صفحه 3 از 11

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۶ ب.ظ
توسط ganjineh
حّق وتو، ناقض حقوق بشر

حقوق بشر: كلمه‏اى كه دروغى به اندازه، دروغ بيشتر نبود، چه بشرى، چ حقوقى؟ مثلاً الان 50 سال است فلسطين حقّش از بين رفته. كى چى كرده و اين حقوق بشر چه كرده؟ در مقابل تجاوزات بين المللى چه حقّى؟ حق «وتو» يعنى چه؟ يعنى همه نمايندگان كشورها «الف» چهار و پنج كشور مى‏گويند: «ب» و حتى «الف» رأى همه را مى‏تواند از بين ببرند. «حق وتو» يعنى هر چى بگوئيد من مى‏گويم كشك. «حق وتو» يعنى گفتن به تمام افكار و مغزها، منطق‏ها بگويد كشك، همه منطق‏ها را روى هوا كند. بزرگترين توحّش است «حق وتو». بنابراين از دروغهايى كه مى‏گويند. يه مشت از اين دروغگوهايه مشت از اين حرف‏ها زدند بد نيست برايتان بگويم. زود رد مى‏شوم چون كهنه است.

مى‏گويم: خوب شما قاتل را اعدامش نكن، قاتل كه زده، كشته است يه حالت روانى، هيجانى بهش دست داده و اين آدم مريض است و مريض را كه نبايد كُشت.

مى‏گويم: خيلى خوب اگر اين بهانه است فردا همه مردم مريض مى‏شوند، اگر هيجان كافى است كه من يك نفر را بكشم همه مى‏شوند هيجانى.

مى‏گويند: قاتل را به عوض كشتن يه كارگرى، نجّارى و مكانيكى كند، به نفع توليد، توليد برود بالا.

مى‏گويند: بسيارى كه دكان و جنس مى‏خواهند، سرمايه و مغازه ندارد ميزنند يه كسى را ميكسند توى زندان هم سالن كار بهشان مى‏دهند و ابزار توليد، خيلى از نجّارهاكه توى خيابان را مى‏روند، نه دكان دارند و نه ارّه و چوب مى‏زند يه كسى را مى‏كشد تا آنجا هم سالن و هم ارّه و هم چوب هست. اين چه منطقى است مُخ را ببين، اسمش هست دنياى علم، بعضى‏ها حرفهايى كه مى‏زنند ادّعا مى‏كنند دنياى علم است چقدر پوك است.

قاتل را بفرستيم كارگرى خوب خيلى از كارگرها جا ندارند آدم مى‏كشند. هيجانى، همه هيجانى مى‏شوند، كه نشد مى‏گويد: قاتل كه يكى را كشت بد كرد تو هم كه او را مى‏كشى بد مى‏كنى بد به بد. او اول بود، من او را بكشم جلو ديگران كُشته گرفتم مى‏شود، اجمالاً قصاص يكى از احكام درست اسلام است. بايد عمل شود، البتّه حقوق و حساب و كتاب دارد و اين هم معنايش خشونت نيست.

ترحم بر پلنگ ستمكارى بود بر گوسفندان

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۶ ب.ظ
توسط ganjineh
رحمت يا خشونت براساس عدالت

همه جا هم خوب نيست تنها صفتى كه همه جا خوب است عدالت است، عدالت با دوست، با بچّه، با دشمن، با همسايه، با حكومت، بالا دست، عدالت صفتى است كه هميشه خوب است. غير از عدالت تمام صفات هميشه خوب نيست مثلاً سخاوت هميشه خوب نيست، همه جا آدم سخاوت داشته باشد نه بعضى از جاهاهم بايد مشتش هم باشد عبادت همه جا خوب نيست.

يه كاروان از مكّه آمدند گفتند: آقا يه كسى توى كاروان ما بود چقدر گريه مى‏كرد ،هر جا مى‏رسيديم نماز مى‏خواند.

حضرت فرمود: كار هايش را چه كسى مى‏كرد؟ گفت: من گفت: نمى‏خواست، از زير كار در مى‏رفت براى اينكه ظرف بشويد مى‏رفت نماز مى‏خواهند.

بعضى بچّه هامى خواهند توى خانه كار نكنند مى‏دوند، ميدوند، كتابخانه، مادرشان توى صف نانوايى است اين آقا مطالعه مى‏كند. تحصيل همه جا خوب نيست.

امام حسين «عليه السلام» را كربلا كشتند. آمد نو توى مسجد كوفه بحث راه انداختند كه خون پشه، بعضى از بحث‏هاى علمى چيز است يادم رفت كلمه‏اش را، سبب مغالطه كردن و گيج كرده مردم است. مثلاً يه كارى مى‏خواهند بكنند. فرض كنيد يك بازى‏هاى بين المللى راه مى‏اندازند توى همان برنامه كه مردم و جوانهافكر او هستند يك كارى را انجام دهند مثل بنده من خودم اين كار را انجام مى‏دهم مثلاً مطالعه مى‏كنم و بچّه يا نوه هايم مى‏خواهد مزاحم شود من براى اينكه او را سرگرم كنم انگشترم را در مى‏آورم مى‏اندازم اون اطاق برو بردار تا اين را سرگرم انگشتر مى‏كنم خودم مطالعه مى‏كنم. خيلى وقتها جامعه ما را به يك چيزى سرگرم مى‏كنند كه كار ديگرى انجام بدهند، از اين شيطنتها بوده، در بقيع چهار امام ما امام سجاد و امام باقر و امام صادق و امام حسن مجتبى «عليهم السلام» گنبد و بارگاه داشت، آنها را خراب كردند، ايران راهپيمايى راه افتاد رضا شاه عكس راهپيمايى را برداشت فرستاد براى اربابهايش گفت مردم راهپيمايى مى‏كنند كه ما احمد شاه را نمى‏خواهيم رضا شاه را مى‏خواهيم اصلاً از چى به چى .

قبرستان بقيع‏را خراب مى‏كنند مردم از غم اهلبيت «عليهم السلام» راهپيمايى مى‏كنند عكس غم اهلبيت «عليه‏السلام»را رضا شاه مى‏فرستد براى اينكه مردم راهپيمايى مى‏كند كه ما رضا شاه مى‏خواهيم. گاهى وقتها از همه چيز سوء استفاده مى‏كنند، تحريف مى‏كنند همه چيزى را. يك چيزه ديگه بوديك چيزه ديگه، «اصلاً 180 درجه نه دو، سه درجه گاهى وقتها مردم منحرف مى‏شوند .

من به يك كسى گفتم قبله چه جورى است گفت، مثل خودتان كنى انحراف دارد« خنده حضار»

گاهى يك كسى كمى انحراف دارد طورى نيست وقتها هم 180 درجه، يعنى كچل،كچل است ميگويند زلفى «خنده حضار» هيچى اش به هيچى نمى‏خورد.

فلسفه قصاص: پس ببينيد قصاص دستورى است حق، و خشونت هم بعضى جاها درست است.

ولى اصل با رحم است، رحمت سر جايش و خشونت هم، در نماز مى‏گوييم «الرحمن الرحيم» هم مى‏گوييم «مغضوب‏عليهم» يعنى مورد غضب شده. پس در يك سوره حمد اوّلش رحمت و آخرش مغضوب، البتّه رحمتش بيشتر است، رحمتش 6 تا يكبار در حمد مى‏گوييم «بسم الله الرحمن الرحيم» دوباره بعد از «الحمد» مى‏گوئيم «الرحمن الرحيم»چهار تا توى قل هوالله هم مى‏گوئيم«بسم الله الرحمن الرحيم». يعنى 6 تا رحم است اما يك مغضوب هم هست با همه نمى‏شود با رحم رفتار كرد. بعضى‏ها اصلاً نمى‏شود، قاتل است آقا با قاتل مى‏خواهى چكار كنى.. ضمناً همين آقايى كه مى‏گويد قاتل را نكشيد. هيجانى است، بفرستيد كارگاه كار كند. همين آقا اگر بچّه خودش را بكشى حاضر است بگويد. چون برادر مرا كشته مى‏گويد، هيجانى است. اگر برادر خودش باشد مى‏گويد نه تنها خودش را بايد كشت. خانه‏اش راهم بايد خراب كرد. چون برادر مرا كشته حالا حالا روانشناسى و دامپزشك و جامعه شناس شده امّا اگر جوجه‏هاى خانه‏اش را بكشى از مغول بدتر است و اسب همسايه ببخشيد مرغ همسايه غاز است.

