمليات محرم در جبهه مياني، شكل گرفت و در جلسات ارتش و سپاه بحث و بررسي استراتژي جنگ و عمليات گسترده آغاز شد.
در مباحث جديد كه به نوعي ادامه بحثهاي قبلي درباره استراتژي جنگ بود، تحت تاثير پيروزيهاي حاصل از دو عمليات مسلمبن عقيل در سومار و محرم در موسيان، فرماندهي وقت سپاه بر ضرورت «تغيير در شيوه جنگ» تاكيد كرد و اهداف نظامي با رويكردي استراتژيك و با هدف تعيين سرنوشت جنگ اينگونه مطرح شد:
«پيشروي به نقاط زير جنگ را به مرحله جديدي ميكشاند كه بتوانيم خواستههاي خود را بر دشمن تحميل كنيم: 1- تصرف بصره (منطقه شرق بصره) 2- تصرف منطقه العماره – علي غربي 3- زير آتش قرار دادن بغداد».
نظر به اينكه پس از عمليات رمضان افزايش توان ضرورت يافت و اساسا با همين هدف عملياتهاي محدود طراحي شد، آقاي رضايي به ضرورت تقويت توان رزمي و تناقض آن با محدوديت زمان اشاره و نتيجهگيري ميكند: «در حال حاضر بايد همين شيوه چند ماه قبل را عمل كنيم». سپس ايشان خطاب به اعضاي جلسه ميگويد: «شيوه جنگ ما چگونه باشد، آيا باز مثل سابق عمل كنيم يا بايد شيوه جنگ را تغيير دهيم و آيا زمانش رسيده است يا نه؟».
در مرحله جديد وضعيت سياسي به ناديده گرفتن ملاحظات نظامي منجر شد و به تصرف منطقه العماره – علي غربي در يك طرح بزرگ نظامي و در ادامه پيروزيهاي عمليات محرم در جبال حمرين توجه شد. پس از بررسيهاي اوليه، طرح پيشنهادي فرماندهي وقت سپاه در جلسه شوراي عالي دفاع كه در مجلس شوراي اسلامي تشكيل شد، ارائه شد. آقاي هاشمي معتقد بود اين طرح وسيع و مشكل است و مدتي وقت لازم دارد. نظر به همين ملاحظات طرح مقداري محدود شد ولي تصورات جديدي را مبني بر تعيين سرنوشت جنگ به وجود آورد؛ چنانكه آقاي هاشمي پس از گزارش شهيد صياد شيرازي، در دفتر يادداشت خود مينويسد: «به ظن قوي (اين عمليات) سرنوشتساز است».
به موازات تعميق طراحي عمليات در منطقه العماره، تدريجا اختلافنظري كه پس از عمليات رمضان بين سپاه و ارتش ايجاد شده بود، آشكار شد. (3) در گذشته هماهنگي فرماندهي سپاه با فرماندهي نيروي زميني ارتش در روند جنگ موجب تسريع ميشد ولي با آشكار شدن اختلافات و تاثيرات آن، تدريجا دامنه اختلاف سپاه و ارتش به تهران كشيده شد. آقاي هاشمي در دفتر خاطرات خود در اين زمينه مينويسد: «با آقاي خامنهاي تلفني صحبت كردم. ايشان خواسته بود كه امروز عصر در دفتر ايشان با آقايان صياد شيرازي و محسن رضايي كه براي مشورت در امري از جبهه آمدهاند، مذاكره كنيم. شب درباره مطلب مهم آقايان صياد شيرازي و محسن رضايي پرسيدم و كار مهم آنها مشورت براي رفع اختلاف در طرح عمليات بود». در حالي كه اين موضوع در روز جمعه 8 بهمن 1361 و تنها 9 روز قبل از آغاز عمليات رخ داده بود، مجددا در تاريخ 13 بهمن آقاي هاشمي در دفتر خود مينويسد: «ظهر به دفتر آقاي خامنهاي رفتيم. آقاي صياد شيرازي و محسن رضايي از جبهه آمدند. در نحوه عمليات آينده و نقطه آغاز اختلاف داشتند تا ساعت 4 بعدازظهر مذاكره كرديم و تصميم يكطرفه شد.
آقاي صياد شيرازي كوتاه آمد ولي آقاي رضايي مقاومت كرد. به خاطر اينكه عمده نيروهاي رزمنده در اختيار سپاه است و با ملاحظات سياسي و نياز به سرعت بيشتر برگشتند».
سرانجام عمليات در دهه فجر و با نام والفجر در تاريخ 17/11/1361 و با رمز ياالله آغاز شد. اميدواري اوليه براي تعيين سرنوشت جنگ در انتخاب زمان و نام عمليات بسيار موثر بود. بهرغم موفقيت اوليه، تدريجا گزارشهاي ارسالي به تهران ناكامي در عمليات را بيان ميكرد. چنانكه دو روز بعد از آغاز عمليات در جلسه شوراي عالي دفاع كه در تاريخ 19 بهمن در تهران تشكيل شد، آقاي هاشمي در دفتر يادداشت خود مينويسد: «گزارشها حاكي از محقق نشدن اهداف مرحله اول و توقف كار است». بعدها شهيد صياد شيرازي در خاطرات خود درباره اين عمليات ميگويد: «عمليات والفجر مقدماتي، عملياتي بود كه در يك شب وضعيتاش مشخص شد».
آقاي هاشمي در مقدمه كتاب «پس از بحران» درباره اين عمليات به موانع جديدي كه عراقيها در مرحله جديد جنگ از آن استفاده ميكردند و تجربه نداشتن رزمندگان براي عبور از اين موانع اشاره ميكند و مينويسد: «البته نبايد نقش اختلافنظر فرماندهان ارتش و سپاه را در نحوه انجام عمليات ناديده بگيريم كه يكي بيشتر به شيوه كلاسيك جنگ ميانديشيد و ديگري بر شيوه ابتكاري انقلابي و شهادتطلبانه پاي ميفشرد». در نتيجه عمليات والفجر مقدماتي موفق نبود.
افزايش انتظارات در مسوولان و مردم براي تعيين سرنوشت جنگ، با آشكار شدن نتايج عمليات والفجر كه با توجه به همين ملاحظه به «والفجر مقدماتي» تغيير نام يافت، سبب شد در مذاكرات مرحوم سيداحمدآقا خميني با آقاي هاشمي بررسي شود. آقاي هاشمي در اين زمينه مينويسد: «قرار شد من مصاحبهاي بكنم و بهگونهاي اخبار جنگ را بگويم كه انتظارات مردم را كه بر اثر تبليغات روز اول حمله بالا رفته بود، هدايت كنم و وضع موجود را توجيه نمايم و روحيه بدهم».
ناكامي عمليات والفجر مقدماتي پيامدهاي مهم داشت. نخست آنكه نگراني نسبت به نتيجه عمليات سبب شد تا به نوشته آقاي هاشمي دكتر روحاني از مجلس با اعزام بازرس ضعف كار فرماندهي را تعقيب كند. همچنين اختلاف ارتش و سپاه را گسترش داد. (4) چنانكه آقاي هاشمي درباره جلسه در دفتر امام با حضور فرماندهان سپاه و نيروي زميني و رئيسجمهور و آقاي موسوي اردبيلي مينويسد: «آقاي صياد (شيرازي) از سپاه گله داشت، اثر بدي روي ارتشيها گذاشته چون تعداد نيروهاي سپاه با حضور مردم از طريق بسيج كمي بيشتر از ارتش شده و سپاه ميخواهد تصميمگيرنده اصلي باشد». ايشان همچنين درباره جلسه با دفتر مشاورت ارتش مينويسد: «عصر از دفتر مشاورت (ارتش) آمدند و گزارشها و نظرياتي ارائه دادند» و «نگراني ارتشيها را از رشد سپاه گفتند».
گسترش اختلافات ارتش و سپاه باعث شد تا ساختار جديد فرماندهي براي هماهنگي ارتش و سپاه ايجاد شود. آقاي هاشمي درباره اين موضوع در كتاب خاطرات خود از جلسه با مرحوم احمدآقا خميني مينويسد: «عصر احمدآقا آمد و راجع به جنگ و وضع كشور و سپاه صحبت كرديم، براي سپردن اختيارات فرماندهي كل قوا به آقاي خامنهاي، مشورت كرد، نظر موافق دادم». ايشان در جاي ديگري ميگويد: «به اين نتيجه رسيديم كه بايد كسي بالاتر از اينها (ارتش و سپاه) باشد كه به اينها فرمان بدهد. اين شخص از نظر همه ما امام بود ولي ايشان نميخواستند وارد مسائل عملي جنگ شوند. بحث شد كه كس ديگري بيايد. من و آيتالله خامنهاي مطرح شديم. آيتالله خامنهاي رئيسجمهور بودند و مصلحت نبود كه ايشان به جبهه بروند. در حادثه ترور آسيبديده بودند و وضع جسمي ايشان مناسب جنگ نبود.
تعبير ديگر امام(ره) اين بود كه مجلس دو نايبرئيس دارد و رئيس مجلس خودشان بايد اداره كنند، لذا مرا انتخاب كردند». آقاي هاشمي در مقدمه كتاب پس از بحران نيز درباره تعيين فرماندهي عالي جنگ مينويسد: «در سالهاي بعد، امام به اين نتيجه رسيدند كه براي كل جنگ فرماندهي واحدي ايجاد كنند كه همه نيروها را تحت امر داشته باشد و اين قرعه به نام اينجانب افتاد كه با حفظ مسووليتام در مجلس كه خود كاري مهم و سخت بود، اين مسووليت بعد از عمليات والفجر مقدماتي شروع شد و تا آخر جنگ ادامه داشت». ايشان در گفتوگوي ديگري ميگويد: «پس از عمليات والفجر مقدماتي كه موفق نبود، من به فرماندهي جنگ رفتم. مشكل هماهنگي ارتش و سپاه دوباره به وجود آمده بود».
علاوه بر اين، تصور پايان دادن به جنگ با پيروزي در يك عمليات تا اندازهاي مخدوش شد و آقاي هاشمي در نماز جمعه تهران طي تحليلي از اوضاع جنگ به سياست جنگي ايران مبني بر اينكه «حزب بعث بايد برود» اشاره و اعلام كرد: اين نكته را ميگويم كه بايد اكنون در ميدان جنگ زياد مقاومت كنيم. ممكن است جنگ طولاني باشد. اين را ميگويم كه ملت ايران به خودش وعده ندهد كه قضيه فردا و پسفردا تمام ميشود.
در عين حال، بلافاصله پس از اتمام عمليات والفجر مقدماتي و بررسي علل ناكامي آن در جلسه شوراي عالي دفاع در اسفند 1361، تلاش براي اجراي عمليات سبب شد تا طرح نهايي را ارتش تا چند روز ديگر ارائه دهد. در واقع عمليات والفجر مقدماتي براساس پيشنهاد سپاه انجام شد و پس از بررسي علل ناكامي عمليات، طرح عملياتي والفجر 1 را ارتش ارائه داد و پيشنهاد آن تصويب شد. شهيد صياد شيرازي در خاطرات خود در همين زمينه ميگويد: «با يك جلسه فوري و فوقالعاده در قرارگاه كربلا به دنبال عمليات بعدي رفتيم و اسمش را هم والفجر 1 گذاشتيم».
عمليات والفجر 1 در شمال غربي منطقه قبلي– ارتفاعات حمرين تا فكه- طراحي شد. هدف اصلي در اين عمليات تك به جبال حمرين و تكميل تصرف آن و تصرف جبل فوقي و سپس پيشروي در عمق بود. عمليات در تاريخ 21/1/62 آغاز شد. با توجه به نتايج عمليات والفجر مقدماتي، مقرر شد تا نتيجه عمليات روشن نشده است از اعلام عمليات و تبليغات خودداري شود. در عين حال، با توجه به سر و صداي عراقيها، احمدآقا خميني پيشنهاد كرد كه خبر عمليات اعلام شود. سرنوشت عمليات والفجر 1 همانند عمليات والفجر مقدماتي در روند جنگ و اتمام آن تاثيري نداشت.
در مرحله جديد، با حضور فرماندهان سپاه و ارتش، نخستوزير و رئيسجمهور، وضعيت جنگ بررسي شد. آقاي هاشمي در دفتر خود در اين خصوص مينويسد: «براي عمليات بزرگ آينده، 6 ماه وقت ميخواستند كه صحيح به نظر نرسيد. از آنها خواستيم درباره عمليات كوچك برنامهريزي كنند». تداوم اختلاف ارتش و سپاه همچنان يكي از مهمترين موضوعاتي است كه آقاي هاشمي در خاطرات خود به آن اشاره ميكند و از تاثيرات آن در عمليات آينده مينويسد:
«شب در دفتر آقاي خامنهاي براي جنگ جلسهاي داشتيم. فرمانده نيروي زميني و محسن رضايي بر سر فرماندهي عمليات اختلاف دارند. صيادشيرازي ميخواهد وحدت فرماندهي باشد و آن هم از ارتش و براي سپاه گران است. قرار شد اولين عمليات را مثل گذشته مشترك انجام دهند اگر خواستند، عمليات جداگانهاي هم داشته باشند. ولي صياد نميخواهد يا نميتواند عمليات مستقل انجام دهد و سپاه موافق است. اختلاف فرماندهان جبهه، مشكلساز شده است».
در حالي كه روند تحولات نظامي پس از فتح خرمشهر وضعيت مطلوبي نداشت بروز اختلاف ميان سپاه و ارتش در نحوه طراحي و اجراي عمليات، دورنماي نامطلوبي را ترسيم ميكرد و همين امر منشاء نگراني (5) در تهران بود.
عمليات خيبر را سپاه در پاسخ به ضرورت «شكستن بنبست تاكتيكي جنگ» و بلوغ دفاعي ايران طراحي كرد. آقاي هاشمي در دفتر خود در اين زمينه مينويسد: «ابتكار از سپاه بود. فرماندهي سپاه معتقد است با عمليات كلاسيك عادي نميشود دشمن را شكست داد و بايد از نقاطي كه دشمن غافل است به شيوه خاص سپاه وارد عمل شد. مثل همين (منطقه) هور، جزيره (مجنون) و... اما فرماندهي ارتش اينگونه عمليات را با آموزشها، تجربهها، ابزار و پرسنل خود، منطبق نميدانند و مايل نيستند در آن شركت كنند. مستقلا هم نميتوانند عمليات قابل توجهي انجام دهند. اين تضاد، كار را به اينجا رسانده كه فردي خارج از نيروهاي مسلح – مثل من – مسوول هماهنگي و فرماندهي شود».(6) سپس ايشان نتيجه ميگيرد: «دستور را عمل ميكنند، اما چون اعتقادي به آن ندارند، بازده مطلوبي ندارد». از نظر آقاي هاشمي عمليات خيبر «اهداف بسيار مهم و استراتژيك» داشت زيرا با استقرار نيروهاي خودي در ساحل شرقي رودخانه دجله و قطع جاده بصره به بغداد و تصرف جزاير مجنون كه ضامن تامين غرامت ايران بود، اهرم مناسبي در اختيار جمهوري اسلامي قرار ميداد تا خواستههاي خود را تامين كند و به جنگ پايان دهد.
3- اختلافنظر ارتش و سپاه از مرحله سوم و چهارم عمليات رمضان تدريجا درباره موضوعات مختلف شروع شد و تا پايان جنگ ادامه داشت. حضور دائمي و تفكيك منطقه عملياتي و ماموريت سپاه و ارتش با هدف كاهش اختلافات انجام شد.
4- آقاي هاشمي بر اين نظر است ناكامي در عمليات رمضان اولين شوك را بر نيروهاي ما وارد كرد و همانجا اختلاف سپاه و ارتش در دو بعد فرماندهي جنگ و ساختار نظامي بروز كرد. (روزنامه كيهان، 14/11/82، ص 12)
5- آقاي هاشمي رفسنجاني در كتاب «چالش و آرامش» بارها در مقدمه متن كتاب با اظهار نگراني از اختلاف ارتش و سپاه به اين موضوع اشاره ميكند كه تلاش براي رفع اختلافات و هماهنگي وقت زيادي را از ايشان و ساير مسوولان به خود اختصاص داد. درباره اين موضوع در صفحات بعد توضيح داده خواهد شد.
6- آقاي هاشمي قبل از سفر به منطقه براي عمليات خيبر حكم فرماندهي خود را از امام دريافت كرد.
منبع: همشهري آنلاين
بررسی جنگ هشت ساله ایران
مدیران انجمن: moh-597, شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
بازخواني تاريخ جنگ - بخش سوم
اين تاكتيك ميتوانست ضمن ايجاد رخنه در خطوط دفاعي عراق حفظ منطقه تصرف شده را ممكن سازد. بنابراين قبل از آغاز عمليات آقاي هاشمي ميگويد: «در مراسم دعا از خداوند درخواست كردم كه اين عمليات به گونهاي موفق شود تا بتوانيم با استفاده از دستاوردهاي آن به جنگ خاتمه دهيم». با آغاز عمليات نيز آقاي هاشمي در خاطرات خود مينويسد: «اطلاع دادند كه نيروهاي ما با دشمن درگير شدهاند، خدا كند كه موفق بشويم، كمكم دارد وضع دشوار ميشود».
پس از آشكار شدن نتايج عمليات ايشان مينويسد: «من در ذهن خودم، اميد بسته بودم كه با اين عمليات، راه ختم جنگ را باز كنم،(7) به اين صورت كه با در دست داشتن نقاط استراتژيك، در صورت آتشبس، بتوانيم خواستههاي خودمان را تامين كنيم».
عمليات خيبر، با وجود امتيازات و برجستگيهاي استراتژيك و تاكتيكي و غافلگيري دشمن به دليل مشكلات موجود در پشتيباني و ناهماهنگيها پس از تصرف جزاير مجنون به پايان رسيد. در اين عمليات، دشمن براي نخستينبار از بمب شيميايي به نحو گستردهاي استفاده كرد، بهگونهاي كه هزاران نفر تنها بر اثر اصابت بمب شيميايي مجروح شدند. اعزام مجروحان شيميايي به كشورهاي اروپايي بازتاب گستردهاي داشت.
از نظر ايران استفاده گسترده عراق از سلاحهاي شيميايي به اين معنا بود كه حاميان صدام، دست او را براي هرگونه شرارت و جنايتي باز گذاشتهاند. اين موضوع تا اندازهاي از اهداف عمليات خيبر و نتايج احتمالي آن متاثر بود. در اين عمليات، چنانكه اشاره شد، تصرف جزاير مجنون تنها موفقيت ايران محسوب شد. درباره ذخيره نفت آن اختلافنظر وجود داشت و از 2 ميليارد تا 7 ميليارد بشكه پيشبيني ميشد.
آقاي هاشمي معتقد بود: «اگر بپذيرند كه جزيره مجنون به عنوان خسارت جنگي مال ما باشد كه ما از آن برداشت كنيم، ممكن است بپذيريم».
ابتدا براي تكميل عمليات خيبر تلاشهايي صورت گرفت (8) و حتي پس از بازگشت آقاي هاشمي و آقاي رضايي از جبهه به تهران جلساتي برگزار شد ولي چنانكه آقاي هاشمي در خاطرات خود مينويسد: «آقاي رضايي ترديد داشت عمليات خيبر را بشود ادامه داد. حتي پس از جلسهاي كه با حضور فرماندهان نظامي و قرارگاه در دفتر رئيسجمهوري وقت برگزار شد، مذاكره كرديم اما به جايي نرسيديم. نه سپاه طرحي آورده بود و نه ارتش.
آقايان (رحيم) صفوي و (موسوي) قويدل هم با اصل عمل در اطراف بصره – با اين شرايط – موافق نبودند. سرهنگ صياد هم بر همان وحدت فرماندهي تكيه ميكرد و بالاخره با اوقات تلخي جدا شد و رفت».
به اين ترتيب، عمليات خيبر به پايان رسيد در حالي كه درباره ادامه آن با توجه به هوشياري دشمن و تمركز نيرو در منطقه و مهمتر از آن تحليل رفتن توان نظامي ايران ترديد وجود داشت و براي ادامه جنگ نيز پيشنهاد روشني ارائه نشد.
مقابله به مثل ايران در جنگ شهرها
در حالي كه ايران براي تعيين سرنوشت جنگ اجراي عمليات نظامي را در زمين دنبال ميكرد عراق براي مقابله با اين وضعيت حمله به جزيره خارك و مناطق غيرنظامي را برنامهريزي كرده بود. در نتيجه، پس از فتح خرمشهر عراق حمله به شهرها را از سر گرفت و به موازات آن حمله به خارك را آغاز كرد. حملات عراق به شهرها به ويژه حمله موشكي به دزفول و حملات خمپارهاي به شهر اهواز و ساير مناطق مسكوني در دوره اول جنگ به صورت متناوب انجام ميشد (9) ولي با آغاز عمليات رمضان حمله به مناطق مسكوني و به افراد غيرنظامي به شكل جديد و گستردهاي از سر گرفته شد.
آقاي هاشمي به استراتژي جديد عراق واكنش نشان ميدهد و اشاره ميكند به اينكه «دولت عراق با بمبارانهاي مكرر بسياري از شهرهاي مرزي ما از جمله خرمآباد، همدان و باختران، تعداد زيادي از هموطنان ما را شهيد و مجروح كرده است» و با وجود آنكه «بسياري از شهرهاي عراق در تيررس كامل ايران قرار دارد» ولي ما از گلولهباران شهرهاي عراق به دليل «رافت اسلامي و مقاصد انساندوستانه» خودداري كردهايم؛ زيرا «جمهوري اسلامي خود را با مردم عراق در حال جنگ نميداند».
امام با استناد به هدف و ماهيت تهاجمات عراق به مناطق غيرنظامي با تبيين ماهيت جنگ دفاعي جمهوري اسلامي فرمودند: «صدام مهاجم و ما هميشه در حال دفاع بودهايم. ما برحسب حكم اسلام و قرآن و عقل نميتوانيم كه دفاع نكنيم، آنها هر روز به شهرهاي ايران و روي مردم بيدفاع بمب يا موشك مياندازند و تا زماني كه آنها اينگونه تجاوز ميكنند، ما دفاع خواهيم كرد».
آيتالله خامنهاي رئيسجمهور وقت در نماز روز عيد فطر به استراتژي جمهوري اسلامي استناد و بر اين موضوع تاكيد ميكند كه «ما حاضر نيستيم مقابله به مثل كنيم و ديگر شهرهاي عراق را بمباران كنيم» و نتيجه ميگيرد: «پس تنها راه چاره اين است كه برويم و آتش توپخانه دوربرد دشمن را يا خاموش كنيم يا آن را آنقدر عقب بزنيم كه قادر به گلولهباران شهرها و روستاهاي ما نباشد».
استراتژي ايران نه تنها تاثير بازدارنده بر عراق نداشت بلكه بر اثر ناكامي عمليات رمضان، تهاجمات عراق تشديد شد. علاوه بر اين، مردم عراق به پيام امام براي قيام عليه رژيم بعث هيچ واكنشي از خود نشان ندادند. آقاي هاشمي قبل از عمليات مسلمبن عقيل با پيام هشدارآميز در خطبههاي نماز جمعه گفت: «صدام و حاميان صدام گوششان را خوب باز كنند. اگر حرفهاي قبلي من را گوش نكردند حرفهايي را كه حالا ميخواهم بزنم، گوش كنند. ما امروز و اگر نشد تا چند روز ديگر در سراسر مرز، همه جا توپهاي دورزن كه تا 50 كيلومتر داخل خاك عراق را ميتواند زير آتش بگيرد، مستقر ميكنيم».ايشان مجددا يادآوري كرد: «ما ميخواهيم با شيوهاي بجنگيم و حقمان را بگيريم و صدام و حزب بعث را از منطقه بيرون كنيم كه به قيمت آوارگي ميليونها نفر از مردم عراق تمام نشود، براي ما در حركت جنگمان اين استراتژي و اصل است».
پس از عمليات والفجر مقدماتي، آقاي هاشمي با نگراني از حملات عراق اعلام كرد: «اين ديگر قابل قبول نيست كه وضع جنگ طوري ادامه يابد كه صدام جرات داشته باشد شهري مثل دزفول را هر وقت شهوتاش اقتضا كرد زير باران موشك بگيرد». در عين حال، آقاي هاشمي پاسخ ايران را تغيير در استراتژي نظامي دانست و گفت: «حركتهاي نظامي در ميدانها بايد از حالت دفاعي بيرون بيايد و به حالت احقاق حق، گرفتن حق، اصلاح جامعه عراق و باز كردن راهي براي اينكه مردم عراق بتوانند حقشان را از اين ستمگرها بگيرند، تبديل شود».
