صفحه 208 از 448

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱۰:۲۵ ق.ظ
توسط AHMN
در اين زمانه رفيقي که خالي از خلل است***صراحي مي ناب و سفينه غزل است
دلم اميد فراوان زوصل روي تو داشت*** ولي اجل به ره عمر رهزن امل است

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۱۶ ب.ظ
توسط milad1378
تنت به نازطبيبان نيازمند مباد*********وجود نازكت آزرده گزند مباد :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۴۶ ب.ظ
توسط MORVARID GHAFOURY
درخت تو گر بار دانش بگيرد به زير آوري چرخ نيلوفري را

:-) :-) ::ns ::ns ::ns

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۲:۰۵ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
آن روز که توسن فلک زين کردند * * * * و آرايش مشتري و پروين کردند
اين بود نصيب ما ز ديوان قضا * * * * ما را چه گنه قسمت ما اين کردند

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۲:۰۸ ب.ظ
توسط naatamam
دو عالم را بدین یک جان سپرده است
چو جانش ھست نتوان گفت مرده است

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۳:۰۵ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
تنم از واسطهء دوري دلبر بگداخت * * * * جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۸:۱۴ ب.ظ
توسط hamrazm
تا ز ميخانه و مي نام و نشان خواهد بود . . . . . . . . سر ما خاک ره پير مغان خواهد بود
من توي کلمه ي سر شک دارم

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۸۷, ۱۱:۰۶ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
در نهانخانهء عشرت صنمي خوش دارم * * * * * کز سر زلف و رخش نعل در آتش دارم

ارسال شده: دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۷, ۱۲:۰۸ ق.ظ
توسط fereshteh blue
ما چو داديم دل و ديده به طوفان بلا
گو بيا سيل دمادم همه را آب ببر

ارسال شده: دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۷, ۱۲:۵۳ ق.ظ
توسط pire moghan
راهي بزن که آهي بر ساز آن توان زد
شعري بخوان که با آن رطل گران توان زد

ارسال شده: دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۲۰ ق.ظ
توسط dr_mehdi57
در کمين گاه نظر با دب خويشم جنگ است * * * * * زابرو و غمزهء او تير و کماني به من آر

ارسال شده: دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۸۷, ۲:۳۷ ق.ظ
توسط KH.I.A.2500
* راز دل با تو چه گويم که تو خود راز دلي * * * دانه و لانه و بال و پر و پرواز دلي * :razz: