Re: بيان حملات نيروي هوائي عراق در جنگ از سوي نظاميان عراقي
ارسال شده: چهارشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۴, ۵:۰۱ ب.ظ
سلام عليكم و رحمه ا...
نقش پايگاه هوائي الحرية (كركوك) در دومين حمله هوائي در روز يكم مهر ماه 1359
خاطرات يك خلبان بمب افكن
سرتيپ دكتر علوان العبوسي
در ادامه مقاله اول ما درباره حمله همه جانبه نيروي هوائي كشورمان ( عراق) در روز 31 شهريور ماه 59 ، اكنون به ماجراي روز دوم حمله گسترده نيروي هوائي مان به اهداف راهبردي در خاك ايران مي پردازيم .
در ساعت 21:00 روز 31 شهريور ماه 1359 ، زنگ تلفن در اطاق عمليات پايگاه به صدا درآمد . صداي فرمانده پايگاه را از پشت خط شنيدم كه مرا به دفترش احضار كرد . با گشاده روئي مرا به حضور پذيرفت و در كنارم نشست و گفت كه با فرمانده نيروي هوائي تماس داشته و او از من بخاطر دقت در انجام ماموريت تشكر نمود و تاكيد كرد كه دقت اصابت بمبها به هدف مانع از انجام حمله تلافي جويانه دشمن و حمله به پايگاه ها و يگان هاي زميني مان شده است . سپس از من خواست كه حمله دوم را اول طلوع آفتاب اجراء كنم . [External Link Removed for Guests]
علوان العبوسي پس از بازگشت از ماموريت در كنار
لبخندي زدم و به او گفتم فرمايش شما صحيح است و به ياري خدا فردا عمليات ديگري را انجام خواهم داد اما از مسير ديگري براي حمله استفاده خواهيم كرد چرا كه ممكن است دشمن با شناخت مسير قبلي دسته پروازي ما را مورد حمله قرار دهد . فرمانده پايگاه گفت : فرماندهي دسته را به كسي بجز خودت واگذار كن چون من بدليل احتمال نامساعد شدن اوضاع پايگاه در صورت حمله متقابل ايران به وجود تو در پايگاه احتياج دارم . به او گفتم هرگز !چون هنوز براي اينكار وقت داريم و در ضمن تجربه و مهارتي را كه ما خلبانان قديمي داريم جوانترها ندارند . علاوه بر آن در جريان حمله نخست كه امروز انجام داديم علائم و نشانه هاي زيادي را ديدم كه حضور ما قديمي ها را در انجام ماموريت ها ضروري مي سازد. فردا صبح حمله ديگري را هم انجام خواهم داد تا خلبانان بيشتري در عمليات با من مشاركت كرده و من به توانائي آنها در انجام ماموريت هاي دشوار قناعت كامل دارم . بدليل امكان بروز مشكلاتي در آسمان و با توجه به اهميت اهداف و احتمال اشتباهات وارده و نيز بدليل قديمي بودن سامانه هاي ناوبري هواپيماهايمان امكان رسيدن به اهداف را نداريم مگر آنكه به دقت و توانائي خلبان در نقشه خواني و التزام به زمان دقيق از پيش تعيين شده اتكاء كنيم و اين امر محقق نمي شود به جز وجود خلبانان با تجربه بالا در پرواز و آمادگي براي برخورد با مشكلات فراوان ريز و درشتي كه در آسمان چه پيش بيني شده و چه پيش بيني نشده احتمال بروز آنها وجود دارد. مخصوصا آنكه شما مي دانيد كه اين بار دشمن بدليل وجود آمادگي قبلي به احتمال زياد مداخله خواهد كرد و من مي خواهم كه دسته پروازي به موفقيت در انجام ماموريتش اطمينان كامل داشته باشد .
فرمانده پايگاه هم از حرفم قانع شد و گفت : به اميد خداوند به تو اجازه مي دهم . متعاقبا با فرمانده گردان فني ( مهندس ج ،ع ، ج ) و افسران تسليحات گردان ها و ساير فرماندهان تماس گرفتم و قرار گذاشتيم تا ده دقيقه بعد همگي در اطاق عمليات حضور داشته باشيم .
ساعت 21:30 همانروز دفتر فرماندهي را به سرعت ترك كردم چرا كه وقت تنگ بود و مي بايست هواپيماها راس ساعت 05:30 بامداد براي انجام ماموريت از فرودگاه پرواز كنند و ما بايد نقشه پرواز و مسلح كردن هواپيماها و نيز چك هاي قبل از پرواز را با در نظر گرفتن بروز هرگونه نقص فني در روي زمين نيز انجام مي داديم . و سپس به هر خلبان قبل از انجام ماموريت ، زماني براي استراحت مي داديم .
در ساعت 23:30 تقريبا تمام كارهاي لازم انجام شده و ديگر چيزي به جز انجام ماموريت باقي نمانده بود . من هم از فرماندهان دسته هاي پروازي خواستم بروند براي استراحت و قرار گذاشتيم فردا صبح راس ساعت 04:30 در اطاق عمليات گردان يكم يكديگر را ملاقات نمائيم . به ايشان تاكيد كردم كه بدليل احتمال وجود حمله هوائي انتقامجويانه دشمن ، ماموريت ما در اولين دقايق صبح انجام خواهد شد و اگر در انجام ماموريت تاخير كنيم ديگر نمي توانيم پرواز كنيم . ( اختلاف زمان با ايران حدود 30 دقيقه به نفع آنهاست چرا كه خورشيد از شرق طلوع مي كند و آنها به جهت برخورداري از نور خورشيد از ما جلوتر خواهند بود و مي توانند زودتر از ما به پرواز درآيند و به پايگاه هاي ما برسند در حاليكه ما هنوز بر روي زمين هستيم . بنابراين با توجه به اين امر ما بايد قبل از طلوع آفتاب به هوا بر مي خاستيم ) .
از طرف ديگر دشمن باندهاي پروازي پايگاه هايش را ترميم و آنها را پس از حمله اول ما عملياتي نموده است . اين مسئله اي بود كه فرمانده يكي از دسته هاي پروازي ما كه ماموريتي جداگانه داشت گزارش كرده بود و ديده بود كه ايران تجهيزاتي را براي پر كردن گودال هاي ناشي از انفجار در حمله اول هواپيماهاي ما بر روي باندهاي فرودگاه بكار گرفته است .
ساعت 24:00 شده بود و تنها 5 ساعت با روشن شدن هوا فاصله داشتيم . من هم اطاق عمليات را ترك كردم تا پس از گذراندن روزي طولاني و سخت قدري استراحت كنم . فرمانده پايگاه مرا در اطاق استراحت ديد و گفت آيا ممكن است نقشه پروازي ماموريت فردا را مطالعه كنم ؟ به او گفتم بله ممكن است . و براي او تغييراتي را كه در نقشه داده بوديم بيان كردم و از آن جمله برايش توضيح دادم كه خط سير ما در ماموريت اول كه قبلا از روي شهر سنندج مي گذشت اشتباه بود چرا كه سبب كشف هواپيماهايمان و حمله احتمالي جنگنده هاي دشمن به آنها مي شد در حالي كه با ظرفيت كامل مهمات پرواز مي كردند ( و توان دفاع نداشتند ) .
فرمانده هم نقشه جديد را تائيد كرد و از من تشكر نمود و از من خواست تا با او در داخل پايگاه گردشي كنم تا برخي مسائل اداري را مورد بررسي قرار دهد . با هم به سركشي به پايگاه پرداختيم و احتمالات ممكن را در صورت حمله هوائي دشمن به پايگاه بررسي كرديم و تمهيدات مناسب را در اين بازرسي اتخاذ كرديم . فرمانده پايگاه از من خواست تا پروازهايم را تقليل دهم تا بتوانم به او در انجام مسئوليت فرماندهي كمك نمايم . من هم گفتم انشاء ا... امور پرواز حالت ثبات پيدا خواهد نمود كه اين مهمترين كار در اين مرحله حساس است . خوشبختانه خلبانان جوان ما توانائي هجومي بالائي دارند و اشتباهات و مسائل فني موجود در كارشان هر روز كمتر و كمتر خواهد شد .
