کورش بزرگ و نابودی تمدن ایلام
پیش از این به نابودی برخی از تمدنهای کهن ایرانزمین به دست کورش و دیگر هخامنشیان اشاره کردیم. یکی دیگر از تمدنهای کهن ایرانزمین که به دست کورش بزرگ بر افتاد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان/ خوزیان بود. تمدنی که به مدت زمانی بس طولانی یعنی متجاوز از دو هزار سال در جنوبغربی فلات ایران تداوم داشت و آثار هنری و معماری فراوانی از آن برجای مانده است. این در حالی بود که پس از سلطه هخامنشیان بر این سرزمین چیزی جز کاخ سلطنتی آنان در شوش ساخته نشد. کاخی که بنا به اظهارات داریوش در کتیبه ششم او در شوش (DSf) پارسیان کمترین نقشی در ساخت آن نداشتند.
با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند.
در این زمینه پییر بریان آورده است: «قتلعامهایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت میکند. احتمالاً در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است».
بنگرید به: بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، ۱۳۷۷، جلد اول، صفحه ۱۲۵
کورش
مدیران انجمن: رونین, شوراي نظارت

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
زنان و چگونگی بخشندگی کورش
زنان یکی از مظلومترین و ستمکشیدهترین اعضای جوامع انسانی بودهاند که قربانی جنگها و تجاوزهای متجاوزان و جهانگشایان میشدند. زنانی که شوهران یا پدران خود را از دست میدادند و به اسارت و بردگی گرفته میشدند. رفتار کورش با زنان نیز از این قاعده همیشگی تاریخ جنگها و تجاوزات بشری مستثنا نبوده است.
یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگیهای او بدان استناد میشود، کورشنامه گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخشهای دلپسند آن اکتفا میشود و جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمیشود.
به موجب این متن، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمینهای غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازندهای خوش الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگیاش دلکشتر و روحپرورتر از خانهاش شود».
یکی دیگر از زنان تحت تملک کورش، همسر مردی به نام آبراداتاس بود. آبراداتاس به عنوان سفیر به باختر/ باکتریا گسیل شد و زنش برای کورش تصرف گردید. محافظی که کورش مأمور مراقبت از این زن و دیگر زنان اسیر کرده بود، به او میگوید: «هیچ غصه مخور که ما تو را به خدمت کسی میبریم که حکمفرمای همه ماست و نامش کورش است». زن با شنیدن این جمله شروع به شیون و ناله و زاری میکند و بر سر خویش میکوبد. زنان اسیر دیگر نیز با او در مویه و شیون همراهی میکنند و ناله و تضرع سر میدهند.
تأثیر این ناله و استغاثهها فقط همین بود که محافظ زنان برای کورش خبر ببرد که: «در حین تضرع و بر سر کوفتن زن آبراداتاس، گردن و بازوی بلورینش بیرون افتاد و چون قطعهای جواهر بدرخشید. به تو اطمینان میدهم که در سراسر آسیا اندامی به این رعنایی و ملاحت نخواهی یافت».
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: گزنفون، کوروشنامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۸۶، صفحه ۱۲۳ تا
زنان یکی از مظلومترین و ستمکشیدهترین اعضای جوامع انسانی بودهاند که قربانی جنگها و تجاوزهای متجاوزان و جهانگشایان میشدند. زنانی که شوهران یا پدران خود را از دست میدادند و به اسارت و بردگی گرفته میشدند. رفتار کورش با زنان نیز از این قاعده همیشگی تاریخ جنگها و تجاوزات بشری مستثنا نبوده است.
یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگیهای او بدان استناد میشود، کورشنامه گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخشهای دلپسند آن اکتفا میشود و جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمیشود.
به موجب این متن، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمینهای غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازندهای خوش الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگیاش دلکشتر و روحپرورتر از خانهاش شود».
یکی دیگر از زنان تحت تملک کورش، همسر مردی به نام آبراداتاس بود. آبراداتاس به عنوان سفیر به باختر/ باکتریا گسیل شد و زنش برای کورش تصرف گردید. محافظی که کورش مأمور مراقبت از این زن و دیگر زنان اسیر کرده بود، به او میگوید: «هیچ غصه مخور که ما تو را به خدمت کسی میبریم که حکمفرمای همه ماست و نامش کورش است». زن با شنیدن این جمله شروع به شیون و ناله و زاری میکند و بر سر خویش میکوبد. زنان اسیر دیگر نیز با او در مویه و شیون همراهی میکنند و ناله و تضرع سر میدهند.
تأثیر این ناله و استغاثهها فقط همین بود که محافظ زنان برای کورش خبر ببرد که: «در حین تضرع و بر سر کوفتن زن آبراداتاس، گردن و بازوی بلورینش بیرون افتاد و چون قطعهای جواهر بدرخشید. به تو اطمینان میدهم که در سراسر آسیا اندامی به این رعنایی و ملاحت نخواهی یافت».