پس از عمليات والفجر1 نيز آقاي هاشمي ميگويد: «همراهي رئيسجمهور و نخستوزير و رئيسديوان عالي كشور به خدمت امام رفتيم، راجع به حمله توپخانه به شهرهاي عراق مشورت كرديم، امام مخالفت و امر به صبر كردند و گفتند: ما با مردم عراق طرف نيستيم». 20 روز بعد آقاي موسوي اردبيلي پس از جلسه با امام درباره اجراي فرمان 8 مادهاي امام، در حمله به شهرهاي عراق به آقاي هاشمي ميگويد: «امام گفتهاند بايد در ميدان بجنگيم و شهرها را نبايد بزنيم».
بعدها آقاي هاشمي درباره نظر امام و دليل مخالفت ايشان در ورود به داخل عراق و حمله به شهرهاي عراق ميگويد: «در عمليات رمضان و بعد از آن وقتي ما ميخواستيم مقابله به مثل بكنيم، ايشان ميگفتند كه مردم عراق با ما هستند. يكي از ادلهاي كه حضرت امام بيان ميكردند كه ما داخل خاك عراق نرويم اين بود كه ميگفتند مردم اذيت ميشوند و تعصب مردم آنها به نفع صدام نيست، بعدا به نفع صدام و عليه ما ميشود؛ يعني يكي از ملاحظات ايشان كه موافق با داخل شدن ما در خاك عراق نبودند، اين بود كه مردم را با تعصب ملي – وطني در مقابل خودمان قرار ندهيم و تا آخر هم اينگونه فكر ميكردند».
گرچه تفكر امام مانع از حمله هواپيماهاي عراقي به شهرها نشد و حتي دامنه حملات عراق تشديد شد و بعدها به تهران با موشك حمله كرد ولي منطق حاكم بر تفكر امام بر پايه همبستگي با مردم عراق و تفكيك ميان رژيم عراق و مردم اين كشور بود. امام مايل بود از شكاف موجود عليه رژيم عراق بهرهبرداري نمايد و در عين حال از نزديك شدن مردم عراق به رژيم بعث مانع شود. تحقق اين استراتژي با كسب پيروزي نظامي و با شكست قطعي دشمن از طريق عمليات نظامي ممكن بود تا بدينوسيله رعب ناشي از قدرت رژيم بعث در داخل عراق شكسته شود(10) و مردم به مقابله با رژيم بعث اقدام نمايند. در صورتي كه پس از عمليات رمضان از نظر نظامي امكان دستيابي به پيروزي و شكست قطعي دشمن رو به كاهش بود و عراق متقابلا براي تشديد فشار به ايران در حال دريافت تجهيزات (11) جديد نظامي و افزايش دامنه حملات به شهرها و مناطق غيرنظامي بود. عراق ميكوشيد تا با برخورداري از برتري هوايي، ايران(12) را به پذيرش آتشبس يا صلحوادار نمايد.
تداوم حملات عراق به شهرها وضعيت نگرانكنندهاي به وجود آورد. امام اظهار اميدواري كردند حضور مردم در صحنه بيشتر شود و «از جنگ خسته نشوند» و متقابلا در برابر كساني كه «در خانه نشستهاند و ميگويند مردم خسته شدهاند از جنگ» با اشاره به واكنش مردم پس از اصابت موشك به مناطق مسكوني، از سر دادن شعار «جنگ، جنگ تا پيروزي» براي آمادگي روحي مردم استفاده كردند. از نظر امام جنگ با عراق «جنگ سرنوشتساز» بود كه در يك طرف، دشمن با همه تجهيزات و پشتيباني همه قدرتها به ميدان آمده بود در حالي كه ملت ايران بريده از قدرتهاي بزرگ و با اتكاي به خداي بزرگ در ميدان بود و «اين جوانهاي ما هستند كه بايد اين سرنوشت را به آخر برسانند» و هر چه زودتر جنگ را با پيروزي به پايان برسانيم.
در چارچوب همين ملاحظات، امام خميني بر ضرورت ادامه جنگ تاكيد و با سياست مقابله به مثل موافقت كردند. به نوشته آقاي هاشمي رفسنجاني: «بالاخره امام ديروز در ملاقات با رئيس جمهور از مخالفت دست برداشتند». زيرا عراق در حملات حريصتر شده و رفتهرفته نارضايتي مردم و نيروهاي مسلح آشكار ميشد. بنابراين قرار شد با «هدف بازدارندگي» مقابله به مثل صورت بگيرد. قرار شد قبل از موشكباران براي تخليه مناطق مسكوني هشدار لازم به مردم عراق داده شود.
بدين ترتيب با تغيير سياست ايران از «سكوت» به «واكنش با هدف بازدارندگي» و همزمان با اعلام آقاي هاشمي در نطق پيش از دستور در مجلس، گلولهباران سه شهر بصره، مندلي و خانقين با اخطار قبلي آغاز شد. اكثر نمايندگان مجلس اين اقدام را با امضاي بيانيهاي تاييد كردند و سياست مقابله به مثل موجب خرسندي مردم شد.
تغيير در نگرش ايران به صلح
حمايت قدرتهاي بزرگ از صدام و افزايش توانايي دفاعي ارتش عراق، استراتژي ايران را براي «دستيابي به صلح با تكيه بر يك پيروزي» با ناكامي همراه كرد.
اين موضوع هم در تفكر عملياتي و تاكتيكهاي نظامي، تغييري تدريجي ايجاد كرد و هم در عرصه سياسي كه شامل روابط خارجي و نحوه نگرش به صلح بود تغييراتي بر جاي نهاد. ادامه اين روند در تعامل فعال ايران با دبيركل سازمان ملل و سرانجام واكنش در برابر قطعنامه 598 بسيار موثر بود.
با آشكار شدن نتايج عمليات رمضان آقاي هاشمي در خطبههاي نماز جمعه از سياستقدرتهاي بزرگ در جنگ تحليلي كرد و گفت: «برخلاف ادعاهايشان با همه وجود تمايل دارند كه جنگ ايران و عراق سالها بماند». ايشان به اهداف منطقهاي دشمنان جمهوري اسلامي اشاره و اضافه كرد: «برنامهشان اين است كه جنگ ادامه يابد و دو كشور در برابر هم باشند».
آنها ميخواهند اين جنگ يكجوري بماند تا صدام باشد و ما هم باشيم، مقابل هم بجنگيم. آقاي هاشمي ضمن تاكيد بر اينكه «اگر آمريكا ميگويد جنگ تمام بشود، دروغ ميگويد»، مجددا بر ضرورت و هدف عمليات رمضان اشاره كرد و گفت: «نه جنگ نه صلح، عاليترين وضعي كه در منطقه مطلوب اينهاست. اگر ما در مرزهايمان ميمانديم، همين بود نه به ما خسارت ميدادند و نه حاضر بودند يك قدم از برنامههايي كه دارند، عقبنشيني كنند».
امام خميني نيز پس از عمليات رمضان مجددا بر پيوستگي ميان هجوم اسرائيل به لبنان با موضوع جنگ اشاره و تاكيد كردند: «اين مسئلهاي بود كه با طرح آمريكا عمل شد. هدف از اين طرح اين بود كه اين جنگ هم ادامه پيدا بكند و بهرهبرداري را آمريكا بكند». «تا دولت مقتدر ايران سرگرم دفاع از كشور خود شود و اسرائيل غاصب مجال پيدا كند». از نظر امام ابرقدرتها نه شخص صدام را ميخواهند نگهدارند و نه ما را ميخواهند بكوبند بلكه آنها از اسلام ميترسند و اسلام را ميخواهند، بكوبند از اين جهت با ما مخالفاند و از او طرفداري ميكنند.
در عين حالي كه اين تصور به وجود آمده بود كه آمريكا با ادامه جنگ و طولاني شدن آن به دنبال اهداف خود در منطقه و هدف تجزيه قواي ايران و عراق است ولي براي اتمام جنگ موانعي وجود داشت كه بر پيچيدگيها و دشواريهاي موجود ميافزود. به همين دليل، ايران در حالي كه براي تامين اهداف خود بر اقدام نظامي پافشاري ميكرد، همچنان بر شرايط اصولي خود براي پايان دادن به جنگ تاكيد داشت.
امامخميني پس از عمليات رمضان ماهيت دفاعي جنگ و ادامه اشغال عراق بر برخي از مناطق ايران را توضيح دادند و فرمودند: «اشخاصي كه عادل هستند، ببينند ما چه ميخواهيم. ما ميگوييم اين جناياتي كرده است، اين جنايات بايد جبران بشود، اگر ما دست از جنايتكار برداريم، جاني هستيم، كمك به جنايت خودش يك جنايتي است». امام اعلام آمادگي كردند كه «ما حاضريم صلح كنيم، ولي نميشود متجاوز را مجازات نكرد و غرامت تجاوز را نگرفت؛ اسلام چنين اجازهاي به ما نميدهد».
در واقع، مفهوم صلح از نظر امام مشخصههايي داشت كه به نظر ميرسيد دستيابي به صلح با صدام ممكن نباشد. امام با برداشتي كه از شخصيت صدام داشت، معتقد بود: «صدام يك جاني است كه به هيچيك از تعهداتي كه ميكند، اعتبار نيست. او با دولت سابق (رژيم شاه) با اينكه غيرقانوني بود، تعهد كرده بود و او را به هم زد. او هر روز عوض ميكند افكارش را. يك انساني نيست كه بشود با او صلح كرد. شما گمان ميكنيد كه اگر ما با صدام صلح كنيم به اين صلح ادامه ميدهد؟»
به همين دليل امام اظهار ميكرد: «آن صلحي كه ما ميخواهيم، امثال صدام نميتوانند بفهمند چي است، آنها صلحها را مثل صلحهايي ميدانند كه در زمانهاي سابق، دولتهاي متخاصم با هم صلح ميكردند. در عين حال كه صلح ميكردند باطنشان در جنگ بود كه چه وقت فرصت پيداكنند و بچاپند همه را. صلح صدامي اين سنخ صلح است».
ايشان تاكيدكردند: «ما صلح ميخواهيم نه صلح صدامي را».
از نظر امام صدام و حاميانش ميخواستند صدام به اسم صلح مهلت پيدا بكند و بعدها شرارت بكند و چنين صلحي با طرح آمريكا، صلحي آمريكايي است و ملت ايران اگر ميخواست صلح آمريكايي بكند، همان اول از آمريكا جدا نميشد. طبيعتا چنين صلحي را چنانكه امام خميني ميگويد: «شوراي امنيت هم اگر بگويد، ما نميپذيريم. همه عالم بگويند، ما اينطور صلح را نميتوانيم بپذيريم. هيچ عاقلي اين صلح را نميپذيرد. ما صلح را قبول داريم ولي صلح شرافتمندانه. صلحي كه بايد بفهمند متجاوز چه كرده است. صلحي كه بايد خسارت اين كشور جبران شود».
واكنش ايران در برابر تلاش و پيشنهادهاي هياتهاي ميانجيگري در چارچوب اصول مورد نظر و با توجه به اوضاع سياسي و نتايج عملياتهاي نظامي و موازنه موجود ميان ايران و عراق صورت ميگرفت. چنانكه در برابر نامه روساي جمهور تركيه، پاكستان و گينه براي ميانجيگري و مذاكره در زمان عمليات رمضان جواب ايران طبق معمول گذشته بود و چنين تحليل شد كه اين تلاشها بيشتر براي گرفتن فرصت براي صدام به جهت تجديد قوا و پايين آوردن روحيه رزمندگان ما و ايجاد ترديد در آنها درخصوص جدي بودن جنگ است.
يكي از دلايل اين نتيجهگيري اين بود كه عراق يا اعراب هيچ پيشنهاد جدي در جهت پرداختن غرامت و دادن امتياز و مقصر دانستن صدام ارائه ندادند حال آنكه واكنش ايران در برابر تلاش الجزاير پس از عمليات رمضان – با توجه به نقشي كه پيش از اين الجزاير در پايان دادن به درگيري نظامي ايران و عراق با انعقاد قرارداد 1975 ميلادي داشت – مثبت بود. چنانكه آقاي هاشمي در خاطرات خود مينويسد: «اينبار نيز دولت الجزاير براي تلاش به منظور خاتمه جنگ اعلام آمادگي نموده است كه ما نيز از آن استقبال ميكنيم».
مهندس موسوي، نخستوزير وقت نيز همين موضوع را در برابر تلاش الجزاير اعلام كرد. اين امر سبب شد الجزاير به فعاليتهاي خود ادامه دهد، اما اين تلاشها نيز به نتيجه نرسيد و حتي پس از بروز شايعه عقبنشيني ايران از شرط محاكمه و سقوط صدام (13) آقاي هاشمي در نماز جمعه تهران اعلام كرد: «نقل كردند كه وزير خارجه الجزاير به اينجا آمده و برگشته و گفته است كه ايران روي سقوط صدام حرفي ندارد و فقط گرفتن غرامت مطرح است، نه اينگونه نيست».
تدريجا تحولات سياسي – نظامي رويكرد ايران را براي پايان دادن به جنگ تا اندازهاي تغيير داد. در واقع اگر پيش از اين تنها بر «راهحل نظامي» تاكيد ميشد در دوره جديد و با توجه به سلسله عملياتهايي كه پس از فتح خرمشهر انجام شد، آقاي هاشمي تاكيد كرد: «صلح را با جنگ نميخواهيم تحميل كنيم».
به نوشته آقاي هاشمي در دفتر خاطرات خود «حتي پس از عمليات والفجر 1 وقتي با احمدآقا (خميني) راجع به جنگ صحبت شد نظرشان اين بود كه بهتر است به طرف برقراري صلح برويم. ضمن اينكه عراق و استكبار جهاني روند تبليغاتي جديدي را آغاز كردند تا ايران را جنگطلب و عراق را صلحطلب معرفي كنند».
امام نيز موضع جديدي گرفتند و اعلام كردند: «با صدام صلح نميكنيم ولي با شرايط، آتشبس و متاركه جنگ را ميپذيريم». قرار شد براساس مصوبه شوراي عالي دفاع، آقاي هاشمي طي مصاحبهاي اعلام كند هر هيات ميانجيگري كه پيشنهاد تازهاي ندارد به ايران نيايد. اين ملاحظات ضمن اينكه بر ادامه فشار نظامي بر صدام تاكيد شد در عين حال در عرصه سياست خارجي و تبليغات ايران تدريجا تغييراتي به وجود آورد. چنانكه درباره پيام فهد، شاه عربستان و پيشنهادهاي وي واكنش مثبتي صورت گرفت. آقاي هاشمي تاييد امام را هم تا اندازهاي در اين زمينه به دست آورد.
همچنين مرحوم احمدآقا طي تماسي با آقاي هاشمي به ايشان اطلاع داد امام با پيشنهاد قطع شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر شوروي از رسانههاي دولتي موافقت كردهاند. همچنين با محدود كردن راهپيماييها با اين استدلال كه كمكم جاذبه خود را از دست داده است و مردم با آن شور اولي شركت نميكنند، مسوولان توافق كردند.(14)
7- آقاي هاشمي در دفتر خاطرات خود درباره جلسه با دكتر ولايتي كه از سفر الجزاير و روماني آمده بود، مينويسد: «من گفتم اگر بتوانيم عمليات خيبر را به تمامي اهدافش برسانيم، با دست پر ميتوانيم به مذاكره براي ختم جنگ و احقاق حقوقمان بپردازيم. خوشحال شد كه چنين فكري وجود دارد». (همان، ص 544، دوشنبه 29 اسفند 62)
8- حملات موشكي و هواپيماهاي عراق به دزفول از ابتدا تا پايان جنگ به صورت متناوب انجام ميشد ولي برخي از مناطق مانند اهواز و شادگان به صورت محدود از ماههاي اول جنگ با خمپاره هدف قرار ميگرفت.
9- اين حادثه گرچه در دوره جنگ ايران با عراق واقع نشد ولي پس از شكست صدام در كويت، وقوع انتفاضه در عراق نمونهاي از تاثيرات پيروزي نظامي بر عراق بود.
10- درباره دريافت هواپيماهاي سوپراتاندارد، ميراژ و موشكهاي اگزوست از فرانسه و ساير كشورها براي حمله به تاسيسات نفتي و مناطق غيرنظامي در صفحات بعد بحث خواهد شد.
11- امام نيز از ماهيت حملات عراق به شهرها همين تفسير را داشتند: «صدام گمان كرده است با اين نحو جنايات ميتواند صلح را بر ما تحميل كند و حال آنكه هريك از جنايات، او را از صلح دور و ما را مصممتر ميكند». (20/5/62، صحيفه نور، جلد 18، ص 63)
12- تلاشهاي الجزاير به پيدايش اين شايعه منجر شد كه ايران از شرط محاكمه صدام دست برداشته است. با توجه به همين ملاحظات و احتمال پايان يافتن جنگ، سوريها نگران شدند و سفارت سوريه تلاش وسيعي را براي روشن شدن اين موضوع انجام داد. (روزنامه جمهوري اسلامي 13/3/80، ص 11، خاطرات دوشنبه 4 مرداد 61)
13- نقل از چهارمين شماره نقد و بررسي جنگ ايران و عراق، روند پايان جنگ، محمود دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران، 1384، ص 93 الي 115.
منبع: سایت جامع دفاع مقدس
اين تاكتيك ميتوانست ضمن ايجاد رخنه در خطوط دفاعي عراق حفظ منطقه تصرف شده را ممكن سازد. بنابراين قبل از آغاز عمليات آقاي هاشمي ميگويد: «در مراسم دعا از خداوند درخواست كردم كه اين عمليات به گونهاي موفق شود تا بتوانيم با استفاده از دستاوردهاي آن به جنگ خاتمه دهيم». با آغاز عمليات نيز آقاي هاشمي در خاطرات خود مينويسد: «اطلاع دادند كه نيروهاي ما با دشمن درگير شدهاند، خدا كند كه موفق بشويم، كمكم دارد وضع دشوار ميشود».
پس از آشكار شدن نتايج عمليات ايشان مينويسد: «من در ذهن خودم، اميد بسته بودم كه با اين عمليات، راه ختم جنگ را باز كنم،(7) به اين صورت كه با در دست داشتن نقاط استراتژيك، در صورت آتشبس، بتوانيم خواستههاي خودمان را تامين كنيم».
عمليات خيبر، با وجود امتيازات و برجستگيهاي استراتژيك و تاكتيكي و غافلگيري دشمن به دليل مشكلات موجود در پشتيباني و ناهماهنگيها پس از تصرف جزاير مجنون به پايان رسيد. در اين عمليات، دشمن براي نخستينبار از بمب شيميايي به نحو گستردهاي استفاده كرد، بهگونهاي كه هزاران نفر تنها بر اثر اصابت بمب شيميايي مجروح شدند. اعزام مجروحان شيميايي به كشورهاي اروپايي بازتاب گستردهاي داشت.
از نظر ايران استفاده گسترده عراق از سلاحهاي شيميايي به اين معنا بود كه حاميان صدام، دست او را براي هرگونه شرارت و جنايتي باز گذاشتهاند. اين موضوع تا اندازهاي از اهداف عمليات خيبر و نتايج احتمالي آن متاثر بود. در اين عمليات، چنانكه اشاره شد، تصرف جزاير مجنون تنها موفقيت ايران محسوب شد. درباره ذخيره نفت آن اختلافنظر وجود داشت و از 2 ميليارد تا 7 ميليارد بشكه پيشبيني ميشد.
آقاي هاشمي معتقد بود: «اگر بپذيرند كه جزيره مجنون به عنوان خسارت جنگي مال ما باشد كه ما از آن برداشت كنيم، ممكن است بپذيريم».
ابتدا براي تكميل عمليات خيبر تلاشهايي صورت گرفت (8) و حتي پس از بازگشت آقاي هاشمي و آقاي رضايي از جبهه به تهران جلساتي برگزار شد ولي چنانكه آقاي هاشمي در خاطرات خود مينويسد: «آقاي رضايي ترديد داشت عمليات خيبر را بشود ادامه داد. حتي پس از جلسهاي كه با حضور فرماندهان نظامي و قرارگاه در دفتر رئيسجمهوري وقت برگزار شد، مذاكره كرديم اما به جايي نرسيديم. نه سپاه طرحي آورده بود و نه ارتش.
آقايان (رحيم) صفوي و (موسوي) قويدل هم با اصل عمل در اطراف بصره – با اين شرايط – موافق نبودند. سرهنگ صياد هم بر همان وحدت فرماندهي تكيه ميكرد و بالاخره با اوقات تلخي جدا شد و رفت».
به اين ترتيب، عمليات خيبر به پايان رسيد در حالي كه درباره ادامه آن با توجه به هوشياري دشمن و تمركز نيرو در منطقه و مهمتر از آن تحليل رفتن توان نظامي ايران ترديد وجود داشت و براي ادامه جنگ نيز پيشنهاد روشني ارائه نشد.
مقابله به مثل ايران در جنگ شهرها
در حالي كه ايران براي تعيين سرنوشت جنگ اجراي عمليات نظامي را در زمين دنبال ميكرد عراق براي مقابله با اين وضعيت حمله به جزيره خارك و مناطق غيرنظامي را برنامهريزي كرده بود. در نتيجه، پس از فتح خرمشهر عراق حمله به شهرها را از سر گرفت و به موازات آن حمله به خارك را آغاز كرد. حملات عراق به شهرها به ويژه حمله موشكي به دزفول و حملات خمپارهاي به شهر اهواز و ساير مناطق مسكوني در دوره اول جنگ به صورت متناوب انجام ميشد (9) ولي با آغاز عمليات رمضان حمله به مناطق مسكوني و به افراد غيرنظامي به شكل جديد و گستردهاي از سر گرفته شد.
آقاي هاشمي به استراتژي جديد عراق واكنش نشان ميدهد و اشاره ميكند به اينكه «دولت عراق با بمبارانهاي مكرر بسياري از شهرهاي مرزي ما از جمله خرمآباد، همدان و باختران، تعداد زيادي از هموطنان ما را شهيد و مجروح كرده است» و با وجود آنكه «بسياري از شهرهاي عراق در تيررس كامل ايران قرار دارد» ولي ما از گلولهباران شهرهاي عراق به دليل «رافت اسلامي و مقاصد انساندوستانه» خودداري كردهايم؛ زيرا «جمهوري اسلامي خود را با مردم عراق در حال جنگ نميداند».
امام با استناد به هدف و ماهيت تهاجمات عراق به مناطق غيرنظامي با تبيين ماهيت جنگ دفاعي جمهوري اسلامي فرمودند: «صدام مهاجم و ما هميشه در حال دفاع بودهايم. ما برحسب حكم اسلام و قرآن و عقل نميتوانيم كه دفاع نكنيم، آنها هر روز به شهرهاي ايران و روي مردم بيدفاع بمب يا موشك مياندازند و تا زماني كه آنها اينگونه تجاوز ميكنند، ما دفاع خواهيم كرد».
آيتالله خامنهاي رئيسجمهور وقت در نماز روز عيد فطر به استراتژي جمهوري اسلامي استناد و بر اين موضوع تاكيد ميكند كه «ما حاضر نيستيم مقابله به مثل كنيم و ديگر شهرهاي عراق را بمباران كنيم» و نتيجه ميگيرد: «پس تنها راه چاره اين است كه برويم و آتش توپخانه دوربرد دشمن را يا خاموش كنيم يا آن را آنقدر عقب بزنيم كه قادر به گلولهباران شهرها و روستاهاي ما نباشد».
