صفحه 3 از 4

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۶, ۱۱:۱۲ ق.ظ
توسط tandis
"به شکوه جمکرانش"
امیر عصر فاجعه

مث همیشه این دلم فراغتو چله نشست
امشب دیگه به خاطرت بغض هزار ساله شکست
امشب صدای شیهه ی یه اسب بی سوار می یاد
به جای روز ماه تو از جاده ها غبار می یاد
وقتی نباشی اون بالا ستاره گوشه گیر شده
این جا برای عاشقی همیشه دیر دیر شده
بی تو توی نقاشی ها هیچ کسی خورشید نکشید
هیچ عاشقی تو رویا هم به وصل یارش نرسید
بی تو تموم عاشقات خیره شدن به آسمون
روی درختامون پر از کلاغ سیاه بی شگون
این جا گلا سر به سر پروانه هامون می ذارن
شاعرامون حوصله ی قافیه بازی ندارن
از این حضور غایبت آینه شکایت می کنه
تیک تیک ساعت داره باز ما رو شماتت می کنه
من می دونم یه روز می یای تو ای عزیز بی بدل
با کوله بار عاطفه با مشتی از شور و غزل
اون موقع از چشمه ی عشق به اوج دریا می رسیم
روزای خط خورده ی من پس کی به فردا می رسیم؟
من می دونم که فرداها طلوع خورشید روشنه
بتاب که این طلوع تو ظلمت و از شب می کنه

امیر عصر فاجعه آخرِ کار ظلمتی
قله نشین من تویی همیشه در نهایتی

تو از تبار نرگسی از نسل یاس و حیدری
تویی که از دل دل این ثانیه ها قشنگ تری
یه روز می یای که مرهم دردای شاپرک ها شی
رو جانماز آدما گلای شب بو می پاشی
خوبِ سفر کرده ی من تو ای همیشه دل پذیر
حیثیت مسافرا تو ای عزیز بی نظیر
تو نبض تقویم و بگیر که از تو عاشقونه شه
شعله بزن به شعر من بذار برات دیوونه شه
یه عمریه با واژه هام به سوی تو پر می زنم
به پای انتظار تو چله نشین ترین منم
خسته ای این حال و هوام یه عاشق سر پاپتی
واس وجود خواب زدهَ م شبیه کوک ساعتی
دلم از این فاصله ها بد جوری ترسیده عزیز
این آسمون واس سفر تو رو پسندیده عزیز

امیر عصر فاجعه آخرِ کار ظلمتی
قله نشین من تویی همیشه در نهایتی
[External Link Removed for Guests]

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: جمعه ۱۶ آذر ۱۳۸۶, ۴:۱۹ ب.ظ
توسط tandis
دیگه دوسم نداری

دیگه این شعرای زخمی واس گریه پا نمی خوان
عادتشون داده دستم اونا خیلی وقته تنهان
دیگه خیلی وقته با ما یه غریبِ آشنایی
خیلی وقته دیگه نیستی بگو این روزا کجایی؟
من هنوزم که هنوزه واس تو ترانه سازم
حاضرم دنیا تموم شه اما این حس و نبازم
هنوزم با یاد چشمات واژه رج می زنه دستام
واس تو ترانه می شن هنوز این نیمه نفس هام
امونم نمی ده گریه، نمی ذاره بنویسم
دنیا تاره جلو چشمام این چشای سرخ و خیسم
دیگه آغوش تو قفله توی این شبای برفی
نه دیگه دوسم نداری، نمی مونه دیگه حرفی

[External Link Removed for Guests]

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۶, ۳:۰۵ ب.ظ
توسط tandis
لعنت به من

لعنت به چشمای تو و لعنت به چشمای خودم
لعنت به من که دیدمت، به تو که عاشق شدم
طفلکی قلب عاشقم که توی دنیا تو رو داشت
فقط بهم بگو دلم چی واسه ی تو کم گذاشت؟
چی از جونم می خوای؟ برو سراغ از ما بهترون
نه دیگه هیچ کس نمی گه تو رو خدا پیشم بمون
از دروغات خسته شدم، بدونِ هیچ حرفی برو
منم فراموش می کنم راستُ دروغای تو رو
آره گلم وقتی بری من دیگه هیچ کس ندارم
حتی برای هق هقم آغوشتُ کم می یارم
ولی رفیقِ نیمه راه! مرامِ موندن نداری
برای رفتن از پیشم همش بهونه می یاری
لعنت به من که باختمت تو اوج دلسپردگیم
طفلکی من که تو هنوز شدی تموم زندگیم