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: گزنفون، کوروشنامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، ۱۳۸۶، صفحه ۱۲۳ تا
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
آیا کورش فقط یک زن داشت؟؟؟؟؟؟
اخیراً مطلبی به فراوانی و با عنوانهایی شبیه به «کورش پادشاهی که تنها یک زن داشت» در اینترنت منتشر شده است. در بخشی از آن گفتارها به سخنی از این نگارنده نیز استناد شده است که تاریخ مرگ کاساندان را معین کرده بودم (بنگرید به: «تاریخهای روزشمار ده رویداد از زمان کورش بزرگ»). اما چنین ادعایی درست نیست. کورش بطور همزمان دستکم دو یا سه زن رسمی داشته است: «آمیتیس» خواهر ماندانا و خاله خودش که او را پس از اشغال کشور ماد و پس از کشتن شوهرش تصرف کرده بود؛ «کاساندان» دختر فرناسپ که ظاهراً زن اصلی حرمسرا و مادر ولیعهد بود؛ و «نییِتیس» دختر آماسیس دوم فرعون مصر که کاساندان نگران توجه زیاد کورش به او بود.
چهارمین زن که کورش خیال تصرف او را در سر داشت، «توموروس/تومیریس» ملکه و شاه ماساژتها بود که به کورش جواب رد داد و در نهایت کورش جان خود را بر سر این آخرین هوس خود نهاد. هوسی که پیش از آن شوهر و پسر توموروس را قربانی آن کرده بود و به اندرزهای خردمندانه آن زن که او را از زیادهخواهی و خشونت برحذر میداشت، بیتوجه بود.
نیز بنگرید به: «زنان داریوش».
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: ایسرائل، ژرار، کوروش بزرگ- بنیادگذار امپراتوری هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران، ۱۳۸۰، صفحه ۲۴۹ و ۲۵۰؛ بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان- از کورش تا اسکندر)، ترجمه مهدی سمسار، جلد اول، تهران، ۱۳۷۷، صفحه ۸۹ و ۹۰؛ کتزیاس، خلاصه تاریخ کتزیاس، ترجمه و تحشیه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، صفحه ۱۹ تا ۳۸٫
اخیراً مطلبی به فراوانی و با عنوانهایی شبیه به «کورش پادشاهی که تنها یک زن داشت» در اینترنت منتشر شده است. در بخشی از آن گفتارها به سخنی از این نگارنده نیز استناد شده است که تاریخ مرگ کاساندان را معین کرده بودم (بنگرید به: «تاریخهای روزشمار ده رویداد از زمان کورش بزرگ»). اما چنین ادعایی درست نیست. کورش بطور همزمان دستکم دو یا سه زن رسمی داشته است: «آمیتیس» خواهر ماندانا و خاله خودش که او را پس از اشغال کشور ماد و پس از کشتن شوهرش تصرف کرده بود؛ «کاساندان» دختر فرناسپ که ظاهراً زن اصلی حرمسرا و مادر ولیعهد بود؛ و «نییِتیس» دختر آماسیس دوم فرعون مصر که کاساندان نگران توجه زیاد کورش به او بود.
چهارمین زن که کورش خیال تصرف او را در سر داشت، «توموروس/تومیریس» ملکه و شاه ماساژتها بود که به کورش جواب رد داد و در نهایت کورش جان خود را بر سر این آخرین هوس خود نهاد. هوسی که پیش از آن شوهر و پسر توموروس را قربانی آن کرده بود و به اندرزهای خردمندانه آن زن که او را از زیادهخواهی و خشونت برحذر میداشت، بیتوجه بود.
نیز بنگرید به: «زنان داریوش».
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: ایسرائل، ژرار، کوروش بزرگ- بنیادگذار امپراتوری هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقبفر، تهران، ۱۳۸۰، صفحه ۲۴۹ و ۲۵۰؛ بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان- از کورش تا اسکندر)، ترجمه مهدی سمسار، جلد اول، تهران، ۱۳۷۷، صفحه ۸۹ و ۹۰؛ کتزیاس، خلاصه تاریخ کتزیاس، ترجمه و تحشیه کامیاب خلیلی، تهران، ۱۳۸۰، صفحه ۱۹ تا ۳۸٫
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
این هم در مورد ارثیه زنان در زمان کورش بر اساس الواح گلی
توجه به مفاد کتیبههای گلی بدست آمده از زمان فرمانروایی کورش بزرگ بر بابل (و از جمله لوح شماره ۲۷۷) نشان میدهد که زنان حقالارثی معادل نصف مردان داشتهاند و در موارد خاصی هیچگونه حقالارث به آنان تعلق نمیگرفته است.
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: ترجمه پنجاه لوح حقوقی و اداری از زمان پادشاهی کورش، دانشنامه آشورولوژی و زبان شناسی، جلد سوم، دفتر سوم، لایپزیک، ۱۸۹۷
Beitrage zur Assyriologie und Semitischen Sprachwissenschaft, Dritter band, heft 3, Leipzig, 1897.
توجه به مفاد کتیبههای گلی بدست آمده از زمان فرمانروایی کورش بزرگ بر بابل (و از جمله لوح شماره ۲۷۷) نشان میدهد که زنان حقالارثی معادل نصف مردان داشتهاند و در موارد خاصی هیچگونه حقالارث به آنان تعلق نمیگرفته است.
