ادموند هالي يك ستارهشناس عادي نبود، بلكه طوفاني بزرگ در اين علم ايجاد كرد كه هنوز هم در بسياري از دانشگاههاي معتبر دنيا دروسي درخصوص علم نجوم تدريس ميشود كه بر مبناي يافتهها و تحقيقات اين دانشمند بزرگ ارائه ميشود.
ادموند هالي كه در سال 1656 و در لندن چشم به جهان گشود از آن دسته نخبگاني است كه محيطهاي دانشگاهي نظير آكسفورد نيز نتوانست نيازهاي دروني و جوياي علم او را پاسخگو بوده و از اين رو در حالي كه چندصباحي را در دانشگاه آكسفورد گذرانده بود، از محيط آكادميك خارج شده و راهي اقيانوسها ميشود تا در آنجا حس كنجكاوي و علمجوي خود را با خيرهشدن به ستارگان و اجرام مختلف آسماني ارضا كند.
جالب اين است كه وي زماني كه تنها 22 سال سن داشت به عنوان يكي از اعضاي جديد انجمن سلطنتي انگليس پذيرفته شد.گفته ميشود در جريان يكي از مسافرتهايي كه به پاريس براي شركت در يك برنامه مهم علمي داشت به طور كاملا اتفاقي ستاره دنبالهداري را كشف ميكند كه به عقيده بسياري از صاحبنظران، اين رويداد پايهگذار تحقيقات وسيع وي در زمينه ستارگان دنبالهدار شد.
هالي درخصوص نواسانات مغناطيسي تحقيقات وسيعي داشته است و حتي مقالات متعددي نيز در اين زمينه منتشر كرده است. تحقيقات طولاني وي كمك زيادي نيز به دريانوردان كرده است چون با استفاده از اين تحقيقات وي توانست به پيشرفتهاي قابل توجهي درخصوص پيدا كردن طول جغرافيايي در اقيانوسها دست يابد. اراده مستحكم وي حتي دانشمند بزرگي نظير نيوتون را نيز وادار ساخته بود با تاييد يافتههايش، آن را به چاپ برساند.
استفاده از مطالعات قبلي نيوتون موفقيتهاي بيشتري براي هالي به دنبال داشت، بهطوريكه وي توانست با بهرهگيري از آنها مدارهاي چرخشي بيش از 22 ستاره دنباله دار را شناسايي و تعيين كند.
ادموند هالي در سال 1742 درگذشت، اما سالها پيش از آن يعني در سال 1705 بازگشت مجدد يك ستاره دنبالهدار را پيشبيني كرده بود و البته دنيا در كمال حيرت تحقق اين پيشبيني را نظارهگر بود. امروزه از هالي در دنياي علم نجوم با احترام خاصي ياد ميشود.
منبع : جام جم آنلاین
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست خبر رفتن موشک به فضا لمس تنهایی ماه فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
امروز در جهان هر كجا در اثر تغيير ميدان مغناطيسي جريان القايي به وجود مي آيد و مولد الكتريسيته اي كار مي افتد و جريان الكتريسيته توليد مي كند اثري از فارادي ديده مي شود. مايكل فارادي پسر نعلبند انگليسي است كه در حومه لندن به دنيا آمد. او به سبب فقر و اينكه از همان اوان كودكي متكفل مخارج خانواده اش بود، تحصيلات ابتدايي را تمام نكرد و از سيزده سالگي مشغول به كار شد. كارش صحافي و توزيع روزنامه و به طور كلي شاگردي يك مغازه كتابفروشي بود. دستهاي او در اثر كار صحافي، در حركت و سازندگي مهارت يافت و انديشه او سبب خواندن هر كتاب پيش از صحافي و هر روزنامه پيش از توزيع ، رشد يافت.