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۷ ب.ظ
توسط ganjineh
قبله، رمز استقلال از كفّار

قبله چرا؟ دليل قبله را من اشاره مى‏كنم چون بحث قبله را مفصّل كرده‏ايم. يهوديها اينور نماز مى‏خوانند و مسيحى‏ها اينور مسلمانها بايد يك سمتى نماز بخوانند جزء دين و آن نباشد، قبله رمز استقلال است. چون اوّل هم كه ما رو به بيت المقدس نماز مى‏خوانديم و قبله اوّل ما بود. يهودى‏ها هى هى مى‏كردند، حضرت فرمود، ناراحت شد و آمد به اطراف آسمان نگاه كرد و خدا گفت: چرااين طورى مى‏كنى؟ «قد نرى تقلب وجهك فى السماء»: و جهت را، صورتت را در آسمان‏ها همچين مى‏كنى، يهوديها هى هى بهت مى‏گويند: چشم «و انو ائنك قبلة مرضيها» به خاطر به خاطر گل روى تو قبله‏اى مى‏دهيم كه تو راضى باشى. در هر كجا هستى سمت كعبه بايست كه كه ديگر يهوديها هى هى بهت نگويند، فبله رمز استقلال است ما اينور مى‏ايستيم براى اينكه نه اينور باشيم و نه آنور يا آنور، توى اينور يك امتيازى است اين هم مال قبله.

نماز خوف: نماز خوف مثل نماز صبح دو ركعت است منتهى مى‏گويند: با كلاه خود و اسلحه باشد يك نماز خاص است. چون فعلاً الحمدالله جنگى نيست نمى‏گويم نماز خوف چگونه است؟ منتهى توى نماز خوف هم كه آيه 100 از سوره نساء است من يادم هست كه توى تفسير نور 20 تا از نكته از اين آيه كشيدم بيرون. تازه اين 20 تا طلبه‏اى كه من كم سواد هستم شايد اگر چند تا بوعلى سينا دور هم بنشينند 100 تا نكته بكشند بيرون اينقدر نكته توى اين آيات است «الله اكبر» مى‏گويى اينقدر حرف دارد قرآن، بعد مى‏فرمايد مى‏دانى چرا؟ اينكار را كرديم، نمازتان را اينطورى بخوانيد كه دشمن به شما حمله نكند: «فيسلون عليكم ميلة واحدة»: اگر نمازهاى شما، نمازهاى رسمى باشد دشمن به شما.

حالا بد نيست يك نكته‏اش را بگو يم فقط، نه اينكه جنگ است فقط ببينيد كه اسلام چقدر لطيف است آخر لطافت انسان «اسلام» آدم را مى‏كشد خيلى لطيف است، ببينيد چقدر لطيف است.

مى‏گويد: نماز خوف آقايان ركعت اول فقط اسلحه همراهتان باشد ركعت دوّم غير از اسلحه كلاه خود هم بايد سر بگيريد، يعنى ركعت اوّل بى كلاه خود بگذاريد بگويم، يك صلوات بگوييد «صلوات حضار» فقط بايد يك خورده تيز باشيد كه بگيريد چون من مى‏خواهم سريع بگويم و شما بايد تيز باشيد، همه وجودتان هوش باشد كه هست
الحمدالله

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۳۹ ب.ظ
توسط ganjineh
نماز جماعت در ميدان جنگ

ماجرا به اين صورت است كه كه در جنگ حديبيّه پيغمبر «صل الله و عليه واله و سلم» رفت سر نماز همه مسلمانانها هم اقتدا كردند به جماعت. دشمنان گفتند: عجب مراسمى دارد خيلى خوب راحت شديم. بعداً مى‏خواهند نماز بخوانند مى‏روند به سجده همه را توى سجده به رگبار مى‏بنديم خلاص، عجب طرح خوبيه، جون پيدا شد پيدا شد، خط را پيدا كرديم اين در ذهنش آمد به كسى نگفت رهبر دشمن به ذهنش آمد در ركعت بعد همه را رگبار ببندد، فورى آيه نازل شد: پيغمبر ديگر اين طورى نماز نخوان، شما فرض كنيد كه هزار نفريد تا بگوئيد «الله اكبر» 500 نفر اقتداء كنند 500 نفر با اسلحه در مقابل دشمن بايستند «غيرالمغضوب عليهم والالضالين»،«قل هوالله»، ركوع و سجود، ركعت دوّم آقايان قصد جماعت نكنند براى خودشان حمد و سوره بخوانند و زودتر از پيغمبر ركوع و سجود، سلام بدهند .بدوند جاى آن پانصد نفر و اون پانصد تا خوشان را به ركوع ركعت دوم برسانند منتهى دوّمى‏ها كه مى‏آيند به ركعت دوّم اقتدا مى‏كنند، ركعت دوم هم تا آقا ركوع است آدم بايد بگويد الله اكبر فورى خم شود. منتهى گروه پانصدتاى دوم كلاه خود سرشان باشد، اوّلى‏ها را مى‏گويد «اسلحتهم» و دومى‏ها را مى‏گويد «اسلحتهم و حزرهم» كلاه خود هم باشد؟ براى اينكه فاصله ركعت اول و دوم يك دقيقه و دو دقيقه فاصله است و ممكن است توى همين دو دقيقه دشمن طراحى كند از بالا كلّه يك چيزى بهشان پرت كند، ركعت اول گيج اسلحه دارند، ركعت دوّم فرصت فكر براى دشمن هست شما قدرت حفاظت را بيشتر كن.

حالا از اين چى مى‏فهميم. بگو آقاى قرائتى حالا كه جنگ نيست اين حرفها را براى چى؟ اين حرفها را مى‏زنم براى حاج خانم‏ها «حاجيه» يه بار مسجد و يه بار خانه بايست عروسى و دخترت برود «!!؟؟» الآن دختر توى خانه مى‏ايستند و اين حاج خانم پير مى‏رود مسجد. در يك نماز دو ركعتى يك ركعت اون پانصد تا و در يك ركعت، اين را مى‏گويند تقسيم عادلانه. يعنى ما جمهورى اسلامى درست نكرديم كه پنير و كره تقسيم كنيم. بايد پيش نمازى را هم. و الآن من اعلام مى‏كنم اينجا، اينجا تمام روحانيونى كه در نهادهاى دولتى هستند. اين را به عنوان پستى كه دارم مى‏گويم لازم است گوش بدهيد، به تمام روحانيونى كه در نهادها هستند به فرموده مقام معظم رهبرى اينها بايد هفته‏اى يك روز بايد بروند اين دبيرستان بغل، ما داريم توى كلانترى يك طلبه، هر روز براى 20 تا پليس نماز مى‏خواند، پشت كلانترى 800 تا جوان هستند پيش نماز ندارند، اين عدالت نيست. كى گفته بچّه‏هاى «!؟» سپاه هر روز آخوند داشته باشند بچّه‏هاى پشت سر سپاه آخوند، اين كارخانه هر روز آخوند دارد دبيرستان ندارد، يك تقسيم بايد شود. اگر طرفدار عدالت هستيم، هفته‏اى يك روز، دو روز بروند، و اين قانون هم نياز به مقرّرات ندارد. من از مقام معظم رهبرى پرسيدم توى اداره‏ها نقش دارم يا ندارم فرمود:

شما در مسئله نماز در همه جا مسئوليّت دارى حتّى كه من نماينده دارم

و به نمايندگان مقام معظم رهبرى هم عرض كردم. جاهايى كه، يك كسى نگويد من از تهران ابلاغ بگيرم، اين كه من الآن توى تلويزيون مى‏گويم ابلاغ است. ما بايد همه جا دكترها بايد تقسيم شوند، در يك خيابان 4 تا روضه خوانى است و در يك جا اصلاً.

