تیر خلاص1.چون کلا رک حرف میزنم پس باید بگم!دو تا نکته بارز دیدم در نوشتار مرتضی ..یکیش وفور غلط املایی و انشایی در تایپ مرتضی است

که البته امیدوارم فقط منحصر به نت باشه !ودیگری هم یک مقدار غرور قابل توجه مرتضی که در کل مدعوین به صندلی بی سابقه است!

2.راستش من چند سال پیش حدود 1 سالی بسیجی بودم از نوع فعالش و طرح ولایت رفته و اردو رفته و آموزش دیده!برعکس خیلی ها به خاطر امتیازات و سهمیه به بسیج نرفتم..بیشتر از سر کنجکاوی آشنایی با این قشر بود ولی هر جور نگاه کردم دیدم بسیج امروز کجا بسیج دوران جنگ کجا! کلا هرکی دلش بسیجی نیست بسیجی نشه بهتره!
3.گفتی بسیج از کمپلت هخامنشیان بیشتر خدمت کرده..بیشتر توضیح میدی با چه دید این قیاس ماالفارغ رو انجام دادی!
4.گفتی آزار می بینی چشمت به نامحرم بیفته!می گن یک نگاه اشکال نداره!
5.لفظ حزبل برای تمسخر نیست!یه زمانی به ما هم میگفتن بچه ماهواره ای!
6.منتظر مقاله ات پیرامون جهانبانی هستیم!البته مقاله ای بی طرفانه و بی حب و بغض !
7.اکثر استانهای ایران را یا سفر کردم و یا حداقل عبوری چند ساعته داشته ام غیر از آذربایجان!پا بده عنقریب میام!جای جالبی به نظر میرسه!
8.پس ارومیه ای ها مقادیری تعصبی می زنند!
9.از حرفات مشخصه که درس فیزیک رو به خوبی درک کردی...فیزیک چقدر بهت کمک کرده؟
10.راستی اگر لازم بدونی باتوم هم میزنی؟
11.در رابطه با تاریخ ساخت پالایشگاه باید خدمتت عرض کنم من صبح رفتم کله پاچه ای نبودش نمیدونم چطور چند ساعته ساختنش؟
12.یک نکته بگم بنده از همه کاربران پرت افتاده ترم و به نقشه نگاه کنید دقیقا در منتهی الیه جنوب غربی هستم!برای همین زیاد با آذری جماعت در عمرم دم خور نبودم!شاید 4-5 بار...این موضوع پان ترکیسم خیلی قلقلکم میداد که خوشبختانه دارم می بینم اصلا جایگاهی ندارند و یجورای مثل پان عربیسم در اینجا مطرود و بایکوت هستند.
13.یک نکته گفتی پیرامون اعتبار مدرک! همیشه یادمون میره که مدرک بی تخصص کاغذ پاره ای بیش نیست!دوستی دارم در پتروشیمی آبادان در بخش حسابداری شاغل است و با مدرک دیپلم تمامی لیسانسه های بخش ازش حساب میبرن! چند مدت پیش یک دختر تازه لیسانس گرفته با پارتی استخدام شده بود و اومده بود تو بخششون! 1 هفته ای ماند و رییس شرکت عذرش را خواست!طرف با ادعای سوادش یک تراز مالی ساده رو نتونست بگیره! کلا اگر مدرک هم دستمون باشه ولی جایی بریم و چیزی بارمون نباشه دیر یا زود دک خواهیم شد!کلا کسی منتظر و علاف ما نمی مونه!زرنگ نباشیم یا علی مدد!
14.نکته جالب این صندلی غیبت یاسر و میلادنگار و همچنین حضور کم فروغ محمد 1985 بود که برابر مقررات با ایشان برخورد قانونی صورت خواهد گرفت!
-----------------------------------------------------
1.مرتضی میگن اگه بخوای جنس زن رو بشناسی یک تست ساده بده! 100 قدم با کفش پاشنه بلند از این ترق توریقی ها بدو و یا حداقل سریع راه برو! نظرت چیه؟
2.از وضعیت تحصیلیت بگو؟کمترین نمره؟چندبار افتادی؟چه دانشگاه و چه مدرسه!
3.اکثر ماها قبل از دانشگاه یه تصور رویایی ازش داریم ولی وقتیم می ریم داخلش خیلی با آرمان تو ذهنمون فاصله داره و میخوره تو ذوقمون!البته تو کشور ما نمود بیشتری داره!