تصادف چنين بود كه همفري ديوي، فيزيكدان مشهور انگليسي، تهيه كارت دعوت براي سخنرانيهاي علمي خود را به اين كتابفروشي سفارش دهد و فارادي، زرنگي كرد و كارت دعوت چند جلسه رانيز براي خود نوشت و در جلسات حاضر شد. پس از سه يا چهار جلسه، موقعي كه فارادي در جلسه سخنراني رفت، كتابي جلد شده و مرتب همراه تقاضاي كار به همفري ديوي داد. اين كتاب سخنراني هاي ديوي بود كه آنها را به صورت ماهرانه اي تنظيم كرده بود. درخواست فارادي قبول شد مشروط بر آنكه به عنوان كارگر در آزمايشگاه شيمي و فيزيك به كار نظافت بپردازد. اما او با تكيه بر دستهاي سازنده و انديشه پويا و جسجوگر خود، با سرعت به دستياري ديوي برگزيده شد و موقعي كه در آن زمان ديوي را براي سخنرانيهاي علمي به كشورهاي اروپايي دعوت كردند. مايكل فارادي نيز همراه ديوي بود و حاصل اين سفر سي ماهه، براي او آموختن چند زبان زنده دنيا و آشنايي با دانشمندان معروف زمان و اطلاع از تجارب علمي آنها گرديد.
در سال 1815 پس از پايان اين مسافرت فارادي به كار پرداخت و پس از مدتي به رياست آزمايشگاههاي علمي انجمن سلطنتي انگليس رسيد. فارادي به عنوان يكي از بزرگترين دانشمندان آزمايشگر علوم تجربي ، به قوانين و اكتشافات بسيار مهمي دست يافت، به طوري كه در همان زمان نيز ارزش كارش معلوم شد و همفري ديوي به همكاري با او افتخار مي كرد و مي گفت : « بزرگترين كشف من كشف وجود فارادي است.»
از آثار علمي او:
1- مطالعه در آثار شيميايي جريان الكتريسيته و كشف قوانين الكتروليز ( قوانين فارادي) و انتخاب اصطلاحات مربوط به الكتروشيميايي مانند : الكترود ، آند،كاتد،الكتروليت، . . .
2- موتور الكتريكي - در سال 1821 فارادي موفق شد كه اولين موتور الكتريكي را بسازد، او با گذراندن جريان الكتريسيته از يك چرخ فلزي كه در ميدان مغناطيسي قرار داشت، توانست چرخ را به حركت در آورد. ان چرخ متكي بر يك محور رسانا بود كه از پايين نيز با سطح جيوه تماس داشت.
3- توليد الكتريسيته از راه القاي مغناطيسي - در هفدهم اكتبر سال 1831 به كشف اين پديده موفق شد كه حركت نسبي يك مغناطيس و يك سيم پيچ مي تواند جريان الكتريكي توليد كند. و از آن پس كه تكنولوژي توليد الكتريسيته از طريق ديناموها و آلترناتورها ( مولد هاي جريان پيوسته و متناوب ) شروع و تكميل شد. فارادي نه تنها در انديشه اختراع و اكتشاف و ساختن بود، بلكه « ياددادن » و به ويژه آموزش علوم به كودكان را وظيفه خود مي دانست. او از همان ساله اي اوليه اي كه به سرپرستي آزمايشگاههاي علوم تجربي منصوب شد، در روزهاي مشخصي از هفته ( چهارشنبه ها) براي كودكان در محل ازمايشگاه سخنراني و آزمايش مي كرد. جالب است كه گفته شود هنوز سخنراني هاي علمي پس از يك و نيم قرن، در سطحي گسترده هنوز ادامه دارد!
گرچه فارادي در 26 اوت 1867 وفات يافت وليكن تا زماني كه آثار الكتريسيته و مغناطيس مورد مطالعه و استفده انسان قرار مي گيرد ياد فارادي زنده است.
[External Link Removed for Guests]
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست خبر رفتن موشک به فضا لمس تنهایی ماه فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
واحد کنونی تمام خازن های دنیا , به احترام این دانشمند بزرگ فاراد هست. و ضمنا فاراد یک واحد بسیار بسیار بزرگ هست که در مقابل این واحد, همه خازن های حیطه الکترونیک در بالاترین مقدار ممکن بر حسب میکرو و در مقادیر کم بر حسب نانو و پیکو بیان میشوند.
پیام حکم قتل خود شنفتن مرا خوشتر بود, از یک تملق به نزد مردمان سفله گفتن!
