صفحه 211 از 448
ارسال شده: دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۵۴ ق.ظ
توسط fereshteh blue
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من اين کارها کمتر کنم
ارسال شده: دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷, ۱۲:۲۳ ب.ظ
توسط AHMN
من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم*** چشم بيمار تورا ديدم و بيمار شدم
فارغ از خود شدم و کوس انالحق بزدم*** همچو منصور خريدار سر دار شدم
در ميخانه گشاييد برويم شب و روز*** که من از مسجد و از مدرسه بيزار شدم
ارسال شده: دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۸۷, ۴:۳۴ ب.ظ
توسط rezakhandan
من از آن حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم
كه عشق از پرده عصمت برون آرد ذليخا را
ارسال شده: سهشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۷, ۱۱:۳۲ ق.ظ
توسط AHMN
اي که با زلف و رخ يار گذاري شب و روز*** فرصتت باد که خوش صبحي و شامي داري
اي صبا سوختگان، بر سر ره منتظرند*** اگر از يار سفر کرده پيامي داري
ارسال شده: سهشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۸۷, ۱:۴۱ ب.ظ
توسط hamrazm
يا رب اين نو گل خندان که سپردي به منش . . . . . . . . مي سپارم به تو از دست حسود چمنش
ارسال شده: چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷, ۳:۰۷ ب.ظ
توسط AHMN
شنيده ام سخني خوش که پير کنعان گفت***فراق يار نه آن ميکند که بتوان گفت
گره به باد مزن گرچه بر مراد،وزد*** که اين سخن به مثل باد با سليمان گفت
ارسال شده: چهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۸۷, ۶:۵۶ ب.ظ
توسط hamrazm
تو را پرواز بس زود است و دشوار . . . . . . . ز نو کاران که خواهد کار بسيار ؟
ارسال شده: پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷, ۴:۱۳ ب.ظ
توسط naatamam
ره دور و دراز اســـت آن رهــا كـن
چو موسي يك زمان ترك عصا كن
ارسال شده: پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷, ۵:۳۴ ب.ظ
توسط fereshteh blue
نازنينا ما به ناز تو جواني داده ايم
ديگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
ارسال شده: پنجشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۸۷, ۶:۰۸ ب.ظ
توسط hamrazm
آسمان بار امانت نتوانست کسيد . . . . . . . قرعه ي کار به نام من ديوانه زدند
ارسال شده: جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۸۷, ۱۲:۵۷ ق.ظ
توسط elham-H
در رگ ساغر هستی تو بجوش ...................... من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقی است
ارسال شده: جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۸۷, ۵:۴۹ ب.ظ
توسط hamrazm
تو آني کز آن يک مگس رنجه اي . . . . . که امروز سالار و سرپنجه اي