در ساعت 01:00 بامداد روز يكم مهر ماه 1359 از فرمانده پايگاه درخواست كردم تا به من اجازه دهد قبل از انجام ماموريت اندكي استراحت كنم . او نيز مرا با خودروي نظامي اش به اطاقم در باشگاه افسران رساند و پس از خداحافظي ابراز اميدواري كرد تا چند ساعت ديگر مرا در اطاق عمليات ملاقات نمايد. [External Link Removed for Guests]
ساعت 03:45 دقيقه بود و من در خواب بودم كه صداي ضربات كوتاهي را به درب اطاقم در باشگاه افسران شنيدم كه با صداي آرامي مرا صدا مي زد ( فلاني ... فلاني ) سراسيمه از خواب پريدم و فكر كردم كه وقت گذشته و درب را باز كردم . فرمانده پايگاه را ديدم كه مي گفت نتوانستم بخوابم چون احتمال تاخيرتان را مي دادم . منهم لبخند زدم و از او تشكر كردم و گفتم كه قبلا به شيفت نگهبان اطلاع دادم ضمن آنكه ساعت را هم كوك كرده بودم . او در كنار من در اطاق نشست و با هم خاطرات دوران قديم دانشجويي خلباني و دوره هائي را كه با هم در شوروي سابق گذرانديم و دوراني كه فرمانده گردان بوديم و غيره و غيره را مرور كرديم . صحبتمان برادرانه و صادقانه و مبتني بر ايثار بود و به درازا كشيد . من در همه چيز به او كمك كرده بودم . او را تنها گذاشتم تا سيگارش را به آرامي بكشد و خودم دوش آب سرد گرفتم و نماز صبح را خواندم و از خداي بزرگ خواستم تا ما را در ماموريت امروزمان ياري دهد ، كارمان را سهل نمايد و ما را از هر گزندي مصون بدارد . سپس لباس هاي غير نظامي را در زير لباس پرواز پوشيدم چون احتمال بيرون پريدن از هواپيما را در وضعيت اضطراري مي دادم . سپس به همراه فرمانده اطاق خواب را به مقصد اطاق عمليات ترك كردم . در آنجا تمام خلبانان شركت كننده در ماموريت را به همراه خلبانان هواپيماهاي رهگير كه آنها نيز ماموريت حمله به فرودگاه سنندج را بر عهده داشتند به همراه خلبانان هواپيماهاي احتياط را ملاقات كردم .
در آنجا گفتگوي مختصري بين ما درگرفت :
• سلام عليكم قهرمانان
• و عليكم السلام قربان
• آيا همه با ماموريت آشنائي كامل دارند ؟ ( اين سخن را رو به فرماندهان گردان ها و دسته هاي پروازي گفتم ) .
• بله قربان
• پس لازم است برخي نكات اساسي و مهم را به شما يادآور شوم كه شما بايد با دقت به آنها گوش فرا دهيد هر چند برخي شما در ماموريت روز گذشته حضور داشته ايد.
• در دسته پروازي من سرگرد خلبان (م) ، سروان خلبان (ن) ، ستوانيكم خلبان محمد مظلوم ( بعدها شهيد شد ) ، و ستوانيكم خلبان (س) و ستوانيكم خلبان عادل دعدوش ( در همين ماموريت شهيد شد ) حضور دارند و هدف ما پايگاه هوائي شاهرخي خواهد بود. دسته پروازي بعدي به فرماندهي سرگرد محمود رشيد ( بعدها شهيد شد ) و هدف آن پايگاه هوائي همدان و دسته سوم به فرماندهي سرگرد ( م ح ) به پايگاه هوائي تبريز حمله خواهند برد. اما ماموريت حمله به پايگاه هوائي سنندج به دليل اهميت كمتر انشاء ا... به فردا موكول مي شود .
• مجددا بر ضرورت حفظ سكوت راديوئي تا زمان رسيدن به هدف تاكيد مي كنم اما اين سكوت فقط در شرايط واقعا ضروري شكسته خواهد شد. ماموريت امروز با روز قبل تفاوت دارد چرا كه دشمن با توجه به حمله روز قبل ما حتما آمادگي بهتري براي مقابله خواهد داشت . به همين دليل تاكيد مي كنم پرواز ما در ارتفاع بسيار پائين و در زير ديد رادارها خواهد بود و همگان نيز بايد از فرمانده دسته اطاعت كرده و چه در مناطق كوهستاني و چه در صحراها، بالاتر از ارتفاع هواپيماي او پرواز نكنند و به ياري خدا ماموريت امروز ما بهتر از روز قبل خواهد بود.
• بدليل كافي نبودن سوخت و نيز عدم حمل سلاح مناسب ، وارد نبرد هوائي با دشمن نخواهيم شد . بنابراين بايد در ارتفاع بسيار كم و حداكثر سرعت و مخفي كاري پرواز كنيد .
• بايد در بازگشت خود را براي فرود در پايگاه ديگري آماده سازيد با اين احتمال كه پايگاه ما هدف حمله هوائي تلافي جويانه دشمن قرار گرفته است . (فرودگاه اضطراري الرياض و يا دانشگاه هوائي ) .
• تاكيد مي كنم هيچگونه مانوري بر فراز هدف نبايد صورت گيرد بلكه در همان ارتفاع و با سرعت 1000 كيلومتر بر ساعت بايد حمله انجام شده و با استمرار حركت در مسير مستقيم به مدت 30 ثانيه ، آنگاه اقدام به دور زدن به سمت چپ و در مسير بازگشت خواهيم نمود.
• گردان 47 شكاري بنا به دستور فرماندهي نيروي هوائي ماموريت دارد تا امروز با تامين پوشش هوائي منطقه مانع از اقدام متقابل دشمن شود.
• ساعت هاي مچي خود را همراه داشته باشيد و به ساعت هواپيمايتان نيز دقت كنيد ، الان ساعت 05:00 است و براي برخاستن از باند 30 دقيقه وقت داريم و زمان رسيدن به هدف هم ساعت 06:15 دقيقه بامداد خواهد بود.
• دسته پروازي سرگرد (م ، ح) پس از فرود هواپيماهايمان بر زمين خواهد نشست انشاء ا... .
• آيا سئوالي هست ؟
• خير قربان
• فرمانده پايگاه به رستوران افسران دستور داده بود تا سريعا صبحانه را در اطاق استراحت خلبانان سرو نمايند. صبحانه را با مقداري شير يا قهوه صرف كرديم و به خدا توكل نموديم . [External Link Removed for Guests]
يك فروند بمب افكن سوخوي 22 نيروي هوائي
قبلا با خلبانان توافق كرده بودم كه در زير لباس پرواز ، لباس شخصي بپوشند تا خداي ناكرده در صورت خروج اضطراري از هواپيما بتوانيم خود را از دشمن مخفي نموده تا به مرز برسيم . با اين حال ديدم حدود 50% خلبانان لباس شخصي نپوشيده اند . يكي از آنها گفت قربان انشاا... اجكت نمي كنيم . همه ما خنديديم و من براي همه آرزوي سلامتي نمودم و سپس در ساعت مقرر به سمت پرواز به راه افتاديم در حاليكه هنوز هوا تاريك بود اما پس از روشن كردن هواپيماها و رفتن به روي باند اصلي و برخاست ، به تدريج هوا روشن شد .
در ساعت 05:30 روز يكم مهر ماه سال 1359 با حدود 24 جنگنده ( 18 فروند سوخوي 22 و 6 فروند ميگ 21 ) به هوا برخاستيم . مسير پروازي امروز ما واقعا بهتر از مسير پروازي حمله نخست در روز اول بود اما با اين حال آتش پدافند هوائي سنگيني را در طول مسير مشاهده كرديم كه حاكي از آمادگي دشمن بيش از روز قبل بود. ديگر نمي خواهم وارد جزئيات مسير پرواز رفت بشوم چرا كه تقريبا مشابه مسير پرواز روز گذشته بود. اما نكته اي وجود دارد كه هرگز آن را فراموش نمي كنم و اكنون كه آن را بيان مي كنم با شرح و جزئيات كامل آن را به خاطر دارم. اين نكته بيانگر آن قدرت و شجاعتي است كه يك خلبان جنگنده به طور كلي و خلبان يك هواپيماي پشتيباني نزديك به صورت خاص داراي آن مي باشد و من ان را در ادامه برايتان شرح خواهم داد. [External Link Removed for Guests]
انهدام دو جنگنده دشمن و نجات دو بمب افكن سوخوي 22
پس از 40 دقيقه پرواز 400 كيلومتر را طي كرديم و تنها 50 كيلومتر با هدف فاصله داشتيم . مه رقيق و ديد حدود 3 كيلومتر در ارتفاع كم و ساعت 06:13 بود كه هدف در مقابل مان پديدار شد و در آنجا 4 فروند جنگنده فانتوم F-4 به شكل غير عادي بر فراز پايگاه هوائي حضور داشتند ( بعدها از يكي از خلبانان اسير ايراني فهميديم كه اين هواپيماها از يك حمله هوائي به شهر بغداد در صبح روز يكم مهر ماه سال 1359 باز مي گشتند ) . طبق معمول پدافند هوائي پايگاه با استفاده از توپهاي ضدهوائي 30 ميليمتري ولكان و موشكهاي زمين به هواي انگليسي راپير جهنمي را به وجود آوردند كه به نسبت روز قبل بيشتر قابل مشاهده بود و هر هواپيمائي در ميان آتش آن قرار مي گرفت بدون ترديد سقوط مي كرد . اما اين وضع شرايط نامساعدي را براي جنگنده هاي فانتوم در حال فرود ايجاد كرده بود . اين هواپيماها دچار كمبود سوخت بودند و مجبور به فرود در پايگاه و گرنه مي بايست از محدوده پايگاه خارج شده و هواپيماهاي ما را مورد حمله قرار دهند چرا كه فانتوم هواپيماي پيشرفته اي بود و تجهيزات لازم براي مقابله با هواپيماهاي ما را نيز داشت !! به هر حال اوضاع بر اين منوال بود و هر لحظه احتمال بروز حادثه اي مي رفت كه البته به نفع ما تمام مي شد . يكي از فانتوم ها كه در مرحله پاياني فرود قرار داشت به زمين خورد كه هرگز آن را فراموش نمي كنم اما هواپيماي بعدي بر روي باند و يك سوم ابتدائي آن قرار گرفته بود كه مورد اصابت بمب هاي هواپيماي من واقع شدكه قصه آن را به تفضيل برايتان شرح خواهم داد.