استراتژي ايران نه تنها تاثير بازدارنده بر عراق نداشت بلكه بر اثر ناكامي عمليات رمضان، تهاجمات عراق تشديد شد. علاوه بر اين، مردم عراق به پيام امام براي قيام عليه رژيم بعث هيچ واكنشي از خود نشان ندادند. آقاي هاشمي قبل از عمليات مسلمبن عقيل با پيام هشدارآميز در خطبههاي نماز جمعه گفت: «صدام و حاميان صدام گوششان را خوب باز كنند. اگر حرفهاي قبلي من را گوش نكردند حرفهايي را كه حالا ميخواهم بزنم، گوش كنند. ما امروز و اگر نشد تا چند روز ديگر در سراسر مرز، همه جا توپهاي دورزن كه تا 50 كيلومتر داخل خاك عراق را ميتواند زير آتش بگيرد، مستقر ميكنيم».ايشان مجددا يادآوري كرد: «ما ميخواهيم با شيوهاي بجنگيم و حقمان را بگيريم و صدام و حزب بعث را از منطقه بيرون كنيم كه به قيمت آوارگي ميليونها نفر از مردم عراق تمام نشود، براي ما در حركت جنگمان اين استراتژي و اصل است».
پس از عمليات والفجر مقدماتي، آقاي هاشمي با نگراني از حملات عراق اعلام كرد: «اين ديگر قابل قبول نيست كه وضع جنگ طوري ادامه يابد كه صدام جرات داشته باشد شهري مثل دزفول را هر وقت شهوتاش اقتضا كرد زير باران موشك بگيرد». در عين حال، آقاي هاشمي پاسخ ايران را تغيير در استراتژي نظامي دانست و گفت: «حركتهاي نظامي در ميدانها بايد از حالت دفاعي بيرون بيايد و به حالت احقاق حق، گرفتن حق، اصلاح جامعه عراق و باز كردن راهي براي اينكه مردم عراق بتوانند حقشان را از اين ستمگرها بگيرند، تبديل شود».
پس از عمليات والفجر1 نيز آقاي هاشمي ميگويد: «همراهي رئيسجمهور و نخستوزير و رئيسديوان عالي كشور به خدمت امام رفتيم، راجع به حمله توپخانه به شهرهاي عراق مشورت كرديم، امام مخالفت و امر به صبر كردند و گفتند: ما با مردم عراق طرف نيستيم». 20 روز بعد آقاي موسوي اردبيلي پس از جلسه با امام درباره اجراي فرمان 8 مادهاي امام، در حمله به شهرهاي عراق به آقاي هاشمي ميگويد: «امام گفتهاند بايد در ميدان بجنگيم و شهرها را نبايد بزنيم».
بعدها آقاي هاشمي درباره نظر امام و دليل مخالفت ايشان در ورود به داخل عراق و حمله به شهرهاي عراق ميگويد: «در عمليات رمضان و بعد از آن وقتي ما ميخواستيم مقابله به مثل بكنيم، ايشان ميگفتند كه مردم عراق با ما هستند. يكي از ادلهاي كه حضرت امام بيان ميكردند كه ما داخل خاك عراق نرويم اين بود كه ميگفتند مردم اذيت ميشوند و تعصب مردم آنها به نفع صدام نيست، بعدا به نفع صدام و عليه ما ميشود؛ يعني يكي از ملاحظات ايشان كه موافق با داخل شدن ما در خاك عراق نبودند، اين بود كه مردم را با تعصب ملي – وطني در مقابل خودمان قرار ندهيم و تا آخر هم اينگونه فكر ميكردند».
گرچه تفكر امام مانع از حمله هواپيماهاي عراقي به شهرها نشد و حتي دامنه حملات عراق تشديد شد و بعدها به تهران با موشك حمله كرد ولي منطق حاكم بر تفكر امام بر پايه همبستگي با مردم عراق و تفكيك ميان رژيم عراق و مردم اين كشور بود. امام مايل بود از شكاف موجود عليه رژيم عراق بهرهبرداري نمايد و در عين حال از نزديك شدن مردم عراق به رژيم بعث مانع شود. تحقق اين استراتژي با كسب پيروزي نظامي و با شكست قطعي دشمن از طريق عمليات نظامي ممكن بود تا بدينوسيله رعب ناشي از قدرت رژيم بعث در داخل عراق شكسته شود(10) و مردم به مقابله با رژيم بعث اقدام نمايند. در صورتي كه پس از عمليات رمضان از نظر نظامي امكان دستيابي به پيروزي و شكست قطعي دشمن رو به كاهش بود و عراق متقابلا براي تشديد فشار به ايران در حال دريافت تجهيزات (11) جديد نظامي و افزايش دامنه حملات به شهرها و مناطق غيرنظامي بود. عراق ميكوشيد تا با برخورداري از برتري هوايي، ايران(12) را به پذيرش آتشبس يا صلحوادار نمايد.
تداوم حملات عراق به شهرها وضعيت نگرانكنندهاي به وجود آورد. امام اظهار اميدواري كردند حضور مردم در صحنه بيشتر شود و «از جنگ خسته نشوند» و متقابلا در برابر كساني كه «در خانه نشستهاند و ميگويند مردم خسته شدهاند از جنگ» با اشاره به واكنش مردم پس از اصابت موشك به مناطق مسكوني، از سر دادن شعار «جنگ، جنگ تا پيروزي» براي آمادگي روحي مردم استفاده كردند. از نظر امام جنگ با عراق «جنگ سرنوشتساز» بود كه در يك طرف، دشمن با همه تجهيزات و پشتيباني همه قدرتها به ميدان آمده بود در حالي كه ملت ايران بريده از قدرتهاي بزرگ و با اتكاي به خداي بزرگ در ميدان بود و «اين جوانهاي ما هستند كه بايد اين سرنوشت را به آخر برسانند» و هر چه زودتر جنگ را با پيروزي به پايان برسانيم.
در چارچوب همين ملاحظات، امام خميني بر ضرورت ادامه جنگ تاكيد و با سياست مقابله به مثل موافقت كردند. به نوشته آقاي هاشمي رفسنجاني: «بالاخره امام ديروز در ملاقات با رئيس جمهور از مخالفت دست برداشتند». زيرا عراق در حملات حريصتر شده و رفتهرفته نارضايتي مردم و نيروهاي مسلح آشكار ميشد. بنابراين قرار شد با «هدف بازدارندگي» مقابله به مثل صورت بگيرد. قرار شد قبل از موشكباران براي تخليه مناطق مسكوني هشدار لازم به مردم عراق داده شود.
بدين ترتيب با تغيير سياست ايران از «سكوت» به «واكنش با هدف بازدارندگي» و همزمان با اعلام آقاي هاشمي در نطق پيش از دستور در مجلس، گلولهباران سه شهر بصره، مندلي و خانقين با اخطار قبلي آغاز شد. اكثر نمايندگان مجلس اين اقدام را با امضاي بيانيهاي تاييد كردند و سياست مقابله به مثل موجب خرسندي مردم شد.
تغيير در نگرش ايران به صلح
حمايت قدرتهاي بزرگ از صدام و افزايش توانايي دفاعي ارتش عراق، استراتژي ايران را براي «دستيابي به صلح با تكيه بر يك پيروزي» با ناكامي همراه كرد.
اين موضوع هم در تفكر عملياتي و تاكتيكهاي نظامي، تغييري تدريجي ايجاد كرد و هم در عرصه سياسي كه شامل روابط خارجي و نحوه نگرش به صلح بود تغييراتي بر جاي نهاد. ادامه اين روند در تعامل فعال ايران با دبيركل سازمان ملل و سرانجام واكنش در برابر قطعنامه 598 بسيار موثر بود.
با آشكار شدن نتايج عمليات رمضان آقاي هاشمي در خطبههاي نماز جمعه از سياستقدرتهاي بزرگ در جنگ تحليلي كرد و گفت: «برخلاف ادعاهايشان با همه وجود تمايل دارند كه جنگ ايران و عراق سالها بماند». ايشان به اهداف منطقهاي دشمنان جمهوري اسلامي اشاره و اضافه كرد: «برنامهشان اين است كه جنگ ادامه يابد و دو كشور در برابر هم باشند».
آنها ميخواهند اين جنگ يكجوري بماند تا صدام باشد و ما هم باشيم، مقابل هم بجنگيم. آقاي هاشمي ضمن تاكيد بر اينكه «اگر آمريكا ميگويد جنگ تمام بشود، دروغ ميگويد»، مجددا بر ضرورت و هدف عمليات رمضان اشاره كرد و گفت: «نه جنگ نه صلح، عاليترين وضعي كه در منطقه مطلوب اينهاست. اگر ما در مرزهايمان ميمانديم، همين بود نه به ما خسارت ميدادند و نه حاضر بودند يك قدم از برنامههايي كه دارند، عقبنشيني كنند».
امام خميني نيز پس از عمليات رمضان مجددا بر پيوستگي ميان هجوم اسرائيل به لبنان با موضوع جنگ اشاره و تاكيد كردند: «اين مسئلهاي بود كه با طرح آمريكا عمل شد. هدف از اين طرح اين بود كه اين جنگ هم ادامه پيدا بكند و بهرهبرداري را آمريكا بكند». «تا دولت مقتدر ايران سرگرم دفاع از كشور خود شود و اسرائيل غاصب مجال پيدا كند». از نظر امام ابرقدرتها نه شخص صدام را ميخواهند نگهدارند و نه ما را ميخواهند بكوبند بلكه آنها از اسلام ميترسند و اسلام را ميخواهند، بكوبند از اين جهت با ما مخالفاند و از او طرفداري ميكنند.
در عين حالي كه اين تصور به وجود آمده بود كه آمريكا با ادامه جنگ و طولاني شدن آن به دنبال اهداف خود در منطقه و هدف تجزيه قواي ايران و عراق است ولي براي اتمام جنگ موانعي وجود داشت كه بر پيچيدگيها و دشواريهاي موجود ميافزود. به همين دليل، ايران در حالي كه براي تامين اهداف خود بر اقدام نظامي پافشاري ميكرد، همچنان بر شرايط اصولي خود براي پايان دادن به جنگ تاكيد داشت.
امامخميني پس از عمليات رمضان ماهيت دفاعي جنگ و ادامه اشغال عراق بر برخي از مناطق ايران را توضيح دادند و فرمودند: «اشخاصي كه عادل هستند، ببينند ما چه ميخواهيم. ما ميگوييم اين جناياتي كرده است، اين جنايات بايد جبران بشود، اگر ما دست از جنايتكار برداريم، جاني هستيم، كمك به جنايت خودش يك جنايتي است». امام اعلام آمادگي كردند كه «ما حاضريم صلح كنيم، ولي نميشود متجاوز را مجازات نكرد و غرامت تجاوز را نگرفت؛ اسلام چنين اجازهاي به ما نميدهد».
در واقع، مفهوم صلح از نظر امام مشخصههايي داشت كه به نظر ميرسيد دستيابي به صلح با صدام ممكن نباشد. امام با برداشتي كه از شخصيت صدام داشت، معتقد بود: «صدام يك جاني است كه به هيچيك از تعهداتي كه ميكند، اعتبار نيست. او با دولت سابق (رژيم شاه) با اينكه غيرقانوني بود، تعهد كرده بود و او را به هم زد. او هر روز عوض ميكند افكارش را. يك انساني نيست كه بشود با او صلح كرد. شما گمان ميكنيد كه اگر ما با صدام صلح كنيم به اين صلح ادامه ميدهد؟»
به همين دليل امام اظهار ميكرد: «آن صلحي كه ما ميخواهيم، امثال صدام نميتوانند بفهمند چي است، آنها صلحها را مثل صلحهايي ميدانند كه در زمانهاي سابق، دولتهاي متخاصم با هم صلح ميكردند. در عين حال كه صلح ميكردند باطنشان در جنگ بود كه چه وقت فرصت پيداكنند و بچاپند همه را. صلح صدامي اين سنخ صلح است».
ايشان تاكيدكردند: «ما صلح ميخواهيم نه صلح صدامي را».
از نظر امام صدام و حاميانش ميخواستند صدام به اسم صلح مهلت پيدا بكند و بعدها شرارت بكند و چنين صلحي با طرح آمريكا، صلحي آمريكايي است و ملت ايران اگر ميخواست صلح آمريكايي بكند، همان اول از آمريكا جدا نميشد. طبيعتا چنين صلحي را چنانكه امام خميني ميگويد: «شوراي امنيت هم اگر بگويد، ما نميپذيريم. همه عالم بگويند، ما اينطور صلح را نميتوانيم بپذيريم. هيچ عاقلي اين صلح را نميپذيرد. ما صلح را قبول داريم ولي صلح شرافتمندانه. صلحي كه بايد بفهمند متجاوز چه كرده است. صلحي كه بايد خسارت اين كشور جبران شود».
واكنش ايران در برابر تلاش و پيشنهادهاي هياتهاي ميانجيگري در چارچوب اصول مورد نظر و با توجه به اوضاع سياسي و نتايج عملياتهاي نظامي و موازنه موجود ميان ايران و عراق صورت ميگرفت. چنانكه در برابر نامه روساي جمهور تركيه، پاكستان و گينه براي ميانجيگري و مذاكره در زمان عمليات رمضان جواب ايران طبق معمول گذشته بود و چنين تحليل شد كه اين تلاشها بيشتر براي گرفتن فرصت براي صدام به جهت تجديد قوا و پايين آوردن روحيه رزمندگان ما و ايجاد ترديد در آنها درخصوص جدي بودن جنگ است.
يكي از دلايل اين نتيجهگيري اين بود كه عراق يا اعراب هيچ پيشنهاد جدي در جهت پرداختن غرامت و دادن امتياز و مقصر دانستن صدام ارائه ندادند حال آنكه واكنش ايران در برابر تلاش الجزاير پس از عمليات رمضان – با توجه به نقشي كه پيش از اين الجزاير در پايان دادن به درگيري نظامي ايران و عراق با انعقاد قرارداد 1975 ميلادي داشت – مثبت بود. چنانكه آقاي هاشمي در خاطرات خود مينويسد: «اينبار نيز دولت الجزاير براي تلاش به منظور خاتمه جنگ اعلام آمادگي نموده است كه ما نيز از آن استقبال ميكنيم».
مهندس موسوي، نخستوزير وقت نيز همين موضوع را در برابر تلاش الجزاير اعلام كرد. اين امر سبب شد الجزاير به فعاليتهاي خود ادامه دهد، اما اين تلاشها نيز به نتيجه نرسيد و حتي پس از بروز شايعه عقبنشيني ايران از شرط محاكمه و سقوط صدام (13) آقاي هاشمي در نماز جمعه تهران اعلام كرد: «نقل كردند كه وزير خارجه الجزاير به اينجا آمده و برگشته و گفته است كه ايران روي سقوط صدام حرفي ندارد و فقط گرفتن غرامت مطرح است، نه اينگونه نيست».
تدريجا تحولات سياسي – نظامي رويكرد ايران را براي پايان دادن به جنگ تا اندازهاي تغيير داد. در واقع اگر پيش از اين تنها بر «راهحل نظامي» تاكيد ميشد در دوره جديد و با توجه به سلسله عملياتهايي كه پس از فتح خرمشهر انجام شد، آقاي هاشمي تاكيد كرد: «صلح را با جنگ نميخواهيم تحميل كنيم».
به نوشته آقاي هاشمي در دفتر خاطرات خود «حتي پس از عمليات والفجر 1 وقتي با احمدآقا (خميني) راجع به جنگ صحبت شد نظرشان اين بود كه بهتر است به طرف برقراري صلح برويم. ضمن اينكه عراق و استكبار جهاني روند تبليغاتي جديدي را آغاز كردند تا ايران را جنگطلب و عراق را صلحطلب معرفي كنند».
امام نيز موضع جديدي گرفتند و اعلام كردند: «با صدام صلح نميكنيم ولي با شرايط، آتشبس و متاركه جنگ را ميپذيريم». قرار شد براساس مصوبه شوراي عالي دفاع، آقاي هاشمي طي مصاحبهاي اعلام كند هر هيات ميانجيگري كه پيشنهاد تازهاي ندارد به ايران نيايد. اين ملاحظات ضمن اينكه بر ادامه فشار نظامي بر صدام تاكيد شد در عين حال در عرصه سياست خارجي و تبليغات ايران تدريجا تغييراتي به وجود آورد. چنانكه درباره پيام فهد، شاه عربستان و پيشنهادهاي وي واكنش مثبتي صورت گرفت. آقاي هاشمي تاييد امام را هم تا اندازهاي در اين زمينه به دست آورد.
همچنين مرحوم احمدآقا طي تماسي با آقاي هاشمي به ايشان اطلاع داد امام با پيشنهاد قطع شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر شوروي از رسانههاي دولتي موافقت كردهاند. همچنين با محدود كردن راهپيماييها با اين استدلال كه كمكم جاذبه خود را از دست داده است و مردم با آن شور اولي شركت نميكنند، مسوولان توافق كردند.(14)
7- آقاي هاشمي در دفتر خاطرات خود درباره جلسه با دكتر ولايتي كه از سفر الجزاير و روماني آمده بود، مينويسد: «من گفتم اگر بتوانيم عمليات خيبر را به تمامي اهدافش برسانيم، با دست پر ميتوانيم به مذاكره براي ختم جنگ و احقاق حقوقمان بپردازيم. خوشحال شد كه چنين فكري وجود دارد». (همان، ص 544، دوشنبه 29 اسفند 62)
8- حملات موشكي و هواپيماهاي عراق به دزفول از ابتدا تا پايان جنگ به صورت متناوب انجام ميشد ولي برخي از مناطق مانند اهواز و شادگان به صورت محدود از ماههاي اول جنگ با خمپاره هدف قرار ميگرفت.
9- اين حادثه گرچه در دوره جنگ ايران با عراق واقع نشد ولي پس از شكست صدام در كويت، وقوع انتفاضه در عراق نمونهاي از تاثيرات پيروزي نظامي بر عراق بود.
10- درباره دريافت هواپيماهاي سوپراتاندارد، ميراژ و موشكهاي اگزوست از فرانسه و ساير كشورها براي حمله به تاسيسات نفتي و مناطق غيرنظامي در صفحات بعد بحث خواهد شد.
11- امام نيز از ماهيت حملات عراق به شهرها همين تفسير را داشتند: «صدام گمان كرده است با اين نحو جنايات ميتواند صلح را بر ما تحميل كند و حال آنكه هريك از جنايات، او را از صلح دور و ما را مصممتر ميكند». (20/5/62، صحيفه نور، جلد 18، ص 63)
12- تلاشهاي الجزاير به پيدايش اين شايعه منجر شد كه ايران از شرط محاكمه صدام دست برداشته است. با توجه به همين ملاحظات و احتمال پايان يافتن جنگ، سوريها نگران شدند و سفارت سوريه تلاش وسيعي را براي روشن شدن اين موضوع انجام داد. (روزنامه جمهوري اسلامي 13/3/80، ص 11، خاطرات دوشنبه 4 مرداد 61)
13- نقل از چهارمين شماره نقد و بررسي جنگ ايران و عراق، روند پايان جنگ، محمود دروديان، مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران، 1384، ص 93 الي 115.
منبع: سایت جامع دفاع مقدس
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
عقب نشینی عراق در جبهه میانی پس از پیروزی ایران در عملیاتهای فتحالمبین و بیتالمقدس، به چه علت بود؟
عراق بازگشت خود به مرزهای بینالمللی را مطرح کرد و آتشبس را در مرحله بعدی قرار داد و بدون آن که منتظر جواب ایران باشد، به سرعت بخشی از نقاط اشغال شده را تخلیه کرد. البته برخی مناطق استراتژیک غرب کشور همچون ارتفاعات میمک، قصر شیرین و قلاویزان در اشغال عراق باقی ماند و شهرهای قصر شیرین، سومار، مهران و.. همچنان زیر دید و تیر دشمن بود. در حقیقت، عملیات بیتالمقدس، عراق را وادار به عقبنشینی سرتاسری کرد و ناچار به اقداماتی دست زد تا سه نقطه ضعف عمده خود را بپوشاند:
الفـ با اتخاذ خطوط پدافندی مناسب متکی بر عوارض طبیعی نوار مرزی از فکه به بالا، رخنهپذیری خود را منتفی کرد؛
بـ طول خطوط پدافندی خود را کاهش داد؛
جـ موجب صرفهجویی در نیرو و در نتیجه، ایجاد نیروی احتیاط متحرک در سپاههای خود شد.
در این مرحله از جنگ، عراق خواستار کوششهای میانجیگرانه شد.
منبع : ساجد
عراق بازگشت خود به مرزهای بینالمللی را مطرح کرد و آتشبس را در مرحله بعدی قرار داد و بدون آن که منتظر جواب ایران باشد، به سرعت بخشی از نقاط اشغال شده را تخلیه کرد. البته برخی مناطق استراتژیک غرب کشور همچون ارتفاعات میمک، قصر شیرین و قلاویزان در اشغال عراق باقی ماند و شهرهای قصر شیرین، سومار، مهران و.. همچنان زیر دید و تیر دشمن بود. در حقیقت، عملیات بیتالمقدس، عراق را وادار به عقبنشینی سرتاسری کرد و ناچار به اقداماتی دست زد تا سه نقطه ضعف عمده خود را بپوشاند:
الفـ با اتخاذ خطوط پدافندی مناسب متکی بر عوارض طبیعی نوار مرزی از فکه به بالا، رخنهپذیری خود را منتفی کرد؛
بـ طول خطوط پدافندی خود را کاهش داد؛
جـ موجب صرفهجویی در نیرو و در نتیجه، ایجاد نیروی احتیاط متحرک در سپاههای خود شد.
در این مرحله از جنگ، عراق خواستار کوششهای میانجیگرانه شد.
منبع : ساجد
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
نگاهي گذرا و كوتاه به تاريخ جنگ
جنگ تحميلي عراق عليه ايران كه در 31 شهريور سال 1359 آغاز شد هدفهايي را در پي داشت كه برخي از آنها بشرح زير مي باشند.
1 ـ اشغال خاك كشور اسلامي
2 ـ اشغال مناطق نفتي
3 ـ پيشروي به سمت عمق استراتژيك كشور
4 ـ فلج كرد نيروهاي نظامي
5 ـ تسخير استانها يكي پس از ديگري و ..
6 ـ به ستوه كشاندن نظام جمهوري اسلامي و سرنگوني آن
در تمام اين مراحل , همدستي آشكاري بين تمامي جريانات ضد انقلابي و ضد اسلامي درداخل كشور و در سطح جهان وجود داشت .
حمايت سازمانهاي بين المللي , غربيها و اعراب از صدام
اكثريت قريب به اتفاق سازمانهاي بين المللي , سازمانهاي عربي , كشورهاي خليج فارس , كشورهاي اروپايي و دولتمردان كشور آمريكا درصدد آن بودند تا با حمايت تبليغاتي , مالي , تسليحاتي و همه جانبه از عراق او را در اين جنگ به پيروزي برسانند آنها با به ميدان آوردن تمامي امكانات خويش , از صدام چهره اي صلح طلبي ساختند. كه براي سركوبي آنچه آنان « تروريست » مي خواندند. و يا اسلام « خشونت گرا » مي ناميدند. وارد صحنه شده , تا اين رژيم ضد حقوق بشر را سركوب كنند!! در آن روزگاران « صدام حسين » سمبل صلح و آزادي , حقوق بشر و همه ي « ارزشهاي انساني » بود. در مطبوعات غرب كمترين اثري از تبليغات عليه صدام ديده نمي شد. مطبوعات كشورهاي عربي نيز اينگونه بودند. آنان از صدام به عنوان كسي كه قسمت شرقي جهان عرب را در برابر « فارس هاي مجوس » حفاظت مي كند , نام مي بردند و در اين ميان دو دولت « سعودي » و « كويت » بيشترين حجم حمايت از عراق را به عمل آوردند و كشور اردن و مصر نيز با تمام توان به حمايت از صدام پرداختند.
عربستان و كويت تمامي بنادر خويش را در اختيار عراق قرار داده و هر آنچه در توان داشتند به عراق كمك كردند. تا او بتواند در جنگ به پيروزي برسد. در اولين روزهاي شروع تهاجم به ميهن اسلامي , نيروهاي عراقي به پيروزي هاي وسيعي دست يافتند و توانستند بخش هايي از استانهاي خوزستان , ايلام و كرمانشاه را به تسخير خويش درآوردند. در آن زمان , آنان با سلاحهاي مدرن روز , تانكهاي روسي , هواپيماهاي روسي و فرانسوي , و دلارهاي نفتي كشورهاي عربي به كشور ايران تهاجم كردند و شهرها را يكي پس از ديگري به تسخير درآوردند.