خبرگزاری مهر: 14 مارچ 1879 دانشمندی که همیشه معتقد بود "تصور کردن از دانستن بسیار مهم تر است" 131 ساله می شود. فردی که پس از مرگ مغز وی حفظ شد تا دانشمندان بتوانند بر روی آن مطالعه کنند. به گزارش خبرگزاری مهر، گفته می شود انسان در دوران زندگی خود حتی از پنج درصد از توانایی های مغزی خود استفاده نمی کند و هیچکس مانند آلبرت اینشتین نتوانست این محدودیت در استفاده از توانایی مغزی را به بالاترین حد ممکن بشکند و از آن عبور کند. اینشتین جهان را واداشت تا دیدگاهش را درباره فیزیک تغییر دهد. وی یکی از نخبه ترین ریاضیدانان تاریخ به شمار می رود و مشارکت وی در علم فیزیک امری کاملا واضح و مشهود است.
اینشتین در 14 مارچ سال 1879 در شهر "الم" آلمان متولد شد و از همان کودکی اطرافیان خود را وا می داشت تا او را به عنوان کودکی فراتر از بشر توصیف کنند. او تا سه سالگی به سختی قادر به صحبت کردن بود. تحصیلات رسمی وی نیمه تمام باقی ماند زیرا اینشتین به دلیل نارضایتی از شیوه تدریس در مدارس، مدرسه را در نیمه راه رها کرد. به اعتقاد وی سیستم آموزشی و تحصیلی در آن زمان دچار نقصهای فراوان بوده و معلمها به جای درس دادن به شیوه ای درست، تنها به دادن اطلاعات ساده و قبولی دانش آموزان در امتحانات بسنده می کردند. از آنجایی که وی این شیوه از درس خواندن را کاملا بیهوده می دید خواندن ریاضی و فیزیک را در خانه آغاز کرد.
در سال 1895 اینشتین به منظور تکمیل دوره دبیرستان خود به مدرسه سوئیسی آرائو رفت و در آنجا بود که نظریه اش مجال حضور پیدا کرد و وی با نظریه الکترومغناطیسی جیمز مکسول آشنا شد. وی در سن 17 سالگی وارد موسسه تکنولوزی زوریخ شد و مطالعات خود را در زمینه فیزیک ادامه داد.
او پس از فارغ التحصیلی در یک اداره ثبت مشغول به کار شد و در همان زمان نوشتن مقاله های علمی اش که به شهرت وی منجر شد را آغاز کرد. سپس به مقام استادی موسسه تکنولوژی زوریخ دست پیدا کرد و در سال 1909 و پس از نوشتن سه مقاله درباره تاثیرات فوتوالکتریکی، حرکت برونین و نسبیت خصوصی عنوان معجزه سال را به خود اختصاص داد. همچنین در همان سال و نظریه نسبیت، ارتباط میان مظریه الکترومغناطیس و حرکات معمولی را کشف کرد. این سه مقاله آلبرت اینشتین را در تاریخ جهان برای همیشه جاودان ساختند.
اینشتین در سال 1911 به عنوان یکی از مشهورترین دانشمندان جهان کشف جدیدی کرد. وی اعلام کرد نور ستاره ها تحت تاثیر گرانش خورشید قابلیت انحنا یافتن و انحراف دارند. وی در سال 1915 در نهایت نظریه نسبیت خود را رسما اعلام کرد. این نظریه برای وی شهرت بین المللی به دنبال داشت و در پی آن در سال 1921 جایزه ارزشمند نوبل فیزیک را نه به خاطر نظریه نسبیت عمومی بلکه به خاطر مطالعاتش بر روی تاثیرات فوتو الکتریکی دریافت کرد. در سال 1929 مطالعه بر روی نظریه کوانتوم را آغاز کرد که در آن زمان نظریه ای کاملا دیوانه وار به نظر می آمد با این حال اینشتین به فعالیت خود ادامه داد و اعلام کرد این نظریه می تواند ماهیت علم را متحول سازد.
وی در سال 1933 به آمریکا رفت تا زندگی تحت حکمفرمایی دولت نازی را تجربه نکند و در نهایت در سال 1955 در سن 76 سالگی به دلیل بیماری طولانی مدتی که با آن دست به گریبان بود، از دنیا رفت.
بر اساس گزارش زی نیوز، افرادی مانند آلبرت اینشتین در یک دوران تنها یکبار متولد می شوند. افرادی که تفکر آنها بسیار فراتر از عصری است که در آن زندگی می کنند. تفکری که در این کلام مشهور به خوبی خود را نمایان ساخته است: "زیباترین احساسی که می توان آن را تجربه کرد، حس ابهام است. ابهام منبع تمامی هنرهای حقیقی و تمامی دانشها است. فردی که این احساس برایش غریب باشد، آنکه نتواند در برابر اسرار خلقت حیرت زده و مبهوت باشد، با مرده تفاوتی ندارد."