ما با چندتا طلبه بوديم رفتيم در يك روستا. اين روستايى گفت اوه،اوه،اوه چه خبره؟ چهار تا آخوند آمده‏ايد ما گاهى وقتها يك كسى مى‏ميرد، يك نفر نيست نمازش بخواند اون هم يك چيزى گفت: البتّه يك چيز بدى گفت «!؟» گفت: تا ما اينجا هستيم هر كه مى‏خواهد بميرد، تقصير خودتان «خنده حضار» است كه بى وقت مى‏ميريد. البتّه حرف طلبه بى خود بودها، حق با روستايى بود و طلبه اشتباه كرد.

به هر حال يك تقسيم عادلانه اين است، عرض كنم كه. خوب ببينيد اين نماز اسمش نماز خوف است ولى فرمولهاى نظامى، حفاظتى، عدالت، در آن است، يعنى سرباز مسلمان بايد هميشه با وضو باشد «!؟» چون اگر با وضو نباشد كه به نماز دوم نمى‏رسد. از اين معلوم مى‏شود كه سرباز اسلامى بايد با وضو باشد و احكام جماعت را بايد بلد باشد بعضى‏ها مى‏گويد«بسم الله الرحمن الرحيم الحمدالله رب العالمين»، اون نستعين، مستغين‏ها را بلد نيستم گيج مى‏شوند نه سرباز بايد احكام را بلد باشد. و همچنين سرباز اسلامى بايد چابك باشد كه به فاصله يك قل هوالله شيفت عوض كند، ببين چه اصولى؟ تعويض شيفت در نيم دقيقه، آگاهى به مسائل فورى، عدالت حتّى در جماعت، نماز جماعت حتّى در برابر دشمن، معلوم مى‏شود در برابر دشمن هم نماز جماعت را از دست ندهيم، جماعت هستى در مقابل دشمن عدالت حتّى در جماعت و تقسيم دو ركعت نماز، تعويض شيفت حتّى در نيم دقيقه، آنهانكاتى است كه آدم فكر مى‏كند آيه مال جنگ است «!؟ كه هست» امّا همه چيز، مثلاً توى بازار يك مشت حاجى بازارى داريم هر روزى مى‏روند مسجد شاگرد پسرش هر روز در دكّان است. بگو آقا زاده يك روز من مى‏روم مسجد يك روز تو، يامن ظهر را مى‏خوانم مى‏آيم براى نماز عصر تو برو اقتداء كن اينطور نباشد كه مسجدى يك قشر باشند ما بايد با هم باشيم. قرآن مى‏فرمايد :

«بعضكم من بعض»: - من بايد توى نماز جمعه به فوتباليستها دعا كنم، فوتباليستها هم بعد از گل زدن همانجا نماز جماعت برقرار كنند، اينطور نباشد كه يك گل بزنند و يك قشر هم نماز جمعه بروند، هم اينها اينطور البتّه هستندها، كم رنگ است بايد پر رنگ شود. خوب‏

- چرا ربا حرام است؟

آقا ربا سر و كلّه‏اش پيدا شده و خيلى‏ها هم روشن.، آخه بعضى وقتها گناه، گناه گناه است ولى بى حيايى در گناه خيلى بد است، مثلاً بعض از گناه‏ها بوده در زمانهاى مختلف. اما قرآن مى‏فرمايد:

«فى ناديكم المنكر»: منكر يعنى كار زشت هميشه بوده امّا اينكه قرآن حسّاس است مى‏گويد: توى جمعيّت روبروى چشم مردم منكر. ربا هميشه بوده امّا آدم اينقدر پر رو بشود كه بگويد: آقا يك ميليون اينقدر كمتر باشد نمى‏دهد قشنگ، اين طى كردنش «!؟» خيلى بد است. مثلاً براى تبليغات خوب است پول بگيريم چون بالاخره: يك كسى گفت: شما آخوندها هم پول مى‏گيريد گفتم: بله بدهند مى‏گيريم، گفت: چرا اخلاص نداريد؟ بهش گفتم: ابالفضل «عليه السلام» توى كربلا مگر براى خدا نجنگيد، گفت: چرا قربون ابالفضل بروم، گفتم: همان ابالفضل هم كه براى خدا جنگيد اسبش جو مى‏خواهد. آدم به ابالفضل بروم مى‏تواند بگويد براى خدا باشد ولى به اسبش كه مى‏تواند به او كه نمى‏شود گفت: قصد قربت كن جو نخور «؟!» من نماز جماعت را براى خدا بيايم ولى تاكسى مى‏خواهد. بايد من پول رابدهم به تاكسى كه مرا ببرد مسجد رفت و برگشت را كرايه‏ام را بدهيد يا ماشين مرا ببرد يا هر وقت، وقت كردم بيايم، اگر تو مى‏خواهى هر روز من اسير تو باشم «!؟؟» سر وقت بيايم و بروم يا پول تاكسى يا خودت يك ماشين بفرست. آدم جالب اين است كه خودشان تكان مى‏خورند يك پول مى‏گيرند، سرفه مى‏كنند يك پول مى‏گيرند، من سراغ دارم آدمى كه در يك جا چند تا مسئوليّت داشت. عيد كه مى‏خواست عيدى بردارد، يك سكّه برمى داشت براى اينكه رئيس آرد است و «!؟» و يك سكّه برمى داشت رئيس اون مسئوليّت هم هستم، مى‏گفت: اين مال عطسه اون مال سرفه «خنده حضار» يعنى انواع، آنوقت همين آدمى كه از 6 جا عيدى مى‏گيرد به پيش نماز گير مى‏دهد كه شما چرا پول تاكسى مى‏گيرى. آقا من نماز جماعت مى‏آيم هر وقت، وقت داشتم، اگر مى‏خواهى هر روز كارهايم را تعطيل كنم بيايم يك ماشين بفرست بيايم.

قرآن هم نمى‏گويد از مردم پول نگيريد، مى‏گويد ازمردم نگو پول «لا اسئلكم عليه اجراً» آيه قرآن است يعنى من از شما در خواست پول نمى‏كنم، اما اگر داريد كه چه بهتر. اگر نداريد هيچى، طى كردنش زشت است .

ربا خوب است «!؟» من به شما وام مى‏دهم بعد حديث داريم كه اگر كسى به شما وام داد وقتى مى‏خواهيد بهش پس بدهيد خودتان يك چيزى رويش بگذاريد. مثلاً من دو ميليون از شما گرفته‏ام وقتى مى‏خواهم پس بدهم يك سكّه‏اى، كت و شلوارى، پتويى، عبائى، قبائى، جارو برقى، يك چيزى بخرم رويش بگذارم .

حديث داريم: اگر كسى وام به شما داد خودت وقتى پس بدهى خودت يك چيزى رويش بگذار امّا طىّ كردنش بد است

آفات ربا خوارى در جامعه

ربا خيلى بد است، اما ربا چرا حرام است؟ فلسفه احكام

ميفرمايد؟ اگر ربا حلال باشد، «لترك الناس التجارت»: مردم ديگر دنبال تجارت نمى‏روند. و كار توليدى ديگر نمى‏كنند. «و ما يحتاجون اليه» (و ديگه» مردم كار به نيازهاى جامعه ندارند فكر مى‏كنند كجا پولشان سود دارد.

- چرا گوشت مرده حرام است ؟

حديث داريم: گوشت مرده «انقطع النسل»: انسان، نسل انسان را قطع مى‏كند. «ضعف بدنه» ضعف بدن‏

خون حرام است؟: قساوت دل

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۴۲ ب.ظ
توسط ganjineh
مرد حق حكومت دارد نه تحكّم

چرا مردها در خانه حق حكومت دارند؟: البته فرق است مرد توى خانه حق حكومت دارد نه حق تحكّم .