سقوط شهرها
خرمشهر پس از 34 روز مقاومت سقوط كرد و تعدادي از شهرهاي ديگر در استانهاي خوزستان , ايلام و كرمانشاه نيز به اشغال درآمد و نواميس اين ملت , زنان و كودكان در زير چكمه هاي ارتش خون آشام رژيم صدام افتادند. ميليونها تن از مردم مظلوم ايران « آواره » شدند و در شهرها سرگردان گرديدند. تمامي محاسبات نشان مي داد كه صدام , بايد كار جمهوري اسلامي را تمام كند , و اين ظرف چند روز عملي است . و همه دشمنان انتظار سقوط نظام اسلامي را مي كشيدند. در درون كشور نيروهاي طرفدار آزادي غربي با سرزنش و تحقير نيروهاي انقلابي و با جوسازي ها و شايعه پراكني ها در درون شهرها به حمايت وسيع رواني از تهاجم نظامي عراق پرداختند.آنان به جاي آنكه جبهه ي جنگ را به مرزها منتقل كنند به درون شهرها منتقل كردند.
نقش سازمانهاي داخلي در حمايت از اهداف صدام
سازمانهايي مانند نهضت آزادي , سازمان مجاهدين خلق و سازمانهاي كمونيستي و غرب گرا , همگي در يك كلام مشترك بودند و آن اينكه آزادي , مسئله اي اصلي است و آزادي را آنگونه معني مي كردند كه غربي ها مي پسنديدند.
غربي ها كه در پشتيباني صدام همه با هم يك دل و يك صدا بودند. همانها كه هرگز به اين سوال اساسي پاسخ ندادند كه چگونه است , كه صدام بدون انتخابات و بدون آنكه در كشورش كمترين رنگ و بويي از انتخابات وجود داشته باشد « سمبل آزادي خواهي » محسوب مي شد. همانها كه با جريانات داخلي كشور همنوا عليه جمهوري اسلامي بودند.
جريانهاي داخلي كشور , جريانات ليبرال و جريانات مطبوعاتي , با سو استفاده از « آزادي بي حد و حصري » كه براي آنان وجود داشت همواره از « استبداد » سخن مي گفتند , در حاليكه كشور درگير جنگ , بطور طبيعي بايد « وضعيت اضطراري » اعلام مي كرد و مطبوعات را محدود ميكرد , اما در ايران چنين نبود و « مرثيه سرايان » آزادي غربي , با استفاده از فضاي « بي حساب و كتاب » عليه آزادي موجود سخن مي گفتند!! و به خالي كردن دل مردم از مقاومت مي پرداختند و توجه آنان را به داخل شهرها منتقل مي كردند. آنان توانستند در آن مدت , درگيري هاي فراوان خياباني ايجاد كنند. در حالي كه لازم بود نيروهاي عملياتي به مناطق جنگي اعزام شود اينان در درون شهرها آشوب برپا كرده و هر روز تيتر اصلي روزنامه هايشان مبارزه با « خشونت » , « شكنجه » و شايعه هاي فراوان عليه نيروهاي اصيل انقلابي بود.
نقش نيروهاي انقلاب اسلامي
اما به دور از تمامي اين جريانات , نيروهاي انقلاب اسلامي (وخصوصا جوانان سلحشور و برومندي كه با كيمياگري خميني بزرگ به طلاي ناب مبدل شده بودند) در صحنه هاي نبرد , مظلومانه مقاومت كردند. و در همان روزهاي آغازين , ماشين جنگي صدام را از حركت باز داشتند. ماشين جنگي اي كه بايد تا عمق استراتژيك كشور پيش مي آمد , در همان اولين روزها به گل نشست و نتوانست از ميانه ي راه خوزستان جلوتر بيايد. از قصر شيرين فراتر نتوانست بيايد و در نزديكي سرپل ذهاب متوقف شد. واز آنجا نيز اخراج گرديد. نيروهاي رزمنده و مقاوم جمهوري اسلامي كه با روحيه ايمان مي جنگيدند. در حالي كه از كمترين سلاح و كمترين برابري اسلحه با دشمن برخوردار نبودند , با ياري و اتكا به خداوند وتوسل به ائمه اطهار « عليهم صلوات الله » , در صحنه هاي نبرد مظلومانه و غريبانه جنگيدند و « ملي گرايان واقعي » آنها بودند كه با تكيه بر « دين » از آب و خاك كشور « دفاع » كردند , نه آنان كه با « شعار ملي گرايانه » به كمك و ياري رواني و تبليغاتي دشمن شتافته بودند.
چه بسيار گردانهاي مدرني كه در برابر مشتي اندك از نيروهاي « شهادت طلب » به گل نشستند و نتوانستند حركت كنند. چه بسيار لشكرهاي وسيع مكانيزه كه در برابر گروه اندكي از انسانهاي « شجاع با ايمان » معتقد به انقلاب اسلامي , در همان روزهاي نخست « نابود » شدند و نتوانستند اقدامي كنند. همه اينها از بركات اسلام و انقلاب اسلامي و رهبري خردمندانه ولي فقيه بود. كه بي اعتنا به تبليغات رسانه هاي ضد آزادي غربي , به مقاومت و پايمردي , پا مي فشرد و ملت را از فريب آنان بر حذر داشت .
مقايسه تاريخي
اگر تاريخ انقلاب اسلامي را با تاريخ ايران در طول دويست سال اخير مقايسه كنيم مي بينيم هر گاه دشمناني به مراتب ضعيف تر از صدام , در دورانهايي كه دولتهاي ايران به مراتب قوي تر از دولت جمهوري اسلامي بودند به ما حمله كردند بخش هايي از ميهن , جدا شده است . نقشه ي جغرافيايي سياسي ايران در اين مدت نشانگر آن است كه در طول تاريخ (دويست ساله اخير) بخش هايي از ميهن جدا شده است .
مقاومت مظلومانه و خيانتهاي ليبرالها
اما در دوران جمهوري اسلامي اين دست آورد و افتخار عظيم براي مردم ما و براي جوانان ما و براي امام بزرگوار ما و در يك كلام براي اسلام و انقلاب اسلامي باقي ماند كه يك وجب از خاك ميهن جدا نشد. آري ! بخشهايي به اشغال دشمن درآمد اما با پايمردي پس گرفته شد و عليرغم زخم زبانهايي كه از همان روزهاي نخستين جنگ , سر داده مي شد. و همه ناجوانمردي هايي كه در درون شهرها صورت مي گرفت و تمامي ترفندهايي كه دشمنان انقلاب اسلامي در سطح جهان ايجاد كرده بودند اما اين ملت مقاوم مسلمان به رهبري امام بزرگوار و با پيروي از تعاليم عاليه اسلام توانست دشمن را زمينگير كند. سپس با اخراج بني صدر از قدرت (كه مانع اصلي تهاجم عليه عراق بود , و جنگ را به درون شهرها آورده و به نيروهاي خودي كشانده بود) مراحل عملياتي نيروهاي انقلاب اسلامي آغاز گرديد. و تحليل هاي ليبرالها را بر باد داد. ليبرالهايي كه با شعار در درون شهرها به تفرقه ميان مردم پرداخته و بجاي تشويق به دفاع مقدس , جنگ را در شهرها بر سر آزادي ! قرار داده و در حاليكه با آزادي تمام , به همه اركان نظام , اهانت مي كردند , دم از نبود آزادي مي زدند و با تفرقه در ميان صفوف ملت به دشمن خدمت مي كردند.
شكست ها و پيروزي ها در جنگ
نيروهاي انقلاب اسلامي از همان ابتدا , دفاع خود را با به تهاجم عليه دشمن آغاز كردند. با خروج بني صدر (كه ادعا كرده بود اگر من از قدرت بركنار بشوم صدام آبادان را فتح خواهد كرد. نه تنها چنين نشد بلكه با انسجام و وحدت كاملي كه در ميان نيروهاي رزمنده پديد آمده بود) عمليات هاي وسيعي يكي پس از ديگري طراحي و برنامه ريزي شد.
اولين عمليات براي شكستن حصر آبادان , به شكست انجاميد. دومين عمليات نيز شكست خورد و عمليات هاي فراواني برنامه ريزي شد و شكست خورد (نويسنده اين سطور خود در چندين عمليات شركت داشته و شكست هاي تلخ را از نزديك شاهد بوده است و از تمامي آنها دفاع مي كند و معتقد است شكست مقدمه پيروزي است ) نيروهاي مقاومت نستوه انقلاب اسلامي ايران نه تنها از اين شكست ها مايوس نشدند بلكه با قدرت هر چه تمامتر براي عمليات بعدي خود را آماده كردند و نهايتا در عمليات ثامن الائمه اولين پيروزي عظيم جمهوري اسلامي به دست آمد. و آن آزادسازي شمال آبادان از صداميان بود. صداميان فرار را بر قرار ترجيح دادند. عده فراواني كشته و عده بسيار زيادي به اسارت نيروهاي انقلاب اسلامي درآمدند. تانكهاي فراواني بر زمين باقي ماند و آثار پيروزي توانست ملت قهرمان را به آينده اميدوار كند.
عملياتهاي بعدي يكي پس از ديگري طراحي شد و در زمان بسيار كوتاهي عمليات « آزادسازي بستان » آغاز شد و نيروهاي اسلام براي آزادسازي بستان حركت كردند , آن عمليات نيز با رشادت وسيع نيروهاي انقلاب اسلامي در برابر امواج خروشان تانكها و سلاحهاي دشمن به پيروزي رسيد و اين مقدمه اي براي فتح المبين شد , « فتح المبين » عمليات وسيعي بود كه مناطق بزرگي از كشور را در عيد نوروز 1361 آزاد كرد و پس از آن عمليات بزرگي به نام « بيت المقدس » طراحي شد و در كمتر از سه ماه نيروهاي رزمنده ما توانستند « ارتش تا دندان مسلح صدام » را در خرمشهر به « نابودي » بكشانند و اين پيروزي عظيم نقطه عطفي در تمامي عمليات ها شد. نويسنده اين سطور افتخار آن را داشت كه در عمليات هاي پيروز بستان , فتح المبين , بيت المقدس , همگام با قهرمانان آزاديبخش حضور داشته و هم سنگر با مرداني شود كه مردانه شهد شهادت نوشيدند و لباس عزت پوشيدند و افتخار نصيب كشور , ملت واسلام كردند.
ديدگاههاي موافق و مخالف با ادامه جنگ پس از خرمشهر
درست همانطور كه از ابتداي جنگي تحميلي تا آن روز , در هر عملياتي نظرات مخالف و موافق دلسوزان وجود داشت . با پس از عمليات بيت المقدس نيز نظرات موافق و مخالف دلسوزانه اي وجود داشت .
برخي بر آن باور بودند كه نبايد اين جنگ ادامه پيدا بكند و عده اي نيز بر اين باور بودند كه اينك ما توان لازم را داريم براي آنكه دشمن را به « شكست » بكشانيم و او را از هر حمله اي درآينده بازداريم . اين نظرات در محضر امام نيز مطرح شد. حضرت امام (ره ) خود از كساني بودند كه بر اين باور بودند كه نبايد جنگ ادامه پيدا بكند. اما وقتي كارشناسان عاليرتبه نظامي و سياسي , از سر دلسوزي و از سر خدمت به انقلاب اسلامي , مطرح كردند كه ما توان ضربه زدن به دشمن را داريم . حضرت امام اين سخن را « پذيرفت » , و درست مانند تمامي صحنه هاي جنگ « مردانه » و « قهرمانانه » از فرماندهان عملياتي مقاوم و مجاهد ما « دفاع » كرد. هر چند , كه كساني در آن روزگار از اين اقدام فرماندهان حمايت مي كردند و امروز كه برخي از ناكامي ها و تلخكامي ها , كه در عمليات هاي پس از بيت المقدس پديد آمده , عليه آنان سخن مي گويند. اما امام با روحيه جوانمردانه اي كه داشت (و به مشاورت كارشناسان معتقد بود و همواره نظرات كارشناسي را احترام مي گذاشت و پس از آنكه آن نظريات را مي پذيرفت خود نيز تا آخرين نفس از آن حمايت مي كرد , و هرگز مسئوليت شكستها را بر دوش افراد رده بعد از خويش نمي انداخت ) تا آخرين روز جنگ تحميلي از تداوم عمليات دفاع كرد و جملات فراوان حضرت امام , روشنگر اين مسئله است .
مرحوم حاج سيد احمد خميني در اين خصوص نظر امام خميني در رابطه با استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر , در پاسخ به سوالي چنين مي گويد :
س ـ بدون ترديد شما در طول دوران دفاع مقدس از همه كس به امام نزديكتر بوديد و از موضعگيريهاي ايشان در مقاطع مختلف جنگ خاطرات بسياري داريد. لطفا خاطره اي را از آن دوران تعريف كنيد
« تلخترين » خاطره اي كه به ياد دارم « پذيرش قطعنامه » و « شيرين ترين » خاطره مربوط به « فتح خرمشهر » است . فتح خرمشهر زماني اعلام شد كه ساعت حدودا چهار بعداز ظهر بود و امام در حال قدم زدن بودند. امام هر روز سه مرتبه و هر مرتبه حدود نيم ساعت قدم مي زدند و راديو هم در دستشان بود چون ما از قبل مي دانستيم كه رزمندگان اسلام در حال انجام اين كار هستند و درگيري هم از شب قبل شروع شده بود كه خيلي هم شديد بود.
امام در حال قدم زدن بودند كه گوينده راديو خبر آزادسازي خرمشهر را اعلام كرد. با شنيدن صداي گوينده , من به امام نگاه كردم و متوجه شدم كه احساس خوبي به ايشان دست داد. البته در مجموع امام از مسائلي كه خيلي تلخ بود اوقاتشان زياد تلخ نمي شد و از مسائلي هم كه شيرين بود خيلي خوشحال نمي شدند.
و در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود , اما بالاخره مسئولين جنگ گفتند كه ما بايد تا كنار شط العرب (اروند رود) برويم تا بتوانيم غرامت خودمان را از عراق بگيريم . امام اصلا با اين كار موافق نبودند و مي گفتند اگر بناست كه شما جنگ را ادامه بدهيد بدانيد كه اگر اين جنگ با اين وضعي كه شما داريد ادامه يابد و شما موفق نشويد ديگر اين جنگ تمام شدني نيست و ما بايد اين جنگ را تا نقطه اي خاص ادامه بدهيم و الان هم كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده بهترين موقع براي پايان جنگ است .
بي نام « دليل آفتاب » (خاطرات يادگار امام ) چاپ سوم تهران خرداد 1378 موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ص 124
نقش اساسي حضرت امام در پيروزيها و استمرار دفاع مقدس
مسئوليت دفاع مقدس , از روز اول تا نهايت بر عهده ي امام (ره ) است او آن بزرگ مردي است كه بر تارك اين انقلاب خواهد درخشيد و تمامي تاريخ نويسان آينده (چه طرفدار انقلاب اسلامي باشند چه مخالف ) بايد بنويسند كه در « عصر طلايي » او بود كه دشمن نتوانست سر سوزني از خاك ميهن ما را جدا بكند. اين امام , پس از مشورت فوق با مسئولان نظر آنها را پذيرفت و تا آخرين روز جنگ كمتر كسي فهميد كه امام با استمرار جنگ مخالف بوده است و همواره از جنگ حمايت كرد و تا آخرين نفس و تا آخرين خانه , و تا رفع فتنه در جهان , خواستار استمرار نبرد بود.
چه بسيار گردانهاي مدرني كه در برابر مشتي اندك از نيروهاي « شهادت طلب » به گل نشستند و نتوانستند حركت كنند. چه بسيار لشكرهاي وسيع مكانيزه كه در برابر گروه اندكي از انسانهاي « شجاع با ايمان » معتقد به انقلاب اسلامي , در همان روزهاي نخست « نابود » شدند و نتوانستند اقدامي كنند.
اگر تاريخ انقلاب اسلامي را با تاريخ ايران در طول دويست سال اخير مقايسه كنيم مي بينيم هر گاه دشمناني به مراتب ضعيف تر از صدام , در دورانهايي كه دولتهايي ايران به مراتب قوي تر از دولت جمهوري اسلامي بودند به ما حمله كردند بخش هايي از ميهن , جدا شده است .
منبع : ساجد
جنگ تحميلي عراق عليه ايران كه در 31 شهريور سال 1359 آغاز شد هدفهايي را در پي داشت كه برخي از آنها بشرح زير مي باشند.
1 ـ اشغال خاك كشور اسلامي
2 ـ اشغال مناطق نفتي
3 ـ پيشروي به سمت عمق استراتژيك كشور
4 ـ فلج كرد نيروهاي نظامي
5 ـ تسخير استانها يكي پس از ديگري و ..
6 ـ به ستوه كشاندن نظام جمهوري اسلامي و سرنگوني آن
در تمام اين مراحل , همدستي آشكاري بين تمامي جريانات ضد انقلابي و ضد اسلامي درداخل كشور و در سطح جهان وجود داشت .
حمايت سازمانهاي بين المللي , غربيها و اعراب از صدام
اكثريت قريب به اتفاق سازمانهاي بين المللي , سازمانهاي عربي , كشورهاي خليج فارس , كشورهاي اروپايي و دولتمردان كشور آمريكا درصدد آن بودند تا با حمايت تبليغاتي , مالي , تسليحاتي و همه جانبه از عراق او را در اين جنگ به پيروزي برسانند آنها با به ميدان آوردن تمامي امكانات خويش , از صدام چهره اي صلح طلبي ساختند. كه براي سركوبي آنچه آنان « تروريست » مي خواندند. و يا اسلام « خشونت گرا » مي ناميدند. وارد صحنه شده , تا اين رژيم ضد حقوق بشر را سركوب كنند!! در آن روزگاران « صدام حسين » سمبل صلح و آزادي , حقوق بشر و همه ي « ارزشهاي انساني » بود. در مطبوعات غرب كمترين اثري از تبليغات عليه صدام ديده نمي شد. مطبوعات كشورهاي عربي نيز اينگونه بودند. آنان از صدام به عنوان كسي كه قسمت شرقي جهان عرب را در برابر « فارس هاي مجوس » حفاظت مي كند , نام مي بردند و در اين ميان دو دولت « سعودي » و « كويت » بيشترين حجم حمايت از عراق را به عمل آوردند و كشور اردن و مصر نيز با تمام توان به حمايت از صدام پرداختند.
عربستان و كويت تمامي بنادر خويش را در اختيار عراق قرار داده و هر آنچه در توان داشتند به عراق كمك كردند. تا او بتواند در جنگ به پيروزي برسد. در اولين روزهاي شروع تهاجم به ميهن اسلامي , نيروهاي عراقي به پيروزي هاي وسيعي دست يافتند و توانستند بخش هايي از استانهاي خوزستان , ايلام و كرمانشاه را به تسخير خويش درآوردند. در آن زمان , آنان با سلاحهاي مدرن روز , تانكهاي روسي , هواپيماهاي روسي و فرانسوي , و دلارهاي نفتي كشورهاي عربي به كشور ايران تهاجم كردند و شهرها را يكي پس از ديگري به تسخير درآوردند.
سقوط شهرها
خرمشهر پس از 34 روز مقاومت سقوط كرد و تعدادي از شهرهاي ديگر در استانهاي خوزستان , ايلام و كرمانشاه نيز به اشغال درآمد و نواميس اين ملت , زنان و كودكان در زير چكمه هاي ارتش خون آشام رژيم صدام افتادند. ميليونها تن از مردم مظلوم ايران « آواره » شدند و در شهرها سرگردان گرديدند. تمامي محاسبات نشان مي داد كه صدام , بايد كار جمهوري اسلامي را تمام كند , و اين ظرف چند روز عملي است . و همه دشمنان انتظار سقوط نظام اسلامي را مي كشيدند. در درون كشور نيروهاي طرفدار آزادي غربي با سرزنش و تحقير نيروهاي انقلابي و با جوسازي ها و شايعه پراكني ها در درون شهرها به حمايت وسيع رواني از تهاجم نظامي عراق پرداختند.آنان به جاي آنكه جبهه ي جنگ را به مرزها منتقل كنند به درون شهرها منتقل كردند.
نقش سازمانهاي داخلي در حمايت از اهداف صدام
سازمانهايي مانند نهضت آزادي , سازمان مجاهدين خلق و سازمانهاي كمونيستي و غرب گرا , همگي در يك كلام مشترك بودند و آن اينكه آزادي , مسئله اي اصلي است و آزادي را آنگونه معني مي كردند كه غربي ها مي پسنديدند.
غربي ها كه در پشتيباني صدام همه با هم يك دل و يك صدا بودند. همانها كه هرگز به اين سوال اساسي پاسخ ندادند كه چگونه است , كه صدام بدون انتخابات و بدون آنكه در كشورش كمترين رنگ و بويي از انتخابات وجود داشته باشد « سمبل آزادي خواهي » محسوب مي شد. همانها كه با جريانات داخلي كشور همنوا عليه جمهوري اسلامي بودند.
جريانهاي داخلي كشور , جريانات ليبرال و جريانات مطبوعاتي , با سو استفاده از « آزادي بي حد و حصري » كه براي آنان وجود داشت همواره از « استبداد » سخن مي گفتند , در حاليكه كشور درگير جنگ , بطور طبيعي بايد « وضعيت اضطراري » اعلام مي كرد و مطبوعات را محدود ميكرد , اما در ايران چنين نبود و « مرثيه سرايان » آزادي غربي , با استفاده از فضاي « بي حساب و كتاب » عليه آزادي موجود سخن مي گفتند!! و به خالي كردن دل مردم از مقاومت مي پرداختند و توجه آنان را به داخل شهرها منتقل مي كردند. آنان توانستند در آن مدت , درگيري هاي فراوان خياباني ايجاد كنند. در حالي كه لازم بود نيروهاي عملياتي به مناطق جنگي اعزام شود اينان در درون شهرها آشوب برپا كرده و هر روز تيتر اصلي روزنامه هايشان مبارزه با « خشونت » , « شكنجه » و شايعه هاي فراوان عليه نيروهاي اصيل انقلابي بود.
نقش نيروهاي انقلاب اسلامي
اما به دور از تمامي اين جريانات , نيروهاي انقلاب اسلامي (وخصوصا جوانان سلحشور و برومندي كه با كيمياگري خميني بزرگ به طلاي ناب مبدل شده بودند) در صحنه هاي نبرد , مظلومانه مقاومت كردند. و در همان روزهاي آغازين , ماشين جنگي صدام را از حركت باز داشتند. ماشين جنگي اي كه بايد تا عمق استراتژيك كشور پيش مي آمد , در همان اولين روزها به گل نشست و نتوانست از ميانه ي راه خوزستان جلوتر بيايد. از قصر شيرين فراتر نتوانست بيايد و در نزديكي سرپل ذهاب متوقف شد. واز آنجا نيز اخراج گرديد. نيروهاي رزمنده و مقاوم جمهوري اسلامي كه با روحيه ايمان مي جنگيدند. در حالي كه از كمترين سلاح و كمترين برابري اسلحه با دشمن برخوردار نبودند , با ياري و اتكا به خداوند وتوسل به ائمه اطهار « عليهم صلوات الله » , در صحنه هاي نبرد مظلومانه و غريبانه جنگيدند و « ملي گرايان واقعي » آنها بودند كه با تكيه بر « دين » از آب و خاك كشور « دفاع » كردند , نه آنان كه با « شعار ملي گرايانه » به كمك و ياري رواني و تبليغاتي دشمن شتافته بودند.
چه بسيار گردانهاي مدرني كه در برابر مشتي اندك از نيروهاي « شهادت طلب » به گل نشستند و نتوانستند حركت كنند. چه بسيار لشكرهاي وسيع مكانيزه كه در برابر گروه اندكي از انسانهاي « شجاع با ايمان » معتقد به انقلاب اسلامي , در همان روزهاي نخست « نابود » شدند و نتوانستند اقدامي كنند. همه اينها از بركات اسلام و انقلاب اسلامي و رهبري خردمندانه ولي فقيه بود. كه بي اعتنا به تبليغات رسانه هاي ضد آزادي غربي , به مقاومت و پايمردي , پا مي فشرد و ملت را از فريب آنان بر حذر داشت .
مقايسه تاريخي
اگر تاريخ انقلاب اسلامي را با تاريخ ايران در طول دويست سال اخير مقايسه كنيم مي بينيم هر گاه دشمناني به مراتب ضعيف تر از صدام , در دورانهايي كه دولتهاي ايران به مراتب قوي تر از دولت جمهوري اسلامي بودند به ما حمله كردند بخش هايي از ميهن , جدا شده است . نقشه ي جغرافيايي سياسي ايران در اين مدت نشانگر آن است كه در طول تاريخ (دويست ساله اخير) بخش هايي از ميهن جدا شده است .