اینشتین (اولین نفر نشسته از سمت چپ) در جمع هم کلاسی ها در دبیرستان آرائو
ویولون نوازی دانشمند بزرگ
اینشتین در کنار ماکس پلانک
آخرین تخته سیاه
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست خبر رفتن موشک به فضا لمس تنهایی ماه فکر بوییدن گل در کره ای دیگر
“من می توانم حرکت اجرام آسمانی را برآورد کنم ولی نه دیوانگی مردم را”، اسحاق نیوتن
۱- انتظار نمی رفت که او در دوران طفولیت نجات یابد. او یک کودک نارس بود که ۱۱ تا ۱۵ هفته زودتر به دنیا آمده بود.
۲- لکنت زبان داشت. این خصوصیت او را در دسته افراد مشهوری مانند ارسطو، وینستون چرچیل و چارلز داروین قرار می داد.
۳- او هرگز علاقه نداشت که ناپدری اش را حتی ببیند. نیوتن علاقه زیادی به ساختن لیست داشت. یکی از لیست هایش شامل تمام گناهانی می شد که او تا سن ۱۹ سالگی مرتکب آنها شده بود. یکی از آنها این بود: “تهدید پدر (ناپدری) و مادرم برای سوزاندن آنها به همراه خانه بر سرشان.” بهرحال، شما نمی توانید او را سرزنش کنید چرا که زمانیکه Smith (ناپدری او) به مادر نیوتن پیشنهاد ازدواج داد، نیوتن جزیی از اتفاق بود. نیوتن ِ سه ساله فرستاده شده بود تا با مادربزرگش زندگی کند… در نهایت او هیچ وقت با ناپدری اش زندگی نکرد.
۴- نیوتن در کار با دست هایش خیلی خوب بود. برخلاف بیشتر خردمندان و روشن فکران، نیوتن بسیار زبردست بود و می توانست ماهرانه با فلز، چوب و شیشه کار کند. در میان ساخته هایش، نیوتن “تلسکوپ بازبابی” برای خودش ساخته بود. رشد این مهارت ها احتمالا به خاطر شدت عملش بود. ساختن آینه نمونه ی دیگری از توانمندی های او بود. نیوتن حتی ابزارالات کارش را نیز خودش می ساخت. در زمان ها قبل تر، نیوتن به دوست صمیمی اش، John Conduitt، می گوید: “اگر من برای دیگر مردم منتظر می ماندم که ابزار و چیزهای دیگر را برای من بسازند، هرگز نمی توانستم هیچ یک از این نظریات را خلق کنم.”
۵- داستان فرود آمدن سیب بر سر نیوتن را شنیده اید؟ خب! همچین اتفاقی با این ابعاد رخ نداد! احتمالا این داستان را شنیده اید که نیوتن زیر درخت سیبی نشسته بود و به زندگی فکر میکرد و ناگهان سیبی بر سرش فرود آمد و در ذهنش سوالاتی درباره نیروی جاذبه به وجود آورد.
این داستان توسط نیوتن و داستان سراهای که بعدا داستان را نقل کردند، زینت داده شد. اما این روزها با اینترنت همه چیز به راحتی تسریع و تصحیح می شود و ماه پشت ابر نمی ماند. چند ماه پیش انجمن سلطنتی در لندن دستخط اصلی که طریقه ی خطور کردن نیروی جاذبه به ذهن نیوتن را تشریح میکرد، در دسترس همگان قرار داد. نیوتن داستان سیب را برای باستان شناس انگلیسی، Stukeley، تشریح می کند که وی آن را اینگونه بیان کرد: “پس از صرف نهار، هوا شروع به گرم شدن کرد، ما به باغ رفته و نوشیدنی صرف کردیم، زیر سایه ی بعضی از درختان سیب… او درست در همان حالت بود، اندیشه ی نیروی جاذبه به ذهنش آمد. آن اندیشه همزمان با سقوط یک سیب شد در حالیکه او در حالت تفکر نشسته بود… چرا باید سیب همیشه عمود به سمت زمین سقوط کند…”
۶- درباره ی فرضیه آخر زمان در سال ۲۰۱۲ نگران باشیم؟ هرگز: نیوتن مدت بسیاری را به بررسی این موضوع پرداخت. یادداشت منتشر شده ی نیوتن، وجهه ی عمیق معنوی فردی را نشان می دهد که در عین حال به شدت معتقد به فلسفه ی عقلانی بود. نیوتن بدون شبهه در نامه ایی و به یاری انجیل تصریح می کند که دنیا زودتر از سال ۲۰۶۰ به پایان نخواهد رسید: “ممکن است که انتهای دنیا بعدتر رخ دهد اما من منطق و استدلالی بر اتفاق آن در زمانی زودتر نمی بینم.”