[External Link Removed for Guests]

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: یک‌شنبه ۳۰ دی ۱۳۸۶, ۷:۳۱ ب.ظ
توسط tandis
  کجای دلمی؟؟؟ 

قایم شدی که چی بشه
می خوای بگی که دلخوری؟
یا نه می خوای عزیز بشی!
که گم شدی تو این طوری
تو که عزیزترینمی
شاید حواس پرتی داری!!!
عزیزکم تو که یه وخ
سر به سرم نمی ذاری؟!
خدا کجای دلمی؟
دلم می خواد ببینمت
دلم می خواد ستاره شی
از آسمون بچینمت
تو که همین دورو برا
زاغ سیامُ چوب می زنی
کجای این سینه داری
سیاهیا رو می کَنی؟

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: سه‌شنبه ۲ بهمن ۱۳۸۶, ۲:۰۲ ب.ظ
توسط tandis
اسم یه جایی که بیاد ابرا همه خون می بارن
برای گریه صد تا بغض هزار تا دل کم می یارن
اون جا که اسمش که بیاد داغ دلت تازه می شه
تیکه به تیکه عاشقیت با خاکش اندازه می شه
ببین که از حال و هواش وجودِ غرق آتشی
بذار بهت بگم داری تو اون هوا چی می کشی
به درد سرخ عاشقی به ضجه می شی مبتلا
چشملات ُ واکن می بینی چی می گذره تو کربلا
اون جاها نامسلمونا یه کم مروت ندارن
شکوفه های بی سر و رو دست مولی می ذارن
صاعقه اون جا جای گل شیش ماهه پرپر می کنه
روز از حقارتِ خودش چادر شب سر می کنه
هل کشون ابلیسِ و روز عروسی جنون
روز عزای روزگار شهادت یه پهلوون
یه اتفاق یه فاجعه درست توی ظهر عطش
اون جا یکی نیس که بگه خاتون و این جوز نزَنَش
نخلای تشنه لب می گن کجاست ساقی نجیب؟
اما به جای آب می یاد عطر شکوفه های سیب
تقدیر سرخ عاشقا یه ذره احساس نداره
کجای گریه جا می شه که بی بی عباس نداره
زمونه بی ترحم و فاجعه ها دم به دمه
تو اوج این بغض بزرگ اشکای ما خیلی کمه
هزار تا خنجر می شینه تو پاک ترین سینه و پشت
اون جا یکی داد می زنه آخ بابای خوبمُ کشت
آب تموم دریاها شرمنده ی عطر تنش
هر چی سلام و صلوات به خواهر سینه زنش
اینا حقیقته ببین تن بدون سرشُ
وقتی روی دوش می برن فرشته ها پیکرشُ
هق هق پنهونی دیگه ضجه ی تلخ رفتنِ
آخه حماسه سازمون تو خون داره حرف می زنه
چشماتُ وا کن می بینی نعره ها رو میون خون
این جوری گریه می کنن بچه های یه پهلوون
تو این دیار هیچ چیزی نیس به جز مصیبت و بلا
داره وصیت می کنه سر امیر کربلا:
....
منم حسین فاطمه منم عزیز مادرم
منم که آزاده ترین محمدی پرپرم
من پسر شیر خدام مظلون کربلا منم
پرچم پیروزی من سرخی رنگ پیرهنم
منم حریص عاشقی منم بلد ترین بلد
اون موقع ها پدربزرگ بوسه به دندونام می زد
می گن جگرگوشه ی یاس این نوه ی پیمبره
که جای رد بوسه هاش حالا نشون خنجره
من پسر فاطمه و من افتخار حیدرم
همدم چاه کوفه و فاتح خیبر پدرم
اون پادشاه که هدیه داد یه روزی انگشترشُ
اون که جلوش سیلی زدن آدم بدا همسرشُ
می گن پسر از پدرش همیشه یه نشون داره
دشمن داره انگشتر و با انگشتم بر می داره
ساقی دشت کربلا ماه قبیله یاورم
آی آسمون جون تو جون یه دونه خواهرم
آهای زمین کربلا منم حسین منم غریب
از بوی خون بچه هام پر شده این جا بوی سیب
عدو بچه های من اُف به تو به غیرتت
دخترکای من می گن لحظه به لحظه لعنتت




[External Link Removed for Guests]