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: ترجمه پنجاه لوح حقوقی و اداری از زمان پادشاهی کورش، دانشنامه آشورولوژی و زبان شناسی، جلد سوم، دفتر سوم، لایپزیک، ۱۸۹۷
Beitrage zur Assyriologie und Semitischen Sprachwissenschaft, Dritter band, heft 3, Leipzig, 1897.
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
داریوش و سر کوب مردم
چنانکه در بخشهای پیشین دیدیم، داریوش بزرگ در سال نخست پادشاهی خود ضمن سبعانهترین شکنجهها، دست به قتلعام بیش از یکصدهزار نفر و غرق کردن انبوهی دیگر در آب رودخانه کرد.
همچنین داریوش برای سرکوب اهالی مرغیانه (مرو) به روایت تحریر عیلامی و بابلی کتیبه خودش در بیستون، تعداد ۵۵٫۰۰۰ نفر را قتلعام کرد.
چنین حجم عظیمی از کشتارها این پرسش را پیش میآورد که آیا قیامهایی که برای رهایی از سلطه هخامنشیان بر پا شده بود، شکل جنبشهای گسترده مردمی به خود گرفته بودند و یا اینکه داریوش علاوه بر کشتار وسیع دشمنان خود، دست به قتلعام مردم عادی نیز میزده است؟ این پرسشی است که برخی پژوهشگران و از جمله پییر بریان پیش کشیدهاند و تاکنون به دلیل کمبود منابع لازم، پاسخ روشنی بدان داده نشده است. با اینکه بیشتر حالت اول محتمل است (یعنی گستردگی جنبشهای مردمی و نه قتلعام مردم عادی) اما پاسخ آن- هر چه که باشد- چیزی از رفتارهای سبعانه داریوش کم نمیکند.
بریان در ادامه این پرسش و با اتکای به مجموع منابع بررسی شده، میافزاید: «تردید نیست که پارسیان به سلاح ترور و وحشت توسل جستند». سلاح همیشگی حاکمان و جباران تاریخ.
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، جلد اول، صفحه ۲۸۶ تا ۲۹۰٫
چنانکه در بخشهای پیشین دیدیم، داریوش بزرگ در سال نخست پادشاهی خود ضمن سبعانهترین شکنجهها، دست به قتلعام بیش از یکصدهزار نفر و غرق کردن انبوهی دیگر در آب رودخانه کرد.
همچنین داریوش برای سرکوب اهالی مرغیانه (مرو) به روایت تحریر عیلامی و بابلی کتیبه خودش در بیستون، تعداد ۵۵٫۰۰۰ نفر را قتلعام کرد.
چنین حجم عظیمی از کشتارها این پرسش را پیش میآورد که آیا قیامهایی که برای رهایی از سلطه هخامنشیان بر پا شده بود، شکل جنبشهای گسترده مردمی به خود گرفته بودند و یا اینکه داریوش علاوه بر کشتار وسیع دشمنان خود، دست به قتلعام مردم عادی نیز میزده است؟ این پرسشی است که برخی پژوهشگران و از جمله پییر بریان پیش کشیدهاند و تاکنون به دلیل کمبود منابع لازم، پاسخ روشنی بدان داده نشده است. با اینکه بیشتر حالت اول محتمل است (یعنی گستردگی جنبشهای مردمی و نه قتلعام مردم عادی) اما پاسخ آن- هر چه که باشد- چیزی از رفتارهای سبعانه داریوش کم نمیکند.
بریان در ادامه این پرسش و با اتکای به مجموع منابع بررسی شده، میافزاید: «تردید نیست که پارسیان به سلاح ترور و وحشت توسل جستند». سلاح همیشگی حاکمان و جباران تاریخ.
برای آگاهی بیشتر بنگرید به: بریان، پییر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، جلد اول، صفحه ۲۸۶ تا ۲۹۰٫
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
برده داری در زمان کورش
به موجب الواح هخامنشی کشف شده در بابل دانسته شده که کورش و کمبوجیه با سرمایهای که از محل غارت لیدی تأمین شده بود، در مؤسسه مالی اگیبی سرمایهگذاری کردند. فعالیتهای این مؤسسه از جمله عبارت بود از: اعطای وام با بهره سی تا پنجاه درصد در ماه، خرید و فروش برده و اجاره دادن فاحشه. برای آگاهی بیشتر بنگرید به:
Beitrage zur Assyriologie und Semitischen Sprachwissenschaft, Dritter band, heft 3, Leipzig, 1897.
ترجمه پنجاه لوح حقوقی و اداری از زمان پادشاهی کورش، دانشنامه آشورولوژی و زبان شناسی، جلد سوم، دفتر سوم، لایپزیک، ۱۸۹۷
راستی اگر کورش یهودیان را آزاد نمی کرد ایا او بنیانگذار حقوق بشر نام می گرفت؟؟؟
به موجب الواح هخامنشی کشف شده در بابل دانسته شده که کورش و کمبوجیه با سرمایهای که از محل غارت لیدی تأمین شده بود، در مؤسسه مالی اگیبی سرمایهگذاری کردند. فعالیتهای این مؤسسه از جمله عبارت بود از: اعطای وام با بهره سی تا پنجاه درصد در ماه، خرید و فروش برده و اجاره دادن فاحشه. برای آگاهی بیشتر بنگرید به:
Beitrage zur Assyriologie und Semitischen Sprachwissenschaft, Dritter band, heft 3, Leipzig, 1897.