اين هم بد نيست خانم‏ها بدانند. «تحكّم» يعنى زور گويى من مرد هستم و هرچه گفتم بايد گوش بدهى، اين «تحكّم» و ممنوع است. «حكومت» يعنى صلاح انديشى، مصلحت اين است كه اين كار را بكنم بالاخره وقتى دو نفر هستند يكى بايد حرف آخر را بزند منتهى اينكه حق را داده به مرد و مى‏گويند: «الرجال قوامون على النساء»:

مى‏دانيد چرا؟ مى‏گويد: «بنا انفقوا» خرجىِ خانه دست اوست. بايد منتهى مى‏تواند روى مصلحت حرف بزند حق زور گوئى ندارد. آخه گاهى وقتها ما مى‏گوئيم مرد توى خانه حق دارد. فكر مى‏كند يعنى حق «تحكّم» دارد. نه من مرد هستم و تو بايد اطاعت كنى، مرد، مرد است اما حق زور گوئى ندارد. خوب مى‏گويند وقت تمام شد، حرفهايم تمام نشد. خوب

خدايا: تو را به حق محمد و ال محمد هر چه به عمر ما اضافه مى‏كنى به عمر و ايمان و عقل و علم و عمل و اخلاص و عمق و بركت كار ما بيفزا .

خدايا: نا خداى اين كشتى حضرت مهدى «عجل الله تعال فرجه» عليه السلام قلب مطهّرش را از ما راضى بفرما .

خدايا: مار ا از ياران امام زمان «عليه السلام» قرار بده

خدايا: در زمانى كه در زمين و آسمان، در زمين شايعه، در آسمان ماهواره، امواج، اينترنت، نمى‏دونم راديوهاى داخلى و خارجى، ابرو بادو مه و خورشيد و فلك، براى ضعيف كردن نسل و بى اعتقاد كردن است چون فهميدند كسى كه مى‏تواند به آمريكا سيلى بزند، ولايت فقيه با امت حزب الله است، گفتند يا ولايت فقيه را بشكنيم، نشسته‏اند، جلسه‏اى غرب، در اسرائيل تشكيل شده، چه كنيم براى شكستن شيعه گفته‏اند چهارتا اهرم دارند.

1 - عاشورا دارد: نمى‏شود شكست همه گريه مى‏كنند و هيجانى هستند، نمى‏شود

2 - غدير دارد: نمى‏شود شكست، - مى‏گويد پس ولايت فقيه را بشكنيم، يعنى اون چيزى كه استخوان بندى فكر ما است، عاشورا، غدير، ولايت فقيه و اينها را رويش فكر كرده

خدايا: هر كه مى‏خواهد جمهورى اسلامى را بشكند اگر قابل نيست نابود و خودش را بشكن.

خدايا: به ناشيكاريهاى ما توفيق بده جبران كنيم و تدبيرمان جورى باشد، چون گاهى هم دسته گلهايى آب مى‏دهيم مردم هم اين دسته گلها را مى‏بينند، مثلاً 28 شب سحرى مى‏خورد به هيچ كس نمى‏گويد فهميدى ما 28 شب سحر خورديم اما دو شب سحرى نخورده فهميدى چى شد ما سحرى نخورديم. يعنى اگر مردم يك شب سحرى نخورند، به همه مى‏گويند. مثلاً فرض كنيد توى اين شهر 30 تا روحانى است 29 تا خوب يكى خراب در آمد، فهميدى چى شد اين هم آخوندهامون بابا 29 تا كه خوب است اصولاً اينطوريه كه شما آمدى. شهر ما كاشون كلاه سر شما گذاشت بعد بر مى‏گردى به همه كاشيها، بابا اين دوتا بد بودند. بشر يك جورى است كه يك نقطه كه ديد اين را گسترش مى‏دهد من تقاضا مى‏كنم كه افراد را با هم ديگر نسوزانيد. نكند كه به خاطر يك قاضى همه قاضى‏ها، و يك امام جمعه، همه پاسوز هم شوند يكى يكى بررسى كنيد هرچى به مقدارى كه هست باهاش برخوردى موج راه نياندازيم يك شهر را مسخره كنيم يك صنفى، يك بار دانشگاه يك بار حوزه، دولتى، يك بار شهردارها، هر روزى هم يك فحش به يك سمتى مى‏رود. مواظب دينتان باشيد.

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۴۴ ب.ظ
توسط ganjineh
رابطه زمينيان با آسمانيان‏

تعليم همراه با معنويّت
علامت مؤمن زيارت اربعين
آسمان كلاس اهل بيت
ايمان، فاتح درهاى رزق آسمان
عروج پيامبر به آسمان، نزول فرشتگان درآسمان
رضايت مادر شرط سعادت فرزند
تعليم همراه با معنويّت

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللهم صل على محمد وال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمن التقوى‏

بينندگان عزيز بحث را در ايامى مى‏بينند كه هم روزگار كارگر و هم كارگر معلّم، و هم روز معلّم، و هم شب اربعين آقا امام حسين عليه السلام. كار ارزش دارد. عده‏اى خدمت امام صادق عليه السلام رسيدند؟ از آنها احوال كرد به يك نفر گفت: من كار نمى‏كنم، تا گفت من كار نمى‏كنم امام صادق «عليه السلام» فرمود: ازپيش چشم من افتادى - يعنى آن كرامت قبلى را ديگر ندارى.

«ام السلمه همسر پيامبر «صل الله عليه و اله وسلم» كار مى‏كرد، گفتند تو زن پيامبرى نبايد كار بكنى، فرمود: همه بايد كار بكنند، زن پيغمبرى ندارند.

آدم بيكار بستر فتند زن پيغمبرى ندارد.

آدم بيكار بسترفتند و فساد برايش فراهم است.

- امام باقر عليه السلام داشت كار مى‏كرد يه كسى آمد نصيحتش كند. گفت: آقا تو پسرها پيامبر، امام چرا كارى مى‏كنى؟ الآن اگر عزرائيل بيايد در چه حالى هستى، فرمود: در بهترين حال‏ها، من افتخار مى‏كنم كه كار مى‏كنم.

منتهى كار گاهى بازوئى است و گاهى فكر، يعنى يك طلبه و يك دانشجو، معلّم و استاد دانشگاه. كارها فرق مى‏كند اما انسان بى كار نبايد باشد. به همه كارگرها سلام عرض كرده و دستشان را مى‏بوسيم خدا همه تان را حفظ كند يك صلواتى بفرستيد

اما روز معلّم و ياذى از شهيد مطهرى «ره» بگوئيم جمله‏اى را وارد بحث شويم .

مرحوم مطهرى «ره» هنوز بعد از 22 سال مشابه پيدا نكرده در جمهورى اسلامى ايران ،هم كتاب‏ها و هم نوارها و هم فكرش و پاسدارى از مكتب، .و به گردن همه ايرانيها كه حق دارد كه حق خصوصى هم به گردن من دارد. شايد 20 دفعه ايشان تشريف آورد منزل ما و خيلى مرا مورد تفقد قرار مى‏دارد و اون كسى كه روز اول لنقلاب رفت حضرت امام خمينيره و تلاش كرد با صدا وسيما كه من رفتم به صدا و سيما مرحوم مطهرى ره بود. الآن 22 سال است توى تلويزيون اگر از ما، بنده كه كسى نيستم. حديثهايى كه از امامهاست و آيات چيزى ياد گرفته‏اند به زبان بنده اينها همه با يك واسطه مديون مرحوم مطهرى ره هستند. روحش شاد، من سفارش مى‏كنم همه دانشجوها و فرهنگى‏ها قانع نشويد به تحصيل و كلمه فارغ التحصيل روى خودتان نگذاريد هفته‏اى، دو هفته‏اى يكى از كتابهاى وطهرى ره را مطالعه كنيدو حتى اگر هم مطالعه كرده‏ايد، دوباره مطالعه كنيد، بهترين كتاب است، خداوند انشا الله روح ايشان و همه شهداء و ايشان را از همه ما راضى كند. و معلّمى كه هر كه حالا روز معلم است به شما بگويم كه ممكن است از جاخاى ديگر پول بيشترى باشد امّا قدر معلّمى را داشته باشيد .