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: یک‌شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۶, ۳:۱۱ ب.ظ
توسط tandis
مردونه بمیر

آی مسلمون ، آی مسلمون، سرتو بالا بگیر
اگه مرگه سرنوشتت آره مردونه بمیر
نه بازم شکوه نکن از این روزای خنده سوز
مث هر شب چشاتو بازم به آسمون بدوز
دستاتو بیار بالا ، توکلت به اون باشه
بذار این مردونگیت اسوه زندگی یاشه
توی رودخونه ی خون بچه هات وضو بگیر
حرص ابلیس و در آر، یاءس و تو نطفه کن اسیر
تو گلوت یه بغض کهنه داره پرپر می زنه
با یه فریاد بلند بگو که این شهر منه
اگه حق تو رو یه خونخوار وحشی سر برید
اگه اشکای مقدس تورو هیشکی ندید
یا اگه پر شده گوشات از صدای انفجار
اما دستاتو دوباره روی زانوهات بذار
جلوی توپ و تفنگ و با یه یا علی بگیر
آی مسلمون رو پاهات باش ، حالا ایستاده بمیر
قطره قطر خون تو طلایه های غیرته
مرگ تو تولده ، تولدی که عبرته
آی برادر ، آی مسلمون ، سرتو بالا بگیر
اگه مرگ سرنوشتت مرد و مردونه بمیر

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۶, ۴:۴۴ ب.ظ
توسط tandis
نرو

یه کم دیگه طاقت بیار این جوری از پیشم نرو
فقط به قد هق هقم تو بغلت بگیر منُ
یه کم دیگه بمون پیشم بذار چشاتُ ببوسم
بذار بگم بدونِ تو از غم دوریت می پوسم
بذار فقط یه بار دیگه بنوشم از شهد چشات
فقط یه بار دیگه بذار جون بگیرم با اون نگات
گلای توی گلدونُ بذار به روی بالشم
آخه می خوام از این به بعد مث تو باغبون بشم،
وقتی نباشی گریه هام به جای دستات می بارن
چشام دیگه بدون تو کاری به جز این ندارن
اَصَن می شه نری؟ آخه بی تو می ترسم از همه
واس تحمل غمت قوت زانوهام کمه
اگه بری زار می زنن باز پریای نازنین
بد جوری پرپر می زنن قناریا، خودت ببین
نرو نذار تا خودِ صُب از غم دوریت ببارم
گلم آخه بدون تو حتی نفس کم می یارم





[u]
[External Link Removed for Guests]

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: یک‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۸۶, ۷:۳۳ ب.ظ
توسط tandis
وطن

خاک اجدادی من عشق مقدس وطنم
با همین ترانه هام به قلب دشمن می زنم
آخه گرگای گرسنه تو کمین خاکتن
دستاشون تو حسرت یه ذره خاک پاکنن
تو کوچه پس کوچه هات همیشه ترس سایه بود
وطن استقامتت تصنیف فریاد و سرود
سرزمین حافظ و سعدی و نیمایی وطن
میهن مقدس بو علی سینایی وطن
تو برام فَراتر از یه سرزمین و کشوری
تو دل تو جون گرفتم تو برام یه مادری
عشق تو تو خونِ مردمت وطن ریشه داره
به خلیج و خزرت قسم دلم دوسِت داره
وقتی اسم تو می یاد حس غرور تو سینه َمه
خاک زرخیزت واس تموم دردا مرهمه
تو رو از ما بگیرن می خوام که دنیا نباشه
دوس دارم که اوج پرچمت تو آسمون باشه
خاک اجدادی من عشق مقدس وطنم
با همین ترانه هام به قلب دشمن می زنم

ارسال شده: جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶, ۲:۵۰ ق.ظ
توسط essi10
غروب ای همیشه تلخ

تلخی غروب از من

تو طلوع زندگی ساز

ای همیشه بهتر از من

تو شبای بی ستاره

یه افق ترانه ای تو

تو هرزه گی دنیا

پاک و معصوم می مونی تو

آخرین ستاره شب

تو طلوع زندگیم باش

واسه لحظه های بر باد

یه خاطره بودنی باش
====================
در اندوه تو
در اندوه تو میمیرم

در اندوه صدای تو

که خواب هفت رنگی کودکی های مرا

یکشب برآشفتی .

در اندوه تو میمیرم

ببین در لحظه هایم رنگ غم جاریست

و باغ چشمهایم

بی تو در پائیز جاویدان

در این جنگل نگاهت شب چراغم بود .

