ارسال شده: پنجشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۵, ۱۲:۱۶ ب.ظ
عشق مهربانم ...!
اگر فكر مي كني که رفتنت باعث شکستنم مي شود
اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم
اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند
اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود
اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم
بسيار درست فکر کرده اي!
خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم
پس بی تو تنها خواهم رفت
-------------------------------------------------------------------------------------
امدم با گلی سرخ و دلی سرخ تر از گل:
هدیه کردم این ترانه را به قلب تو:
دوستت دارم برای خنده های دلربایت
دوستت دارم برای اخم های گاه گاهت
دوستت دارم برای ان همه عشق و محبت
دوستت دارم برای ان همه شورو حسادت
دوستت دارم برای هر نفس با تو سرودن
دوستت دارم برای انتظارو در نهایت با تو بودن
ناگهان قطره اشکی از چشم خیسم گشت جاری:
دل بگفت:این بیت را نیز بر ترانه اضافه کن
دوستت دارم هنوز بعد از ان روز جدایی
دوستت دارم هنوزم در لحظه های از حضورت سخت خالی
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
زیر مهتاب....من و یادت.............
تو را که در قبر می گذاشتند
باران می بارید
این روزها..........
باران که می بارد
مرا در قبر می گذارند
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
فاصله تا بینهایت فاصله قد یه دنيا ست
اون نگاه عاشقونه حالا دیگه توی رویاست
دیگه بعد از رفتن تو
زنده بودن بی بهونست............
صحبت از رفتن و مرگه
این سفر چه عاشفونست
بغض و گریه تو سکوتم
چشم به راهه یه نگاتم .....
تو سکوت غرق ماتم حالا دیگه جون فداتم
میدونم دست جدایی در کمین خلوت ماست.....
پر وحشتم خدایا همه میگن رسم دنیاست
همه میگن.....
رسم دنیاست.....
عهد و پیمونو شکستن راه و رسم عاشقی نیست
توی این ویرونگی ها معنی زندگی چیست
راه و بیراهه نداره
مرگ
و
هجرت
و
گذشتن
ما که رفتیم و گذشتیم
این تو و این عشق بی من
--------------------------------------------------------------------------------
میخواستم اندکی با تو....
شاید بنشانم لبخندی بر لبانت
شاید پاره شود
لحظه ای زنجیر اندوه تو
میخواستم بشنوم سخنانت را
که قصه کدامین غصه هاست
این نوشته ها،این شعرها...
که من میدانم و میشناسم تمام غمها را،غصه هارا
میخواستم همدردی باشم
یا اندکی گوش شنوا برای تو
(که هیچکس برای من نبود)
که من میدانستم در سرزمین آفتاب و غربت
چشمها کورند و
گوشها جز صدای خنده چیزی نمیشنوند!
میخواستم تو را ببینم
ببینم که این غمها و اندوه ها
بر کدامین هیبت زشت جا خوش کرده اند!
و دیدم تو را
چشمان مرده ام که گشوده شد
دیدم که غصه ها بر قامتی از غرور چگونه ناپیدایند!
میخواستم مرا بپذیری در قلبت
با هر آنچه در اوست
که من نبودم و نیستم
در اندازه قلبت
من هرگز نداشتم وندارم
قفل و زنجیری برای اسارت قلب تو
که هرچه بند بود بر خود بسته ام!
میخواستم بدانم
آنکه نامش قرین طلوع است!
چگونه و چرا چنین بر غروب نشسته؟
میخواستم هم دمی باشم
برای تنهایی تو
میخواستم با تو باشم
حداقل آنگونه که تومیخواهی!
که من از تو چیزی نمیخواستم مگر برای تو!
مهم نیست
--------------------------------------------------------------------------------
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را بالهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه
در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست
رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به
روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايدخطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت تمام بال هايش
غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي
حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم وپرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي مابين اشك و حسرت وتردید
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا ؟
شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ
آرزوهايت دعا كردم
اگر فكر مي كني که رفتنت باعث شکستنم مي شود
اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم
اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند
اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود
اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم
بسيار درست فکر کرده اي!
خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم
پس بی تو تنها خواهم رفت
-------------------------------------------------------------------------------------
امدم با گلی سرخ و دلی سرخ تر از گل:
هدیه کردم این ترانه را به قلب تو:
دوستت دارم برای خنده های دلربایت
دوستت دارم برای اخم های گاه گاهت
دوستت دارم برای ان همه عشق و محبت
دوستت دارم برای ان همه شورو حسادت
دوستت دارم برای هر نفس با تو سرودن
دوستت دارم برای انتظارو در نهایت با تو بودن
ناگهان قطره اشکی از چشم خیسم گشت جاری:
دل بگفت:این بیت را نیز بر ترانه اضافه کن
دوستت دارم هنوز بعد از ان روز جدایی
دوستت دارم هنوزم در لحظه های از حضورت سخت خالی
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
زیر مهتاب....من و یادت.............
تو را که در قبر می گذاشتند
باران می بارید
این روزها..........
باران که می بارد
مرا در قبر می گذارند
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
فاصله تا بینهایت فاصله قد یه دنيا ست
اون نگاه عاشقونه حالا دیگه توی رویاست
دیگه بعد از رفتن تو
زنده بودن بی بهونست............
صحبت از رفتن و مرگه
این سفر چه عاشفونست
بغض و گریه تو سکوتم
چشم به راهه یه نگاتم .....
تو سکوت غرق ماتم حالا دیگه جون فداتم
میدونم دست جدایی در کمین خلوت ماست.....
پر وحشتم خدایا همه میگن رسم دنیاست
همه میگن.....
رسم دنیاست.....
عهد و پیمونو شکستن راه و رسم عاشقی نیست
توی این ویرونگی ها معنی زندگی چیست
راه و بیراهه نداره
مرگ
و
هجرت
و
گذشتن
ما که رفتیم و گذشتیم
این تو و این عشق بی من
--------------------------------------------------------------------------------
میخواستم اندکی با تو....
شاید بنشانم لبخندی بر لبانت
شاید پاره شود
لحظه ای زنجیر اندوه تو
میخواستم بشنوم سخنانت را
که قصه کدامین غصه هاست
این نوشته ها،این شعرها...
که من میدانم و میشناسم تمام غمها را،غصه هارا
میخواستم همدردی باشم
یا اندکی گوش شنوا برای تو
(که هیچکس برای من نبود)
که من میدانستم در سرزمین آفتاب و غربت
چشمها کورند و
گوشها جز صدای خنده چیزی نمیشنوند!
میخواستم تو را ببینم
ببینم که این غمها و اندوه ها
بر کدامین هیبت زشت جا خوش کرده اند!
و دیدم تو را
چشمان مرده ام که گشوده شد
دیدم که غصه ها بر قامتی از غرور چگونه ناپیدایند!
میخواستم مرا بپذیری در قلبت
با هر آنچه در اوست
که من نبودم و نیستم
در اندازه قلبت
من هرگز نداشتم وندارم
قفل و زنجیری برای اسارت قلب تو
که هرچه بند بود بر خود بسته ام!
میخواستم بدانم
آنکه نامش قرین طلوع است!
چگونه و چرا چنین بر غروب نشسته؟
میخواستم هم دمی باشم
برای تنهایی تو
میخواستم با تو باشم
حداقل آنگونه که تومیخواهی!
که من از تو چیزی نمیخواستم مگر برای تو!
مهم نیست
--------------------------------------------------------------------------------
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را بالهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه
در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست
رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به
روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايدخطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد
و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه برمي داشت تمام بال هايش
غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو ، آسمان چشمهايم خيس باران بود و بعد از رفتنت انگار كسي
حس كرد من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
كسي حس كرد من بي تو هزاران بار درهر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد
كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنكه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد
هنوز آشفته ي چشمان زيباي توام برگرد
ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم وپرسش و ترديد
كسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت
تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا كردم
و من در حالتي مابين اشك و حسرت وتردید
كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سردست و من در اوج پاييزي ترين ويراني يك دل
ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر
نمي دانم چرا ؟
شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ
آرزوهايت دعا كردم