مقاومت مظلومانه و خيانتهاي ليبرالها
اما در دوران جمهوري اسلامي اين دست آورد و افتخار عظيم براي مردم ما و براي جوانان ما و براي امام بزرگوار ما و در يك كلام براي اسلام و انقلاب اسلامي باقي ماند كه يك وجب از خاك ميهن جدا نشد. آري ! بخشهايي به اشغال دشمن درآمد اما با پايمردي پس گرفته شد و عليرغم زخم زبانهايي كه از همان روزهاي نخستين جنگ , سر داده مي شد. و همه ناجوانمردي هايي كه در درون شهرها صورت مي گرفت و تمامي ترفندهايي كه دشمنان انقلاب اسلامي در سطح جهان ايجاد كرده بودند اما اين ملت مقاوم مسلمان به رهبري امام بزرگوار و با پيروي از تعاليم عاليه اسلام توانست دشمن را زمينگير كند. سپس با اخراج بني صدر از قدرت (كه مانع اصلي تهاجم عليه عراق بود , و جنگ را به درون شهرها آورده و به نيروهاي خودي كشانده بود) مراحل عملياتي نيروهاي انقلاب اسلامي آغاز گرديد. و تحليل هاي ليبرالها را بر باد داد. ليبرالهايي كه با شعار در درون شهرها به تفرقه ميان مردم پرداخته و بجاي تشويق به دفاع مقدس , جنگ را در شهرها بر سر آزادي ! قرار داده و در حاليكه با آزادي تمام , به همه اركان نظام , اهانت مي كردند , دم از نبود آزادي مي زدند و با تفرقه در ميان صفوف ملت به دشمن خدمت مي كردند.
شكست ها و پيروزي ها در جنگ
نيروهاي انقلاب اسلامي از همان ابتدا , دفاع خود را با به تهاجم عليه دشمن آغاز كردند. با خروج بني صدر (كه ادعا كرده بود اگر من از قدرت بركنار بشوم صدام آبادان را فتح خواهد كرد. نه تنها چنين نشد بلكه با انسجام و وحدت كاملي كه در ميان نيروهاي رزمنده پديد آمده بود) عمليات هاي وسيعي يكي پس از ديگري طراحي و برنامه ريزي شد.
اولين عمليات براي شكستن حصر آبادان , به شكست انجاميد. دومين عمليات نيز شكست خورد و عمليات هاي فراواني برنامه ريزي شد و شكست خورد (نويسنده اين سطور خود در چندين عمليات شركت داشته و شكست هاي تلخ را از نزديك شاهد بوده است و از تمامي آنها دفاع مي كند و معتقد است شكست مقدمه پيروزي است ) نيروهاي مقاومت نستوه انقلاب اسلامي ايران نه تنها از اين شكست ها مايوس نشدند بلكه با قدرت هر چه تمامتر براي عمليات بعدي خود را آماده كردند و نهايتا در عمليات ثامن الائمه اولين پيروزي عظيم جمهوري اسلامي به دست آمد. و آن آزادسازي شمال آبادان از صداميان بود. صداميان فرار را بر قرار ترجيح دادند. عده فراواني كشته و عده بسيار زيادي به اسارت نيروهاي انقلاب اسلامي درآمدند. تانكهاي فراواني بر زمين باقي ماند و آثار پيروزي توانست ملت قهرمان را به آينده اميدوار كند.
عملياتهاي بعدي يكي پس از ديگري طراحي شد و در زمان بسيار كوتاهي عمليات « آزادسازي بستان » آغاز شد و نيروهاي اسلام براي آزادسازي بستان حركت كردند , آن عمليات نيز با رشادت وسيع نيروهاي انقلاب اسلامي در برابر امواج خروشان تانكها و سلاحهاي دشمن به پيروزي رسيد و اين مقدمه اي براي فتح المبين شد , « فتح المبين » عمليات وسيعي بود كه مناطق بزرگي از كشور را در عيد نوروز 1361 آزاد كرد و پس از آن عمليات بزرگي به نام « بيت المقدس » طراحي شد و در كمتر از سه ماه نيروهاي رزمنده ما توانستند « ارتش تا دندان مسلح صدام » را در خرمشهر به « نابودي » بكشانند و اين پيروزي عظيم نقطه عطفي در تمامي عمليات ها شد. نويسنده اين سطور افتخار آن را داشت كه در عمليات هاي پيروز بستان , فتح المبين , بيت المقدس , همگام با قهرمانان آزاديبخش حضور داشته و هم سنگر با مرداني شود كه مردانه شهد شهادت نوشيدند و لباس عزت پوشيدند و افتخار نصيب كشور , ملت واسلام كردند.
ديدگاههاي موافق و مخالف با ادامه جنگ پس از خرمشهر
درست همانطور كه از ابتداي جنگي تحميلي تا آن روز , در هر عملياتي نظرات مخالف و موافق دلسوزان وجود داشت . با پس از عمليات بيت المقدس نيز نظرات موافق و مخالف دلسوزانه اي وجود داشت .
برخي بر آن باور بودند كه نبايد اين جنگ ادامه پيدا بكند و عده اي نيز بر اين باور بودند كه اينك ما توان لازم را داريم براي آنكه دشمن را به « شكست » بكشانيم و او را از هر حمله اي درآينده بازداريم . اين نظرات در محضر امام نيز مطرح شد. حضرت امام (ره ) خود از كساني بودند كه بر اين باور بودند كه نبايد جنگ ادامه پيدا بكند. اما وقتي كارشناسان عاليرتبه نظامي و سياسي , از سر دلسوزي و از سر خدمت به انقلاب اسلامي , مطرح كردند كه ما توان ضربه زدن به دشمن را داريم . حضرت امام اين سخن را « پذيرفت » , و درست مانند تمامي صحنه هاي جنگ « مردانه » و « قهرمانانه » از فرماندهان عملياتي مقاوم و مجاهد ما « دفاع » كرد. هر چند , كه كساني در آن روزگار از اين اقدام فرماندهان حمايت مي كردند و امروز كه برخي از ناكامي ها و تلخكامي ها , كه در عمليات هاي پس از بيت المقدس پديد آمده , عليه آنان سخن مي گويند. اما امام با روحيه جوانمردانه اي كه داشت (و به مشاورت كارشناسان معتقد بود و همواره نظرات كارشناسي را احترام مي گذاشت و پس از آنكه آن نظريات را مي پذيرفت خود نيز تا آخرين نفس از آن حمايت مي كرد , و هرگز مسئوليت شكستها را بر دوش افراد رده بعد از خويش نمي انداخت ) تا آخرين روز جنگ تحميلي از تداوم عمليات دفاع كرد و جملات فراوان حضرت امام , روشنگر اين مسئله است .
مرحوم حاج سيد احمد خميني در اين خصوص نظر امام خميني در رابطه با استمرار جنگ پس از فتح خرمشهر , در پاسخ به سوالي چنين مي گويد :
س ـ بدون ترديد شما در طول دوران دفاع مقدس از همه كس به امام نزديكتر بوديد و از موضعگيريهاي ايشان در مقاطع مختلف جنگ خاطرات بسياري داريد. لطفا خاطره اي را از آن دوران تعريف كنيد
« تلخترين » خاطره اي كه به ياد دارم « پذيرش قطعنامه » و « شيرين ترين » خاطره مربوط به « فتح خرمشهر » است . فتح خرمشهر زماني اعلام شد كه ساعت حدودا چهار بعداز ظهر بود و امام در حال قدم زدن بودند. امام هر روز سه مرتبه و هر مرتبه حدود نيم ساعت قدم مي زدند و راديو هم در دستشان بود چون ما از قبل مي دانستيم كه رزمندگان اسلام در حال انجام اين كار هستند و درگيري هم از شب قبل شروع شده بود كه خيلي هم شديد بود.
امام در حال قدم زدن بودند كه گوينده راديو خبر آزادسازي خرمشهر را اعلام كرد. با شنيدن صداي گوينده , من به امام نگاه كردم و متوجه شدم كه احساس خوبي به ايشان دست داد. البته در مجموع امام از مسائلي كه خيلي تلخ بود اوقاتشان زياد تلخ نمي شد و از مسائلي هم كه شيرين بود خيلي خوشحال نمي شدند.
و در مقابل مسائل خرمشهر امام معتقد بودند كه بهتر است جنگ تمام شود , اما بالاخره مسئولين جنگ گفتند كه ما بايد تا كنار شط العرب (اروند رود) برويم تا بتوانيم غرامت خودمان را از عراق بگيريم . امام اصلا با اين كار موافق نبودند و مي گفتند اگر بناست كه شما جنگ را ادامه بدهيد بدانيد كه اگر اين جنگ با اين وضعي كه شما داريد ادامه يابد و شما موفق نشويد ديگر اين جنگ تمام شدني نيست و ما بايد اين جنگ را تا نقطه اي خاص ادامه بدهيم و الان هم كه قضيه فتح خرمشهر پيش آمده بهترين موقع براي پايان جنگ است .
بي نام « دليل آفتاب » (خاطرات يادگار امام ) چاپ سوم تهران خرداد 1378 موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ص 124
نقش اساسي حضرت امام در پيروزيها و استمرار دفاع مقدس
مسئوليت دفاع مقدس , از روز اول تا نهايت بر عهده ي امام (ره ) است او آن بزرگ مردي است كه بر تارك اين انقلاب خواهد درخشيد و تمامي تاريخ نويسان آينده (چه طرفدار انقلاب اسلامي باشند چه مخالف ) بايد بنويسند كه در « عصر طلايي » او بود كه دشمن نتوانست سر سوزني از خاك ميهن ما را جدا بكند. اين امام , پس از مشورت فوق با مسئولان نظر آنها را پذيرفت و تا آخرين روز جنگ كمتر كسي فهميد كه امام با استمرار جنگ مخالف بوده است و همواره از جنگ حمايت كرد و تا آخرين نفس و تا آخرين خانه , و تا رفع فتنه در جهان , خواستار استمرار نبرد بود.
چه بسيار گردانهاي مدرني كه در برابر مشتي اندك از نيروهاي « شهادت طلب » به گل نشستند و نتوانستند حركت كنند. چه بسيار لشكرهاي وسيع مكانيزه كه در برابر گروه اندكي از انسانهاي « شجاع با ايمان » معتقد به انقلاب اسلامي , در همان روزهاي نخست « نابود » شدند و نتوانستند اقدامي كنند.
اگر تاريخ انقلاب اسلامي را با تاريخ ايران در طول دويست سال اخير مقايسه كنيم مي بينيم هر گاه دشمناني به مراتب ضعيف تر از صدام , در دورانهايي كه دولتهايي ايران به مراتب قوي تر از دولت جمهوري اسلامي بودند به ما حمله كردند بخش هايي از ميهن , جدا شده است .
منبع : ساجد
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
عقب نشینی عراق در جبهه میانی پس از پیروزی ایران در عملیاتهای فتحالمبین و بیتالمقدس، به چه علت بود؟
عراق بازگشت خود به مرزهای بینالمللی را مطرح کرد و آتشبس را در مرحله بعدی قرار داد و بدون آن که منتظر جواب ایران باشد، به سرعت بخشی از نقاط اشغال شده را تخلیه کرد. البته برخی مناطق استراتژیک غرب کشور همچون ارتفاعات میمک، قصر شیرین و قلاویزان در اشغال عراق باقی ماند و شهرهای قصر شیرین، سومار، مهران و.. همچنان زیر دید و تیر دشمن بود. در حقیقت، عملیات بیتالمقدس، عراق را وادار به عقبنشینی سرتاسری کرد و ناچار به اقداماتی دست زد تا سه نقطه ضعف عمده خود را بپوشاند:
الفـ با اتخاذ خطوط پدافندی مناسب متکی بر عوارض طبیعی نوار مرزی از فکه به بالا، رخنهپذیری خود را منتفی کرد؛
بـ طول خطوط پدافندی خود را کاهش داد؛
جـ موجب صرفهجویی در نیرو و در نتیجه، ایجاد نیروی احتیاط متحرک در سپاههای خود شد.
در این مرحله از جنگ، عراق خواستار کوششهای میانجیگرانه شد.
عراق بازگشت خود به مرزهای بینالمللی را مطرح کرد و آتشبس را در مرحله بعدی قرار داد و بدون آن که منتظر جواب ایران باشد، به سرعت بخشی از نقاط اشغال شده را تخلیه کرد. البته برخی مناطق استراتژیک غرب کشور همچون ارتفاعات میمک، قصر شیرین و قلاویزان در اشغال عراق باقی ماند و شهرهای قصر شیرین، سومار، مهران و.. همچنان زیر دید و تیر دشمن بود. در حقیقت، عملیات بیتالمقدس، عراق را وادار به عقبنشینی سرتاسری کرد و ناچار به اقداماتی دست زد تا سه نقطه ضعف عمده خود را بپوشاند:
الفـ با اتخاذ خطوط پدافندی مناسب متکی بر عوارض طبیعی نوار مرزی از فکه به بالا، رخنهپذیری خود را منتفی کرد؛
بـ طول خطوط پدافندی خود را کاهش داد؛
جـ موجب صرفهجویی در نیرو و در نتیجه، ایجاد نیروی احتیاط متحرک در سپاههای خود شد.
در این مرحله از جنگ، عراق خواستار کوششهای میانجیگرانه شد.
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
چه نیروهایی از ارتش عراق در اولین مرحله هجوم و تجاوز، دخیل بودند و به چه ترتیب وارد عمل شدند؟
استعداد نیروی زمینی عراق در آغاز تهاجم، 48 یگان بود:
12 لشکر (شامل 5 لشکر پیاده، 5 لشکر زرهی و 2 لشکر مکانیزه) و همچنین 15 تیپ مستقل (شامل 10 تیپ پیاده، 1 تیپ زرهی، 1 تیپ مکانیزه و 3 تیپ نیروی مخصوص)، به اضافه تیپ 10 گارد ریاست جمهوری و نیز نیروهای گارد مرزی شامل 20 تیپ مرزی.
ماشین نظامی عراق با بهرهمندی کامل از تجهیزات نظیر 800 قبضه توپ: 5400 دستگاه تانک و نفر، 400 قبضه توپ ضد هوایی، 366 فروند هواپیما و 400 فروند هلی کوپتر از آمادگی عملیاتی مناسبی بر خوردار بوده ارتش عراق متناسب با اهداف و بررسی و تحلیل عواملی چون موقعیت جغرافیایی نوار مرزی و اولویت بندی اهداف ارضی، مانور گستردهای را تدارک دیده بود. در گام نخست، مرز ایران و عراق در طراحی مانور به بخشهای مشخص تقسیم شد.
1. جبهه جنوب: حد فاصل خرمشهر و آبادان تا دهلران؛
2. جبهه میانی: دهلران تا جنوب دربندیخان؛
3. جبهه شمالی: دربندیخان تا اشنویه.
جبهه جنوب در استراتژی نظام عراق، اهمیت بسیاری داشت و تلاش اصلی ارتش بعث به شمار میرفت. در این بخش، اهداف مهمی چون دزفول، اندیمشک، اهواز، سوسنگرد، خرمشهر و آبادان قرار داشتند.
سازماندهی ارتش عراق در حمله سرتاسری به مرزهای ایران اسلامی مبتنی بر ارزشیابی از مناطق مورد نظر و بر اساس جزئیات مانور، برای هر یک از یگانهای عمل کننده تدوین شده بود و سپس یگانها با ابلاغ ماموریتهای محوله در سرتاسر مرز صفآرایی کردند.
جبهه جنوب
بر اساس طرح مانور ارتش بعث، هدف اصلی عملیات که جبهه جنوب بود، به عهده سپاه سوم عراق گذاشته شد. این سپاه که لشکرهای 1 و 5 مکانیزه و لشکر 9 زرهی را در اختیار داشت، برای شروع جنگ لشکر 3 و 10 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص را ـ که قبلاً در سازمان نیروی دریایی عراق بود ـ تحت امر خود گرفت.
محورهای پیشبینی شده عملیات از سوی طراحان جنگ برای تهاجم یک ارتش کلاسیک، مبتنی بر راهها و معابر وصولی بود که به طور طبیعی روش خاصی از تهاجم را دیکته میکرد. از مشخصات بارز این روش، استفاده از جاده به منظور تردد وسایل زرهی و پشتیبانی از تک بود. بر همین اساس، سپاه سوم عراق نیز متناسب با معابر موجود در جبهههای جنوب، مانور خود را به شرح زیر طراحی کرد:
1. محور تنومه - شلمچه - خرمشهر:
هدف اصلی دشمن در این محور، محاصره شهر خرمشهر، عبور از رودخانه کارون و محاصره و اشغال کامل شهر آبادان بود.
2. محور نشوه – جفیر- اهواز:
هدف اصلی در این محور، به سمت اهواز بود. این دو محور ابتدا به لشکر 5 مکانیزه واگذار شد تا حداکثر با 4 تیپ، ضمن محاصره خرمشهر، عبور از کارون و محاصره آبادان و پاکسازی منطقه وسیعی از جنوب اهواز، خود را به اهواز رسانده و با لشکر 9 زرهی الحاق کند.(1)
3. محور عماره – چزابه- بستان - سوسنگرد:
این محور، از مهمترین معابر وصولی به سمت مرکز استان خوزستان، یعنی اهواز به شمار میرفت؛ بنابراین لشکر 9 زرهی موظف شد ضمن تصرف شهرهای بستان، سوسنگرد و حمیدیه، خود را به اهواز رسانده، در آن جا با دیگر یگانهایی که از جنوب و شمال به این نقطه رسیدند، الحاق کند.
4. محور فکه – شوش - دزفول:
پیشروی در این محور، به دلیل گستردگی زمین و عمق اهداف، به دو لشکر 1 مکانیزه و 10 زرهی واگذار شد که هر دو باید از معابر فکه، و اطراف آن وارد عمل میشدند. لشکر 1 ماموریت داشت پس از عبور از فکه به سمت رودخانه کرخه و شوش تک کرده، ضمن پشتسر گذاشتن رودخانه و قطع کردن جاده اهواز ـ اندیمشک، محاصره اهواز را از طریق شمال کامل کند. لشکر 10 نیز ماموریت داشت با پشتسر گذاشتن مرز در محور پاسگاههای شرهانی و بجلیه، با دو فلش به حرکت خود ادامه دهد: با فلش اول به پاکسازی عینخوش و دشت عباس بپردازد و سپس حرکت خود را به سمت پل نادری روی رودخانه کرخه ادامه داده و با عبور از آن، دزفول را محاصره کند و با فلش دوم در محور دهلران جناح مطمئنی را برقرار سازد.
در مجموع، سپاه سوم علاوه بر یگانهای عمل کننده فوق که قرار بود هر یک در مراحل اولیه وارد عمل شوند، لشکر 3 زرهی را نیز به عنوان احتیاط در اختیار خود داشت تا در صورت لزوم وارد عمل کند.
جبهه میانی
سپاه دوم عراق، فرماندهی و هدایت عمل را در این جبهه به عهده داشت. بر اساس ماموریت و اهمیت محور، لشکرهای 6 و 12 زرهی، 2، 4 و 8 پیاده و همچنین چند تیپ1 مستقل در اختیار این سپاه قرار گرفت. در این جبهه نیز متناسب با روح کلاسیک حاکم بر ارتش مجهز عراق، محورهای عملیاتی مشخص و برای هر یک اهدافی تعیین شد.
هدف عمده در این جبهه، تصرف بخشهایی از خاک جمهوری اسلامی بود تا امکان هر گونه واکنش از رزمندگان ایران به سمت بغداد از بین برود و با تأمین بغداد، اهداف اصلی در جنوب بهتر پیگیری شود.
برای تأمین این هدف، تنگه و گردنه پاتاق در عمق 50 کیلومتری خاک جمهوری اسلامی، به عنوان نقطهای کلیدی و سوقالجیشی در نظر گرفته شدهبود. طبق این طرح، فعالیت دشمن از شمال تا پل دواب، شامل ارتفاعات دالاهو و شاهنشین و از سمت جنوب تا ارتفاعات مهم کاسه گران گسترش مییافت. بر این اساس، اهداف ذیل در دستور کار یگانهای سپاه دوم قرار گرفت:
1. محور قصرشیرین - سر پل ذهاب - پاتاق:
تصرف این محور که مهمترین بخش عملیات این جبهه به شمار میرفت، سه لشکر به عهده داشتند: لشکر 6 زرهی باید مستقیماً از محور خسروی وارد شده و ضمن اشغال قصر شیرین، تا سر پل ذهاب و گردنه پاتاق پیشروی کند. این لشکر را از دو جناح لشکرهای 4 و 8 پیاده حمایت میکردند. لشکر 8 در شمال قصر شیرین، با هدف دشت ذهاب و شهر سر پل ذهاب و لشکر 4 نیز در جنوب قصر شیرین به سمت گیلانغرب، جناح راست را حفظ میکرد.
2. محور مندلی – سومار - نفت شهر:
این ماموریت به عهده لشکر 12 زرهی بود. به دلیل نبود اهداف مهم در این محور، ماموریت لشکر 12 به شهرهای مرزی سومار و نفتشهر و برخی ارتفاعات در شرق این دو شهر محدود میشد.
3. محور مهران:
این محور با هدف تصرف شهر مهران و تسلط بر تنگه کنجانچم و در نتیجه، قطع جبهه جنوب و شمال، به لشکر 2 پیاده عراق واگذار شد.
جبهه شمالی
مسوولیت این جبهه به عهده سپاه یکم عراق بود که 2 لشکر 11 و 7 پیاده را تحت امر خود داشت. این سپاه ماموریت داشت ضمن حفاظت از منطقه و کنترل معارضاین عراقی، نیروهای ضد انقلاب را در وارد ساختن ضربه به جمهوری اسلامی ایران، تجهیز، تقویت و هدایت کند و در صورت لزوم نیز برخی از ارتفاعات را به اشغال در آورد. یگانهای تحت امر سپاه یکم، با وجود اهداف محوله، عملاً نقش احتیاط نیروی زمینی ارتش عراق را به عهده داشتند.
منبع : سایت جامع دفاع مقدس
استعداد نیروی زمینی عراق در آغاز تهاجم، 48 یگان بود:
12 لشکر (شامل 5 لشکر پیاده، 5 لشکر زرهی و 2 لشکر مکانیزه) و همچنین 15 تیپ مستقل (شامل 10 تیپ پیاده، 1 تیپ زرهی، 1 تیپ مکانیزه و 3 تیپ نیروی مخصوص)، به اضافه تیپ 10 گارد ریاست جمهوری و نیز نیروهای گارد مرزی شامل 20 تیپ مرزی.
ماشین نظامی عراق با بهرهمندی کامل از تجهیزات نظیر 800 قبضه توپ: 5400 دستگاه تانک و نفر، 400 قبضه توپ ضد هوایی، 366 فروند هواپیما و 400 فروند هلی کوپتر از آمادگی عملیاتی مناسبی بر خوردار بوده ارتش عراق متناسب با اهداف و بررسی و تحلیل عواملی چون موقعیت جغرافیایی نوار مرزی و اولویت بندی اهداف ارضی، مانور گستردهای را تدارک دیده بود. در گام نخست، مرز ایران و عراق در طراحی مانور به بخشهای مشخص تقسیم شد.
1. جبهه جنوب: حد فاصل خرمشهر و آبادان تا دهلران؛
2. جبهه میانی: دهلران تا جنوب دربندیخان؛
3. جبهه شمالی: دربندیخان تا اشنویه.
جبهه جنوب در استراتژی نظام عراق، اهمیت بسیاری داشت و تلاش اصلی ارتش بعث به شمار میرفت. در این بخش، اهداف مهمی چون دزفول، اندیمشک، اهواز، سوسنگرد، خرمشهر و آبادان قرار داشتند.
سازماندهی ارتش عراق در حمله سرتاسری به مرزهای ایران اسلامی مبتنی بر ارزشیابی از مناطق مورد نظر و بر اساس جزئیات مانور، برای هر یک از یگانهای عمل کننده تدوین شده بود و سپس یگانها با ابلاغ ماموریتهای محوله در سرتاسر مرز صفآرایی کردند.