نقشه ما در اين مرحله ، حمله به باندهاي فرود و خزشراه ها با زاويه 45 درجه بود و مخصوصا بدليل مواجهه با پدافند هوائي چنين تصميم گرفته شد چرا كه اين سامانه ها به صورت گسترده در ابتداهاي باندها مستقر شده و ما براي اجتناب از برخورد با آنها چنين شيوه اي را بكار گرفتيم . اما در اين شيوه تضميني براي دقت اصابت بمبها به هدف ( با توجه به تعداد كم قابل حمل آنها ) وجود ندارد اما با اين حال اطمينان بالائي از برخورد بمب ها به هدف داشتيم . دسته ما كه از 6 بمب افكن سوخوي 22 تشكيل شده بود در وضعيت حمله بر روي هدف به سه دسته دو فروندي تقسيم و با فرياد بلند ا... اكبر ، ا... اكبر من ، هواپيمايم و شماره به سمت باند اصلي فرودگاه شيرجه زديم . چون هنوز در ساعات اوليه بوديم و نور خورشيد بالا نيامده بود . به هر حال هواپيما را در وضعيت رها سازي بمب ها قرار دادم در حاليكه در سايت نشانه گيري هواپيمايم فانتوم ايراني را كه در فاصله اندكي از من در حال فرود و رسيدن به وسط باند بود مشاهده كردم . رنگ فانتوم صحرائي ( زرد و قهوه اي ) بود كه چند ثانيه قبل بر روي باند قرار گرفته و خلبان چتر ترمز را براي توقف هرچه سريعتر هواپيمايش كشيده بود تا بتواند خود و هواپيمايش را از جهنم بمب هايمان كه هيچ رحمي نداشتند نجات دهد . خلبان ايراني در وضعيت روحي قرار داشت كه فرمانده و پدافند هوائي كشورشان را نفرين مي كرد (!!) كه نتوانستند با او همكاري كنند و او را در چنين وضعيت دشواري قرار دادند در حاليكه مي توانستند او را به يك فرودگاه ديگر هدايت و يا در منطقه انتظار قرار دهند . اين بهترين كاري بود كه پدافند هوائي ايران مي توانست انجام دهد .اما معتقدم بدليل آنكه پدافند هوائي ايران تنها در 2 يا 3 دقيقه آخر توانست ما را كشف نمايد ، فرصت مناسب و كافي را براي هدايت فانتوم هايشان در حاليكه در وضعيت فرود بودند نيافت .
اين هم بدليل تاكتيك و دقت نقشه حمله و حفظ سكوت مطلق راديوئي و نيز مخفي شدن از ديد رادارها و پدافند هوائي ايران بود كه ما درحمله خود آن را رعايت كرديم . از خوش شانسي دستگاه گيري هواپيمايم همزمان با فرود يك فروند فانتوم ايراني در وسط باند فرود منطبق شد و آتشفشان صدايم با فرياد ا... اكبر فوران كرد و من بمب هاي 500 كيلوگرمي چتردار خود را رها كردم . يكي از بمب ها به زير بال چپ فانتوم دشمن اصابت كرد و آن را به همراه باند فرود اصلي پايگاه تبديل به خاكستر نمود. در همان لحظه فرمانده دسته دوم فرياد زد دست مريزاد قربان (عاشت يدك سيدي) من هم از او تشكر كردم . اوضاع هنوز هم ناآرام بود و دقيقا در همان لحظه ( اصابت بمب هواپيمايم به فانتوم دشمن و باند فرود ) متوجه انفجار شديدي در سمت راست و در مسير تقرب هواپيماهاي دشمن براي فرود شدم . يكي ديگر از فانتوم ها در فاصله تقريبا 500 متري ابتداي باند فرود به زمين خورده بود كه من سه احتمال را براي سقوط آن در نظر دارم .اول : تمام شدن سوخت ، دوم مورد اصابت قرار گرفتن توسط آتش پدافند هوائي خودشان و سوم ، دستپاچگي و خطاي خلبان در هنگام فرود چرا كه او ماجراهاي حمله و بمباران را در جلوي چشمان خود مي ديد و متوجه شده بود كه در موقعيت دشواري قرار دارد در حاليكه يا قبلا مي بايست از محدوده فرودگاه خارج مي شد و يا اكنون از هواپيما با چتر به بيرون مي پريد . من هواپيمايم را به سمت بيرون از فرودگاه هدايت كردم و دقت دسته پروازي ام را در اصابت اهداف مورد بررسي قرار دادم . خوشبختانه هدفها با دقت مورد اصابت قرار گرفته و باعث افتخار من گرديد . من هم دسته را صدا زدم و گفتم آفرين بر شما ( بارك الله فيكم ) و سپس به سمت چپ گردش كرده و در مسير بازگشت به پايگاه قرار گرفتيم در حاليكه من واقعا از نتيجه كار راضي بودم ( انهدام دو جنگنده فانتوم + انهدام باند اصلي فرود و خزشراه ها ) اما با حرارت مي گويم بمب هايمان اندك و در نتيجه توان تخريبمان هم ناچيز بود و اين حال و روز هواپيماهاي روسي بود (!!) .
اكنون ساعت 06:35 دقيقه و ما در ارتفاع 15 الي 30 متر و با سرعت 1000 كيلومتر بر ساعت در راه بازگشت بوديم و من از خلبانان خواستم تا خودشان را معرفي كنند و همه اين كار را كردند . سرگرد (م) كه فرماندهي دسته دوم را بر عهده داشت هواپيماي شماره 6 جمعي دسته دوم به خلباني عادل دعدوش را چندين بار در راديو صدا زد اما پاسخي دريافت ننمود . در همان ابتدا متوجه شدم كه يكي از هواپيماها را از دست داه ايم كه البته چنين چيزي طبيعي بود اما من به دسته گفتم كه احتمال دارد فيش اتصال راديوئي قطع شده باشد . احتمالي كه هيچكس فكرش را نمي كرد ( دقيقا نظير آنچه كه ديروز براي همان خلبان اتفاق افتاده بود و او تا نزديكي پايگاه متوجه موضوع نشده بود ) .
پس از ترك منطقه هدف سامانه هاي هشدار دهنده پشت هواپيما اعلام كرد كه دسته اي از هواپيماهاي دشمن از سمت چپ و بالا مستقيما به طرفمان مي آيند . در اين حالت به دسته پروازي دستور كاهش ارتفاع تا 15 متر و حفظ سرعت قبلي 1000 كيلومتر را دادم . ( اجراي اين تاكتيك ، رهگيري هواپيماهايمان را سخت و مانع هجوم هواپيماهاي دشمن مي شود ) . هواپيماهاي دشمن از نوع F-5 بودند كه در مقايسه با هواپيماهاي ما از كارائي كمتري برخوردار بودند . دسته پروازي ما به همان اسلوب حدود 5 دقيقه به پرواز ادامه داد و هنوز تا پايگاه 380 كيلومتر و تا مرز 250 كيلومتر فاصله داشتيم . ( لازم است بگويم كه در چنين وضعيتي هرگونه درگيري با هواپيماهاي دشمن اشتباهي است بزرگ كه همين اشتباه منجر به از دست دادن تعدادي از هواپيماهايمان در طول جنگ گرديد چرا كه در يك درگيري هوائي نيازمند استفاده از حداكثر توان موتور و متعاقبا مصرف اضافه سوخت مي شود . ضمن آنكه در اين صورت دسته پروازي متفرق شده و باعث ضعف در همكاري و پوشش يكديگر مي شود كه هيچكدام از اين موارد به سود ما نبوده است ) .
در اين ميان خلبان هواپيماي شماره 2 ، ستوانيكم (س) در راديو اعلام كرد كه مخازن سوخت خارجي هواپيمايش نمي توانند سوخت خود را به داخل موتور هدايت كنند و از من خواست راهنمائيش كنم . از او پرسيدم چقدر سوخت داري ؟ او گفت 1500 كيلوگرم . ( كه با احتساب 800 ليتر سوخت غيرقابل استفاده موجود در مخازن سوخت خارجي مي شد 2300 كيلوگرم ) . بهترين راه ، خلاص شدن از اين دو مخزن سوخت با ظرفيت 800 ليتر بود چرا كه سبب افزايش وزن هواپيما و مقاومت جريان هوا و در نتيجه افزايش مصرف سوخت كلي هواپيما مي گرديد . او را در راديو صدا زدم و از او خواستم يكبار ديگر از وجود ايراد مطمئن شود . براي بار دوم پاسخ داد كه قربان سوخت موجود در مخازن احتياطي نصب شده در زير هواپيما غير قابل مصرف است . مخازن سوخت خارجي پر از سوخت است اما چراغ مخصوص آن روشن نمي شود. ( ناشي از عدم انتقال سوخت از آنها) . به او دستور دادم تا فورا مخازن را از هواپيما رها سازد و من خودم شاهد رها شدن مخازن از هواپيما و برخوردشان با زمين و منفجر شدن آنها در صحراي لوط (!) ايران بودم. دسته پروازي ما در شرايط دشواري قرار داشت . دو هواپيماي دشمن در تعقيب ما بودند ، يك هواپيمايمان دچار نقص در سامانه سوخت بود ، زمين هاي صحرائي و بدون هيچ عوارضي هم در زير پايمان قرار داشت كه نمي توانستيم لابلاي آن مخفي شويم . تنها راه چاره صبر و آرامش و حفظ ارتفاع بسيار كم در پرواز بود كه البته اين ارتفاع كم هم مخصوصا مي توانست بدليل سرعت زياد و تغييرات سريع آئروديناميكي براي هواپيما ايجاد خطراتي بنمايد .