و عشقت نقطه آغاز راهم .

من اکنون می هراسم بی تو ای خورشید

از این شبهای قطبی بی نگاه مهربان تو

که هر لحظه مرا با خود

بکام مرگ میخواند !!!
=======================
با تو
دل غمگین مرا باور کن

و صداقت را نیز

در نگاهم که تو را میجوید

با تو ای بی تو شبم بی مهتاب

با تو ای بی تو دلم در زنجیر

با تو ای بی تو نگاهم غمگین

با تو من چشمه آبی هستم

چه زلال چه گوارا چه لطیف

بی تو ای با تو وجودم لبخند

بی تو ای با تو لبم پر آواز

بی تو ای قصه زیبایی و ناز

بی تو اکنون شب من غمگین است

بی تو اکنون دل من بی آرام

بی تو من غمگینم بی تو من خاموشم

ارسال شده: جمعه ۳ اسفند ۱۳۸۶, ۳:۳۷ ق.ظ
توسط Damavand
  یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی سوز نی، آه شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی شاعری دل سوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی با گلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله با چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن
عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
عشق یعنی تیمم با نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد و محنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک  
****************************************
 عشق یعنی با خدا همدم شدن
عشق یعنی رازقی؟ یعنی نسیم
عشق یعنی مست گشتن از شمیم
عشق یعنی آفتاب بی غروب
عشق یعنی آسمان؟ یعنی فروغ
عشق یعنی آرزو؟ یعنی امید
عشق یعنی روشنی؟ یعنی سپید
عشق یعنی غوطه خوردن بین دو موج
عشق یعنی رد شدن از مرز اوج
عشق یعنی از سپیده تا سحر
عشق یعنی پا نهادن در خطر
عشق یعنی لحظه لحظه دیدار یار
عشق یعنی دست در دستِ نگار
عشق یعنی عقل شد مدهوش تو
عشق یعنی لحظه لحظه بی قرار
عشق یعنی صبر؟ یعنی انتظار
عشق یعنی اشتیاق و انتظار
عشق یعنی دلهوره؟ یعنی شتاب
عشق یعنی اشک؟یعنی عاطفه
عشق یعنی یادگاری؟ خاطره
عشق یعنی لایق مریم شدن
عشق یعنی با خدا همدم شدن
عشق یعنی با خدایا ساختن
 

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۷, ۱۰:۳۴ ب.ظ
توسط tandis
مث هر سال واس من هزار تا شاخه گل نخر

خبر تولدم رو این جوری هر جا نبر

عسلم تو که خودت شیرین ترینی واس من

حرفی از خریدن کیکای خوشمزه نزن

"تو فقط پیشم باشی تولدم مبارکه

هرکسی جز توفقط برام یه جور آدمکه"

اصن یه کاری بکن بشم فراموشِ همه

تو خودت تنها بمون، چشات برام یه عالمه

کادوهای رنگارنگ، شمعای خوشگل نمی خوام

من فقط تو رو می خوام تو خلوت تنهاییام

جای کادو یه نگاه بیار واس ترانه هام

بازوهای نازت و بگیر به دورِ واژه هام

دستات و به من بده بگو که مال من شدی

تو خودت معنی راس راستی هر تولدی

"تو فقط پیشم باشی تولدم مبارکه

هرکسی جز توفقط برام یه جور آدمکه"

ترانه هام نذر چشات

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷, ۲:۰۷ ب.ظ
توسط tandis
نمی خندم

وقتی اشکام از چشام در نمی یان
وقتی دستام جایی رُ نمی گیرن
وقتی حتی واژه هام از اضطراب
نه می مونن نه می تونن بمیرن

وقتی این خونه برام یه قفسِ
وقتی که صدام پر از تنفرِ
وقتی این عقربه های ساعتم
از یه دلواپسی کهنه پرِ

چی جوری بخندم؟از چی بخونم؟
که دیگه ترانه هام نا ندارن
اونا حتی همدم من نمی شن
نمی تونن اشکامُ در بیارن

نه می خندم و نه هق هق می کنم
این سکوتِ لعنتی همدممِ
صد هزار تا اتفاق خنده دار
واسه ی تبسم من کممِ

حتی ازآسمونُ ستاره هاش
از همه آدمکا بدم می یاد
دیگه من شاعر هیچ کس نمی شم
نه دیگه دلم ترانه نمی خواد


[External Link Removed for Guests]