جبهه جنوب
بر اساس طرح مانور ارتش بعث، هدف اصلی عملیات که جبهه جنوب بود، به عهده سپاه سوم عراق گذاشته شد. این سپاه که لشکرهای 1 و 5 مکانیزه و لشکر 9 زرهی را در اختیار داشت، برای شروع جنگ لشکر 3 و 10 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص را ـ که قبلاً در سازمان نیروی دریایی عراق بود ـ تحت امر خود گرفت.
محورهای پیشبینی شده عملیات از سوی طراحان جنگ برای تهاجم یک ارتش کلاسیک، مبتنی بر راهها و معابر وصولی بود که به طور طبیعی روش خاصی از تهاجم را دیکته میکرد. از مشخصات بارز این روش، استفاده از جاده به منظور تردد وسایل زرهی و پشتیبانی از تک بود. بر همین اساس، سپاه سوم عراق نیز متناسب با معابر موجود در جبهههای جنوب، مانور خود را به شرح زیر طراحی کرد:
1. محور تنومه - شلمچه - خرمشهر:
هدف اصلی دشمن در این محور، محاصره شهر خرمشهر، عبور از رودخانه کارون و محاصره و اشغال کامل شهر آبادان بود.
2. محور نشوه – جفیر- اهواز:
هدف اصلی در این محور، به سمت اهواز بود. این دو محور ابتدا به لشکر 5 مکانیزه واگذار شد تا حداکثر با 4 تیپ، ضمن محاصره خرمشهر، عبور از کارون و محاصره آبادان و پاکسازی منطقه وسیعی از جنوب اهواز، خود را به اهواز رسانده و با لشکر 9 زرهی الحاق کند.(1)
3. محور عماره – چزابه- بستان - سوسنگرد:
این محور، از مهمترین معابر وصولی به سمت مرکز استان خوزستان، یعنی اهواز به شمار میرفت؛ بنابراین لشکر 9 زرهی موظف شد ضمن تصرف شهرهای بستان، سوسنگرد و حمیدیه، خود را به اهواز رسانده، در آن جا با دیگر یگانهایی که از جنوب و شمال به این نقطه رسیدند، الحاق کند.
4. محور فکه – شوش - دزفول:
پیشروی در این محور، به دلیل گستردگی زمین و عمق اهداف، به دو لشکر 1 مکانیزه و 10 زرهی واگذار شد که هر دو باید از معابر فکه، و اطراف آن وارد عمل میشدند. لشکر 1 ماموریت داشت پس از عبور از فکه به سمت رودخانه کرخه و شوش تک کرده، ضمن پشتسر گذاشتن رودخانه و قطع کردن جاده اهواز ـ اندیمشک، محاصره اهواز را از طریق شمال کامل کند. لشکر 10 نیز ماموریت داشت با پشتسر گذاشتن مرز در محور پاسگاههای شرهانی و بجلیه، با دو فلش به حرکت خود ادامه دهد: با فلش اول به پاکسازی عینخوش و دشت عباس بپردازد و سپس حرکت خود را به سمت پل نادری روی رودخانه کرخه ادامه داده و با عبور از آن، دزفول را محاصره کند و با فلش دوم در محور دهلران جناح مطمئنی را برقرار سازد.
در مجموع، سپاه سوم علاوه بر یگانهای عمل کننده فوق که قرار بود هر یک در مراحل اولیه وارد عمل شوند، لشکر 3 زرهی را نیز به عنوان احتیاط در اختیار خود داشت تا در صورت لزوم وارد عمل کند.
جبهه میانی
سپاه دوم عراق، فرماندهی و هدایت عمل را در این جبهه به عهده داشت. بر اساس ماموریت و اهمیت محور، لشکرهای 6 و 12 زرهی، 2، 4 و 8 پیاده و همچنین چند تیپ1 مستقل در اختیار این سپاه قرار گرفت. در این جبهه نیز متناسب با روح کلاسیک حاکم بر ارتش مجهز عراق، محورهای عملیاتی مشخص و برای هر یک اهدافی تعیین شد.
هدف عمده در این جبهه، تصرف بخشهایی از خاک جمهوری اسلامی بود تا امکان هر گونه واکنش از رزمندگان ایران به سمت بغداد از بین برود و با تأمین بغداد، اهداف اصلی در جنوب بهتر پیگیری شود.
برای تأمین این هدف، تنگه و گردنه پاتاق در عمق 50 کیلومتری خاک جمهوری اسلامی، به عنوان نقطهای کلیدی و سوقالجیشی در نظر گرفته شدهبود. طبق این طرح، فعالیت دشمن از شمال تا پل دواب، شامل ارتفاعات دالاهو و شاهنشین و از سمت جنوب تا ارتفاعات مهم کاسه گران گسترش مییافت. بر این اساس، اهداف ذیل در دستور کار یگانهای سپاه دوم قرار گرفت:
1. محور قصرشیرین - سر پل ذهاب - پاتاق:
تصرف این محور که مهمترین بخش عملیات این جبهه به شمار میرفت، سه لشکر به عهده داشتند: لشکر 6 زرهی باید مستقیماً از محور خسروی وارد شده و ضمن اشغال قصر شیرین، تا سر پل ذهاب و گردنه پاتاق پیشروی کند. این لشکر را از دو جناح لشکرهای 4 و 8 پیاده حمایت میکردند. لشکر 8 در شمال قصر شیرین، با هدف دشت ذهاب و شهر سر پل ذهاب و لشکر 4 نیز در جنوب قصر شیرین به سمت گیلانغرب، جناح راست را حفظ میکرد.
2. محور مندلی – سومار - نفت شهر:
این ماموریت به عهده لشکر 12 زرهی بود. به دلیل نبود اهداف مهم در این محور، ماموریت لشکر 12 به شهرهای مرزی سومار و نفتشهر و برخی ارتفاعات در شرق این دو شهر محدود میشد.
3. محور مهران:
این محور با هدف تصرف شهر مهران و تسلط بر تنگه کنجانچم و در نتیجه، قطع جبهه جنوب و شمال، به لشکر 2 پیاده عراق واگذار شد.
جبهه شمالی
مسوولیت این جبهه به عهده سپاه یکم عراق بود که 2 لشکر 11 و 7 پیاده را تحت امر خود داشت. این سپاه ماموریت داشت ضمن حفاظت از منطقه و کنترل معارضاین عراقی، نیروهای ضد انقلاب را در وارد ساختن ضربه به جمهوری اسلامی ایران، تجهیز، تقویت و هدایت کند و در صورت لزوم نیز برخی از ارتفاعات را به اشغال در آورد. یگانهای تحت امر سپاه یکم، با وجود اهداف محوله، عملاً نقش احتیاط نیروی زمینی ارتش عراق را به عهده داشتند.
منبع : سایت جامع دفاع مقدس
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
خفاش خبرچين
مرورى بر حمايت هاى ۸ ساله اطلاعاتى از رژيم بعثى عراق اطلاعات نظامى از عوامل اساسى ومؤثر در پيروزى در جنگ است.
در صحنه رويارويى نيروها در جنگ، آگاهى از اهداف و نيات و توانمندى دشمن و به طور كلى عنصر اطلاعات و غافلگيرى و متقابلاً امكان فريب و پنهان سازى، اصلى اساسى براى دستيابى به پيروزى و شكست دشمن است.
در واقع، تسلط اطلاعاتى بر دشمن مى تواند توان وخلاقيت دشمن را در طرح هايى تهاجمى تحت تأثير قرار دهد. به همين دليل آرايش نيروها، هدف گيرى، طراحى و عمليات و محورهاى پيشروى، اطلاعات از دشمن و متقابلاً پنهان سازى در برابر دشمن با فريب و غافلگيرى شرط اوليه و اساس جنگ است كه در انسان از آغاز شكل گيرى روحيه مخاصمه جويى و طراحى جنگ به شكل هاى متفاوت وجود داشته است.
عراق از ابتداى جنگ مورد حمايت اطلاعاتى بسيارى از كشورها بود. در واقع، مواضع سياسى كشورها و اجماع موجود در حمايت از عراق در عرصه كمك اطلاعاتى به اين كشور تأثير داشت.
وفيق سامرائى، رئيس اسبق اطلاعات نظامى عراق گفت: تقريباً بخش اعظم دستگاه هاى اطلاعاتى جهان، اطلاعات خود را به ما مى دادند.
وى از كشورهاى فرانسه، آلمان، ايتاليا، اردن، كشورهاى خليج فارس، تركيه، هند وحتى پاكستان نام برده و درباره شوروى پيشين، به سابقه روابط اطلاعاتى دوكشور از سال،۱۹۷۴ اشاره كرد و افزود: در نشست دوم مبادله اطلاعاتى در ۱۹۷۹ درمسكو، سرويس اطلاعاتى شوروى از تأمين نيازهاى اطلاعاتى عراق خوددارى كرد ولى ما از يك منبع در سرويس اطلاعاتى روسيه استفاده كرديم و با ابتكار عمل وى، بخشى از نيازهاى اطلاعاتى خود را دريافت كرديم.
در اين باره وفيق سامرائى بيان كرده: روسيه اطلاعات نظامى مربوط به نيروهاى مسلح كشورهاى خليج فارس و نيز اطلاعات مربوط به تركيه، ايران و اسرائيل را دراختيار صدام قرار داده بود. وى افزود: من شخصاً براى چنين مأموريتى بارها عازم مسكو شدم.
روس ها با توجه به سطح كمك هاى ارائه شده به عراق بر اين نظر بودند كه ايران توانايى ندارد شكافى عمده درخطوط دفاعى مستحكم عراق ايجاد كند.
روابط اطلاعاتى عراق و آمريكا در طول ۸ سال جنگ، متأثر از اوضاع و عوامل مختلف از نظر سطح و كيفيت اطلاعات ارسالى به سه دوره كلى تقسيم مى شود.
قبل از آغاز جنگ، طبق گزارش فايننشال تايمز در پائيز۱۹۸۰ و اطلاعات سرويس اطلاعاتى آمريكا و تصاوير ماهواره اى پيش بينى مى شد نيروهاى ايرانى به سرعت از هم فرو خواهند پاشيد. طبق گزارش اين روزنامه اين اطلاعات و تصاوير از طريق كشورى ثالث در اختيار صدام گذاشته شد. دراين ميان، علاوه بر نقشى كه متحدان آمريكا مانند مصر، اردن و عربستان بر عهده داشتند، مقامات رژيم سابق اطلاعاتى از اوضاع ايران در اختيار عراق قرار مى دادندكه بيشتر به معناى اعلام حمايت ضمنى آمريكا براى حمله عراق به ايران ارزيابى مى شد.
با آغاز جنگ، آمريكا از پيامدهاى جنگ و گسترش آن در منطقه نگرانى داشت. بنابراين، در اوايل اكتبر۱۹۸۰ واشنگتن چهار فروند آواكس رامأمور عمليات در خليج فارس كرد تا با استفاده از قلمرو عربستان و تحت فرماندهى آمريكا اوضاع منطقه را كنترل كند. ارتباط نداشتن آمريكا با ايران و عراق و ضرورت مديريت پيامدهاى جنگ ايران و عراق در استفاده آمريكا از هواپيماهاى آواكس تأثير بسزايى داشت.
در مرحله دوم، دولت ريگان در سال۱۹۸۱ با فروش ۵ فروند آواكس به عربستان موافقت كرد و مجموعاً ۹ فروند از اين هواپيما در عربستان مستقر شد كه با ناو موشك انداز، رزم ناوها و ناوشكن هاى نيروى دريايى آمريكا در خليج فارس و با هواپيماهاى اف۱۴ و اف۱۸ مستقر بر عرشه ناوهاى هواپيمايى، ارتباط الكترونيك داشت. در واقع، پروژه آواكس ها در عربستان محور يك سيستم به هم پيوسته منطقه اى بود كه ۵۰ ميليارددلار هزينه داشت و اطلاعات ارزشمندى را براى آمريكا جمع آورى مى كرد. بعدها صدام صريحاً در اظهاراتى اعلام كرد: «ما در عراق از اطلاعات آواكس ها سود برده ايم.» عراقى ها همچنين در اين مرحله، از برخى اطلاعات متحدان آمريكا در منطقه استفاده مى كردند.
در اين مرحله، دامنه كمك و همكارى اطلاعاتى آمريكا و متحدان اين كشور و ساير كشورها از عراق تا اندازه اى محدود بود. در واقع، عراق پس از تجاوز، در خاك ايران مستقر بود ولى در عين حال توان لازم را براى پيشروى مجدد در عمق خاك ايران نداشت.
در مرحله دوم، با تحولات جديد در صحنه نظامى جنگ و پيروزى هاى نظامى ايران و شكست ارتش عراق، كمك اطلاعاتى آمريكا به عراق آغاز شد. نخستين اقدام آمريكا در اين زمينه پس از عمليات فتح المبين با اين هدف آغاز شد كه عراق از قدرت وتوانايى پيش بينى تهاجمات ايران برخوردار شود.
چنان كه از اواخر مارس۱۹۸۲ نخستين نشست اطلاعاتى هيأت اعزامى آمريكا به عراق كه شامل تيمى سه نفره بود، در عراق برگزار شد. مهم ترين بخش آن عكس هاى ماهواره اى از اهداف نظامى ومحل استقرار نيروهاى ايران بود ، به گفته يك نيروى نظامى عراق ماهواره ها همه تحركات ايرانى ها را در جبهه ها اعم از تانك ها، توپ ها و... گزارش مى دادند.
در اين مرحله، هيچ افسر يا كارمند آمريكايى در عراق مستقر نبود، بلكه اطلاعات در جلسات و نشست هاى تبادل اطلاعاتى يا از طريق كشورهاى عربى در اختيار عراق قرار مى گرفت و نيازهاى عراق براى آگاهى از آرايش نظامى ايران، تسليحات، نقل و انتقال و بسيج نيروها واهداف ايران از اين طريق تأمين مى شد.
رژيم عراق براى اين كه غافلگير نشود و با ايجاد استحكامات و آرايش مناسب از آمادگى دفاعى برخوردار شود، به اطلاعات نياز داشت تا مانع از سقوط خطوط دفاعى ارتش خود شود؛ زيرا رژيم صدام به اين نتيجه رسيده بود كه خط دفاعى ارتش عراق نبايد بكشند. براى اين كار بايد كار مهندسى دوساله را در مدت ۴۵ روز انجام مى داد. اين مهم حاصل نمى شد مگر آن كه عراق از اهداف و مقاصد ايران اطلاعات لازم را داشته باشد. بنابراين، اطلاعات براى دشمن اهميت فوق العاده اى پيدا كرد و اين مهم از طريق كمك اطلاعاتى آمريكا به عراق حل شد. در نتيجه، دشمن در فاصله پس از فتح خرمشهر تا عمليات خيبر امكان رخنه را از ايران گرفت.
مرحله سوم همكارى اطلاعاتى عراق و آمريكا متعاقب تحول سياسى و نظامى در دو صحنه جنگ ايران و عراق با عمليات خيبر و شكست آمريكا و اسرائيل در لبنان آغاز شد. سفر رامسفلد، نماينده ويژه ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا، به عراق و مذاكراتى كه صورت گرفت زمينه تجديد روابط آمريكا وعراق و گسترش و تعميق روابط اطلاعاتى دو كشور را ايجاد كرد، چنان كه براى نخستين بار افسران رابط در سفارت آمريكا در بغداد مستقر شدند و فعاليت خود را آغاز كردند. علاوه بر تصاوير ماهواره اى كه همچنان در اختيار عراق بود، گزارش هاى هفتگى و گاه دو گزارش در هفته و گاهى حتى گزارش هاى تقريباً روزانه درباره تحركات نيروهاى ايرانى با استفاده از ماهواره و دستگاه هاى بى سيم جاسوسى استراتژيك و ساير وسايل فنى و منابع انسانى در اختيار عراق قرار مى گرفت.
ابعاد همكارى كمك هاى اطلاعاتى آمريكا به عراق همچنان پنهان است و تنها بعضى مواقع به پاره اى از موارد آن به صورت محدود اشاره شده است. بديهى است پيرامون اين موضوع ندانسته ها بسيار بيشتر از دانسته هاست و حجم مطالب منتشر شده بسيار كمتر از آن است كه وجود داشته است.
حميرا حيدريان
روزنامه ایران
مرورى بر حمايت هاى ۸ ساله اطلاعاتى از رژيم بعثى عراق اطلاعات نظامى از عوامل اساسى ومؤثر در پيروزى در جنگ است.
در صحنه رويارويى نيروها در جنگ، آگاهى از اهداف و نيات و توانمندى دشمن و به طور كلى عنصر اطلاعات و غافلگيرى و متقابلاً امكان فريب و پنهان سازى، اصلى اساسى براى دستيابى به پيروزى و شكست دشمن است.
در واقع، تسلط اطلاعاتى بر دشمن مى تواند توان وخلاقيت دشمن را در طرح هايى تهاجمى تحت تأثير قرار دهد. به همين دليل آرايش نيروها، هدف گيرى، طراحى و عمليات و محورهاى پيشروى، اطلاعات از دشمن و متقابلاً پنهان سازى در برابر دشمن با فريب و غافلگيرى شرط اوليه و اساس جنگ است كه در انسان از آغاز شكل گيرى روحيه مخاصمه جويى و طراحى جنگ به شكل هاى متفاوت وجود داشته است.
عراق از ابتداى جنگ مورد حمايت اطلاعاتى بسيارى از كشورها بود. در واقع، مواضع سياسى كشورها و اجماع موجود در حمايت از عراق در عرصه كمك اطلاعاتى به اين كشور تأثير داشت.
وفيق سامرائى، رئيس اسبق اطلاعات نظامى عراق گفت: تقريباً بخش اعظم دستگاه هاى اطلاعاتى جهان، اطلاعات خود را به ما مى دادند.
وى از كشورهاى فرانسه، آلمان، ايتاليا، اردن، كشورهاى خليج فارس، تركيه، هند وحتى پاكستان نام برده و درباره شوروى پيشين، به سابقه روابط اطلاعاتى دوكشور از سال،۱۹۷۴ اشاره كرد و افزود: در نشست دوم مبادله اطلاعاتى در ۱۹۷۹ درمسكو، سرويس اطلاعاتى شوروى از تأمين نيازهاى اطلاعاتى عراق خوددارى كرد ولى ما از يك منبع در سرويس اطلاعاتى روسيه استفاده كرديم و با ابتكار عمل وى، بخشى از نيازهاى اطلاعاتى خود را دريافت كرديم.
در اين باره وفيق سامرائى بيان كرده: روسيه اطلاعات نظامى مربوط به نيروهاى مسلح كشورهاى خليج فارس و نيز اطلاعات مربوط به تركيه، ايران و اسرائيل را دراختيار صدام قرار داده بود. وى افزود: من شخصاً براى چنين مأموريتى بارها عازم مسكو شدم.
روس ها با توجه به سطح كمك هاى ارائه شده به عراق بر اين نظر بودند كه ايران توانايى ندارد شكافى عمده درخطوط دفاعى مستحكم عراق ايجاد كند.
روابط اطلاعاتى عراق و آمريكا در طول ۸ سال جنگ، متأثر از اوضاع و عوامل مختلف از نظر سطح و كيفيت اطلاعات ارسالى به سه دوره كلى تقسيم مى شود.
قبل از آغاز جنگ، طبق گزارش فايننشال تايمز در پائيز۱۹۸۰ و اطلاعات سرويس اطلاعاتى آمريكا و تصاوير ماهواره اى پيش بينى مى شد نيروهاى ايرانى به سرعت از هم فرو خواهند پاشيد. طبق گزارش اين روزنامه اين اطلاعات و تصاوير از طريق كشورى ثالث در اختيار صدام گذاشته شد. دراين ميان، علاوه بر نقشى كه متحدان آمريكا مانند مصر، اردن و عربستان بر عهده داشتند، مقامات رژيم سابق اطلاعاتى از اوضاع ايران در اختيار عراق قرار مى دادندكه بيشتر به معناى اعلام حمايت ضمنى آمريكا براى حمله عراق به ايران ارزيابى مى شد.
با آغاز جنگ، آمريكا از پيامدهاى جنگ و گسترش آن در منطقه نگرانى داشت. بنابراين، در اوايل اكتبر۱۹۸۰ واشنگتن چهار فروند آواكس رامأمور عمليات در خليج فارس كرد تا با استفاده از قلمرو عربستان و تحت فرماندهى آمريكا اوضاع منطقه را كنترل كند. ارتباط نداشتن آمريكا با ايران و عراق و ضرورت مديريت پيامدهاى جنگ ايران و عراق در استفاده آمريكا از هواپيماهاى آواكس تأثير بسزايى داشت.
در مرحله دوم، دولت ريگان در سال۱۹۸۱ با فروش ۵ فروند آواكس به عربستان موافقت كرد و مجموعاً ۹ فروند از اين هواپيما در عربستان مستقر شد كه با ناو موشك انداز، رزم ناوها و ناوشكن هاى نيروى دريايى آمريكا در خليج فارس و با هواپيماهاى اف۱۴ و اف۱۸ مستقر بر عرشه ناوهاى هواپيمايى، ارتباط الكترونيك داشت. در واقع، پروژه آواكس ها در عربستان محور يك سيستم به هم پيوسته منطقه اى بود كه ۵۰ ميليارددلار هزينه داشت و اطلاعات ارزشمندى را براى آمريكا جمع آورى مى كرد. بعدها صدام صريحاً در اظهاراتى اعلام كرد: «ما در عراق از اطلاعات آواكس ها سود برده ايم.» عراقى ها همچنين در اين مرحله، از برخى اطلاعات متحدان آمريكا در منطقه استفاده مى كردند.
در اين مرحله، دامنه كمك و همكارى اطلاعاتى آمريكا و متحدان اين كشور و ساير كشورها از عراق تا اندازه اى محدود بود. در واقع، عراق پس از تجاوز، در خاك ايران مستقر بود ولى در عين حال توان لازم را براى پيشروى مجدد در عمق خاك ايران نداشت.
در مرحله دوم، با تحولات جديد در صحنه نظامى جنگ و پيروزى هاى نظامى ايران و شكست ارتش عراق، كمك اطلاعاتى آمريكا به عراق آغاز شد. نخستين اقدام آمريكا در اين زمينه پس از عمليات فتح المبين با اين هدف آغاز شد كه عراق از قدرت وتوانايى پيش بينى تهاجمات ايران برخوردار شود.
چنان كه از اواخر مارس۱۹۸۲ نخستين نشست اطلاعاتى هيأت اعزامى آمريكا به عراق كه شامل تيمى سه نفره بود، در عراق برگزار شد. مهم ترين بخش آن عكس هاى ماهواره اى از اهداف نظامى ومحل استقرار نيروهاى ايران بود ، به گفته يك نيروى نظامى عراق ماهواره ها همه تحركات ايرانى ها را در جبهه ها اعم از تانك ها، توپ ها و... گزارش مى دادند.
در اين مرحله، هيچ افسر يا كارمند آمريكايى در عراق مستقر نبود، بلكه اطلاعات در جلسات و نشست هاى تبادل اطلاعاتى يا از طريق كشورهاى عربى در اختيار عراق قرار مى گرفت و نيازهاى عراق براى آگاهى از آرايش نظامى ايران، تسليحات، نقل و انتقال و بسيج نيروها واهداف ايران از اين طريق تأمين مى شد.
رژيم عراق براى اين كه غافلگير نشود و با ايجاد استحكامات و آرايش مناسب از آمادگى دفاعى برخوردار شود، به اطلاعات نياز داشت تا مانع از سقوط خطوط دفاعى ارتش خود شود؛ زيرا رژيم صدام به اين نتيجه رسيده بود كه خط دفاعى ارتش عراق نبايد بكشند. براى اين كار بايد كار مهندسى دوساله را در مدت ۴۵ روز انجام مى داد. اين مهم حاصل نمى شد مگر آن كه عراق از اهداف و مقاصد ايران اطلاعات لازم را داشته باشد. بنابراين، اطلاعات براى دشمن اهميت فوق العاده اى پيدا كرد و اين مهم از طريق كمك اطلاعاتى آمريكا به عراق حل شد. در نتيجه، دشمن در فاصله پس از فتح خرمشهر تا عمليات خيبر امكان رخنه را از ايران گرفت.