ترجمه پنجاه لوح حقوقی و اداری از زمان پادشاهی کورش، دانشنامه آشورولوژی و زبان شناسی، جلد سوم، دفتر سوم، لایپزیک، ۱۸۹۷
راستی اگر کورش یهودیان را آزاد نمی کرد ایا او بنیانگذار حقوق بشر نام می گرفت؟؟؟
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
به نقل از رضا مرادی غیاث آبادی وصیت نامه دروغین کورش:
یکی از دروغهای دیگر کورشپرستان ساختن وصیتنامهای قلابی برای کورش است که میگوید: «فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی در خاک پاک ایران به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد». فریبگری از زشتترین کارهایی است که کسی میتواند در قبال انسانها انجام دهد. آن هم در قبال احساسات پاک و بیشائبه جوانان دوستدار میهن و منحرف کردن تعلق خاطر انسانی و شرافتمندانه آنان به طرف منجلابهای پردروغ و سوءاستفاده و به بیراهه کشیدن و تباه کردن آرمانهای باشکوه آنان. کارهای زشتی که همگی زیر پرچم ایراندوستی انجام میشود.
یکی از دروغهای دیگر کورشپرستان ساختن وصیتنامهای قلابی برای کورش است که میگوید: «فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی در خاک پاک ایران به خاک بسپارند تا اجزای بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد». فریبگری از زشتترین کارهایی است که کسی میتواند در قبال انسانها انجام دهد. آن هم در قبال احساسات پاک و بیشائبه جوانان دوستدار میهن و منحرف کردن تعلق خاطر انسانی و شرافتمندانه آنان به طرف منجلابهای پردروغ و سوءاستفاده و به بیراهه کشیدن و تباه کردن آرمانهای باشکوه آنان. کارهای زشتی که همگی زیر پرچم ایراندوستی انجام میشود.
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
رنج نامه رضا مرادی غیاث آبادی::
در مدتی که مجموعه نوشتههای رنجهای بشری را مینوشتم (بنگرید به نخستین بخش رنجهای بشری)، در معرض مقداری هجوم و هتاکی هم بودم، تهمتهای زشتی نثار شد، تهدیدهایی به دستم رسید، و وبلاگها و صفحات فیسبوکی به نامم جعل شد. همه اینها عمدتاً از سوی کورشپرستانی که به تجربه متوجه شدهام که بیتربیتترین و بیشخصیتترین آدمهایی هستند که به عمرم دیدهام. حتی قدارهبندان و اوباش و دزدانی که سالها پیش به دلیلی مدتی محشورشان بودم تا این اندازه زبون نبودند و رگههایی از مردانگی و شرافت در وجودشان دیده میشد. علاوه بر این، کورشپرستان پیرو حقوق بشر را جزو وحشیترین و سرکوبگرترین آدمیانی تشخیص دادم که در عمر خود دیدهام. با این حال آنان را کسانی دیدم با نام مخفی و به قول ما فراهانیها: سگهای حسنپسندی که از پشت دیوار «پارس» میکنند و جرأت جلو آمدن ندارند.
اما با این همه، بیش از آنکه از آنان رنجیده باشم، به حالشان تأسف خوردم. چون آنان همانند همه چماقداران تاریخ که آلت دست قدرتهای پشت پرده میشوند، به بازی گرفته شده بودند. بزرگترهایشان نیز با توجه به انبوه منابع مکتوب و استدلالهایی که آورده بودم، ناتوان از پاسخگویی بودند و به ناچار به تحریک نوچههای «دهنگشاد» میپرداختند.
در مجموع اینکه، به چند دلیل و بطور موقت قصد ادامه این موضوع را ندارم (البته ممکن است در چند قسمت به چگونگی نابودی مدنیتهای کردی، لری، آذربایجانی، گیلانی، خوزی و غیره به دست کورش بپردازم). اول به این دلیل که بسیاری از آنچه باید گفته میشد، گفته شد. دوم به این دلیل که کارهای زیادی برای «فرهنگنامه ایران» دارم، کاری که در این حجم و اندازه هرگز در ایران انجام نشده و من افتخار دارم تا پیشتاز چنین راهی باشم. سوم به این دلیل که برخلاف گذشته گمان نمیکنم خطری جدی از جانب کورشپرستان آینده ایران را تهدید کند و آنان را ضعیفتر و کمنفوذتر و سازماننیافتهتر از آن دیدم که انتظارش میرفت. پیشبینی ما چنین بود که نوشتههای من و یا مطبوعاتی که همراهی کردند، موجب واکنشهایی در حد قضیه «خاله سوسکه» شود (یادتان که هست؟) و خودمان را برای شرایط سختتری آماده کرده بودیم، اما نه تنها چنان نشد که حتی یک نفر نیز حاضر نشد نقاب از چهره برگیرد و حرفش را رو در رو بزند.