بخاطر سرعت بالا و برتري كيفي هواپيماهايمان ( SU-22) در مقابل هواپيماهاي دشمن (F-5) ، فاصله بين دسته پروازي ما و دسته شكاري هاي دشمن زياد شد تا آنجا كه علائم و آلارم مخصوص اخطار رهگيري هواپيماهاي دشمن قطع گرديد . از اين جهت مي توانستم بگويم كه وضعيت ما برتر بود اما مشكل كمبود سوخت كه احتمالا كفاف رسيدن ما به پايگاه را نمي داد هنوز برقرار بود و ما كماكان با همان شرايط قبلي ( ارتفاع كم و سرعت بالا ) در حال پرواز بوديم كه اين خود سبب افزايش شديد مصرف سوخت مي گرديد . مجددا با هواپيماي شماره 2 تماس گرفتم :
• به شماره 2 از فرمانده دسته : مقدار سوختت را اعلام كن.
• به فرمانده دسته از شماره 2 : سوخت باقيمانده 1400 كيلوگرم است قربان .
اين مقدار سوخت براي رسيدن به پايگاه كفايت نمي كرد و احتمالا خلبان مجبور مي شد تا در فاصله 50 الي 70 كيلومتري پايگاه از هواپيما بيرون بپرد . تنها راه جبران اين امر افزايش ارتفاع يا كاهش سرعت بود كه من كاهش سرعت و ادامه پرواز در ارتفاع كم را برگزيدم . از اينرو به دسته ابلاغ كردم :
به دسته پروازي حميد از فرمانده دسته : سرعت را به 600 كيلومتر در ساعت كاهش دهيد اما ارتفاع كم را همچنان حفظ مي كنيم . تمام اعضاي دسته هم دستور را اجرا كردند . ( اين شيوه باعث كاهش مصرف سوخت تا يك سوم مي شود و در نتيجه احتمال رسيدن به پايگاه نيز افزايش مي يابد ) .
از دور رشته كوههاي زاگرس را مي ديدم و مطمئن شدم كه اين كوهها مي توانند ما را در خود از ديد رادار و رصد زميني نيروهاي ايراني حفظ نمايند. در اينجا دوباره به اين فكر افتادم كه چگونه مي توان راهي براي تضمين رسيدن هواپيماي شماره 2 به پايگاه مادر پيدا كرد ؟ ما مي بايست تا فاصله معيني را بر روي مناطق كوهستاني پرواز مي كرديم و پس از آن تا ارتفاع 5000 متري اوج مي گرفتيم تا مصرف سوخت خود را به ميزان استاندارد برسانيم . در همين افكار بودم كه صداي شماره 5 سرگرد خلبان (م)در راديو مرا به خود آورد :
قربان پمپ هاي اصلي سوخت كار نمي كند و چرا قرمز مخصوص NO PUMPING روشن شده است . خدا را شكر كه چنين نقصي در حالت ثبات پروازي برايمان پيش آمد و اگر چنين اشكالي قبل از حمله يا در جريان حمله و يا پس از آن رخ مي داد ، حتما هواپيما و يك خلبان را بدليل خاموش شدن موتور از دست مي داديم . چرا كه در چنين حالاتي هواپيما به حداكثر توان و در نتيجه حداكثر مصرف سوخت نياز دارد در حاليكه پمپ هاي اصلي انتقال سوخت به موتور از كار افتاده اند. اما اكنون در شرايطي پرواز مي كرديم كه موتور بدون نياز به كاركرد پمپهاي اصلي ، سوخت مورد نياز را دريافت مي نمود اما اين ميزان سوخت دريافتي براي انجام مانورها يا گردش شديد و يا گريز از معركه مطلقا كافي نبود. من هم با آرامش كامل به او گفتم : با هواپيمايت به ملايمت رفتار كن و از انجام حركات خشن و تند و كم و زياد كردن فشار بر او خودداري كن . او پاسخ داد بله قربان فرمان شما را انجام مي دهم . از او پرسيدم چرا اين اتفاق براي هواپيمايت افتاده ؟ او گفت هواپيمايم گلوله يا تركش خورده است . به او گفتم اصلا مهم نيست . هواپيماي تو تا الان سالم و با ثبات است .
اكنون دو هواپيماي دچار نقص با خود داشتيم و هنوز فاصله زيادي با پايگاه باقي مانده بود اما خدا نگهبان ما بود. آيه الكرسي را خواندم و از خدا خواستم تا نعمتش را بر ما تمام كرده و دسته ما را تا پايگاه حفظ نمايد. در مناطق كوهستاني برخي جريانات هوائي شديد است و لازم مي شود كه خلبان با انجام مانورهاي معيني آنها را خنثي نمايد و حال آنكه هواپيماي شماره 5 دسته ما نيازمند آرامش در پرواز بود . بهترين كار افزايش ارتفاع تا 5000 متر بود اما هنوز تا مرز حدود 50 كيلومتر فاصله داشتيم . در اينجا لازم بود تا با منطقه چهارم هوائي تماس بگيرم و از او بخواهم تا بوسيله شكاري هايمان آسمان منطقه را برايمان ايمن سازد . اين بنظرم بهترين گزينه بود و آن را انجام دادم .
درخواست من از منطقه چهارم افزايش ارتفاع از كم به 5000 متر بود . سپس دسته را در معرض ديد رادار ( خودي) قرار دادم و از افراد دسته خواستم تا توپهاي 30 ميليمتري خود را آماده سازند. ( با اين حساب كه در هر گونه درگيري احتمالي با دشمن فقط هواپيماهاي سالم شركت خواهند داشت ) . دستور را به تمام اعضاي دسته ابلاغ كردم و از آنها خواستم ميزان سوخت خود را اعلام كنند.
• از فرمانده دسته به شماره 2 : چقدر سوخت داري ؟
• از شماره 2 به فرمانده دسته : قربان 800 كيلوگرم ( اين ميزان سوخت يك هواپيماي در حال فرود در پايگاه مي باشد ) .
سوخت هواپيما بسيار كم بود و ما هنوز 150 كيلومتر با پايگاه فاصله داشتيم . با منطقه چهارم پدافند هوائي تماس گرفتم و از او خواستم شكاري ها را به سوي دسته مان هدايت كند و هنوز بخاطر دارم كه سرگرد خلبان (ع) معاون فرمانده گردان 47 شكاري در راديو به من گفت كه خدا را شكر از اينكه سالم هستيد قربان . ما به سمت شما مي آئيم . به او گفتم كه احتمال وجود شكاري هاي دشمن كه هنوز در تعقيبمان باشند وجود دارد و در دسته پروازي مان دو هواپيماي دچار نقص فني داريم . او پاسخ داد : هر چه شما بفرمائيد قربان . ما در كنار شما خواهيم بود و در صورت لزوم وارد نبرد خواهيم شد. از دور درياچه زيباي استان سليمانيه و مناطق حلبچه و دربنديخان به چشم مي خورد و در اينجا بود كه از امنيت دسته مطمئن شدم و به شماره 5 گفتم كه در همان ارتفاع به مسير خودش به سمت پايگاه ادامه دهد و هواپيماهاي شماره 3 و 4 را هم همراهش فرستادم . اما من در كنار شماره 2 مانده و همراه با او به آرامي به ارتفاع 8000 پائي صعود كردم سپس سرعت را به 550 كيلومتر بر ساعت كاهش دادم . اين بهترين سرعت براي مسافت هاي طولاني براي پرواز است و فاصله ما با پايگاه حدود 100 كيلومتر و ساعت هم 06:55 دقيقه بود. با برج مراقبت پايگاه هوائي كركوك تماس گرفتم و از آنها خواستم بهترين شرايط فرود را براي بقيه اعضاي دسته كه قبلا به آن سمت رفته بودند فراهم آورند. در اين وضعيت بسيار شاد و سرحال بودم به سه دليل :
• موفقيت دومين حمله گسترده ما و انهدام دو جنگنده فانتوم در پايگاه شاهرخي
• نجات دو جنگنده خودي آنهم در شرايط دشوار
• عدم توانائي دشمن در حمله به پايگاه هوائي ما بدليل موفقيت ما در حمله به دو پايگاه هوائي دشمن ( تبريز و شاهرخي ) كه از آنجا احتمال حمله تلافي جويانه آنها مي رفت
هواپيماي شماره 5 به خلباني سرگرد (م) و نيز هواپيماي شماره 2 به خلباني ستوان يكم (س) در حالي كه ميزان سوخت آنها صفر بود به سلامت فرود آمدند . به جز هواپيماي شماره 6 به خلباني ستوانيكم عادل دعدوش كه افسري منضبط و عاشق پرواز بود. ما فكر مي كرديم كه او بدليل آتش پدافند هوائي و يا جنگنده هائي كه ما را رهگيري كردند ساقط شده است و اين مسئله به صورت يك راز با او باقي ماند چرا كه او قبل از سقوط در راديو به ما پيامي نداده بود. بسم الله الرحمن الرحيم (ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون) صدق الله العظيم .