4.در اختراعاتت اتفاق غیرمنتظره تو مایه های انفجار نیفتاده؟من یکبار داشتم اختراع که نه ولی یک مدار ماکت از برق خونه درست میکردم روی حساب کنجکاوی با دو سر فیش + و - با برق 110 زدم داخل هلدر 220 و حدود 187 سانتی متر پرت شدم عقب!
5.سوال پایه ثابت!چکار باید کرد تا روز به روز به آمار تحصیلکردگان مجرد اضافه نشه!البته دیگه موضوع داره عادی میشه و خود اینا هم بی خیال ازدواج شدن!ولی خیلی بده آدم بی مونس باشه ها!دلش می پوسه!
6.مرتضی یک دقتی تو این چندساله کردم و انکار ناپذیره و نمیشه چشم رو روی واقعیت بست!متاسفانه روزه دار ها سال به سال دارن کمتر میشن!مخصوصا 2 سال اخیر!چرا؟
7.عقایدی که داری با تحقیق و جستجو به رسیدی؟مخصوصا سیاسی و مذهبی
8.مرتضی وقتی می بینی ملت نازل سلیقه مفاخر ملی و تاریخ و مذهبی خودشونو ول کردن و دربدر دنبال جومونگ از فرودگاه تا هتل میدوند و برای امضا و عکس گرفتن ازش مسابقه گذاشتند و همدیگرو هل میدن چه حسی پیدا میکنی؟به قول یک بابایی سوراخ دعا رو گم کردیم؟
9.راستی تا حالا چند تا مقاله ترجمه کردی و چند تا مقاله از خودت به رشته تحریر در اومده(تقریبی هم بگی قبول)
10.با معادل ترکی کلمات زیر یک پاراگراف کوتاه به زبان ترکی بنویس.
"آب ولرم" – "غلیظ" – "سقف" – "گِردباد" –– " کبریت" – " گُل گاو زبون " – " کَمین" – داس – زین اسب – سبزی خوردن – انگشت کوچک – نوزاد – درنده – قارچ –قاچ - پالتو – بازو - لقمه -
----------------------------------------------------------------------------------------
و اما حمله آخر
مرتضی و کنترل غرایز
مرتضی و جومونگ
مرتضی و گویندگان اخبار
مرتضی و لوسبازی بعضی مجری ها
مرتضی و مایه داری
مرتضی و بی پولی
مرتضی و روزهای سخت زندگی
مرتضی و قبرستان بقیع و مامور وهابی که بهش گیر میده نمیذاره با بی بی خلوت کنه!
مرتضی و مرتب کردن اپوزسیون های زیر به ترتیب نفرتی که ازشون داره
پان ترک-سلطنت طلب-منافق-کومله-حزب دمکرات-ریگی-خلق عرب-حزب توده
مرتضی و اسپری فلفل
مرتضی و لباس شخصی
مرتضی و حجتیه
مرتضی و جن
مرتضی و مخیله بیمار
مرتضی و حوری و غلمان
مرتضی و روزه در شرجی جوری که در اثر تشنگی از حال میری!
مرتضی و تماشای معاشقه حیوانات
مرتضی و آمپول های عظیم
مرتضی و جزیره ادمخواران
مرتضی و عمل دماغ
مرتضی و جراحی زیبایی
مرتضی و سوالات به قول خودش خورنده روح
مرتضی و فضولی در پایگاه هوایی تبریز!
مرتضی و لشکر 64 ارومیه
مرتضی و سپاه شهدای آذربایجان غربی
مرتضی و شلمچه!
مرتضی و 30 سالگی!
مرتضی و اساتید خواب اور!
مرتضی و یک دست ورق!(تو رو خدا نگاه کن از یک بسیجی دارم چه سوالایی می پرسم)
مرتضی و لهو و لعب
مرتضی و دزدی در حیاط خانه
مرتضی و کنفرانس سنترالیها!(البته خیالی خام بیش نیست)
مرتضی و شورای مخوف نظارت
مرتضی شورای هولناک میران هوافضا
مرتضی و خلبانی!
مرتضی و مردی که با بیل مادرزنش را کشت!
مرتضی و کمک به دختری تنها که ماشینش پنجر شده!