اکنون بهرغم درشتگوییهای کورشپرستان، باید گفت که همه این ناسزاها و پروندهسازیها اسناد دیگریست که بر صحت ادعاهای من در قبال رفتار کورشپرستان گواهی میکند و موجب توجه و مراقبت عموم مردم و بخصوص جوانان خواهد شد.
بجز این، اینگونه اعمال و اوباشگریها، عمری در حد چند ساعت و چند روز دارد. اما تردیدها و سؤالهایی که من با نوشتههای مستند خود ایجاد کردهام تا سالیان سال گریبان کورشپرستان عالیمقام و خرده پا را رها نخواهد کرد و باید بارها و بارها برای رفع و رجوع آن تلاش کنند و دروغهای تازه به هم ببافند. این نوشتهها و روشنگریها و ابراز تردیدها برای همیشه در دل و جان هر دوستدار حقیقت زنده خواهد ماند و تا سالها با خودش و دیگران مطرح خواهد کرد و توضیح خواهد خواست.
سخنم را با این عبارت به پایان میرسانم که: کورشپرستی و فریبدادن عوام با نام کورش مرده است و بعید است دیگر زنده شود
در مدتی که مجموعه نوشتههای رنجهای بشری را مینوشتم (بنگرید به نخستین بخش رنجهای بشری)، در معرض مقداری هجوم و هتاکی هم بودم، تهمتهای زشتی نثار شد، تهدیدهایی به دستم رسید، و وبلاگها و صفحات فیسبوکی به نامم جعل شد. همه اینها عمدتاً از سوی کورشپرستانی که به تجربه متوجه شدهام که بیتربیتترین و بیشخصیتترین آدمهایی هستند که به عمرم دیدهام. حتی قدارهبندان و اوباش و دزدانی که سالها پیش به دلیلی مدتی محشورشان بودم تا این اندازه زبون نبودند و رگههایی از مردانگی و شرافت در وجودشان دیده میشد. علاوه بر این، کورشپرستان پیرو حقوق بشر را جزو وحشیترین و سرکوبگرترین آدمیانی تشخیص دادم که در عمر خود دیدهام. با این حال آنان را کسانی دیدم با نام مخفی و به قول ما فراهانیها: سگهای حسنپسندی که از پشت دیوار «پارس» میکنند و جرأت جلو آمدن ندارند.
اما با این همه، بیش از آنکه از آنان رنجیده باشم، به حالشان تأسف خوردم. چون آنان همانند همه چماقداران تاریخ که آلت دست قدرتهای پشت پرده میشوند، به بازی گرفته شده بودند. بزرگترهایشان نیز با توجه به انبوه منابع مکتوب و استدلالهایی که آورده بودم، ناتوان از پاسخگویی بودند و به ناچار به تحریک نوچههای «دهنگشاد» میپرداختند.
در مجموع اینکه، به چند دلیل و بطور موقت قصد ادامه این موضوع را ندارم (البته ممکن است در چند قسمت به چگونگی نابودی مدنیتهای کردی، لری، آذربایجانی، گیلانی، خوزی و غیره به دست کورش بپردازم). اول به این دلیل که بسیاری از آنچه باید گفته میشد، گفته شد. دوم به این دلیل که کارهای زیادی برای «فرهنگنامه ایران» دارم، کاری که در این حجم و اندازه هرگز در ایران انجام نشده و من افتخار دارم تا پیشتاز چنین راهی باشم. سوم به این دلیل که برخلاف گذشته گمان نمیکنم خطری جدی از جانب کورشپرستان آینده ایران را تهدید کند و آنان را ضعیفتر و کمنفوذتر و سازماننیافتهتر از آن دیدم که انتظارش میرفت. پیشبینی ما چنین بود که نوشتههای من و یا مطبوعاتی که همراهی کردند، موجب واکنشهایی در حد قضیه «خاله سوسکه» شود (یادتان که هست؟) و خودمان را برای شرایط سختتری آماده کرده بودیم، اما نه تنها چنان نشد که حتی یک نفر نیز حاضر نشد نقاب از چهره برگیرد و حرفش را رو در رو بزند.
اکنون بهرغم درشتگوییهای کورشپرستان، باید گفت که همه این ناسزاها و پروندهسازیها اسناد دیگریست که بر صحت ادعاهای من در قبال رفتار کورشپرستان گواهی میکند و موجب توجه و مراقبت عموم مردم و بخصوص جوانان خواهد شد.
بجز این، اینگونه اعمال و اوباشگریها، عمری در حد چند ساعت و چند روز دارد. اما تردیدها و سؤالهایی که من با نوشتههای مستند خود ایجاد کردهام تا سالیان سال گریبان کورشپرستان عالیمقام و خرده پا را رها نخواهد کرد و باید بارها و بارها برای رفع و رجوع آن تلاش کنند و دروغهای تازه به هم ببافند. این نوشتهها و روشنگریها و ابراز تردیدها برای همیشه در دل و جان هر دوستدار حقیقت زنده خواهد ماند و تا سالها با خودش و دیگران مطرح خواهد کرد و توضیح خواهد خواست.
