صفحه 207 از 448
ارسال شده: جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۸۷, ۳:۰۰ ب.ظ
توسط nodet
ناگاه برآورد منادي ز کمين
کاي بي خبران راه نه آنست و نه اين

ارسال شده: جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۸۷, ۴:۵۷ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
نغز گفت آن بت ترسا بچهء باده پرست * * * * * شادي روي کسي خور که صفايي دارد
ارسال شده: جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۸۷, ۵:۲۸ ب.ظ
توسط hamrazm
دلي که غيب نمايست و جام جم دارد . . . . . . . . . . ز خاتمي کز او گم شود چه غم دارم
ارسال شده: شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۱۷ ق.ظ
توسط naatamam
مـرا گـفـتي بگو چه بـود تفكر
كـز اين معني بماندم در تـحير
ارسال شده: شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷, ۲:۱۷ ق.ظ
توسط dr_mehdi57
روزي است خوش و هوا نه گرم است و نه سرد * * * * * * ابر از رخ گلزار همي شويد گرد
بلبل به زبان حال خود با گل زرد * * * * * فرياد همي زند که مي بايد خُورد
ارسال شده: شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷, ۸:۴۶ ق.ظ
توسط AHMN
دي کوزه گري بديدم اندر بازار***بر پاره گلي لگد همي زد بسيار
وان گل بزبان حال با او مي گفت***من همچو تو بوده ام،مرا نيکو دار
ارسال شده: شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷, ۱۰:۵۳ ق.ظ
توسط nodet
رهرو آن نيت گهي تند و گهي خسته رود
رهرو آنست که آهسته و پيوسته رود

ارسال شده: شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷, ۱۱:۰۳ ق.ظ
توسط hamrazm
دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد . . . . . . . . . . يا جان رسد به جانان يا خود ز تن در آيد
ارسال شده: شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷, ۷:۱۷ ب.ظ
توسط kingsrk
در آن نفس که بيمرم در آرزوي تو باشم
بدان اميد دهم جان که خاک کوي تو باشم

ارسال شده: یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱۲:۱۰ ق.ظ
توسط naatamam
مرا بر سر گردون رھبری نیست
جز آن کاین نقش دانم سرسری نیست
ارسال شده: یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۳:۰۷ ق.ظ
توسط fereshteh blue
تا شدم حلقه به گوش در ميخانه ي عشق
هر دم آمد غمي از نو به مبارک بادم
ارسال شده: یکشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۹:۳۳ ق.ظ
توسط hamrazm
من نگويم که مرا از قفس آزاد کنيد . . . . . . . . . قفسم برده به باغي و دلم شاد کنيد