من نمى‏دانم اين را براى شما گفته‏ام يا نه، ولى خوب به مناسبت روز معلم بگويم. يك روز دكتر بهشتى ره زنگ زد گفت: مى‏خواهم تو را ببينم، تشريف آوردند منزل، گفت: قرائتى تو يك خوبى دارى و يك بدى، من از خوبى تشكّر و از بدى تشكّر، هشدار مى‏دهم، خوبى اينكه در معلمى تو يك چيزهايى را خدا بهت داده، در معلّمى تعبير قهرمان كرد.

قوى هستى من خودم معلّمى كرده‏ام من اين معلّمى را براى تو تبريك مى‏گويم. بدى اينكه مى‏ترسم دست از اين گچ و تخته سياه بردارى، از اين شغل معلّمى دست برداشته و بروى وزير و وكيل شوى، سفير، يك پستى بگيرى، يا بچه‏ها را ول كنى بروى سراغ پيرها. من دغدغه دارم كه تو، و لذا هر چه خرجت هست. بگو چقدر خرج دارى من ماه به ماه به تو به فكر زندگى نباش كه سراغ غير اين كار بروى، از چى مى‏خواهى بدهى، گفت: از سهم امام گفتم: نه از سهم امام بايد خيلى با احتياط خرج كرد و من مى‏ترسم نتوانم با احتياج خرج كنم و زندگى‏ام شايد خيلى زاهدانه نباشد خالا اشرافى نيست مى‏ترسم زاهد هم نباشم، ولى من اين قول را به شما مى‏دهم حالا كه از تهران تشريف آورده‏ايد قم منزل ما پا گذاشته‏اى روى چشم ما من به افتخار اينكه مهمان ما هستى من به شما قول مى‏دهم انشاءالله تا آخر عمر دست از گچ و تخته سياه بر ندارم و هر پستى و مقام و پولى هم سراغم آمد رد كنم و همين بچه‏ها باشند تخته سياه، اين قول را به مرحوم بهشتى داديم.

معلمّى شغل خوبى است كه بهشتى مى‏گفت: رها كردن شغل معلّمى فاجعه است. معلم‏ها و اساتيد دانشگاه خانم معلمها قدر خودتان را داشته باشيد. منتهى اين را هم به شما بگويم بگويم كه اگر ديپلم و ليسانس را تربيت كنيد كه معنويت نداشته باشد او به نون و آب مى‏رسد امّا شما براى قيامتت چيزى ذخيره نكرده‏اى، براى اينكه، آخر آدم لباس كه مى‏شويد. ضمن اينكه لباس را مى‏شويد، دستهاى خودش هم پاك مى‏شود خودش هم يك ورزشى مى‏كند. يعنى لباس را مى‏شويد هم يك چيزى گير خود لباس مى‏آيد. يعنى يا پول مى‏گيرد يا عرق بدنش در مى‏ايد يا دستش پاك مى‏شود. شما اگر مى‏خواهى ليسانس و ديپلم درست كرده و يك چيزى هم براى قيامتتان باشد. معنويّت را جدّى بگيريد، ديپلم و ليسانس بى معنويّت آخرش مى‏شود بمباران افغانستان. عراق و ايران، اگر مكى خواهيد فردا خطرى براى ايران پيش آمد بچه هايتان فرار نكنند به مردم و وطنشان عشق بورزند بايد معنويّت را پر رنگ كنيم، تخصص تنها كافى نيست مى‏فرمايد:

«من بعد ما جاء هم العلم»: يعنى با اينكه با سواد بود منحرف شد .

سواد داشت، بلعم باعورا خيلى دانشمند بود «آتيناه آياتنا» قرآن مى‏فرمايد: ما آيات الهى را بهش داديم امّا «فانسلخ منهما»: معنويّت نداشت. خودش را به فرعون فروخت.

الآن دانشمندان بسيارى هستند كه تخصصهاى بالايى را دارند. اما خودشان را با دلار به ابر قدرتهاى جهان و جنايتكار مى‏فروشند، تحصيل كرده خود فروش تربيّت نكنيد. ياد گيريد شب اربعين است بحث را گوش مى‏دهيد امام حسين «عليه السلام» بارها گفته‏ام بدنش سوراخ، سوراخ شد امّا نگذاشت عزّتش سوراخ بشود. زير سم اسب رفت امّا زير بار زور نرفت. اگر تحصيل كرده است به مسائل معنوى به خصوص به نماز عنايت داشته باشيد .

خداوند انشاؤالله همتان را حفظ كند من روز كارگر را به كارگران عزيز و روز معلّم را به همكاران عزيز تبريك مى‏گويم، اما بحثى كه مى‏خواهم داشته باشيم آغاز كنيم با يك صلوات «صلوات حضار

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ب.ظ
توسط ganjineh
علامت مؤمن زيارت اربعين

خوب شب اربعين، مؤمن چندتا علامت دارد :

يكى اينكه انگشترش را دست راستش مى‏كند. حديث داريم، يكى اينكه زيارت اربعين را فراموش نمى‏كند. در عراق، خودِ مردم عراق زيارت اربعين از زيارت عاشورا برايشان مهمتر است. شلوغترين روز در كربلا روز اربعين است و علامت ايمان است حالا كه ما نمى‏توانيم برويم كربلا يك سلام بدهيم به امام حسين «عليه السلام» هيچ اشكالى ندارد و امام حسين«عليه السلام» شهيد است و زنده است و سلام كه مى‏كنيد الآن از توى اطاق امام حسين «عليه السلام» به شما توجّه كرده و سلام گرم مى‏دهد. پس من سلام مى‏كنم بحث را مى‏گوئيم:

السلام عليك يا ابا عبدالله...«جواب حضار» و على الارواح التى... حلّت بفنائك:

يعنى حسين جان سلام برتو بر درّهايى كه كنارت پرپر شدند.

«عليك منى،... سلام الله... ابداً... ما بقيت... و بقى الليل والنهار...»

يعنى تا من هستم تا شب هست تا روز هست درود و سلام برتو.

«ولا جعله الله آخر العهد منّى... لزيارتك... السلام على الحسين... و على اولاد الحسين و على اصحاب الحسين».

خوب اين سلامى به آقا امام حسين «عليه السلام» بود، يكى از جملاتى كه در زيارت امام حسين «عليه السلام» است اين كه مى‏گوييم: حسين جان «و هذا» اين عاشورا صحنه‏اى بود كه براهل آسمانها هم گران آمد. آيا مثلاً اهل آسمانها براى امام حسين «عليه السلام» عزا دارند. محتشم كاشانى مى‏گويد كه: سرهاى قدسيان همه بر زانوى غم است - يعنى مثلاً رابطه‏اى است كه امام حسين «عليه السلام» رشته‏ها درشان دگرگونى ايجاد مى‏شود، مثلاً بين ما و آسمان رابطه‏اى هم هست يا نه؟ يك بحثى را مى‏خواهم بگويم به نظر خودم اين بحث نو و ابتكارى است به ذهنم آمد چيزهايى را، با كمى انس با قرآن داشتم جمع كردم كه اصولاً يك رابطه‏اى بين زمين و آسمان هست رابطه‏هاى مهم، پس موضوع بحثمان اين باشد. صلوات هم بفرستيد« صلوات حضار

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۴۷ ب.ظ
توسط ganjineh
آسمان كلاس اهل بيت

رابطه آسمانيان با زمينيان: ما گاهى وقتها خبرى كه توى ايران مى‏شود مى‏گوئيم در مجله‏هاى خارج همچاپ شد همين كه بفهميم اينجا يك چيزى موجش كشورى ديگر رفته خيلى رويش حساب باز مى‏كنيم و مى‏گوئيم اين بين المللى است. جهانى است ودر همه دنيا مى‏گويند حالا يك چيزى موجش در آسمانها باشد. رابطه‏ها رامن يك نمونه‏اش را بگويم.