نیوتن در ادامه با لحنی که می خواهد تنفر خودش را اعلام کند می گوید: “این اشاره ی من اظهار بر زمانیکه دنیا به انتها می رسد، نیست. ولی این ادعایی ست بر متوقف کردن حدسیات پر از اوهام آنهایی که مرتبا زمان انتهای دنیا را پیش گویی می کنند…”
۷- او مطمنا یک نابغه بود ولی خیلی اهل سیاست نبود. در سال هایی که او عضو پارلمان بود تنها و تنها یک مرتبه سخن گفت:
…نیوتن ایستاد. تمام افراد داخل سالن خاموش شدند. آخر قرار بود که مرد بزرگ صحبت کند. همه منتظر بودند. “ببخشید، اگر اشکالی ندارد کسی می تواند پنجره را ببندد؟ این طرف مقداری هوا جریان دارد و برای کلاه گیسم دارد مشکل ایجاد می شود.” او می نشیند.
۸- در اواخر عمر، نیوتن با یک بحران روانی و رفتار غیرعادی مواجه شد. ولی احتمالا این تقصیر او نبود. بررسی انجام شده در سال ۱۹۷۹ بر روی موی نیوتن نشان از مقدار نجومی از جیوه داشت که احتمالا این به علت آزمایش و تحقیقات کیمیاگری وی برای سه دهه بود. اما بهرحال دلایل دیگری نیز عنوان می شود: کار سنگین، استرس مباحثه و از دست دادن غیر قابل توضیح دوستی اش با Nicolas Fatio (ریاضی دان سوییسی که رابطه ی دوستی بسیار نزدیکی با نیوتن داشت).
۹- سگ نیوتن، به نام دایاموند، باعث آتش سوزی در آزمایشگاه او و در نتیجه از بین رفتن تلاش ۲۰ ساله ی تحقیقاتی او شد. حداقل این چیزی است که خود نیوتن گفته است.
برخی از تاریخ دانان معتقدند که نیوتن هرگز حیوان خانگی نداشته و این داستان را درست می دانند: زمانیکه نیوتن برای مراسم مذهبی راهی کلیسا می شود پنجره را باز می گذارد و وزیدن یک باد ناگهانی باعث واژگون شدن شمع و در نتیجه آتش سوزی در آزمایشگاهش می شود.
۱۰- او معتقد به مذهبی بسیار قدیمی بود. نیوتن در خانواده ایی با اعتقادات پروتستان های انگلستان به دنیا آمد. بهرحال، در ۳۰ سالگی او اعتقادات دیگری داشت. زمانیکه نیوتن به شدت به خدای یکتا که گیتی و قوانین طبیعی آن را ساخته است معتقد بود، او نمی توانست خود را با تثلیت مسیحیت وفق دهد. اگرچه او بر حسب ظاهر از کلیسای انگلستان به دلیل موقعیت های اجتماعی و آکادمیکش پیروی میکرد، اما اکثر قریب به اتفاق پژوهشگران موافقند که نیوتن به آریانیسم معتقد بود (افرادی که معتقدند حضرت عیسی با تمام پاکی اش پسر خدا نیست). نیوتن معتقد بود که پرستش حضرت عیسی شکلی از بت پرستی است. با اینکه او رسم دینی کلیسای انگلیس را بر بستر مرگش نپذیرفته بود، بهرحال، به طعنه، پس از مرگ در کلیسای وست مینستر انگلیس دفن شد.
[External Link Removed for Guests]
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست خبر رفتن موشک به فضا لمس تنهایی ماه فکر بوییدن گل در کره ای دیگر