سخنم را با این عبارت به پایان میرسانم که: کورشپرستی و فریبدادن عوام با نام کورش مرده است و بعید است دیگر زنده شود
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
داریوش و قتل عام 120000 نفر در اولین سال پادشاهی:
برای دانستن تعداد اشخاصی که در سال نخست پادشاهی داریوش یکم کشته شدند، یک سند دست اول و معتبر وجود دارد: کتیبهای که خودش در بیستون نوشته است.
کتیبه داریوش در بیستون به سه زبان فارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده و آمار تلفات در تحریر بابلی آن آمده است. نسخههایی از تحریر آرامی آن نیز در بابل و مصر پیدا شده که همچون تحریر بابلی دربردارنده آمار تلفات هستند.
به موجب این کتیبه، داریوش در سال نخست پادشاهی خود ۹ قیام داخلی علیه حاکمیت هخامنشیان (و نه حمله خارجی) را سرکوب کرد و در مجموع حدود ۱۲۰٫۰۰۰ نفر را کشت و ۲۸٫۰۰۰ نفر را به اسارت گرفت. این بدان معنا است که علاوه بر این تلفات، چیزی در حدود ۱۰۰٫۰۰۰ زن بیوه، ۱۵۰٫۰۰۰ خانواده داغدار و از هم پاشیده، صدها هزار کودک یتیم و دهها هزار معلول و مجروح بر جای ماند.
اگر جمعیت کشور در آن زمان- چنانکه تخمین زده میشود- حدود سه تا پنج میلیون نفر بوده باشد، میتوان گفت که این بلایا با همه عواقب اجتماعی و اقتصادی آن، بطور مستقیم دامنگیر ده تا بیست درصد کل جمعیت کشور و بطور غیر مستقیم دامنگیر همه جامعه شده است.
در اینجا این پرسش پیش میآید که آیا این ادعا درست و مبتنی بر واقعیت است، یا اینکه داریوش این آمار را کم یا زیاد کرده است؟ در پاسخ میتوان گفت که به چند دلیل این آمار بسی بیشتر از آنچه بوده که ثبت شده است:
نخست به این دلیل که داریوش در چند هنگام و از جمله در شرح سرکوبی گئومات تعداد تلفات را ثبت نکرده است. دوم اینکه، در چند مورد امکان قرائت متن کتیبه به دلیل تخریب ممکن نشده است. سوم و مهمتر از همه اینکه، داریوش به صراحت آورده است: «بخواست اهورامزدا و من، کارهای زیاد دیگری هم کرده شد که در این کتیبه نوشته نشده است. از آن روی نوشته نشد، مبادا کسی این کتیبه را بخواند و آنچه به دست من انجام شده در نظر او غلو بیاید و او را باور نیاید و دروغ پندارد» (سطرهای ۴۵ تا ۵۰ از ستون چهارم تحریر فارسی باستان).
و این نشان از فاجعهای چنان سهمگین دارد که غیر قابل باور به نظر میرسیده است. با این حال داریوش خود را «راستگو» نامیده و در سطر ۴۳ همان ستون خواسته است که نوشتههایش دروغ انگاشته نشوند.
آیا داریوش «راست» گفته و ۱۲۰٫۰۰۰ نفر را در طول یکسال کشته است و یا «دروغ» گفته و پادشاهی دادگر و اهل مدارا بوده است؟ اگر راست گفته باشد، تا پایان پادشاهی ۳۶ سالهاش چند نفر دیگر را کشته است؟
با توجه به اینکه داریوش در تکمیل سخنان خود و در تحریر بابلی بند هجدهم و نوزدهم از ستون یکم گفته است که به خواست اهورامزدا: «ما همه آنان را کشتیم و هیچ زندهای بر جای نگذاشتیم»، چنین به نظر میرسد که قصد داریوش از این قتلعامها تنها شکست دشمنان یا مخالفان نبوده است، بلکه برانداختن نسل آنان را در سر داشته است. مقصودی که با خشونت و موفقیت انجام میشود و تا ۳۵ سال بعد، چندان کسی جرأت اعتراض و قیام و عرضاندام در برابر سیاستهای هخامنشیان را نمییابد.
این مطلب کوتاه علیالقاعده باید مطابق با خوشنودی داریوششاه باشد که در سطرهای ۵۲ تا ۵۶ از ستون چهارم گفته است: «اگر تو این کتیبه را به مردم بازگویی، اهورامزدا ترا یار باشد و عمر طولانی داشته باشی».
برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: لوکوک، پییر، کتیبههای هخامنشی، ترجمه نازیلا خلخالی، زیرنظر ژاله آموزگار، تهران، انتشارات فرزانروز، ۱۳۸۲، ص ۲۱۶ تا ۲۵۹؛ داندامایف، م. آ.، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، ترجمه روحی ارباب، چاپ سوم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳، ص ۲۹۷٫
King, L. W., and R., Thompson, The sculptures and inscription of Darius the Great on the Rock of Behistûn in Persia : a new collation of the Persian, Susian and Babylonian texts, London, Longmans, 1907, p. 159.
برای دانستن تعداد اشخاصی که در سال نخست پادشاهی داریوش یکم کشته شدند، یک سند دست اول و معتبر وجود دارد: کتیبهای که خودش در بیستون نوشته است.