برادران ما در پايگاه و در راس آنها فرمانده پايگاه شاد و خوشحال از سلامتي ما به استقبال ما آمدند من نيز با سرگرد (م) شماره 5 ، و ستوانيكم (س) شماره 2 ، روبوسي كردم و فرود سلامت آنها را تبريك گفتم و از همكاري و اجراي دقيق دستورات من در آسمان تشكر كردم . براي همكارانمان ماجراي پرواز را تعريف كرديم و بسيار خرسند شدند و ما نيز جزئيات دقيق اين پرواز را مانند يك درس براي ماموريت هاي آتي ثبت و ضبط كرديم .
گزارش اين ماموريت به دفتر فرماندهي نيروي هوائي ارسال گرديد و پس از بررسي هاي فراوان ، جناب سرتيپ خلبان محمد جسام الجبوري فرمانده كل نيروي هوائي با اينجانب تماس گرفت و من هم تلفني شرايط و ويژگي هاي ماموريت را براي ايشان شرح دادم و ايشان نيز يك سال ارشديت به من اعطاء فرمود .
نتيجه گيري كلي
از جمله تجارب مهمي كه در اين پرواز بدست آمد صبر ، بردباري و آرامش اعصاب در آسمان است كه ما آن را به خلبانان و مخصوصا خلبانان پشتيباني نزديك آموزش قرار مي دهيم و اگر خلباني به خوبي آموزش ديده و ويژگي هاي هواپيمايش را هم به صورت دقيق شناخته باشد مي تواند تصميمي درست را در زماني درست اتخاذ نمايد و اين موردي است كه خلبان در هر ماموريت با هواپيمايش بايد رعايت كند . اما فرمانده دسته داراي مسئوليت هاي عميقتر و گسترده تري است و در صورت سهل انگاري به سرعت رخ مي دهد آنچه كه نبايد رخ بدهد . هواپيما سرعت زيادي دارد و دشمن قبلا تمام راه هاي نفوذ را بسته است . و براي مثال اگر فرمانده دسته دستوراتي را بر خلاف آنچه كه من ابلاغ كردم صادر مي كرد ( مثلا دستور افزايش ارتفاع را به دسته يا تنها هواپيماي شماره 2 مي داد ) ، در آن صورت طعمه راحتي براي دشمن مي گرديد . پس من دائما از روي دلسوزي خلبانان را اولا به حفظ يكپارچگي دسته پروازي با حفظ آرامش و اتخاذ تصميمات درست و بجا و ثانيا پايبندي به آموزش ها و اصول پرواز و ثالثا خودداري از انجام پرواز براي مدت طولاني نصيحت مي كردم .
بيان عمليات خلبانان پايگاه هوائي شاهرخي (همدان) در روز يكم مهر ماه 1359
سرتيپ خلبان جعفر عمادي
[External Link Removed for Guests]
روز یکم مهرماه اقتدار نیروی هوایی
شامگاه روز 31 شهریور ماه سال 1359 طرح عملیات 140 فروندی کمان 99 رسیده بود و همه خلبانان و فرماندهان مشغول کار برروی این طرح بودند لیست خلبانان شرکت کننده نیز توسط فرمانده و معاون عملیات پایگاه در حال تکمیل بود . روز یکم مهرماه سال 1359 برای نیروی هوایی ایران روزدیگری بود من در آنزمان در پایگاه سوم شکاری خدمت می کردم . در آن روز بین 45 تا 50 فروند فانتوم مسلح از پایگاه هوایی همدان به پرواز درآمدند تا مواضع از پیش تعیین شده را در خاک عراق بمباران کنند . روزباشکوهی بود تا به آن روز پایگاه ما این تعداد جنگنده را در یک روز به پرواز در نیاورده بود . گروه های پروازی مشخص شده بودند و من نیز هدفی را که باید بمباران می کردم می دانستم . ماموریت من دوربردترین هدف در آن روز بود شاید هم دلیل آن این بود که من در آن زمان لیدر طبقه سوم بودم و از تجارب خوبی برخوردار بودم . لیدر طبقه سوم به خلبانانی اطلاق می شد که می توانستند فرماندهی دو تا چهار فروند هواپیما را در روز یا شب برعهده گیرد ، به همراه آنان به پرواز درآید و بعد از طی مسافتی طولانی فرود آید .
هدف پایگاه هوایی الحبانیه
هدف دسته ما پایگاه الحبانیه بود این پایگاه در 70 مایلی غرب بغداد بود و بعد از پایگاههای الولید دورترین پایگاه هوایی عراق بود . قرار بر این بود که 8 فانتوم در دسته های دوفروندی با فواصل زمانی کوتاه به این پایگاه حمله کنند که من در دسته دوم قرار داشتم و قرار بود بعنوان شماره دو این پرواز باشم هواپیمای شماره یک را یکی از بهترین خلبانان نیروی هوایی که استاد خلبان هم بود و بدها به درجه رفیع شهادت نایل آمد برعهده داشت . قرار بود تمامی پروازها در صبح زود انجام شود .
راس ساعت مقرر نوبت به ما رسید که پرواز کنیم همانطور که گفتم ما به صورت دوفروندی پرواز می کردیم هر دو فانتوم مسلح روی باند رفتیم ، هواپیمای شماره یک با هدایت شهید سرهنگ خلبان محمد حسن قهستانی و فانتوم دیگر به خلبانی من پرواز می کرد به یاد دارم که کابین عقب من هم ستوان حدادی بود که یک هفته بعد در یک پرواز برون مرزی مورد هدف قرار گرفت و مجبور به ترک هواپیما شد و به اسارت درآمد . با اشاره شهید قهستانی که لیدر دسته بود به پرواز در آمدیم . بلافاصله بعد از بلند شدن ارتفاع گرفتیم و به همین شکل ادامه دادیم تا وارد خاک عراق شدیم .
تا چند روز اول جنگ ما با ارتفاع بالا پرواز می کردیم و وارد خاک عراق می شدیم که چند روزی از جنگ نگذشته بود که متوجه شدیم اگر بخواهیم با این ارتفاع وارد خاک عراق شویم به راحتی هدف قرار می گیریم و از آن به بعد برخلاف آموزشهایی که در تمرینات برای بمباران ، از ارتفاع بالا دیده بودیم تغییر رویه دادیم و برای مخفی ماندن از دید رادارهای دشمن با ارتفاع خیلی پایین وارد خاک عراق می شدیم
عراقی ها فکر حمله از طرف ما را نمی کردند
بهرحال ما در آن روز با ارتفاع بالا وارد خاک عراق شدیم . به محض ورود به خاک دشمن تمام حواس خود را جمع کردم و به کابین عقب هم تاکید کردم که مراقب سامانه های موشکی دشمن باشد هر چه در خاک عراق جلوتر می رفتیم من بیشتر هراسان می شدم بخاطر اینکه هیچ مانعی روبروی ما نبود نه پدافندی کار می کرد نه موشکی شلیک می شد و نه خبری از جنگنده های رهگیر آنها بود و ما بدون هیچ مزاحمتی در حال پرواز بودیم که البته بعد از ورود به خاک خودمان علت دستگیرم شد که عراقی ها که بخیال خود در حمله روز قبل توان نیروی هوایی را از بین برده بودند با خیال راحت در تدارک حمله ایی دیگر به خاک ما بودند و اصلا فکر نمی کردند که مورد حمله قرار گیرند که در هنگام برگشت ما متوجه این موضوع شدیم . در حال عبور از خاک عراق گهکاه چند تیر پدافند آنها به سمت ما شلیک می شد که خطری برای ما ایجاد نمی کرد .
به هدف رسیده و آنجا را در هم کوبیدیم
هدف بسیار دور بود ما باید از شمال شهر بغداد می گذشتیم و 70 مایل ادامه می دادیم . بدون هیچ مشکلی به پایگاه الحبانيه رسیدیم که با فرمان شهید قهستانی شروع به بمباران نمودیم پدافند پایگاه که تازه متوجه ما شده بود با تمام قدرت به سمت ما شلیک می کرد که البته بخاطر ارتفاع بالا هیچ کدام از تیرهای آنها به ما اصابت نکرد با اتمام بمباران بلافاصله گردش کردیم و با سرعت از همان مسیر به سمت مرز حرکت کردیم .