1 - آسمان براى اهل زمين كلاس است. اين يك مسئله است. قرآن مى‏گويد: آسمان كلاس زمينيان. قرآن مى‏فرمايد: «يتفكّرون فى خلق السموات» .

به عاشيه گفتند: چه خاطره خوشى از پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» دارى گفت: همه خاطره هايش زيبا ولى يك خاطره‏اش كه خيلى زيبا بود كه سحرها مى‏آمد به طرف آسمان نگاه مى‏كرد:«ان فى خلق السموات... آيات آخر سوره آل عمران

«ان فى خلق السموات والارض و اختلاف الليل و النهار»:

در آفرينش آسمانها و زمين، پى در پى بودن زمين و آسمان حركت كرات آسمان در مدارهاى خود اينها:

«لايات لاولى الالباب» «الذين يتفكّرون فى خلق السموات والارض»

در آفرينش هستى خيلى مهم است. شما يك ماشين قشنگ را حساب كن. يك جادّه صد كيلومترى را حساب كن. جاده و ماشين و راننده نمره‏اش 20 مى‏گوئيم جناب راننده ببخشيد يك قولى به بده مامى خواهيم صد كيلومتر حركت كنيم ازاين نقطه كه حركت مى‏كنيم سرِ دقيقه و سرِ ثانيه به اينجا «مقصد» برسى هر چه هم جادّه و راننده و ماشين خوب باشد سرِ دقيقه جرأت نمى‏كند به ما قوا بدهد مى‏گويد: بايد 5 دقيقه تأخير كم و زياد. امّا كره بزرگ در مسافت بزرگ «طولانى» شما مى‏گوئيد در فلان ثانيه سال تحويل مى‏شود. يعنى اين كره بزرگ در فضاى بزرگ در ثانيه به مقصد مى‏رسد. در جادّه كوچولو و چرخ كوچولو قول نمى‏دهد كه به موقع برسد. چطور كره بزرگ در فضاى بزرگ بدون راننده، شما قول مى‏دهيد.

مگر مى‏شود اين هستى بدون خدا باشد. يك لاستيك كه خدا دارد، يعنى راننده دارد قول نمى‏دهد، چطور كره بزرگ را شما روى آن قول مى‏دهى بله آسمان كلاس زمينيان است.

2 - آسمان سرچشمه رزق است :

قرآن: «و فى السماء رزقكم و ما توعدون» رزق شماها در آسمانهاست.

حتى آن هم كه از زمين برمى داريم مثل گندم، بارانش از آسمان است، نورش آسمان است .

3 - كرات آسمانى وسيله شناسايى زمينيان هستند :

قرآن:«وبالنجم هم يهتدون»

كشتى‏ها در اقيانوسها كه هيچ علامتى نيست از طريق ستاره‏ها راه را در مى‏يابيم‏

4 - كرات آسمانى در خدمت بشر هستند:

قران: سخّر لكم الشمس - قم

خورشيد براى شماست، ابرو باد و خورشيد - همه مال شماست آسمانى‏ها در خدمت شما هستند، البته نگوئيد آقاى قرائتى اين حرفها چه فايده‏اى دارد؟ وقتى آدم مى‏نشيند ببينيد خورشيد براى من مى‏تابد، كره زمين و هستى براى من پس من نشسته‏ام چى چى گوش مى‏دهم، اين آهنگ چه فايده‏اى دارد، كلِّ هستى مالِ من و من مالِ اين آهنگ. كلِّ هستى مالِ من و من براى اينكه عمرم را تلف كنم، انسان اگر بفهمد، يك وقت آدم خودش را نمى‏داند. براى اينكه ارزش داشته باشد خوب. حتّى پرنده‏هاى آسمان الهام بخشند:

هد هد آمد پهلوى سليمان «عليه السلام» گفت: يك چيزى مى‏دانم كه تو نمى‏دانى، در فلان منطقه يك خانمى دارند به نام بلقيس تاج و تخت بزرگى دارند و خورشيد پرست هستند. عجب يعنى پرنده‏هاى آسمان خبر نگار زمينيان مى‏شوند. «الله اكبر» رابطه زمين و آسمان مى‏گويد

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۴۸ ب.ظ
توسط ganjineh
ايمان، فاتح درهاى رزق آسمان

اگر زكات ندهيد «منعت السماء» اگر شما زكات ندهيد آسمان بارانش را قطع مى‏كند. رابطه ايست البته ممكن است ما رابطه‏اش را كشف نكنيم. ما مثل بچه مى‏مانيم كه مى‏بيند راننده مى‏آيد سوئيچ مى‏زند ماشين را روشن مى‏كند اگزوزش دود مى‏دهد. بچه نمى‏فهمد آخه اين ماشين را روشن كرد چرا اگزوزش دود مى‏دهد. ولى خوب يك مكانيك اين ارتباطات را مى‏فهمد. ما ممكن است نفهميد، قرآن مى‏فرمايد كه:

اگر اهل آسمان‏ها «لوان اهل القرى امنوا اتقوا»: اگر مردم زمين اهل ايمان باشند.

اگر اهل آسمانها «لفتحنا عليهم بركات من السماء»: يعنى ايمان شما درِ آسمان را باز مى‏كند.

اين را ممكن است كسى نفهمد ولى خوب به هر حال مسئله‏اى است كه، توى هستى خيلى خبر است. «شيطنتهايى الآن مى‏كنند، مثلاً كفشى فرستاده‏اند براى يكى از اين آقايان، در غير ايران، يك مدّتى كه اين كفش را پاك كرده، موهاى سرش ريخته. حالا اين چه بوده «!؟» يعنى بشر مى‏تواند يك همچين كارهايى بكند. شما الان مى‏گوئيد: انگشتر دستت است بلا دفع مى‏شود. بعد مى‏بينى آن برج بلندى كه مى‏سازند رويش الماس مى‏گذارند. مى‏گويند: اين الماس فلان حادثه را از فلان برج برطرف مى‏كند. يا كاميون دارها زنجير مى‏گذارند و مى‏گويند: اين زنجير ماشين را از فلان حادثه دور مى‏كند يك آدم عادى مى‏گويد اين زنجير چه كار دارد به حادثه. ما نمى‏دانيم ولى رابطه هست. به همان دليل كه زنجير خطر را از كاميون دور مى‏كند و الماس خطر را از برج دور مى‏كند. ممكن است اين عقيق هم يك همچنين اثرى داشته باشد. من زكات نمى‏دهم. قرآن مى‏فرمايدكه:

«ايّود احدكم» آيا دوست داريد يكى از شماها يك مشت بچّه خورد داشته باشيد.

يعنى اگر به يتيم نرسى فردا به يتيمهايت نمى‏رسند. آه اين آه اونجا مى‏شود. يك رابطه‏اى است. به پيامبران مى‏گفتند: فرقى نمى‏كند بگوئى يا نگوئى ما ايمان نخواهيم آورد «سواء علينا اوغطت ام لم تكن من الواعظين»«سواء علينا اجزعنا ام صبرنا» اين فرق نمى‏كند مال آن فرق نمى‏كند .

يك كسى خيلى آدم با تقوايى بود مى‏گفت: من سعى كرده‏ام از اول عمرم كناه نكنم. يك خورده غرور گرفته بودش. شب خواب ديد كه روز قيامت شده و يك چوب خيلى بلند آوردند توى شكمش توى هوا همچينش كردند، اين جيغ، جيغ، خيلى التماس كرد و ضجّه‏اى زد آوردنش پايين گفت: من چه كرده بودم؟ گفتند: يك روز يك مگس گرفتى يك چ.ب جارو كردى توى شكمش. اين مگس هى همچى، همچى كرد و تو خنديدى ما نمى‏فهميم چه خبر مى‏شود. يك دل سوزاندى. دلى سوخته مى‏شود،«زاغوا ازاغ الله» «فى قلوبهم مرضى فزادهم الله مرضا» اجمالاً يك رابطه هايى در هستى هست: گندم از گندم برويد، جو ز جو، توى اين هستى هيچى حرام نمى‏شود .آبروى كسى ريختى آبرويت را مى‏ريزند حساب دارد.