مرحله سوم همكارى اطلاعاتى عراق و آمريكا متعاقب تحول سياسى و نظامى در دو صحنه جنگ ايران و عراق با عمليات خيبر و شكست آمريكا و اسرائيل در لبنان آغاز شد. سفر رامسفلد، نماينده ويژه ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا، به عراق و مذاكراتى كه صورت گرفت زمينه تجديد روابط آمريكا وعراق و گسترش و تعميق روابط اطلاعاتى دو كشور را ايجاد كرد، چنان كه براى نخستين بار افسران رابط در سفارت آمريكا در بغداد مستقر شدند و فعاليت خود را آغاز كردند. علاوه بر تصاوير ماهواره اى كه همچنان در اختيار عراق بود، گزارش هاى هفتگى و گاه دو گزارش در هفته و گاهى حتى گزارش هاى تقريباً روزانه درباره تحركات نيروهاى ايرانى با استفاده از ماهواره و دستگاه هاى بى سيم جاسوسى استراتژيك و ساير وسايل فنى و منابع انسانى در اختيار عراق قرار مى گرفت.
ابعاد همكارى كمك هاى اطلاعاتى آمريكا به عراق همچنان پنهان است و تنها بعضى مواقع به پاره اى از موارد آن به صورت محدود اشاره شده است. بديهى است پيرامون اين موضوع ندانسته ها بسيار بيشتر از دانسته هاست و حجم مطالب منتشر شده بسيار كمتر از آن است كه وجود داشته است.
حميرا حيدريان
روزنامه ایران
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
آیا بررسی قابلیتهای نظامی جمهوری اسلامی ایران برای ادامه جنگ، مبتنی بر ارزیابیهای درستی بود؟ ما با اتکا به چه توان نظامی، به جنگ ادامه دادیم؟
چه حقیقتی آشکارتر از این که ایران طی 20 ماه توانست با عملیاتهای بزرگی همچون ثامنالائمه(علیه السلام)، فتحالمبین و بیتالمقدس 8050 کیلومتر مربع از سرزمینهای اشغال شده را آزاد کند و بیش از 35800 تن از نیروهای دشمن را به اسارت در آورد و 18000 تن از آنان را نیز به هلاکت رسانده یا زخمی کند. آیا اینها حاکی از قابلیتهایی نبود که ما داشتیم؟ در حقیقت تجربه 20 ماه مقاومت و دستاوردهای آن نشان داد که ما توان کافی برای تداوم جنگ تا حصول نتیجه لازم را داریم تا بتوانیم حقوق خود را مطالبه کنیم و یک صلح پایدار در منطقه مستقر سازیم.
منبع : ساجد
چه حقیقتی آشکارتر از این که ایران طی 20 ماه توانست با عملیاتهای بزرگی همچون ثامنالائمه(علیه السلام)، فتحالمبین و بیتالمقدس 8050 کیلومتر مربع از سرزمینهای اشغال شده را آزاد کند و بیش از 35800 تن از نیروهای دشمن را به اسارت در آورد و 18000 تن از آنان را نیز به هلاکت رسانده یا زخمی کند. آیا اینها حاکی از قابلیتهایی نبود که ما داشتیم؟ در حقیقت تجربه 20 ماه مقاومت و دستاوردهای آن نشان داد که ما توان کافی برای تداوم جنگ تا حصول نتیجه لازم را داریم تا بتوانیم حقوق خود را مطالبه کنیم و یک صلح پایدار در منطقه مستقر سازیم.
منبع : ساجد
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]

- پست: 2653
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۸ آبان ۱۳۸۵, ۳:۲۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2612 بار
- سپاسهای دریافتی: 5561 بار
- تماس:
عقب نشینی عراق در جبهه میانی پس از پیروزی ایران در عملیاتهای فتحالمبین و بیتالمقدس، به چه علت بود؟
عراق بازگشت خود به مرزهای بینالمللی را مطرح کرد و آتشبس را در مرحله بعدی قرار داد و بدون آن که منتظر جواب ایران باشد، به سرعت بخشی از نقاط اشغال شده را تخلیه کرد. البته برخی مناطق استراتژیک غرب کشور همچون ارتفاعات میمک، قصر شیرین و قلاویزان در اشغال عراق باقی ماند و شهرهای قصر شیرین، سومار، مهران و.. همچنان زیر دید و تیر دشمن بود. در حقیقت، عملیات بیتالمقدس، عراق را وادار به عقبنشینی سرتاسری کرد و ناچار به اقداماتی دست زد تا سه نقطه ضعف عمده خود را بپوشاند:
الفـ با اتخاذ خطوط پدافندی مناسب متکی بر عوارض طبیعی نوار مرزی از فکه به بالا، رخنهپذیری خود را منتفی کرد؛
بـ طول خطوط پدافندی خود را کاهش داد؛
جـ موجب صرفهجویی در نیرو و در نتیجه، ایجاد نیروی احتیاط متحرک در سپاههای خود شد.
در این مرحله از جنگ، عراق خواستار کوششهای میانجیگرانه شد.
منبع : ساجد
عراق بازگشت خود به مرزهای بینالمللی را مطرح کرد و آتشبس را در مرحله بعدی قرار داد و بدون آن که منتظر جواب ایران باشد، به سرعت بخشی از نقاط اشغال شده را تخلیه کرد. البته برخی مناطق استراتژیک غرب کشور همچون ارتفاعات میمک، قصر شیرین و قلاویزان در اشغال عراق باقی ماند و شهرهای قصر شیرین، سومار، مهران و.. همچنان زیر دید و تیر دشمن بود. در حقیقت، عملیات بیتالمقدس، عراق را وادار به عقبنشینی سرتاسری کرد و ناچار به اقداماتی دست زد تا سه نقطه ضعف عمده خود را بپوشاند:
الفـ با اتخاذ خطوط پدافندی مناسب متکی بر عوارض طبیعی نوار مرزی از فکه به بالا، رخنهپذیری خود را منتفی کرد؛
بـ طول خطوط پدافندی خود را کاهش داد؛
جـ موجب صرفهجویی در نیرو و در نتیجه، ایجاد نیروی احتیاط متحرک در سپاههای خود شد.
در این مرحله از جنگ، عراق خواستار کوششهای میانجیگرانه شد.
منبع : ساجد
پاينده باد ايران زنده باد ايراني
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
وبلاگ من
[External Link Removed for Guests]
صفحه اینستاگرام
[External Link Removed for Guests]
يه مصاحبه جالب
استراتژی جنگی ارتش ایران و بنی صدر در اغاز جنگ چرا شکست چرا به شکست انجامید؟
گفت وگو با سردار سرتيپ احمد سوداگر ، رئيس پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس به مناسبت سالگرد عمليات كربلاي ۵: ماجرا ي حمله عراق و تانك هاي ايران
روبه روي سردار سرتيپ احمد سوداگر كه مي نشيني، از وقايع شگرف سال هاي پايداري و پايمردي وقتي سخن به ميان مي آيد، خاصه زماني كه سالگرد عمليات پيروزمندي همچون عمليات كربلاي ۵ در پيش باشد، گوش هاي مشتاق هيچ شنونده اي هرگز روايت هاي تكراري نخواهد شنيد؛ و اين، حقيقتي است كه من طي دو ـ سه گفت وگوي نسبتاً مفصل ام با او كاملاً نسبت به آن اطمينان يافته ام. سردار سرتيپ احمد سوداگر از آن دسته انسان هايي است كه اصطلاح پرجذبه متخصص را همچون جامه اي شكيل، به راستي برازنده دانايي هاي آنان دوخته اند. آري، او يك متخصص است. يك متخصص، با تمام بارهاي مفهومي متعددي كه در اين واژه نهفته مي تواند بود. سردار احمد سوداگر متخصص تاكتيك ها و استراتژي هاي جنگي است و دست چيره اش در تحليل آگاهي ها و اطلاعات مربوط به اين عرصه خاص و خطير، سبب مي شود تا هر آنچه درخصوص وقايع دوران جنگ تحميلي بر زبان مي آورد، مصداق روشني باشد از سخنان نغز و خلاف آمد عادت. سخناني كه بي شك براي اغلب مخاطبان و علاقه مندان اين مقوله، تازه و پرطراوت جلوه خواهد كرد. سردار سوداگر، از ميدان جنگ به گونه اي سخن مي گويد كه گويي پيكار انديشه مندانه دو ذهن زيرك و خلاق را، نشسته در دو سوي صفحه شطرنج به تصوير مي كشد. دو ذهن هوشيار كه هيچ حركتي را بي دليل و باري به هر جهت طراحي نمي كنند و پيش از آغاز هر حركتي، نخست ساعت ها به انديشه فرومي روند. باري، و بدين سان من بي اختيار به ياد برخي فيلم هاي جنگي سينماي ايران مي افتم. فيلم هايي كه بعضي فيلمسازان به نام دفاع مقدس، اما به نيت انباشته تر كردن جيب هاي پر و پيمان شان ساخته اند. مي پرسم: - در بعضي از فيلم هاي جنگي ما، چهره دشمن به شكلي تصوير مي شود كه گويي آنها ابله ترين ابلهان تمام عالم بوده اند و كورسويي از خرد نيز حتي در رفتارشان وجود نداشته است. آيا در سال هاي جنگ تحميلي شما حقيقتاً با چنين دشمني جنگيده ايد چشمان خسته اش را خنده پرمعنايي فرامي گيرد. مي گويد: - هدف اين فيلم ها نه تحقير شدن دشمن، كه به زير سؤال بردن فرماندهي جنگ است. روز آخري كه با او به گفت وگو نشستم، سردار سوداگر خسته بود. اما تنها كساني كه او را از نزديك مي شناسند مي دانند كه دليل اين خستگي هاي زودآيند چيست؛ مرداني همچون او بيشتر توان شان را آن روزها براي مقابله با تهاجم دشمن در جبهه هاي پايداري صرف كرده، امروز نيز باقيمانده نيروي شان را دارند صرف زنده نگاه داشتن ياد و خاطرات و ترويج فرهنگ آن پايمردي ها مي كنند، و در اين ميان ما نيز دست كم يك وظيفه حتمي داريم: اين كه به مردان اين قبيله نادر، اطمينان بدهيم كه همواره حق گزار آن استواري ها و نستوهي ها خواهيم بود. آنچه در پي خواهد آمد، گفت وگويي است با سردار سرتيپ احمد سوداگر ـ مدير پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس كه به مناسبت فرارسيدن بيست ويكمين سالگرد عمليات كربلاي ۵ به انجام رسيده است. گفت وگويي كه بدون ياري هاي فكري و حضور آقاي عبدالرضا خدادادي ـ مسئول روابط عمومي و امور بين الملل پژوهشكده هرگز به سامان نمي رسيد. از اين بابت از ايشان سپاسگزارم. توضيح اين كه بخش نخست اين گفت وگو امروز و بخش هاي بعدي آن در روزهاي آينده تقديم خوانندگان گرامي خواهد شد.
* در طول سال هاي جنگ تحميلي، دو شيوه مهم جنگي به صورت آزمون و خطا براي مقابله با تهاجم عراق در پيش گرفته شد، يكي شيوه جنگ كلاسيك بود كه فرماندهي آن را ـ بويژه در پنج، شش ماه ابتداي جنگ ـ بني صدر برعهده داشت، و عمده آنها هم همان طور كه همه مي دانند از همان آغاز كار با شكست روبه رو شد، و ديگر شيوه جنگ پارتيزاني يا جنگ چريكي بود به نظر شما چه اتفاقي افتاد كه فرماندهان جنگ توانستند از اين آزمون و خطاي خطير و دشوار سربلند بيرون بيايند و شيوه سوم را كه به پيروزي هاي بزرگ بعدي در عمليات هاي مهمي مثل خيبر و والفجر هشت و كربلاي پنج انجاميد، در پيش بگيرند منظور همان شيوه اي است كه دكتر محسن رضايي از آن تحت عنوان دكترين بهمن ياد مي كند...
ببينيد، به هر حال هر نظامي براي مقابله با تهديداتي كه با آن روبه رو مي شود، طرح هايي دارد. البته در سال هاي پيش از انقلاب فقط عراق بود كه ايران را مورد تهديد قرار مي داد، و براي مقابله با تهديد عراق هم رژيم گذشته طرح هايي داشت كه اين طرح ها طبيعتاً منبعث از يك دكتريني بود؛ اين كه براي مقابله با تهديد عراق چه عملياتي بايد انجام بدهند و چه كارهايي بايد بكنند. مستشارها و مشاوران شان هم كه همگي آمريكايي بودند. چون كه ايران ژاندارم منطقه بود. يعني خط مقدم ناتو در مقابل شوروي. خب، آنها هم مستشاري مي كردند. چند تا طرح در اين مورد وجود داشت. طرح ابومسلم خراساني يك، طرح ابومسلم خراساني دو و طرح ابومسلم خراساني سه. اين طرح ها به اين صورت بود كه اگر عراق به نقطه اي از كشور حمله كرد، آنها با تجهيزات و توپ و تانك و همه اينها حمله كنند و بروند و بغداد را بگيرند. ببينيد، اين دكترين اساساً اين بود، حال آن كه وقتي در سال ۵۹ عراق به ايران حمله مي كند و ما عملاً وارد معركه جنگ با عراق مي شويم، مي بينيم چنين دكتريني اساساً هيچ كاربردي ندارد. اصلاً شما با كدام تانك مي خواهيد از مهران تا بغداد برويد آن هم تانكي كه آقاي مهندس بازرگان قرارداد موتور دو هزار دستگاهش را با انگليسي ها لغو كرده. به اين مسائل تا به حال كمتر توجه شده...
* يعني قراردادي كه در زمان شاه بسته شده و پولش هم پرداخت شده بود، در زمان دولت موقت لغو شد
بله. اين قرارداد لغو شد، بعد هم نه موتورها را تحويل مان دادند و نه حتي پولش را به ما برگرداندند. در حالي كه اين تجهيزات در راه هم بوده و داشته مي آمده. دقت كنيد؛ دو هزار موتور چيفتن...
* خب براي چي اصلاً چنين قراردادي به چه علتي لغو مي شود
حالااگر بخواهيم جنبه هاي فني اين بحث را جهت اطلاع خوانندگان توضيح بدهيم، موضوع اين است كه موتور تانك چيفتن ۱۳ گونه روغن مصرف مي كند و موتور سنگيني است و در مانورهايي كه ارتش انجام داد، معلوم شد قابليت زيادي ندارد. موتور را عوض كردند و يك موتور رولزرويس برايش تهيه كردند. بعد قرارداد بستند كه همه اينها عوض بشود. يعني تانك چيفتن عملاً كارايي نداشته. دو مدل تانك ديگر هم كه در مجموعه ارتش بود، يكي تانك ام۶۰ بود و يكي هم تانك ام۴۷. اين مباحث تخصصي است و خيلي ها از آنها مطلع نيستند. حالا، تانك ام،۶۰ برجك ۹۰ سانتيمتري دارد، در حالي كه برجك تانك چيفتن ۴۰ سانتيمتر است. يعني هرجا كه مي آمديم، يك گلوله مي خورد به برجك ام۶۰. هرجا كه مي آمديم، يك گلوله مي خورد به برجك ام۴۷. در واقع، تانك هاي ام۴۷ از نظر سرعت، تانك هاي خوبي هستند، از نظر موتور هم همين طور، ولي از نظر مقاومت برجك و قدرت آتش، تانك هاي ضعيفي به حساب مي آيند. حالابرعكس، تانك چيفتن قدرت آتش خوبي دارد، كاليبرش ۱۲۰ ميليمتر است و گلوله ثاقبش هم ۱۸ كيلومتر برد مي زند. تانكي كه بتواند در نقش توپخانه عمل كند، تانك چيفتن است. ولي موتورش نمي توانست آن را بكشد. خب اين يك بحث، بحث ديگر هم اين كه چيزي در حدود ۵۵ تا ۶۰ درصد اين تجهيزات هم از كار افتاده بود. يعني تعمير و بازسازي نشده بود. پس اينها با كدام تجهيزات مي خواستند به بغداد حمله كنند هر گردان تانك ما ۵۳ دستگاه تانك بايد مي داشت، در حالي كه از كل گردان ها ۲۰ تا ۲۳ دستگاه بيشتر سالم نبودند. حالااينها را بگذاريد مقابل نيروهايي كه آنجا بوده، مثلاً ببينيد تيپ دو زرهي لشكر ۹۲ در زمان تهاجم چقدر تانك داشته يك تيپ هم كه نبوده تا ۱۵۰ دستگاه تانك داشته باشد. كل تانك هايشان ۳۵ تا ۴۰ دستگاه نبود. يعني از اين تعداد ۱۵۰ دستگاه . خب اين مجموعه تانك هايمان. مجموعه نيروي هوايي با همه سلامت و توانايي ها و آموزش هايش كه واقعاً عمليات هاي اعجاب آوري را هم توانست انجام بدهد، توي محدوديت بار مبنا بود. يعني مهماتي كه آمريكايي ها براي نيروي هوايي در نظر گرفته بودند، يك بار مبنا بود. شما از دوستان نيروي هوايي ارتش بپرسيد كه چند دستگاه موشك فونيكس داشتند. فونيكس هوا به هوا. بپرسيد چند دستگاه فونيكس هوا به زمين داشتند. يعني آمريكايي ها حتي يك دستگاه موشك هوا به زمين فونيكس هم به نيروي هوايي ارتش ما تحويل ندادند. چون كه مي گفتند اگر خبري شد ما خودمان مي آييم و اين موشك ها را هم همراهمان مي آوريم. يعني حتي اين اطمينان وجود نداشت كه اين تجهيزات را به ما واگذار بكنند. همچنين در مورد قطعات، از هلي كوپتر كبرا گرفته تا ۲۱۴ و هواپيماهايي كه در اختيار بوده. البته براي هواپيماهاي اف۴ و اف۵ و موشك هاي سايد ويندر و غيره، يك مقداري در اختيارشان گذاشته بودند، اما براي سلاح هاي مدرن و فوق مدرن هيچ چيز اصلاً اينجا وجود نداشت. بنا بود وقتي آمريكايي ها آمدند، اينها را با خودشان بياورند. مي گفتند اگر زماني حمله اي به شما صورت گرفت، آن وقت تا هر كجا هم كه آنها آمدند، ما در عرض ۲۴ ساعت مي آييم و همه تجهيزات موردنياز را هم با خودمان مي آوريم. چه مي كنيم و چه مي كنيم. اما گذشته از اين وعده و وعيدها، با اين وضعيتي كه عملاً وجود داشت، ما چطور مي توانستيم خودمان را از مهران به بغداد برسانيم و اين شهر را بگيريم
* اما اين همان ارتشي بود كه قرار بود ژاندارم منطقه باشد...
بله. درست است. اين ارتش ژاندارم منطقه بود، اما آمريكايي ها در عين حال مجموعه اي از آيتم ها را هم دراختيار خودشان گرفته بودند. پس مي بينيم كه آن دكترين از ريشه به هم مي ريزد. حالابراساس اين آموزش ها و مانورهايي كه انجام داده اند، آنها بايد بيايند و دست به عمليات بزنند. اين فضاي آموزشي شان كه هست، عراقي ها هم آمده اند و فرض كن به اين نقطه رسيده اند و در چنين فضايي حضور دارند. مثلاً اگر ما نقاط ورود ارتش بعث به داخل مرزها را درنظر بگيريم، كه از آنجا هجوم آوردند، الآن ديگر عراقي ها در قسمت وسيع و مهمي ازخاك ايران مستقر شده اند و اين يعني كه كار تمام است. خب اين چنين نشد و محاسبات صدام نادرست از آب درآمد و آن غيرت انقلابي و ملي- چه در ارتش و چه در سپاه و نيروهاي مردمي- اجازه پيشروي بيشتر را به دشمن نداد و ارتش بعث پس از دو- سه هفته زمينگير شد. پس از اين، بني صدر و مشاورانش آمدند و گفتند نخستين حمله را ما از جاده ماهشهر انجام مي دهيم. آمدند و براساس همان اطلاعات و يافته ها، تانك ها را به رديف گذاشتند روي جاده آسفالت. آن وقت همين كه به عراق نزديك شدند، عراقي ها با استفاده از موشك هاي ماليوتكا و نفربرهاي پي.ام.پي يكي يكي تانك هايشان را شكار كردند. ما در مقابل موشك ماليوتكا موشك تاو را دراختيار داشتيم. با اين تفاوت كه آنها درموضع پدافندي و در جاهاي مستحكم و امني بودند و ما در موضع هجوم. موشك هاي تاو ما هم، باز با محدوديت هاي شديدي مواجه بودند. با برد ۳ كيلومتر و هدايت شونده. پس در اين جا يكي يكي تانك هاي ما را زدند. از جاده اهواز راه افتاديم، با تانك. باز تانك ها را گذاشتيم روي جاده و از جاده آسفالته تا اهواز به راه افتاديم. پشت سر هم. باز هم آنها شروع كردند به حمله و يكي يكي تانك هاي ما را چيدند. هواپيماهاشان آمدند و ستون هاي ما را منهدم كردند. رسيديم به ۲۳ مهر ،۵۹ درجاده دهلران. اين جا هم باز روي جاده حركت كرديم و اين بار هم آنها حمله كردند و روي جاده با ما درگير شدند و درنتيجه همه تجهيزات مان را، از تانك و نفربر گرفته تا هرچه كه دراختيار داشتيم و برايمان باقي مانده بود، منهدم كردند. چيزي در حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد از موجودي عمل كننده ما هم در اينجا منهدم شد. البته منظور از موجودي عمل كننده، كل موجودي ارتش نيست، بلكه فقط موجودي اي است كه عمل كرده بود. به هرحال مجموعه اين عمليات ها بافرماندهي بني صدر انجام گرفت و بعد از اين كه اين عمليات ها انجام شد، در جمع بندي به اين نتيجه رسيدند كه با اين شيوه نمي شود جنگيد. آن وقت بني صدر آمد و تئوري اشكانيان را مطرح كرد؛ اين كه ما زمين را داده ايم و حالابايد زمان را بگيريم، تا به يك قوتي برسيم و بتوانيم حمله كنيم. در كنار اين موضوع، مجموعه اي از دوستان ارتشي همكاري هاي خوبي با سپاه داشتند، ولي عده اندكي هم بودند كه به پيروي از نظام سياسي وقت، اصلاً نه سپاه را قبول داشتند و نه اجازه مي دادند كه آنها در كارها دخالت كنند. مي گفتند: شما در كدام دانشكده جنگ تحصيل كرده ايد همين حالاهم دوستاني هستند كه در آن روزها شاهد اين حرفها و برخوردها بودند. آن روزها ما حتي از اين كه بتوانيم يك گزارش شناسايي بدهيم هم به شدت خوشحال مي شديم. يعني التماس مي كرديم كه به ما اجازه بدهند گزارش شناسايي بدهيم و مثلاً بگوييم عراق كجاست و در چه موضعي است و از اين قبيل گزارش ها. واقعاً التماس مي كرديم تا فرض كن فقط به دو- سه كلمه از حرف هاي ما گوش بدهند. خب آن وقت مجموعه هاي مختلفي هم بودند كه آمدند و گروه هاي پارتيزاني را تشكيل دادند و شروع كردند به انجام عمليات هاي پارتيزاني. يعني همان مجموعه هايي كه در حال دفاع بودند و بايد توي خطوط پدافندي حاضر مي شدند، آمدند و شروع كردند به انجام عمليات پارتيزاني. اين گروه هاي پارتيزاني كارهاي مختلفي هم مي كردند؛ از كارهاي كوچكي مثل پنچر كردن ماشين هاي عراقي گرفته تا انهدام تانك هاي دشمن. در خطوط مواصلاتي يعني ما از شمال خوزستان، از منطقه آبدانان وارد مي شديم به سمت عين خوش و مي رفتيم روي مرز را مين گذاري مي كرديم. حالاعراق ۸۰ كيلومتر داخل كشور است و ما روي خطوط مرزي را مين گذاري مي كرديم. يا در منطقه سوسنگرد، عراق سوسنگرد را تصرف كرده و نزديك حميديه مستقر شده و ما از رمل هاي ميش داغ مي گذشتيم و مي رفتيم چزابه را مين گذاري مي كرديم. گروه شهيد چمران هم بيشتر در چزابه مستقر بود. مجموعه ها و گروه هاي متعددي تشكيل شده بود كه مي رفتند و اين كارها را انجام مي دادند. با ناباوري خيلي شديد.