در همین زمان نیروی هوای عراقی با تعداد کمی هواپیما به پایگاههای ایران حمله کرده بود . تا مرز فاصله ای نداشتم و بالاخره به سلامت از مرز گذشتیم با ورود به خاک کشور احساس خوبی داشتم چون اولین عملیات جنگی خودم را با موفقیت به پایان رسانده بودم غافل از اینکه ماجراهایی هنوز در انتظارم بود . با ورود به خاک کشور متوجه شدم به بسیاری از پایگاها از جمله پایگاه همدان حمله هوایی شده است و اکثر خلبانانی که از ماموریت برگشتند بدلیل کمبود سوخت مجبور به فرود اضطراری هستند که رادار به نوبت به آنها اجازه فرود داد البته تعدادی هم به پایگههای کمکی رفتند و در آنجا فرود آمدند .
نوبت فرود خودم را به دیگر دوستانم دادم
در نزدیکی پایگاه همدان نیز خلبانانی که کمبود سوخت داشتند درخواست می کردند که زودتر فرود بیایند من نگاهی به عقربه های سوخت جنگنده کردم و دیدم به دلیل اینکه ما در ارتفاع بالا پرواز کردیم سوخت مورد نیاز را داریم تا دقایقی برروی آسمان بمانین که تصمیم گرفتم فرصت خودم را به بقیه که سوخت کمتری دارند بدهم پس به رادار اعلام کردم من ارتفاع لازم را دارم و می توانم برای دقایقی در همین ارتفاع بمانم و دیرتر فرود بیایم . بلافاصله به حریم پایگاه رسیدم و شروع به گشت زنی نمودم تا اینکه بالاخره نوبت به من رسید . با اعلام برج مراقبت ارتفاع خود را کم کرده و آماده فرود شدم همه چیز مرتب بود چرخهای هواپیمایم ابتدای باند را لمس نمود و به محض اینکه بر زمین نشستم ....
دوفروند میگ عراقی آماده بمباران بودند
دو فروند هواپیمای عراقی از روبرو دیدم که در حال نزدیک شدن هستند ، درست حدس زده بودم هدف آنها باند فرود پایگاه بود .
دچار تردید شده بودم که باید چتر دم را بزنم یا نه ؟ اگر از چتر دم استفاده می کرم بعلت اینکه سرعت هواپیما به یکباره کم می شد مطمئنا به انتهای باند نرسیده توسط میگهای عراقی هدف قرار می گرفتم اگر این کار را نمی کردم ، سرعت هواپیما کم نمی شد و به سختی باید آنرا در انتهای باند متوقف می کردم ، در یک لحظه بالاخره تصمیم خود را گرفتم و چتر دم را زدم ولی همزمان قدرت موتورها را افزایش دادم هواپیما را تا اواسط باند به همین شکل جلو بردم و سپس به کمک کابین عقب با تمام قدرت شروع به فشار دادن پدالهای ترمز نمودیم و بالاخره موفق شدیم قبل از رسیدن میگهای عراقی از باند خارج شویم .
فانتوم دیگر اوج گرفت و میگها بمباران کردند
در همین هنگام با خروج من از باند یک فروند فانتوم دیگر که سوخت کافی نداشت آماده فرود شد ، خلبان این هواپیما شهید سرگرد خلبان بهرام عشقی پور و خلبان کابین عقب شهید سروان خلبان عباس اسلام نیا بودند . آنها به محض اینکه برروی باند نشستند میگها به انتهای باند رسیده بودند که با دستور برج مراقبت شهید عشقی پور بلافاصله قدرت موتور را به حداکثر رساند و دوباره به پرواز درآمد . پرواز او به موقع بود چون میگها از انتهای باند شروع به بمباران کردند و به سرعت از روی باند گذشتند ، آتش و دود همه جا را پر کرده بود ولی خوشبختانه به دلیل بی تجربگی خلبانان عراقی تمامی بمبها به کنار باند برخورد کرد و آسیب جدی به باند نرسید چون بعد از آن هم هواپیماهای دیگر برروی باند نشستند . [External Link Removed for Guests]
شهيد خدابخش عشقي [External Link Removed for Guests]
شهيد عباس اسلامي
عشقی پور و اسلام نیا پروازی دیگر را ادامه دادند
ولی حادثه ای که نباید اتفاق رخ دهد روی داد ، در حین اوج گیری هر دو موتور هواپیمای آنان بدلیل گردش شدید دچار واماندگی شد و آنها در شرایط اضطراری قرار گرفتند ، شهید عشقی پور و شهید اسلام نیا می توانستند اجکت نمایند و جان خود را نجات دهند ولی اگر اجکت می نمودند هواپیما برروی خانه های مسکونی پایگاه می افتاد .
شهیدان بزرگوار عشقی پور و اسلام نیا در جنگنده خود باقی ماندند و سعی در هدایت آن به محلی دیگر کردند و در نهایت هواپیما به ساختمانی برخورد کرد که از قضا خانه شهید عشقی پور بود و هر دوی این عزیزان به درجه رفیع شهادت نایل شدند همسر شهید عشقی پور در لحظه حادثه در آشپزخانه منزل خود بود و چهره همسر خود را در آخرین لحظه دید و با او وداع نمود .
هنوز با یاد و خاطره آن روزها ...
من خود در آخرین لحظات هواپیمای این عزیزان را در حال گردش دیدم و برخورد آنرا نیز با ساختمان مشاهده کردم الان بعد از گذشت 35 سال از آن روزها هنوز هم به یاد دوستان شهیدم می افتادم و برای آنان طلب آمورزش می نمایم کسانی که صادقانه پای در رکاب نبرد و دفاع از وطن نهادند و گمنام رفتند ولی یاد آنها در بین من و دیگر دوستان خلبانم همیشه جاودان است . [External Link Removed for Guests]
نقش پايگاه هوائي الحرية (كركوك) در دومين حمله هوائي در روز يكم مهر ماه 1359
خاطرات يك خلبان بمب افكن
سرتيپ دكتر علوان العبوسي
در ادامه مقاله اول ما درباره حمله همه جانبه نيروي هوائي كشورمان ( عراق) در روز 31 شهريور ماه 59 ، اكنون به ماجراي روز دوم حمله گسترده نيروي هوائي مان به اهداف راهبردي در خاك ايران مي پردازيم .
در ساعت 21:00 روز 31 شهريور ماه 1359 ، زنگ تلفن در اطاق عمليات پايگاه به صدا درآمد . صداي فرمانده پايگاه را از پشت خط شنيدم كه مرا به دفترش احضار كرد . با گشاده روئي مرا به حضور پذيرفت و در كنارم نشست و گفت كه با فرمانده نيروي هوائي تماس داشته و او از من بخاطر دقت در انجام ماموريت تشكر نمود و تاكيد كرد كه دقت اصابت بمبها به هدف مانع از انجام حمله تلافي جويانه دشمن و حمله به پايگاه ها و يگان هاي زميني مان شده است . سپس از من خواست كه حمله دوم را اول طلوع آفتاب اجراء كنم . [External Link Removed for Guests]
علوان العبوسي پس از بازگشت از ماموريت در كنار
لبخندي زدم و به او گفتم فرمايش شما صحيح است و به ياري خدا فردا عمليات ديگري را انجام خواهم داد اما از مسير ديگري براي حمله استفاده خواهيم كرد چرا كه ممكن است دشمن با شناخت مسير قبلي دسته پروازي ما را مورد حمله قرار دهد . فرمانده پايگاه گفت : فرماندهي دسته را به كسي بجز خودت واگذار كن چون من بدليل احتمال نامساعد شدن اوضاع پايگاه در صورت حمله متقابل ايران به وجود تو در پايگاه احتياج دارم . به او گفتم هرگز !چون هنوز براي اينكار وقت داريم و در ضمن تجربه و مهارتي را كه ما خلبانان قديمي داريم جوانترها ندارند . علاوه بر آن در جريان حمله نخست كه امروز انجام داديم علائم و نشانه هاي زيادي را ديدم كه حضور ما قديمي ها را در انجام ماموريت ها ضروري مي سازد. فردا صبح حمله ديگري را هم انجام خواهم داد تا خلبانان بيشتري در عمليات با من مشاركت كرده و من به توانائي آنها در انجام ماموريت هاي دشوار قناعت كامل دارم . بدليل امكان بروز مشكلاتي در آسمان و با توجه به اهميت اهداف و احتمال اشتباهات وارده و نيز بدليل قديمي بودن سامانه هاي ناوبري هواپيماهايمان امكان رسيدن به اهداف را نداريم مگر آنكه به دقت و توانائي خلبان در نقشه خواني و التزام به زمان دقيق از پيش تعيين شده اتكاء كنيم و اين امر محقق نمي شود به جز وجود خلبانان با تجربه بالا در پرواز و آمادگي براي برخورد با مشكلات فراوان ريز و درشتي كه در آسمان چه پيش بيني شده و چه پيش بيني نشده احتمال بروز آنها وجود دارد. مخصوصا آنكه شما مي دانيد كه اين بار دشمن بدليل وجود آمادگي قبلي به احتمال زياد مداخله خواهد كرد و من مي خواهم كه دسته پروازي به موفقيت در انجام ماموريتش اطمينان كامل داشته باشد .