کتیبه داریوش در بیستون به سه زبان فارسی باستان، عیلامی و بابلی نوشته شده و آمار تلفات در تحریر بابلی آن آمده است. نسخههایی از تحریر آرامی آن نیز در بابل و مصر پیدا شده که همچون تحریر بابلی دربردارنده آمار تلفات هستند.
به موجب این کتیبه، داریوش در سال نخست پادشاهی خود ۹ قیام داخلی علیه حاکمیت هخامنشیان (و نه حمله خارجی) را سرکوب کرد و در مجموع حدود ۱۲۰٫۰۰۰ نفر را کشت و ۲۸٫۰۰۰ نفر را به اسارت گرفت. این بدان معنا است که علاوه بر این تلفات، چیزی در حدود ۱۰۰٫۰۰۰ زن بیوه، ۱۵۰٫۰۰۰ خانواده داغدار و از هم پاشیده، صدها هزار کودک یتیم و دهها هزار معلول و مجروح بر جای ماند.
اگر جمعیت کشور در آن زمان- چنانکه تخمین زده میشود- حدود سه تا پنج میلیون نفر بوده باشد، میتوان گفت که این بلایا با همه عواقب اجتماعی و اقتصادی آن، بطور مستقیم دامنگیر ده تا بیست درصد کل جمعیت کشور و بطور غیر مستقیم دامنگیر همه جامعه شده است.
در اینجا این پرسش پیش میآید که آیا این ادعا درست و مبتنی بر واقعیت است، یا اینکه داریوش این آمار را کم یا زیاد کرده است؟ در پاسخ میتوان گفت که به چند دلیل این آمار بسی بیشتر از آنچه بوده که ثبت شده است:
نخست به این دلیل که داریوش در چند هنگام و از جمله در شرح سرکوبی گئومات تعداد تلفات را ثبت نکرده است. دوم اینکه، در چند مورد امکان قرائت متن کتیبه به دلیل تخریب ممکن نشده است. سوم و مهمتر از همه اینکه، داریوش به صراحت آورده است: «بخواست اهورامزدا و من، کارهای زیاد دیگری هم کرده شد که در این کتیبه نوشته نشده است. از آن روی نوشته نشد، مبادا کسی این کتیبه را بخواند و آنچه به دست من انجام شده در نظر او غلو بیاید و او را باور نیاید و دروغ پندارد» (سطرهای ۴۵ تا ۵۰ از ستون چهارم تحریر فارسی باستان).
و این نشان از فاجعهای چنان سهمگین دارد که غیر قابل باور به نظر میرسیده است. با این حال داریوش خود را «راستگو» نامیده و در سطر ۴۳ همان ستون خواسته است که نوشتههایش دروغ انگاشته نشوند.
آیا داریوش «راست» گفته و ۱۲۰٫۰۰۰ نفر را در طول یکسال کشته است و یا «دروغ» گفته و پادشاهی دادگر و اهل مدارا بوده است؟ اگر راست گفته باشد، تا پایان پادشاهی ۳۶ سالهاش چند نفر دیگر را کشته است؟
با توجه به اینکه داریوش در تکمیل سخنان خود و در تحریر بابلی بند هجدهم و نوزدهم از ستون یکم گفته است که به خواست اهورامزدا: «ما همه آنان را کشتیم و هیچ زندهای بر جای نگذاشتیم»، چنین به نظر میرسد که قصد داریوش از این قتلعامها تنها شکست دشمنان یا مخالفان نبوده است، بلکه برانداختن نسل آنان را در سر داشته است. مقصودی که با خشونت و موفقیت انجام میشود و تا ۳۵ سال بعد، چندان کسی جرأت اعتراض و قیام و عرضاندام در برابر سیاستهای هخامنشیان را نمییابد.
این مطلب کوتاه علیالقاعده باید مطابق با خوشنودی داریوششاه باشد که در سطرهای ۵۲ تا ۵۶ از ستون چهارم گفته است: «اگر تو این کتیبه را به مردم بازگویی، اهورامزدا ترا یار باشد و عمر طولانی داشته باشی».
برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: لوکوک، پییر، کتیبههای هخامنشی، ترجمه نازیلا خلخالی، زیرنظر ژاله آموزگار، تهران، انتشارات فرزانروز، ۱۳۸۲، ص ۲۱۶ تا ۲۵۹؛ داندامایف، م. آ.، ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، ترجمه روحی ارباب، چاپ سوم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳، ص ۲۹۷٫
King, L. W., and R., Thompson, The sculptures and inscription of Darius the Great on the Rock of Behistûn in Persia : a new collation of the Persian, Susian and Babylonian texts, London, Longmans, 1907, p. 159.
