اگر دبير رياضي بودم ثابت ميكردم كه چگونه شعاع نگاهت از مركز قلبم مي گذرد اگر دبير شيمي بودم نام تو را در قلبم پخش مي كردم تا محلول با محبت شود اگر دبير ديني بودم مي دانستم كه بعد از خدا تو را مي پرستم اگر دبير جغرافي بودم مي دانستم كه خوش آب و هوا ترين منطقه آغوش گرم تو است و اگر دبير زبان بودم با زبان بي زباني مي گفتم عاشقتم
-------------------------------------------------------------------
وقتی میگی :« از آینده می ترسم...» دلم می لرزه.
وقتی میگی:« اگه یه روز تو رو از من بگیرن....؟» از زندگی سیر میشم.
چیزی به روی خودم نمیارم ولی داغون میشم.
وقتی فکر می کنم ممکنه همه چی یه روز به هم بریزه
و بین ما فاصله بیفته
یا بخوان برای همیشه همدیگه رو فراموش کنیم
زندگی برام رنگ میبازه.
خدا اون روزو نیاره ولی اگه بیاره توی تقویمت بنویس:
آخرین روز یک عشق=آخرین روز زندگی یک عاشق
----------------------------------------------------------------------------
توي ساحل ، روي شنها، قايقي به گِل نِشَسته
يکي با چشمون گريون،گوشه اي تنها نِشَسته
نگاه پُر اضطرابش به افق ، به بينهايت
ساکته ، اما تو قلبش داره يک دنيا شکايت
تو چشاش حلقه ي اشکه ، توي قلبش غمِ دنيا
منتظر به راهِ ياره ، تا بياد امروز و فردا
باورش نميشه عشق و همه دنياش زير آبه
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه
خاطرات لب دريا ، ديگه از يادش نمي ره
همه دنياش زير آّب و ، خودشم به غم اسيره
دست بي رحم زمونه ، عشقشو بُرده به دريا
حالا از خودش مي پرسه ، ميادش آيا و آيا؟
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمي ره
همه دنياش زير آب و از غم دوريش مي ميره
عاشقي که تنها باشه ، توي دنيا نمي مونه
دل عاشق رو شکستن ، شده کار اين زمونه....
نگاهي نکنيم که دل کسي بلرزد ، خطي ننويسيم که آزار دهد کسي را ، يادمان باشد
روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست ....
----------------------------------------------------------------------------------