ارسال شده: چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۸۵, ۴:۰۴ ب.ظ
می گفت: آشنایی یک اتفاق است و جدایی یک قانون بیا قانون شکن باشیم ولی خودش شد مجری
قانون و قانون شکن قانونهایی که با هم نوشتیم.
می گفت تا آخرش باهاتنم قول بده هیچ وقت تنهام نذاری من قولم رو نشکستم ولی اون تنهام
گذاشت.
هروقت می گفتم شاید مردم.... حرفم رو قطع می کرد و نمی ذاشت از این موضوع حرف بزنم
ولی دیروز گفت خوبه حلواتو میخورم.
می گفت وقتی اشکاتو می بینم حالم از خودم بهم می خوره آخه اشکات خیلی عظمت دارن و من
پیششون هیچ هستم ولی باعث شد نه تنها چشام اشک بریزن بلکه توی دلم هم اشک بریزم.
می گفت هیچ وقت نمی تونه ناراحتی من رو تحمل کنه اما دیدم به گریه کردنم خندید و از عذاب
دادن من لذت برد.
می گفت تا ابد دوست دارم اما دیروز بهم گفت ازم بیزار شده.
می گفت به قرآن قسم هیچ وقت رهات نمی کنم اما قسمش رو شکست.
می گفت نفس منی اگه نباشی می میرم اما حتی نفس من رو هم برید چه برسه...
می گفت زیبای اونم.یه هدیه از جانب خدا.یه فرشته که انقدر خوبه که نمیشه دوسش نداشت.کسی
که جواب بدیاش رو با خوبی داده و توی چشمای پرگناهش با مهربونی نگاه کرده میخواد تمام
بدیهاش رو جبران کنه ولی من رو مثل بدترین آدم دنیا شکنجه کرد.
گفت ببخش و بگذر امسال با سال قبل فرق داره میشم همونی که تو میخوای اما افسوس...
می گفت تنها کسی هستم که داره تنها مونسشم کسی که زود می فهمه ناراحته اما حالا دلش می
خواد بمیرم حالا دیگه تنها نیست خیلیا رو داره
می گفت می ترسم از اینکه عاشقت بشم و بهم پا بزنی اما دیدم شدی تمام زندگیم منوهیچوقت تنها
نذار اما خودش بهم پا زد و رفت بی دلیل.
می گفت اگه بهت بگم تموم در حقت نامردی کردم اما با افتخار بهم گفت تموم من نامردم من
جازدم.
تمام دروغهای عاشقونش رو باور کردم و عشقمو کشوندم هرجا که اون خواست اما حرفای
راستشو باور نکردم که می گفت توی تاریکیش حروم میشم اینکه پشیمون میشم اینکه بهتر از
اون هست اینکه لیاقت منو نداره افسوس که همش درست بود و وقتی فهمیدم که تمام زندگیمو
تباه کرد تمام آرزوهای منو خراب کرد. دوسال پای حرفاش نشستم و باور کردم با گریه ها و
غصه هاش گریه کردم و با خنده هاش خندیدم خودمو به خاطرش فراموش کردم جلوی
عزیزترینم به خاطرش واستادم ازش دفاع کردم اما بعد از اینهمه مدت بهم گفت من
یه آدم هوایی هستم و بدون هیچ دلیلی تموم. نفرینش نمی کنم اما تا لحظه ای که زنده باشم
به خاطر این همه دروغ و ریا به خاطر نابود کردن من و زندگیم به خاطر اینکه منو بازیچه
کرد نمی بخشمش. و مطمئنم خدا جواب نامردی که در حق من کرد رو میده.
به قول خودش شهرعشق متروکه است شهر نامردی شلوغ
قانون و قانون شکن قانونهایی که با هم نوشتیم.
می گفت تا آخرش باهاتنم قول بده هیچ وقت تنهام نذاری من قولم رو نشکستم ولی اون تنهام
گذاشت.
هروقت می گفتم شاید مردم.... حرفم رو قطع می کرد و نمی ذاشت از این موضوع حرف بزنم
ولی دیروز گفت خوبه حلواتو میخورم.
می گفت وقتی اشکاتو می بینم حالم از خودم بهم می خوره آخه اشکات خیلی عظمت دارن و من
پیششون هیچ هستم ولی باعث شد نه تنها چشام اشک بریزن بلکه توی دلم هم اشک بریزم.
می گفت هیچ وقت نمی تونه ناراحتی من رو تحمل کنه اما دیدم به گریه کردنم خندید و از عذاب
دادن من لذت برد.
می گفت تا ابد دوست دارم اما دیروز بهم گفت ازم بیزار شده.
می گفت به قرآن قسم هیچ وقت رهات نمی کنم اما قسمش رو شکست.
می گفت نفس منی اگه نباشی می میرم اما حتی نفس من رو هم برید چه برسه...
می گفت زیبای اونم.یه هدیه از جانب خدا.یه فرشته که انقدر خوبه که نمیشه دوسش نداشت.کسی
که جواب بدیاش رو با خوبی داده و توی چشمای پرگناهش با مهربونی نگاه کرده میخواد تمام
بدیهاش رو جبران کنه ولی من رو مثل بدترین آدم دنیا شکنجه کرد.
گفت ببخش و بگذر امسال با سال قبل فرق داره میشم همونی که تو میخوای اما افسوس...
می گفت تنها کسی هستم که داره تنها مونسشم کسی که زود می فهمه ناراحته اما حالا دلش می
خواد بمیرم حالا دیگه تنها نیست خیلیا رو داره
می گفت می ترسم از اینکه عاشقت بشم و بهم پا بزنی اما دیدم شدی تمام زندگیم منوهیچوقت تنها
نذار اما خودش بهم پا زد و رفت بی دلیل.
می گفت اگه بهت بگم تموم در حقت نامردی کردم اما با افتخار بهم گفت تموم من نامردم من
جازدم.
تمام دروغهای عاشقونش رو باور کردم و عشقمو کشوندم هرجا که اون خواست اما حرفای
راستشو باور نکردم که می گفت توی تاریکیش حروم میشم اینکه پشیمون میشم اینکه بهتر از
اون هست اینکه لیاقت منو نداره افسوس که همش درست بود و وقتی فهمیدم که تمام زندگیمو
تباه کرد تمام آرزوهای منو خراب کرد. دوسال پای حرفاش نشستم و باور کردم با گریه ها و
غصه هاش گریه کردم و با خنده هاش خندیدم خودمو به خاطرش فراموش کردم جلوی
عزیزترینم به خاطرش واستادم ازش دفاع کردم اما بعد از اینهمه مدت بهم گفت من
یه آدم هوایی هستم و بدون هیچ دلیلی تموم. نفرینش نمی کنم اما تا لحظه ای که زنده باشم
به خاطر این همه دروغ و ریا به خاطر نابود کردن من و زندگیم به خاطر اینکه منو بازیچه
کرد نمی بخشمش. و مطمئنم خدا جواب نامردی که در حق من کرد رو میده.
به قول خودش شهرعشق متروکه است شهر نامردی شلوغ