منطقه هر گروه هم مشخص شده بود كه مثلاً كدام گروه بايد در كدام منطقه مستقر بشود. هركدام شان هم در منطقه اي كه مشخص شده بود مستقر شده بودند. تقسيم بندي شده بود و هر كدام همراه گروه هايشان در منطقه اي مستقر شده بودند. صد نفر، پنجاه نفر و... همراه با ارتش. ببينيد، خود ما هم تصور اين كه بتوانيم عمليات عمده اي را انجام بدهيم نداشتيم. ولي حس خوبي در مجموعه نيروهاي ما بود. افق روشني كه به ما مي گفت اين انقلاب بايد موفق بشود. يعني انگيزه اي كه در درون نيروهاي انقلاب بود، ما را به موفقيت كارهايمان اميدوار مي كرد. نكته اينجاست كه هركدام از اين گروه ها كه از آنها ياد كردم، جزو مبارزان سال هاي قبل ازانقلاب بودند. يعني اين نيروهايي كه آن همه مبارزه كرده بودند و با رشادت و هم انديشي يكديگر اين انقلاب عظيم را به پيروزي رسانده بودند، به اين سادگي اجازه نمي دادند كه انقلاب شان و نتيجه سال هاي زحمت و تلاش شان با يك حمله عراق با شكست روبه رو بشود. آن روزها ما گاهي ساعت ها مي نشستيم و فكر مي كرديم كه براي عقب راندن نيروهاي عراقي چه كارهايي بايد انجام بدهيم و چگونه بايد با دشمن مقابله بكنيم.
استراتژی جنگی ارتش ایران و بنی صدر در اغاز جنگ چرا شکست چرا به شکست انجامید؟
گفت وگو با سردار سرتيپ احمد سوداگر ، رئيس پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس به مناسبت سالگرد عمليات كربلاي ۵: ماجرا ي حمله عراق و تانك هاي ايران
روبه روي سردار سرتيپ احمد سوداگر كه مي نشيني، از وقايع شگرف سال هاي پايداري و پايمردي وقتي سخن به ميان مي آيد، خاصه زماني كه سالگرد عمليات پيروزمندي همچون عمليات كربلاي ۵ در پيش باشد، گوش هاي مشتاق هيچ شنونده اي هرگز روايت هاي تكراري نخواهد شنيد؛ و اين، حقيقتي است كه من طي دو ـ سه گفت وگوي نسبتاً مفصل ام با او كاملاً نسبت به آن اطمينان يافته ام. سردار سرتيپ احمد سوداگر از آن دسته انسان هايي است كه اصطلاح پرجذبه متخصص را همچون جامه اي شكيل، به راستي برازنده دانايي هاي آنان دوخته اند. آري، او يك متخصص است. يك متخصص، با تمام بارهاي مفهومي متعددي كه در اين واژه نهفته مي تواند بود. سردار احمد سوداگر متخصص تاكتيك ها و استراتژي هاي جنگي است و دست چيره اش در تحليل آگاهي ها و اطلاعات مربوط به اين عرصه خاص و خطير، سبب مي شود تا هر آنچه درخصوص وقايع دوران جنگ تحميلي بر زبان مي آورد، مصداق روشني باشد از سخنان نغز و خلاف آمد عادت. سخناني كه بي شك براي اغلب مخاطبان و علاقه مندان اين مقوله، تازه و پرطراوت جلوه خواهد كرد. سردار سوداگر، از ميدان جنگ به گونه اي سخن مي گويد كه گويي پيكار انديشه مندانه دو ذهن زيرك و خلاق را، نشسته در دو سوي صفحه شطرنج به تصوير مي كشد. دو ذهن هوشيار كه هيچ حركتي را بي دليل و باري به هر جهت طراحي نمي كنند و پيش از آغاز هر حركتي، نخست ساعت ها به انديشه فرومي روند. باري، و بدين سان من بي اختيار به ياد برخي فيلم هاي جنگي سينماي ايران مي افتم. فيلم هايي كه بعضي فيلمسازان به نام دفاع مقدس، اما به نيت انباشته تر كردن جيب هاي پر و پيمان شان ساخته اند. مي پرسم: - در بعضي از فيلم هاي جنگي ما، چهره دشمن به شكلي تصوير مي شود كه گويي آنها ابله ترين ابلهان تمام عالم بوده اند و كورسويي از خرد نيز حتي در رفتارشان وجود نداشته است. آيا در سال هاي جنگ تحميلي شما حقيقتاً با چنين دشمني جنگيده ايد چشمان خسته اش را خنده پرمعنايي فرامي گيرد. مي گويد: - هدف اين فيلم ها نه تحقير شدن دشمن، كه به زير سؤال بردن فرماندهي جنگ است. روز آخري كه با او به گفت وگو نشستم، سردار سوداگر خسته بود. اما تنها كساني كه او را از نزديك مي شناسند مي دانند كه دليل اين خستگي هاي زودآيند چيست؛ مرداني همچون او بيشتر توان شان را آن روزها براي مقابله با تهاجم دشمن در جبهه هاي پايداري صرف كرده، امروز نيز باقيمانده نيروي شان را دارند صرف زنده نگاه داشتن ياد و خاطرات و ترويج فرهنگ آن پايمردي ها مي كنند، و در اين ميان ما نيز دست كم يك وظيفه حتمي داريم: اين كه به مردان اين قبيله نادر، اطمينان بدهيم كه همواره حق گزار آن استواري ها و نستوهي ها خواهيم بود. آنچه در پي خواهد آمد، گفت وگويي است با سردار سرتيپ احمد سوداگر ـ مدير پژوهشكده علوم و معارف دفاع مقدس كه به مناسبت فرارسيدن بيست ويكمين سالگرد عمليات كربلاي ۵ به انجام رسيده است. گفت وگويي كه بدون ياري هاي فكري و حضور آقاي عبدالرضا خدادادي ـ مسئول روابط عمومي و امور بين الملل پژوهشكده هرگز به سامان نمي رسيد. از اين بابت از ايشان سپاسگزارم. توضيح اين كه بخش نخست اين گفت وگو امروز و بخش هاي بعدي آن در روزهاي آينده تقديم خوانندگان گرامي خواهد شد.
* در طول سال هاي جنگ تحميلي، دو شيوه مهم جنگي به صورت آزمون و خطا براي مقابله با تهاجم عراق در پيش گرفته شد، يكي شيوه جنگ كلاسيك بود كه فرماندهي آن را ـ بويژه در پنج، شش ماه ابتداي جنگ ـ بني صدر برعهده داشت، و عمده آنها هم همان طور كه همه مي دانند از همان آغاز كار با شكست روبه رو شد، و ديگر شيوه جنگ پارتيزاني يا جنگ چريكي بود به نظر شما چه اتفاقي افتاد كه فرماندهان جنگ توانستند از اين آزمون و خطاي خطير و دشوار سربلند بيرون بيايند و شيوه سوم را كه به پيروزي هاي بزرگ بعدي در عمليات هاي مهمي مثل خيبر و والفجر هشت و كربلاي پنج انجاميد، در پيش بگيرند منظور همان شيوه اي است كه دكتر محسن رضايي از آن تحت عنوان دكترين بهمن ياد مي كند...
ببينيد، به هر حال هر نظامي براي مقابله با تهديداتي كه با آن روبه رو مي شود، طرح هايي دارد. البته در سال هاي پيش از انقلاب فقط عراق بود كه ايران را مورد تهديد قرار مي داد، و براي مقابله با تهديد عراق هم رژيم گذشته طرح هايي داشت كه اين طرح ها طبيعتاً منبعث از يك دكتريني بود؛ اين كه براي مقابله با تهديد عراق چه عملياتي بايد انجام بدهند و چه كارهايي بايد بكنند. مستشارها و مشاوران شان هم كه همگي آمريكايي بودند. چون كه ايران ژاندارم منطقه بود. يعني خط مقدم ناتو در مقابل شوروي. خب، آنها هم مستشاري مي كردند. چند تا طرح در اين مورد وجود داشت. طرح ابومسلم خراساني يك، طرح ابومسلم خراساني دو و طرح ابومسلم خراساني سه. اين طرح ها به اين صورت بود كه اگر عراق به نقطه اي از كشور حمله كرد، آنها با تجهيزات و توپ و تانك و همه اينها حمله كنند و بروند و بغداد را بگيرند. ببينيد، اين دكترين اساساً اين بود، حال آن كه وقتي در سال ۵۹ عراق به ايران حمله مي كند و ما عملاً وارد معركه جنگ با عراق مي شويم، مي بينيم چنين دكتريني اساساً هيچ كاربردي ندارد. اصلاً شما با كدام تانك مي خواهيد از مهران تا بغداد برويد آن هم تانكي كه آقاي مهندس بازرگان قرارداد موتور دو هزار دستگاهش را با انگليسي ها لغو كرده. به اين مسائل تا به حال كمتر توجه شده...
* يعني قراردادي كه در زمان شاه بسته شده و پولش هم پرداخت شده بود، در زمان دولت موقت لغو شد
بله. اين قرارداد لغو شد، بعد هم نه موتورها را تحويل مان دادند و نه حتي پولش را به ما برگرداندند. در حالي كه اين تجهيزات در راه هم بوده و داشته مي آمده. دقت كنيد؛ دو هزار موتور چيفتن...
* خب براي چي اصلاً چنين قراردادي به چه علتي لغو مي شود
حالااگر بخواهيم جنبه هاي فني اين بحث را جهت اطلاع خوانندگان توضيح بدهيم، موضوع اين است كه موتور تانك چيفتن ۱۳ گونه روغن مصرف مي كند و موتور سنگيني است و در مانورهايي كه ارتش انجام داد، معلوم شد قابليت زيادي ندارد. موتور را عوض كردند و يك موتور رولزرويس برايش تهيه كردند. بعد قرارداد بستند كه همه اينها عوض بشود. يعني تانك چيفتن عملاً كارايي نداشته. دو مدل تانك ديگر هم كه در مجموعه ارتش بود، يكي تانك ام۶۰ بود و يكي هم تانك ام۴۷. اين مباحث تخصصي است و خيلي ها از آنها مطلع نيستند. حالا، تانك ام،۶۰ برجك ۹۰ سانتيمتري دارد، در حالي كه برجك تانك چيفتن ۴۰ سانتيمتر است. يعني هرجا كه مي آمديم، يك گلوله مي خورد به برجك ام۶۰. هرجا كه مي آمديم، يك گلوله مي خورد به برجك ام۴۷. در واقع، تانك هاي ام۴۷ از نظر سرعت، تانك هاي خوبي هستند، از نظر موتور هم همين طور، ولي از نظر مقاومت برجك و قدرت آتش، تانك هاي ضعيفي به حساب مي آيند. حالابرعكس، تانك چيفتن قدرت آتش خوبي دارد، كاليبرش ۱۲۰ ميليمتر است و گلوله ثاقبش هم ۱۸ كيلومتر برد مي زند. تانكي كه بتواند در نقش توپخانه عمل كند، تانك چيفتن است. ولي موتورش نمي توانست آن را بكشد. خب اين يك بحث، بحث ديگر هم اين كه چيزي در حدود ۵۵ تا ۶۰ درصد اين تجهيزات هم از كار افتاده بود. يعني تعمير و بازسازي نشده بود. پس اينها با كدام تجهيزات مي خواستند به بغداد حمله كنند هر گردان تانك ما ۵۳ دستگاه تانك بايد مي داشت، در حالي كه از كل گردان ها ۲۰ تا ۲۳ دستگاه بيشتر سالم نبودند. حالااينها را بگذاريد مقابل نيروهايي كه آنجا بوده، مثلاً ببينيد تيپ دو زرهي لشكر ۹۲ در زمان تهاجم چقدر تانك داشته يك تيپ هم كه نبوده تا ۱۵۰ دستگاه تانك داشته باشد. كل تانك هايشان ۳۵ تا ۴۰ دستگاه نبود. يعني از اين تعداد ۱۵۰ دستگاه . خب اين مجموعه تانك هايمان. مجموعه نيروي هوايي با همه سلامت و توانايي ها و آموزش هايش كه واقعاً عمليات هاي اعجاب آوري را هم توانست انجام بدهد، توي محدوديت بار مبنا بود. يعني مهماتي كه آمريكايي ها براي نيروي هوايي در نظر گرفته بودند، يك بار مبنا بود. شما از دوستان نيروي هوايي ارتش بپرسيد كه چند دستگاه موشك فونيكس داشتند. فونيكس هوا به هوا. بپرسيد چند دستگاه فونيكس هوا به زمين داشتند. يعني آمريكايي ها حتي يك دستگاه موشك هوا به زمين فونيكس هم به نيروي هوايي ارتش ما تحويل ندادند. چون كه مي گفتند اگر خبري شد ما خودمان مي آييم و اين موشك ها را هم همراهمان مي آوريم. يعني حتي اين اطمينان وجود نداشت كه اين تجهيزات را به ما واگذار بكنند. همچنين در مورد قطعات، از هلي كوپتر كبرا گرفته تا ۲۱۴ و هواپيماهايي كه در اختيار بوده. البته براي هواپيماهاي اف۴ و اف۵ و موشك هاي سايد ويندر و غيره، يك مقداري در اختيارشان گذاشته بودند، اما براي سلاح هاي مدرن و فوق مدرن هيچ چيز اصلاً اينجا وجود نداشت. بنا بود وقتي آمريكايي ها آمدند، اينها را با خودشان بياورند. مي گفتند اگر زماني حمله اي به شما صورت گرفت، آن وقت تا هر كجا هم كه آنها آمدند، ما در عرض ۲۴ ساعت مي آييم و همه تجهيزات موردنياز را هم با خودمان مي آوريم. چه مي كنيم و چه مي كنيم. اما گذشته از اين وعده و وعيدها، با اين وضعيتي كه عملاً وجود داشت، ما چطور مي توانستيم خودمان را از مهران به بغداد برسانيم و اين شهر را بگيريم
* اما اين همان ارتشي بود كه قرار بود ژاندارم منطقه باشد...
بله. درست است. اين ارتش ژاندارم منطقه بود، اما آمريكايي ها در عين حال مجموعه اي از آيتم ها را هم دراختيار خودشان گرفته بودند. پس مي بينيم كه آن دكترين از ريشه به هم مي ريزد. حالابراساس اين آموزش ها و مانورهايي كه انجام داده اند، آنها بايد بيايند و دست به عمليات بزنند. اين فضاي آموزشي شان كه هست، عراقي ها هم آمده اند و فرض كن به اين نقطه رسيده اند و در چنين فضايي حضور دارند. مثلاً اگر ما نقاط ورود ارتش بعث به داخل مرزها را درنظر بگيريم، كه از آنجا هجوم آوردند، الآن ديگر عراقي ها در قسمت وسيع و مهمي ازخاك ايران مستقر شده اند و اين يعني كه كار تمام است. خب اين چنين نشد و محاسبات صدام نادرست از آب درآمد و آن غيرت انقلابي و ملي- چه در ارتش و چه در سپاه و نيروهاي مردمي- اجازه پيشروي بيشتر را به دشمن نداد و ارتش بعث پس از دو- سه هفته زمينگير شد. پس از اين، بني صدر و مشاورانش آمدند و گفتند نخستين حمله را ما از جاده ماهشهر انجام مي دهيم. آمدند و براساس همان اطلاعات و يافته ها، تانك ها را به رديف گذاشتند روي جاده آسفالت. آن وقت همين كه به عراق نزديك شدند، عراقي ها با استفاده از موشك هاي ماليوتكا و نفربرهاي پي.ام.پي يكي يكي تانك هايشان را شكار كردند. ما در مقابل موشك ماليوتكا موشك تاو را دراختيار داشتيم. با اين تفاوت كه آنها درموضع پدافندي و در جاهاي مستحكم و امني بودند و ما در موضع هجوم. موشك هاي تاو ما هم، باز با محدوديت هاي شديدي مواجه بودند. با برد ۳ كيلومتر و هدايت شونده. پس در اين جا يكي يكي تانك هاي ما را زدند. از جاده اهواز راه افتاديم، با تانك. باز تانك ها را گذاشتيم روي جاده و از جاده آسفالته تا اهواز به راه افتاديم. پشت سر هم. باز هم آنها شروع كردند به حمله و يكي يكي تانك هاي ما را چيدند. هواپيماهاشان آمدند و ستون هاي ما را منهدم كردند. رسيديم به ۲۳ مهر ،۵۹ درجاده دهلران. اين جا هم باز روي جاده حركت كرديم و اين بار هم آنها حمله كردند و روي جاده با ما درگير شدند و درنتيجه همه تجهيزات مان را، از تانك و نفربر گرفته تا هرچه كه دراختيار داشتيم و برايمان باقي مانده بود، منهدم كردند. چيزي در حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد از موجودي عمل كننده ما هم در اينجا منهدم شد. البته منظور از موجودي عمل كننده، كل موجودي ارتش نيست، بلكه فقط موجودي اي است كه عمل كرده بود. به هرحال مجموعه اين عمليات ها بافرماندهي بني صدر انجام گرفت و بعد از اين كه اين عمليات ها انجام شد، در جمع بندي به اين نتيجه رسيدند كه با اين شيوه نمي شود جنگيد. آن وقت بني صدر آمد و تئوري اشكانيان را مطرح كرد؛ اين كه ما زمين را داده ايم و حالابايد زمان را بگيريم، تا به يك قوتي برسيم و بتوانيم حمله كنيم. در كنار اين موضوع، مجموعه اي از دوستان ارتشي همكاري هاي خوبي با سپاه داشتند، ولي عده اندكي هم بودند كه به پيروي از نظام سياسي وقت، اصلاً نه سپاه را قبول داشتند و نه اجازه مي دادند كه آنها در كارها دخالت كنند. مي گفتند: شما در كدام دانشكده جنگ تحصيل كرده ايد همين حالاهم دوستاني هستند كه در آن روزها شاهد اين حرفها و برخوردها بودند. آن روزها ما حتي از اين كه بتوانيم يك گزارش شناسايي بدهيم هم به شدت خوشحال مي شديم. يعني التماس مي كرديم كه به ما اجازه بدهند گزارش شناسايي بدهيم و مثلاً بگوييم عراق كجاست و در چه موضعي است و از اين قبيل گزارش ها. واقعاً التماس مي كرديم تا فرض كن فقط به دو- سه كلمه از حرف هاي ما گوش بدهند. خب آن وقت مجموعه هاي مختلفي هم بودند كه آمدند و گروه هاي پارتيزاني را تشكيل دادند و شروع كردند به انجام عمليات هاي پارتيزاني. يعني همان مجموعه هايي كه در حال دفاع بودند و بايد توي خطوط پدافندي حاضر مي شدند، آمدند و شروع كردند به انجام عمليات پارتيزاني. اين گروه هاي پارتيزاني كارهاي مختلفي هم مي كردند؛ از كارهاي كوچكي مثل پنچر كردن ماشين هاي عراقي گرفته تا انهدام تانك هاي دشمن. در خطوط مواصلاتي يعني ما از شمال خوزستان، از منطقه آبدانان وارد مي شديم به سمت عين خوش و مي رفتيم روي مرز را مين گذاري مي كرديم. حالاعراق ۸۰ كيلومتر داخل كشور است و ما روي خطوط مرزي را مين گذاري مي كرديم. يا در منطقه سوسنگرد، عراق سوسنگرد را تصرف كرده و نزديك حميديه مستقر شده و ما از رمل هاي ميش داغ مي گذشتيم و مي رفتيم چزابه را مين گذاري مي كرديم. گروه شهيد چمران هم بيشتر در چزابه مستقر بود. مجموعه ها و گروه هاي متعددي تشكيل شده بود كه مي رفتند و اين كارها را انجام مي دادند. با ناباوري خيلي شديد.
منطقه هر گروه هم مشخص شده بود كه مثلاً كدام گروه بايد در كدام منطقه مستقر بشود. هركدام شان هم در منطقه اي كه مشخص شده بود مستقر شده بودند. تقسيم بندي شده بود و هر كدام همراه گروه هايشان در منطقه اي مستقر شده بودند. صد نفر، پنجاه نفر و... همراه با ارتش. ببينيد، خود ما هم تصور اين كه بتوانيم عمليات عمده اي را انجام بدهيم نداشتيم. ولي حس خوبي در مجموعه نيروهاي ما بود. افق روشني كه به ما مي گفت اين انقلاب بايد موفق بشود. يعني انگيزه اي كه در درون نيروهاي انقلاب بود، ما را به موفقيت كارهايمان اميدوار مي كرد. نكته اينجاست كه هركدام از اين گروه ها كه از آنها ياد كردم، جزو مبارزان سال هاي قبل ازانقلاب بودند. يعني اين نيروهايي كه آن همه مبارزه كرده بودند و با رشادت و هم انديشي يكديگر اين انقلاب عظيم را به پيروزي رسانده بودند، به اين سادگي اجازه نمي دادند كه انقلاب شان و نتيجه سال هاي زحمت و تلاش شان با يك حمله عراق با شكست روبه رو بشود. آن روزها ما گاهي ساعت ها مي نشستيم و فكر مي كرديم كه براي عقب راندن نيروهاي عراقي چه كارهايي بايد انجام بدهيم و چگونه بايد با دشمن مقابله بكنيم.
مقاله جالبی بود دستت درد نکنه
ولی از نقطه نظر تاريخی 2 تا اشکاله مهم داره که البته اين از خس'وس'ايته فرهنگی ما ايرانيها است
هميشه مهمترين قسمته تحليل را سانسور ميکنيم
اول اينکه هر تحليله جنگی بايد به اين موزوگ' برسه که رابطه جنگ با گروگانگيری سفارت امريکا چی
بود
ايا اگر گروگانگيری نميشد امريکا از صدام حمايت ميکرد؟
نکته دوم کمک روسا به نيروی هوايی ايران است
تمامه زخ'آير سوخت ايران را عراقيها زدند، ايران سوخت جت نداشت
روسا با هواپيما به ايران سوخت فرستادند برايه مدته زيادی اينکارو انجام دادن و تا
زمانيکه عراقيها تو ايران بودند يا تا زمانيکه نميخاستن صلح کنن 1982 1983 به عراق کمک نکردن
اين همون مشکله فرهنگيه که ما داريم
زخيره آستراتژيک نداريم اصلاً وزارته ز'اخيره آسترتجيک نداريم ...
در ضمن هميشه همرو دشمنه خودمون ميبينيم، متأسفانه اينم بخواتره تاريخ ايران هست
و تجربه بد تاريخی
نتيجيه اين خود سنسوری چيه؟
تورکمنستان گس را ميبنده و ما تو گل ميمونيم
بنزينو بد از 30 سال که از انقلاب ميگزره هنوز وارد ميکنيم....
نسله من فقط ميتونه تجارب را به شما بگه
عملياتی کردنش با شما
ايران هرگز نخواهد مرد
ولی از نقطه نظر تاريخی 2 تا اشکاله مهم داره که البته اين از خس'وس'ايته فرهنگی ما ايرانيها است
هميشه مهمترين قسمته تحليل را سانسور ميکنيم
اول اينکه هر تحليله جنگی بايد به اين موزوگ' برسه که رابطه جنگ با گروگانگيری سفارت امريکا چی
بود
ايا اگر گروگانگيری نميشد امريکا از صدام حمايت ميکرد؟
نکته دوم کمک روسا به نيروی هوايی ايران است
تمامه زخ'آير سوخت ايران را عراقيها زدند، ايران سوخت جت نداشت
روسا با هواپيما به ايران سوخت فرستادند برايه مدته زيادی اينکارو انجام دادن و تا
زمانيکه عراقيها تو ايران بودند يا تا زمانيکه نميخاستن صلح کنن 1982 1983 به عراق کمک نکردن
اين همون مشکله فرهنگيه که ما داريم
زخيره آستراتژيک نداريم اصلاً وزارته ز'اخيره آسترتجيک نداريم ...
در ضمن هميشه همرو دشمنه خودمون ميبينيم، متأسفانه اينم بخواتره تاريخ ايران هست
و تجربه بد تاريخی
نتيجيه اين خود سنسوری چيه؟
تورکمنستان گس را ميبنده و ما تو گل ميمونيم
بنزينو بد از 30 سال که از انقلاب ميگزره هنوز وارد ميکنيم....
نسله من فقط ميتونه تجارب را به شما بگه
عملياتی کردنش با شما
ايران هرگز نخواهد مرد