شاه وارد يك استانى شد. خوب بعضى از علما كه انقلابى بودند براى اينكه استقبال شاه نروند از شهر مى‏رفتند بيرون كه اينها گير نيافتند كه بروند استقبال. خوب رئيس ساواك و اوقاف و اون استاندارى تلاش مى‏كردند كه يك مشت معلّم هر جورى كه هست جمع كرده و به استقبال ببرند، بعضى هم گير كرده و بعضى هم خود شيرينى مى‏كردند. يكى از اين آقايانى كه خود شيرينى كرد توى آن استان دبير بود براى خود شيرينى به استقبال رفت با آخوندى ديگر وقتى شاه وارد شد گفت: شما و معرّفى شدند تك تك بعد رسيد به اين آقا گفت شما گفتند: دبير است، گفت اگر دبير است چرا سر كلاس نيست برو سر كلاست. اين مى‏خواست پهلوى شاه خود شيرينى كند. شاه همين آقا را چى؟ تحقيرش كرد، از همان طريقى كه مى‏خواست عزيز شود ذليل شد، خيلى هم همه نگاهش كردند. آبرويش رفت.

به عكس يك پير مردى كه بازور مى‏خواستند او را ببرند در حال نماز شب بود دردِ پا داشت گفت: نشسته بخوانم بعد پيش خود گفت: براى خدا نشسته بخوانى فردا مقابل شاه بايد بايستى خجالت نمى‏كشى كه براى خدا نشسته و براى شاه بايستى. به زحمت پاشد و نمازش را ايستاده خواند. فردا وقتى شاه به احوالپرسى او رسيد گفت: شما بنشين، اگد براى خدا پا شدى براى شاه مى‏نشينى و اگر رفتى پيش شاه عزيز بشوى از همان را ذليل مى‏شوى» خيلى دنيا خبراست. همچنين خدا مو را از ماست بيرون مى‏كشد، خدا خيلى هواسش جمع است .

قرآن: ان تكن مثقال حبّة فى خردل اوفى السموات اوفى الارض:

اگر يك ذرّه «خردل» كار كردى، در عمق سنگهاى كوه يا در اوج آسمان يا در عمق زمين .

اين قرآن است سه جمله اگر يك ذره كار كردى در عمق زمين «صخره» در عمق آسمان در عمق زمين و از نظر محكمى در وسط سنگها. قرآن مى‏گويد: اگر يك ذرّه كار كردى در محكمى لابلاى سنگها بود در اوج وسط آسمان و در عمق در قعر زمين، «يأت بهاالله» خدا مى‏آورد. «فمن يعمل مثقال...»

اينطور نيست كه امام حسين «عليه السلام» را كشتند و رفتند، نمى‏دانيد اينها به چه روز سياهى افتادند، بعداً كه مردم انقلابى خونشان جوش آمد ريختند آنهايى را كه در كربلا نقش داشتند، پدر اينها را در آوردند. تكه تكه شان كرده، يعنى آب خوش از گلويشان، رفتند امام حسين «عليه السلام» را بكشند براى ملك رى تمام شد اون گذشت و اون هم گذشت نتنها رو سياهى به ذغال ماند

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۵۰ ب.ظ
توسط ganjineh
عروج پيامبر به آسمان، نزول فرشتگان درآسمان

آسمان كلاسى ويژه براى پيامبر «صل الله عليه و اله و سلم»:

سبحان الذى اسرى بعبده، ليلا من المسجد الحرام الي المسجد الاقصي الاذي بارکنا حوله لنريه من آياتنا» پيامبر مى‏رود معراج براى اينكه دوره ويژه ببيند. فوق تخصص ببيند پيغمبر رفت معراج زمين‏ها مى‏روند آسمان. پس از زمين مى‏روند آسمان پيغمبر و از آسمان به زمين

«تنزل الملائكه و الرّوح»: يعنى فرشته مى‏آيد پايين - رسول مى‏رود بالا، بده و بستان. خيلى دين قشنگى داريم. بشر را از خوراك و پوشاك ومسكن مى‏برد كجا؟

حضرت عيسى «عليه السلام» را خداوند برد بالاى آسمان «رفع الله» الآن هم زنده است. چه جورى؟ بسمه تعالى بلد نيستم. طورى نيست چه جورى ندارد. خداوند مى‏گويد: من بنده‏ام را بردم بالا. شما هوا پيما را مى‏برى بالا خدا بنده‏اش را مى‏برد بالا، همين عيسى كه رفته بالا براى اقتدا به امام زمان عليه السلام در زمان ظهور حضرت مهدى عليه السلام مى‏آيد پايين نازل مى‏شود. قرآن مى‏فرمايد:

«والعمل الصالح يرفعه» عمل صالح شما مى‏رود بالا - باز از آسمان باران مى‏آيد پائين

اصلاً كرات آسمان تكّه تكّه مى‏شود براى شما را، بله: يك عربى آمد خدمت پيامبر «صل الله عليه واله و سلم» گفت:

من شك دارم كه تو پيامبر هستى يا نه همين الآن اين ماه دو نيم شود اگر شد من ايمان مى‏آورم. قرآن مى‏فرمايد:

«اقتربت السعت وانشقّ القمر»: ماه دونيم شد - گرچه اينها ايمان نياوردند اما خداوند به خاطر ايمان انسان زمين و آسمان كرات آسمانى را دوتا،

رابطه بين آسمان و زمين:

لو انزلنا هذاالقران على جبل لرأيته خاشعاً متصدعامن خشية الله

اگر وحى را كه بر بشر فرستادم، قرآنى كه بر بشر نازل شد اگر بر كوه نازا مى‏شد، تكه تكه مى‏شد

اين‏ها كه مى‏گويم آيه قرآن و وحى است، تاريخ و شعر و خواب نيست. اگر قرآن قرآن بر كوه نازل مى‏شد تكّه تكّه مى‏شد.

يعنى چه، يعنى من دنيا ميت هستم، يعنى من دنياى منفجره هستم، يعنى وحى آسمان مى‏تواند كوه زمين را سوراخ كند، ايمان بشر مى‏تواند ماه را دو نيم كند. چه ارتباطى، خيلى مهم است .

پس اگر در زيارت امام حسين «عليه السلام» شب اربعين بحث را گوش مى‏دهيم، اگر داريم كه:

«و هذه مصيبة عظمت ما اعظمها...» چقدر مصيبت تو چه مصيبتى، كه براى آسمانها هم سنگين بود. فرشته‏ها هم نمى‏توانستند تحمّل كنند. در آيه ديگر داريم كه: «فما بكت عليهم» اصلاً آسمان بر اين بشر گريه نكرد، بشر مى‏تواند كارى كند كه آسمان بهش بگيرد، يا به او قهر كند. عمل من «الله اكبر» بشر هم اينطوريه، براى تقريب به ذهن

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۵۱ ب.ظ
توسط ganjineh
رضايت مادر شرط سعادت فرزند

جوانى از دنيا مى‏رفت پيامبر «صل الله عليه واله وسلم» بهش گفت: بگو لااله الاالله، هر كارى كرد نتوانست. پيغمبر« «صل الله وعليه واله وسلم» ديد دارد از دنيا مى‏رود و دقيقه‏هاى آخر عمرش است. گفت: مادر ايشان كيه؟ يك خانمى نشسته بود گفت منم، گفت: ناراحتى از او، گفت: خيلى ناراحتم، بچّه بدى بود من از او راضى نيستم، گفت: علّتى كه زبانش بند آمده براى اينكه تو مادرش ناراضى هستى، من پيامبرم به خونه شما آمد. و عيادت به خاطر من ببخش، زن گفت: باشد بخشيدم تا مادر بخشيد. پيامبر «صل الله عليه واله وسلم» گفت: بگو لااله الالله، گفت لااله‏الاالله زبانش باز شد، يعنى قفل شدن دل مادر، قفل مى‏كند و باز شدن روح مادر زبان جوان را باز مى‏كند، خيلى اين دنيا خبر است.