فرمانده پايگاه هم از حرفم قانع شد و گفت : به اميد خداوند به تو اجازه مي دهم . متعاقبا با فرمانده گردان فني ( مهندس ج ،ع ، ج ) و افسران تسليحات گردان ها و ساير فرماندهان تماس گرفتم و قرار گذاشتيم تا ده دقيقه بعد همگي در اطاق عمليات حضور داشته باشيم .
ساعت 21:30 همانروز دفتر فرماندهي را به سرعت ترك كردم چرا كه وقت تنگ بود و مي بايست هواپيماها راس ساعت 05:30 بامداد براي انجام ماموريت از فرودگاه پرواز كنند و ما بايد نقشه پرواز و مسلح كردن هواپيماها و نيز چك هاي قبل از پرواز را با در نظر گرفتن بروز هرگونه نقص فني در روي زمين نيز انجام مي داديم . و سپس به هر خلبان قبل از انجام ماموريت ، زماني براي استراحت مي داديم .
در ساعت 23:30 تقريبا تمام كارهاي لازم انجام شده و ديگر چيزي به جز انجام ماموريت باقي نمانده بود . من هم از فرماندهان دسته هاي پروازي خواستم بروند براي استراحت و قرار گذاشتيم فردا صبح راس ساعت 04:30 در اطاق عمليات گردان يكم يكديگر را ملاقات نمائيم . به ايشان تاكيد كردم كه بدليل احتمال وجود حمله هوائي انتقامجويانه دشمن ، ماموريت ما در اولين دقايق صبح انجام خواهد شد و اگر در انجام ماموريت تاخير كنيم ديگر نمي توانيم پرواز كنيم . ( اختلاف زمان با ايران حدود 30 دقيقه به نفع آنهاست چرا كه خورشيد از شرق طلوع مي كند و آنها به جهت برخورداري از نور خورشيد از ما جلوتر خواهند بود و مي توانند زودتر از ما به پرواز درآيند و به پايگاه هاي ما برسند در حاليكه ما هنوز بر روي زمين هستيم . بنابراين با توجه به اين امر ما بايد قبل از طلوع آفتاب به هوا بر مي خاستيم ) .
از طرف ديگر دشمن باندهاي پروازي پايگاه هايش را ترميم و آنها را پس از حمله اول ما عملياتي نموده است . اين مسئله اي بود كه فرمانده يكي از دسته هاي پروازي ما كه ماموريتي جداگانه داشت گزارش كرده بود و ديده بود كه ايران تجهيزاتي را براي پر كردن گودال هاي ناشي از انفجار در حمله اول هواپيماهاي ما بر روي باندهاي فرودگاه بكار گرفته است .
ساعت 24:00 شده بود و تنها 5 ساعت با روشن شدن هوا فاصله داشتيم . من هم اطاق عمليات را ترك كردم تا پس از گذراندن روزي طولاني و سخت قدري استراحت كنم . فرمانده پايگاه مرا در اطاق استراحت ديد و گفت آيا ممكن است نقشه پروازي ماموريت فردا را مطالعه كنم ؟ به او گفتم بله ممكن است . و براي او تغييراتي را كه در نقشه داده بوديم بيان كردم و از آن جمله برايش توضيح دادم كه خط سير ما در ماموريت اول كه قبلا از روي شهر سنندج مي گذشت اشتباه بود چرا كه سبب كشف هواپيماهايمان و حمله احتمالي جنگنده هاي دشمن به آنها مي شد در حالي كه با ظرفيت كامل مهمات پرواز مي كردند ( و توان دفاع نداشتند ) .
فرمانده هم نقشه جديد را تائيد كرد و از من تشكر نمود و از من خواست تا با او در داخل پايگاه گردشي كنم تا برخي مسائل اداري را مورد بررسي قرار دهد . با هم به سركشي به پايگاه پرداختيم و احتمالات ممكن را در صورت حمله هوائي دشمن به پايگاه بررسي كرديم و تمهيدات مناسب را در اين بازرسي اتخاذ كرديم . فرمانده پايگاه از من خواست تا پروازهايم را تقليل دهم تا بتوانم به او در انجام مسئوليت فرماندهي كمك نمايم . من هم گفتم انشاء ا... امور پرواز حالت ثبات پيدا خواهد نمود كه اين مهمترين كار در اين مرحله حساس است . خوشبختانه خلبانان جوان ما توانائي هجومي بالائي دارند و اشتباهات و مسائل فني موجود در كارشان هر روز كمتر و كمتر خواهد شد .
در ساعت 01:00 بامداد روز يكم مهر ماه 1359 از فرمانده پايگاه درخواست كردم تا به من اجازه دهد قبل از انجام ماموريت اندكي استراحت كنم . او نيز مرا با خودروي نظامي اش به اطاقم در باشگاه افسران رساند و پس از خداحافظي ابراز اميدواري كرد تا چند ساعت ديگر مرا در اطاق عمليات ملاقات نمايد. [External Link Removed for Guests]
ساعت 03:45 دقيقه بود و من در خواب بودم كه صداي ضربات كوتاهي را به درب اطاقم در باشگاه افسران شنيدم كه با صداي آرامي مرا صدا مي زد ( فلاني ... فلاني ) سراسيمه از خواب پريدم و فكر كردم كه وقت گذشته و درب را باز كردم . فرمانده پايگاه را ديدم كه مي گفت نتوانستم بخوابم چون احتمال تاخيرتان را مي دادم . منهم لبخند زدم و از او تشكر كردم و گفتم كه قبلا به شيفت نگهبان اطلاع دادم ضمن آنكه ساعت را هم كوك كرده بودم . او در كنار من در اطاق نشست و با هم خاطرات دوران قديم دانشجويي خلباني و دوره هائي را كه با هم در شوروي سابق گذرانديم و دوراني كه فرمانده گردان بوديم و غيره و غيره را مرور كرديم . صحبتمان برادرانه و صادقانه و مبتني بر ايثار بود و به درازا كشيد . من در همه چيز به او كمك كرده بودم . او را تنها گذاشتم تا سيگارش را به آرامي بكشد و خودم دوش آب سرد گرفتم و نماز صبح را خواندم و از خداي بزرگ خواستم تا ما را در ماموريت امروزمان ياري دهد ، كارمان را سهل نمايد و ما را از هر گزندي مصون بدارد . سپس لباس هاي غير نظامي را در زير لباس پرواز پوشيدم چون احتمال بيرون پريدن از هواپيما را در وضعيت اضطراري مي دادم . سپس به همراه فرمانده اطاق خواب را به مقصد اطاق عمليات ترك كردم . در آنجا تمام خلبانان شركت كننده در ماموريت را به همراه خلبانان هواپيماهاي رهگير كه آنها نيز ماموريت حمله به فرودگاه سنندج را بر عهده داشتند به همراه خلبانان هواپيماهاي احتياط را ملاقات كردم .
در آنجا گفتگوي مختصري بين ما درگرفت :
• سلام عليكم قهرمانان
• و عليكم السلام قربان
• آيا همه با ماموريت آشنائي كامل دارند ؟ ( اين سخن را رو به فرماندهان گردان ها و دسته هاي پروازي گفتم ) .
• بله قربان
• پس لازم است برخي نكات اساسي و مهم را به شما يادآور شوم كه شما بايد با دقت به آنها گوش فرا دهيد هر چند برخي شما در ماموريت روز گذشته حضور داشته ايد.
• در دسته پروازي من سرگرد خلبان (م) ، سروان خلبان (ن) ، ستوانيكم خلبان محمد مظلوم ( بعدها شهيد شد ) ، و ستوانيكم خلبان (س) و ستوانيكم خلبان عادل دعدوش ( در همين ماموريت شهيد شد ) حضور دارند و هدف ما پايگاه هوائي شاهرخي خواهد بود. دسته پروازي بعدي به فرماندهي سرگرد محمود رشيد ( بعدها شهيد شد ) و هدف آن پايگاه هوائي همدان و دسته سوم به فرماندهي سرگرد ( م ح ) به پايگاه هوائي تبريز حمله خواهند برد. اما ماموريت حمله به پايگاه هوائي سنندج به دليل اهميت كمتر انشاء ا... به فردا موكول مي شود .
• مجددا بر ضرورت حفظ سكوت راديوئي تا زمان رسيدن به هدف تاكيد مي كنم اما اين سكوت فقط در شرايط واقعا ضروري شكسته خواهد شد. ماموريت امروز با روز قبل تفاوت دارد چرا كه دشمن با توجه به حمله روز قبل ما حتما آمادگي بهتري براي مقابله خواهد داشت . به همين دليل تاكيد مي كنم پرواز ما در ارتفاع بسيار پائين و در زير ديد رادارها خواهد بود و همگان نيز بايد از فرمانده دسته اطاعت كرده و چه در مناطق كوهستاني و چه در صحراها، بالاتر از ارتفاع هواپيماي او پرواز نكنند و به ياري خدا ماموريت امروز ما بهتر از روز قبل خواهد بود.
