صفحه 3 از 16

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۲۳ ب.ظ
توسط ARMIN
دي کوزه گري بديدم اندر بازار
بر پاره گلي لگد همي زد بسيار
و آن گل به زبان حال با او مي گفت
من همچو تو بوده ام مرا نيکو دار

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۶:۰۱ ب.ظ
توسط Leila
رفيق خيل خيالم و همنشين شكيب
قرين اتش هجران و همقران فراق

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۶:۱۰ ب.ظ
توسط ARMIN
قومي متفکرند در مذهب و دين
قومي به گمان فتاده در راه و يقين
مي ترسم از آن که بانگ آيد روزي
کاي بيخبران راه نه آن است و نه اين

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۶:۱۳ ب.ظ
توسط Leila
نصيحتي كنمت بشنو و بهانه مگير
هر انچه ناصح مشفق بگويدت بپذير

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۶:۱۷ ب.ظ
توسط ARMIN
روزاي طلائيمون غرق گل ياس بودن
آدماي شعرامون چقد با احساس بودن

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۶:۲۴ ب.ظ
توسط Leila
نسيم باد صبا دوشم اگهي اورد
كه روز محنتو غم رو به كوتهي اورد

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۶:۳۰ ب.ظ
توسط ARMIN
دي مي شد وگفتم صمنا عهد به جاي آر
گفتا غلطي خواجه در اين عهد وفا نيست

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۹:۴۴ ب.ظ
توسط WildWeasel
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف تو
زان سفر دراز خود عزم وطن نمي کند

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۹:۵۹ ب.ظ
توسط ARMIN
در خواب بدم مرا خردمندي گفت
کز خواب کسي را گل شادي نشکفت
کاري چکني که با اجل باشد جفت
مي خور که بزير خاک مي بايد خفت

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۰۸ ب.ظ
توسط Farhad3614
ترا ميخواهم و دانم مرا جانا نميخواهی
کجا خواهد گدايی را به درگاهش شهنشاهی

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۰:۲۰ ب.ظ
توسط ARMIN
يکي ز شب گرفتگان چراغ بر نمي کند
کسي به کوچه سار شب در سحر نمي زند

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۱۱ ب.ظ
توسط Farhad3614
در عشق تو ای منم چنانم
کز هستی خويش در گمانم
هـــر چند کــه زار و ناتوانم
گـــر دست دهد هزار جانم
در پای مبارکت فشانم