داريم كه اگر آدم ستمگرى را تعريف «تجليل كردى توى شعر، برود، منبر، يك تملّق پائين منبر يك آدم فاجرى را تعريف مى‏كنند، داريم اگر در زمين يك آدم جنايتكارى را تعريف كردى «اهتّز عرش الله» عرش خدا به لرزه مى‏آيد. حديث داريم: يك يتيمى كه گريه مى‏كندعرش خدا به لرزه در مى‏آيد. يعنى اشك اين بچه عرش را مى‏لرزاند. ستايش فاجر عرش را مى‏لرزاند «اهتّزالعرش» حديث داريم.

آسمانى‏ها تعريف زمينى‏ها را مى‏كنند. در جنگ احد فرشته گفت: لا فتى الا على لاسيف الا ذوالفقار

جوانمرد مى‏خواهى على و شمشير مى‏خواهيد ذوالفقار. - يعنى از توى آسمان ندا بلند شد يعنى فرشته‏اى‏ها آنوقت آسمانيها در حقّ ما دعا مى‏كنند. قرآن در دو جا مى‏فرمايد:

«يغفرون لمن فى الارض» فرشته‏ها براى شما استغفار مى‏كنند. و از طرفى زمينها هم براى فرشته‏ها دعا مى‏كنند يا ايمان مى‏آورند مى‏گويد: آمن الرسول بما انزل» يا «والمؤمنون، يؤمنون بالله و ملائكته» يعنى ما كه مؤمن هستيم بايد به ملائكه ايمان بياوريم. ملائكة آسمان در حقّ ما استغفار مى‏كنند. بده و بستان است، ما به آنها ايمان آورده و آنها در حق ما دعا مى‏كنند. چه بده بستانى است. پيامبر «صل الله عليه و اله وسلم» مى‏رود بالا ملائكه مى‏آيند پايين عيسى «عليه السلام» مى‏رود بالا براى عيسى «براى امام زمان عليه السلام» مى‏ايد پايين، دعاى ما مى‏رود بالا فرشته هامى آيند پائين باران مى‏آيد پائين عمل صالح مى‏رود بالا. بده و بستان در عالم هستى.

بشر خودت را بشناسى. اميرالمؤمنين عليه السلام شعرى است به آقا كه مى‏فرمايد:

تو فكر نكن يك انسان عادى هستى «خونه، ماشين، تلفن» تو با هستى رابطه دارى با خداى هستى رابطه دارى خودت را كم حساب نكن. خيلى تو بزرگى، يك كسى كه مى‏رود درس بخواند نهنگهاى دريا در حقّش دعا مى‏كنند.

«الله اكبر» الآن براى نفس شما نهنگهاى دريا كار مى‏كنند. هرنفسى كه شما مى‏كشى مديون نهنگها هستيم. بارها من اين را گفته‏ام: هر روز كلى ماهى در دريا مى‏ميرد، نهنگها ماهى مرده‏ها را مى‏خورند. اگر يك روز«!!؟» ماهى مرده‏ها را نخورند آب دريابد بو مى‏شود و تنفس براى بشر سخت مى‏شود. يعنى او براى اينكه ما نفس بكشيم ماهى مرده هارا مى‏خورد كه آب دريا بد بو نشود وقتى نشد ماهم حق نفس كشيدن داريم، پس شما در هر نفسى به هر نهنگى به گردن ما»

هر برگى كه اكسيژن مى‏سازد به گردن شما حق دارد چون اگر او اكسيژن نسازد ما نمى‏توانيم نفس بكشيم، پس در يك نفس ما هم برگها كمك مى‏كنند هم نهنگها، در حركت ما هم آسمان، هم زمين، هم خورشيد، هم ماه، هم فرشته، هم جبرائيل و هم ميكائيل. بشر قدرت را داشته باش سر گرمِ با ماديّات، هوسها و شهوتها نشو.

خدايا: نفرين كنيم به آنهايى كه آمدند كربلا امام حسين عليه السلام را بكشند.

خدايا: كسانى كه در طول تاريخ اهلبيت «عليهم السلام» را سوزانيدند، زجر دادند، شكنجه دادند، كشتند، غصّه دار شدند« كردند» اذيّت كردند، آن به آن بر عذابشان بيفزا.

خدايا: آنهايى كه در طول تاريخ طرفدار حق بودند طرفدار اسلام و قرآن بودند، الآن نيستند، همه را «الساعة» با امام حسين «عليه السلام» محشور كن.

خدايا: ما ونسل مارا تا آخر تاريخ از بهترين ياران اسلام و تشيّع و از بهترين ياران پيامبر و اهلبيتش «عليهم السلام» قرار بده.

خدايا: منحرفين هدايت بفرما - بحث را شب اربعين توى خانه‏ها شنيديم -

خدايا: به آبروى امام حسين «عليه السلام» زيارت با معرفت را نصيب همه ما بفرما.

ارسال شده: چهارشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۳۷ ق.ظ
توسط ganjineh
ويژگى‏هاى مديريّت اسلامى

ابتدا خود عمل كنيم، سپس ديگران
ايمان و عشق به خدمت
تقسيم امكانات بر اساس نياز
خدمت بدون منّت
خدمت براى رضاى خدا
مسئوليّت به ميزان مكنت
احسان در كنار عدالت
ابتدا خود عمل كنيم، سپس ديگران

«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»

اللّهم صل على محمد و ال محمد الهى انطقنى بالهدى والهمنى التقوى‏

«ان الله و ملائكته يصلّون على النبى يا ايها الذين امنوا صلّوا عليه و سلّموا تسليما»: «صلوات حضار»

در اسلام مسئوليّت و مديريّت درباره‏اش سفارشات زيادى شده است. آيات و روايات زيادى داريم. از لابلاى قصه‏ها، اينها هم در مى‏آيد، منتهى اينها بايد استخراج بشود. همين آيه‏اى كه به عنوان دعا مى‏خوانيم از آيات مديريّت قرآن است. اين آيه را همه ايرانيها تقريباً حفظ هستند:

«ان الله و ملائكته يصلّون على النّبى» بعد مى‏گويد: «يا ايها الذين آمنوا»

اين درس مديريّت است كه اگر خواستى بخش نامه‏اى صادر كنى، اول خود عمل كن بعد بخشنامه صادر كن مثلاً خدا مى‏خواهد بخشنامه كند كه مردم صلوات بفرستيد. نمى‏گويد: بسمه تعالى صلوات بفرستيد. مى‏گويد: «ان الله وملائكته‏يصلّون» خدا و فرشته‏ها صلوات مى‏فرستند. بعد مى‏گويد: تو نمخواهى صلوات بفرستى؟ پس «يا ايها الذين‏امنوا صلّوا». وقتى خدا مى‏خواهد. اول مى‏گويد« ان الله يصلّى» بعد مى‏گويد: شما «صلّوا»، يعنى اگر خواستيم دستور و بخشنامه مااثر كند، بايد خودمان به آنچه مى‏گوييم عمل كنيم .

من اگر در بيت المال دقّت كردم. كارمند من هم دقّت مى‏كند، اگر رفتم در نماز جماعت كارخانه شركت كردم، معاونها و پرسنل هم مى‏آيند، اگر خواستيم نثل خوب شود بايد خودمان پيش قدم بشويم و يك آيه ديگر بخوانم باز اين هم از اصول مديريّت است: بلديد ترجمه‏اش را

«قل لنبائك» پيامبر اول به دختر هايت بگو،« و نساءك» به خانمهايت بگو، بعد مى‏گويد« و نساءالمؤمنين» يعنى «نساءالمؤمنين» بعد است، يعنى اگر مى‏خواهى اثر كند اوّل