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
خفقان دینی در عصر هخامنشی
برای پی بردن به میزان آزادیهای دینی در عصر هخامنشی یک سند معتبر و دست اول وجود دارد و آن کتیبه داریوش در بیستون است. داریوش در ضمن شرح وقایع سالهای دوم و سوم پادشاهی خود (ستون پنجم کتیبه بیستون) به شرح سرکوب سکاییان میپردازد. او در بندهای چهارم تا ششم ستون پنجم گفته است که با سپاهیانش با سکا حمله برده و عده زیادی از سکاییان را «آنگونه که مرا کام بود»، کشته است. حال پرسش اینجاست که این سکاییان به کدامین گناه کشته شدند؟ داریوش خود پاسخ این پرسش را داده است. پاسخی که بهترین سند برای میزان آزادیهای دینی در عصر هخامنشیان است: «از آن رو که این سکاییان بیوفا/ خائن بودند و اهورامزدا را نمیپرستیدند. اما من اهورامزدا را میپرستیدم. پس به خواست اهورامزدا چنانکه کام من بود با آنان عمل کردم». و سپس یک نتیجهگیری اخلاقی نیز میکند: «کسی که اهورامزدا را بپرستد، چه در زندگی و چه پس از مرگ، رستگار خواهد شد».
برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: لوکوک، پییر، کتیبههای هخامنشی، ترجمه نازیلا خلخالی، زیرنظر ژاله آموزگار، تهران، انتشارات فرزانروز، ۱۳۸۲، ص ۲۵۴ تا ۲۵۶؛ شارپ، رالف نورمن، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، تهران، ۱۳۴۶، صفحه ۷۴ تا ۷۷؛ مرادی غیاثآبادی، رضا، بیستون- کتیبه داریوش بزرگ، چاپ سوم، تهران، ۱۳۸۴، ص ۴۲؛ کنت، رونالد، فارسی باستان، ترجمه سعید عریان، تهران، انتشارات حوزه هنری، ۱۳۷۹، صفحه ۴۳۹ و ۴۴۰٫
King, L. W., and R., Thompson, The sculptures and inscription of Darius the Great on the Rock of Behistûn in Persia : a new collation of the Persian, Susian and Babylonian texts, London, Longmans, 1907, pp. 81- 83.
برای پی بردن به میزان آزادیهای دینی در عصر هخامنشی یک سند معتبر و دست اول وجود دارد و آن کتیبه داریوش در بیستون است. داریوش در ضمن شرح وقایع سالهای دوم و سوم پادشاهی خود (ستون پنجم کتیبه بیستون) به شرح سرکوب سکاییان میپردازد. او در بندهای چهارم تا ششم ستون پنجم گفته است که با سپاهیانش با سکا حمله برده و عده زیادی از سکاییان را «آنگونه که مرا کام بود»، کشته است. حال پرسش اینجاست که این سکاییان به کدامین گناه کشته شدند؟ داریوش خود پاسخ این پرسش را داده است. پاسخی که بهترین سند برای میزان آزادیهای دینی در عصر هخامنشیان است: «از آن رو که این سکاییان بیوفا/ خائن بودند و اهورامزدا را نمیپرستیدند. اما من اهورامزدا را میپرستیدم. پس به خواست اهورامزدا چنانکه کام من بود با آنان عمل کردم». و سپس یک نتیجهگیری اخلاقی نیز میکند: «کسی که اهورامزدا را بپرستد، چه در زندگی و چه پس از مرگ، رستگار خواهد شد».
برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: لوکوک، پییر، کتیبههای هخامنشی، ترجمه نازیلا خلخالی، زیرنظر ژاله آموزگار، تهران، انتشارات فرزانروز، ۱۳۸۲، ص ۲۵۴ تا ۲۵۶؛ شارپ، رالف نورمن، فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی، تهران، ۱۳۴۶، صفحه ۷۴ تا ۷۷؛ مرادی غیاثآبادی، رضا، بیستون- کتیبه داریوش بزرگ، چاپ سوم، تهران، ۱۳۸۴، ص ۴۲؛ کنت، رونالد، فارسی باستان، ترجمه سعید عریان، تهران، انتشارات حوزه هنری، ۱۳۷۹، صفحه ۴۳۹ و ۴۴۰٫
King, L. W., and R., Thompson, The sculptures and inscription of Darius the Great on the Rock of Behistûn in Persia : a new collation of the Persian, Susian and Babylonian texts, London, Longmans, 1907, pp. 81- 83.
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
خدمت دوستان عرض کنم که بنده نه عرب هستم نه ترک و نه انگلیسی و امریکایی اهل خوزستان هستم از نژاد پارسی اما نژاد پرست نیستم مطالبی را نیز که درج کردم همگی سند و مدرک دارد.از دوستان می خواهم به جای تخطئه نویسنده و غیر به صورت منطقی پاسخ گویند
امیدوارم که نظرهای من سانسور نشود
امیدوارم که نظرهای من سانسور نشود
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.

- پست: 233
- تاریخ عضویت: جمعه ۲۷ اسفند ۱۳۸۹, ۹:۳۲ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 303 بار
- سپاسهای دریافتی: 575 بار
Re: کورش
متن کتاب رنجهای بشری رضا مرادی غیاث آبادی در وبسایت ایشان قابل دانلود می باشد.این کتاب امسال چاپ شده است
جانم فدای پیامبر مهربانی.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.
پیامبری که برای رهایی آدمیان از گمراهی هیچ اجرتی نخواست در حالی که گمراه کنندگان برای گمراه کردن مردم اجرت مطالبه می کنند.