مرتضی و مجبور شدن به استفاده از جوراب ساق بلند زنانه در قسمتی ازخودرو در جاده تا رسیدن به تعمیرگاه!(بچه های فنی -چشم بسته گرفتن منظورم چی بود!)

مرتضی و درکش از مفهوم مکانیک سیالات
مرتضی و دو دوتا 5 تا کی به کیه!
مرتضی و پارتی
مرتضی و پارتی(مهمانی)
مرتضی و صف
مرتضی و تماشای مجادله مردم بر سر 50 گرم نذری بیشتر!
مرتضی و جوگرفتی
مرتضی و تیکه های خنک بعضی پسرا
مرتضی و نازو اداهای لوس بعضی دخترا!
مرتضی و قرص اکس!
مرتضی و نگاهی به صندلی داغ خودش و پی بردن به نکاتی نادیده و خاص!
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
تغییر فضا..!.-یک جوک دیگه!
یک گنجشک آبادانی تو اتوبان آبادان- اهواز پرواز میکرده یک تریلی می یاد و میزنه بهش!راننده تریلی دلش می سوزه و پیاده میشه میاد این زبون بسته رو بر میداره می بره خونه اش و تیمارش میکنه تا حالش خوب شه و بعد آزادش کنه...گنجیشک رو میزاره تو قفس!بعد از 2 روز گنجشک به هوش میاد و نگاه میله های قفس میکنه! میگه! وای ننه بدبخت شُدُم! مو تو زندانُم راننده تریلی احتمالا مرده!
-.دیروز رفته بودم دندانپزشکی ترتیب دندون عقلمو بدم ولی به اندازه 1 ماه از اتفاقاتی که اونجا افتاد خندیدم!من وضعم بهتر از بقیه بود و دردم کمتر!!یکذره هم حسرت خوردم که چرا نسل ماقبل ما اینقدراز ما شادتر بوده است!یک پیرمرد 62 ساله عرب ولی شدیدا جوک کنارم تو سالن انتظار نشسته بود!تعریف میکرد از زندگیش و اینکه چند هزار متر زمین داره و نخل و...8 تا بچه داره! و 17 تا نوه و زن اولش هم اخیرا بازنشسته شد و یک زن دیگه گرفته!تازه از بین یک لیست 15 نفره که التماسش میکردن!

زن اولش هم براش رفته خواستگاری!!!!مکه و کربلا و نجف و سوریه و همه جا هم رفته و میخواد 1 دور دیگه هم بره! بحث دندونش شد برای هم خاطره تعریف کردیم!من ازدوران خدمت گفتم که یک بنده خدایی که همشهری من بود و شدیدا لافو به توان 10 به حدی دندونش درد گرفته بود که داشت گریه میکرد!به خاطر سابقه اش شده بود چوپان دروغگو و همه ما و مسئولمون میگفتیم خالی می بنده میخواد مرخصی استعلاجی بگیره! هیچی آقا شب بود ما تو آسایشگاه میخواستیم بخوابیم دیدیم از شدت درد طاقت نیاورد و رفته دم باریک آورده..یکی از بچه ها بش گفت راشد میخوای چیکار کنی؟ جواب نداد!دیدیم دم باریک رو گذاشت تو دهنش و در یک حرکت انتحاری دندونش رو کشید! و خون بود که فواره زد بیرون!خلاصه آقا رفتیم پیش مسئولمون و این یارو رو فرستادیم بهداری! این پیرمرده هم خاطره جالبی گفت!میگفت جوان که بودیم یک همسایه داشتیم دندان هاشو طبیعی تعمیر می کرد! یا تریاک اصل میذاشت روی دندون که سریع خوبش میکرد و یا اگه جواب نمیداد نخ جنس محکم دور دندون می بست و یک سر نخ رو هم به پنجره باز! و با یک حرکت سریع پنجره رو می بست و دندون هم از جا کنده می شد!
چند نکته توش بارزه!
1.دلشادی نسل گذشته و بی غم بودنشون
2.عاقبت خالی بندی طوری که کسی حرفتو باور نکنه و مجیور میشی با دم باریک دندون بکشی!
3.کارهای ابتکاری همچون دندون کشی با پنجره!
مورد خاصی به ذهنت میرسه و یا مشابه این چیزا رو دید بگو و مستفیدمون کن!
ختم جلسه دادرسی!(اسمایلی رییس دادگاه که با چکش میزنه روی میز)
