صفحه 23 از 38

ارسال شده: دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۵, ۸:۱۳ ب.ظ
توسط Sardar
pejman,
اگر تو طبقه چهلم شکست و نيز اگر در طيقه بيستم شکست آن وقت چکار ميکني. :?

ارسال شده: دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۵, ۸:۴۴ ب.ظ
توسط pejman
کلا" هر جا شکست ميريم پاين هر جا نشکست ميريم بالا

ارسال شده: دوشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۵, ۹:۲۵ ب.ظ
توسط Sardar
pejman,
تو معما نوشته است که دو تخم بيشتر نداريم.

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵, ۱۰:۲۲ ب.ظ
توسط pejman
من بازم متوجه نميشم خوب هر وقت تخم مرغ نداشتيم ميريم از پايين مياريم

ارسال شده: چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۵, ۱۱:۲۹ ب.ظ
توسط Sardar
pejman,
شما معما را بخوان
نوشته که دو تا تخم مرغ داريم که اگر افتاد و نشکست مي رويم و از پايين آن را برمي داريم ولي در غير اين صورت اگر شکست ديگر امکان استفاده مجدد از آن را نداريم.

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۵, ۸:۱۰ ب.ظ
توسط pejman
ممنون sardar جان من معمادو بد خونده بودم


اينم معماي جديد:
معمای مسافر و راننده ی تاکسی



مسافر از لحظه ای که سوار تاکسی شد و روی صندلی عقب قرار گرفت یکریز برای راننده حرف میزد. از آن آدمهایی بود که حتی وقتی از آنها نخواسته اند نیز، راجع به همه چیز و همه جا از سیر تا پیاز حرف میزنند. از سیاست گفت، از اقتصاد خراب گفت، از بیکاری و گرانی و تورم و خلاصه هر چه درد اجتماعی بود برای راننده گفت. راننده هم گاهگاهی نگاهی به آینه ی بالای سرش می انداخت و مسافر را در حال پرچانگی میدید. چند مرتبه هم نگاههای آنها با هم در روی آینه تلاقی کرد.



راننده که سخت کلافه شده بود و در عین حال نمیخواست بی نزاکتی کند و مسافر را برنجاند از همان حقه ی قدیمی که رانندگان تاکسی در اینگونه موارد بکار میبرند استفاده کرد و گفت: "آقای عزیز، من از چند سال پیش که شنوائی ام کم شده و سمعکی شده ام حتی وقتیکه سمعکهایم هم توی گوشهایم باشند خیلی خوب نمیشنوم چه رسد به امروز که اصلا" فراموش کرده ام آنها را از خانه بیاورم. خیلی متاسفم که حرفهای شما را ابدا" نمیشنوم". به این ترتیب مسافر خاموش شد ولی یک حسی در او میگفت که راننده میشنود ولی برای ساکت کردن او این حرف را زده است. به همین دلیل راننده را زیر چشمی ولی با دقت زیر نظر گرفته بود تا مچش را بگیرد. گاهی سرفه ای میکرد یا نفس بلندی میکشید و "آه ای روزگار"ی میگفت ببیند آیا عکس العملی در راننده پیدا میشود یا نه. ابدا" چیزی به نظرش نرسید.



حتی یکبار که یک عابر پیاده و بی احتیاط که پیدا بود از آن آدمهای خودخواهی است که حتی وقتی خودشان اشتباهی میکنند آنرا به گردن این و آن می اندازند، خودش را توی خیابان انداخت تا از عرض آن بگذرد، کم مانده بود که زیر تاکسی برود و اگر راننده بموقع ترمز محکمی نکرده بود حتما" اتفاق بدی می افتاد. عابر پیاده بعوض آنکه معذرت خواهی کند چند ناسزای ناحق نثار راننده بیچاره کرد بطوریکه مسافر هم شنید. راننده هیچ عکس العملی نشان نداد جز آنکه زیر لب گفت: "خدا رحم کرد که بموقع دیدمش!" هر کس دیگری جای راننده میبود غیر ممکن بود در مقابل آن دشنامها ساکت بماند و چیزی به عابر نگوید ولی راننده با آرامش به راه خود ادامه داد.



وقتیکه به مقصد رسیدند مسافر پیاده شد و کرایه خود را پرداخت و در حالیکه دستش را برای راننده تکان میداد از او خدا حافظی کرد. راننده هم با نگاه شیطنت آمیزی لبخندی زد و متقابلا" خدا حافظی کرد و براه افتاد. وقتیکه تاکسی چند متری دور شده بود مسافر برای آخرین بار از شیشه ی پشت نگاهی به داخل تاکسی انداخت که دوباره با نگاه راننده در روی آینه تلاقی نمود. مسافر آهسته گفت: "خودمانیم ولی تو کر نبودی، خودت را زدی به کری که من ساکت شوم".



به نظر شما آیا مسافر دلیل قانع کننده ای داشت که فکر میکرد راننده کر نبود؟ آیا ممکن است مسافر اشتباه کرده و تصورش باطل باشد و راننده واقعا" کر بوده باشد؟

[External Link Removed for Guests]

ارسال شده: چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۵, ۵:۳۴ ب.ظ
توسط pejman
راننده به مقصد که میرسد چون خودش شخصا"توقف میکند پس حتما" در ابتدا که مسافر سوار شده و نشانی مقصدش را گفته است آنرا شنیده بوده پس راننده شنوا است!

ارسال شده: جمعه ۴ اسفند ۱۳۸۵, ۱۲:۴۷ ب.ظ
توسط pejman
یک نقاش که کارش طراحی اشکال بر روی کاشی است میخواهد بر روی کاشی هایی مربع شکل با ابعاد یک فوت در یک فوت دو مربع مستطیل که با هم کاملا" برابرند مطابق شکل زیر رسم کند.
تصویر
او میخواهد بداند که دقیقا" چند در صد مساحت مربع بوسیله ی مستطیل ها پوشیده میشود. ممکن است شما لطفا" زحمت اینکار را برای ایشان بکشید؟

( بر گرفته از یکی از المپیاد های ریاضی هلند )
[External Link Removed for Guests]

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۱۱:۳۸ ب.ظ
توسط Sardar
احتمالا 50 و 50 است :-(

ارسال شده: دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۵, ۷:۴۳ ب.ظ
توسط pejman
تصویر

ارسال شده: دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۶, ۱۱:۱۴ ب.ظ
توسط pejman
معمای مرغهای شگفت آبادی

مرغ ها در شگفت آباد پناه بر خدا، "اعشاری" تخم میگذارند!



یک و نیم مرغ در مدت دو و نیم روز ، سه و نیم تخم میگذارند.



شگفتعلی خان حساب کرده و دیده است که مصرف تخم مرغ سالیانه اش 1022 دانه است، یعنی روزانه تقریبا" سه تخم مرغ میخورد. او که لابد نگران چربی خون اش نیست و طبع بالایی هم دارد و تخم مرغ های ماشینی به مزاج اش نمیسازد، میخواهد بداند که چند مرغ باید در خانه اش نگهداری کند تا مصرف سالیانه تخم مرغ اش بی هیچ درد سری تامین شود. شما زحمت بکشید و تعداد مرغ ها را برای او تعیین کنید. فکر خروس های لازم را هم شگفتعلی خان خودش میکند، شما نگران نباشید


منبع: [External Link Removed for Guests]

ارسال شده: سه‌شنبه ۸ خرداد ۱۳۸۶, ۸:۳۶ ق.ظ
توسط Yasser
3 تا مرغ نیاز داریم. در واقع شگفتعلی خان نیاز داره :-)