• بدليل كافي نبودن سوخت و نيز عدم حمل سلاح مناسب ، وارد نبرد هوائي با دشمن نخواهيم شد . بنابراين بايد در ارتفاع بسيار كم و حداكثر سرعت و مخفي كاري پرواز كنيد .
• بايد در بازگشت خود را براي فرود در پايگاه ديگري آماده سازيد با اين احتمال كه پايگاه ما هدف حمله هوائي تلافي جويانه دشمن قرار گرفته است . (فرودگاه اضطراري الرياض و يا دانشگاه هوائي ) .
• تاكيد مي كنم هيچگونه مانوري بر فراز هدف نبايد صورت گيرد بلكه در همان ارتفاع و با سرعت 1000 كيلومتر بر ساعت بايد حمله انجام شده و با استمرار حركت در مسير مستقيم به مدت 30 ثانيه ، آنگاه اقدام به دور زدن به سمت چپ و در مسير بازگشت خواهيم نمود.
• گردان 47 شكاري بنا به دستور فرماندهي نيروي هوائي ماموريت دارد تا امروز با تامين پوشش هوائي منطقه مانع از اقدام متقابل دشمن شود.
• ساعت هاي مچي خود را همراه داشته باشيد و به ساعت هواپيمايتان نيز دقت كنيد ، الان ساعت 05:00 است و براي برخاستن از باند 30 دقيقه وقت داريم و زمان رسيدن به هدف هم ساعت 06:15 دقيقه بامداد خواهد بود.
• دسته پروازي سرگرد (م ، ح) پس از فرود هواپيماهايمان بر زمين خواهد نشست انشاء ا... .
• آيا سئوالي هست ؟
• خير قربان
• فرمانده پايگاه به رستوران افسران دستور داده بود تا سريعا صبحانه را در اطاق استراحت خلبانان سرو نمايند. صبحانه را با مقداري شير يا قهوه صرف كرديم و به خدا توكل نموديم . [External Link Removed for Guests]
يك فروند بمب افكن سوخوي 22 نيروي هوائي
قبلا با خلبانان توافق كرده بودم كه در زير لباس پرواز ، لباس شخصي بپوشند تا خداي ناكرده در صورت خروج اضطراري از هواپيما بتوانيم خود را از دشمن مخفي نموده تا به مرز برسيم . با اين حال ديدم حدود 50% خلبانان لباس شخصي نپوشيده اند . يكي از آنها گفت قربان انشاا... اجكت نمي كنيم . همه ما خنديديم و من براي همه آرزوي سلامتي نمودم و سپس در ساعت مقرر به سمت پرواز به راه افتاديم در حاليكه هنوز هوا تاريك بود اما پس از روشن كردن هواپيماها و رفتن به روي باند اصلي و برخاست ، به تدريج هوا روشن شد .
در ساعت 05:30 روز يكم مهر ماه سال 1359 با حدود 24 جنگنده ( 18 فروند سوخوي 22 و 6 فروند ميگ 21 ) به هوا برخاستيم . مسير پروازي امروز ما واقعا بهتر از مسير پروازي حمله نخست در روز اول بود اما با اين حال آتش پدافند هوائي سنگيني را در طول مسير مشاهده كرديم كه حاكي از آمادگي دشمن بيش از روز قبل بود. ديگر نمي خواهم وارد جزئيات مسير پرواز رفت بشوم چرا كه تقريبا مشابه مسير پرواز روز گذشته بود. اما نكته اي وجود دارد كه هرگز آن را فراموش نمي كنم و اكنون كه آن را بيان مي كنم با شرح و جزئيات كامل آن را به خاطر دارم. اين نكته بيانگر آن قدرت و شجاعتي است كه يك خلبان جنگنده به طور كلي و خلبان يك هواپيماي پشتيباني نزديك به صورت خاص داراي آن مي باشد و من ان را در ادامه برايتان شرح خواهم داد. [External Link Removed for Guests]
انهدام دو جنگنده دشمن و نجات دو بمب افكن سوخوي 22
پس از 40 دقيقه پرواز 400 كيلومتر را طي كرديم و تنها 50 كيلومتر با هدف فاصله داشتيم . مه رقيق و ديد حدود 3 كيلومتر در ارتفاع كم و ساعت 06:13 بود كه هدف در مقابل مان پديدار شد و در آنجا 4 فروند جنگنده فانتوم F-4 به شكل غير عادي بر فراز پايگاه هوائي حضور داشتند ( بعدها از يكي از خلبانان اسير ايراني فهميديم كه اين هواپيماها از يك حمله هوائي به شهر بغداد در صبح روز يكم مهر ماه سال 1359 باز مي گشتند ) . طبق معمول پدافند هوائي پايگاه با استفاده از توپهاي ضدهوائي 30 ميليمتري ولكان و موشكهاي زمين به هواي انگليسي راپير جهنمي را به وجود آوردند كه به نسبت روز قبل بيشتر قابل مشاهده بود و هر هواپيمائي در ميان آتش آن قرار مي گرفت بدون ترديد سقوط مي كرد . اما اين وضع شرايط نامساعدي را براي جنگنده هاي فانتوم در حال فرود ايجاد كرده بود . اين هواپيماها دچار كمبود سوخت بودند و مجبور به فرود در پايگاه و گرنه مي بايست از محدوده پايگاه خارج شده و هواپيماهاي ما را مورد حمله قرار دهند چرا كه فانتوم هواپيماي پيشرفته اي بود و تجهيزات لازم براي مقابله با هواپيماهاي ما را نيز داشت !! به هر حال اوضاع بر اين منوال بود و هر لحظه احتمال بروز حادثه اي مي رفت كه البته به نفع ما تمام مي شد . يكي از فانتوم ها كه در مرحله پاياني فرود قرار داشت به زمين خورد كه هرگز آن را فراموش نمي كنم اما هواپيماي بعدي بر روي باند و يك سوم ابتدائي آن قرار گرفته بود كه مورد اصابت بمب هاي هواپيماي من واقع شدكه قصه آن را به تفضيل برايتان شرح خواهم داد.
نقشه ما در اين مرحله ، حمله به باندهاي فرود و خزشراه ها با زاويه 45 درجه بود و مخصوصا بدليل مواجهه با پدافند هوائي چنين تصميم گرفته شد چرا كه اين سامانه ها به صورت گسترده در ابتداهاي باندها مستقر شده و ما براي اجتناب از برخورد با آنها چنين شيوه اي را بكار گرفتيم . اما در اين شيوه تضميني براي دقت اصابت بمبها به هدف ( با توجه به تعداد كم قابل حمل آنها ) وجود ندارد اما با اين حال اطمينان بالائي از برخورد بمب ها به هدف داشتيم . دسته ما كه از 6 بمب افكن سوخوي 22 تشكيل شده بود در وضعيت حمله بر روي هدف به سه دسته دو فروندي تقسيم و با فرياد بلند ا... اكبر ، ا... اكبر من ، هواپيمايم و شماره به سمت باند اصلي فرودگاه شيرجه زديم . چون هنوز در ساعات اوليه بوديم و نور خورشيد بالا نيامده بود . به هر حال هواپيما را در وضعيت رها سازي بمب ها قرار دادم در حاليكه در سايت نشانه گيري هواپيمايم فانتوم ايراني را كه در فاصله اندكي از من در حال فرود و رسيدن به وسط باند بود مشاهده كردم . رنگ فانتوم صحرائي ( زرد و قهوه اي ) بود كه چند ثانيه قبل بر روي باند قرار گرفته و خلبان چتر ترمز را براي توقف هرچه سريعتر هواپيمايش كشيده بود تا بتواند خود و هواپيمايش را از جهنم بمب هايمان كه هيچ رحمي نداشتند نجات دهد . خلبان ايراني در وضعيت روحي قرار داشت كه فرمانده و پدافند هوائي كشورشان را نفرين مي كرد (!!) كه نتوانستند با او همكاري كنند و او را در چنين وضعيت دشواري قرار دادند در حاليكه مي توانستند او را به يك فرودگاه ديگر هدايت و يا در منطقه انتظار قرار دهند . اين بهترين كاري بود كه پدافند هوائي ايران مي توانست انجام دهد .اما معتقدم بدليل آنكه پدافند هوائي ايران تنها در 2 يا 3 دقيقه آخر توانست ما را كشف نمايد ، فرصت مناسب و كافي را براي هدايت فانتوم هايشان در حاليكه در وضعيت فرود بودند نيافت .
اين هم بدليل تاكتيك و دقت نقشه حمله و حفظ سكوت مطلق راديوئي و نيز مخفي شدن از ديد رادارها و پدافند هوائي ايران بود كه ما درحمله خود آن را رعايت كرديم . از خوش شانسي دستگاه گيري هواپيمايم همزمان با فرود يك فروند فانتوم ايراني در وسط باند فرود منطبق شد و آتشفشان صدايم با فرياد ا... اكبر فوران كرد و من بمب هاي 500 كيلوگرمي چتردار خود را رها كردم . يكي از بمب ها به زير بال چپ فانتوم دشمن اصابت كرد و آن را به همراه باند فرود اصلي پايگاه تبديل به خاكستر نمود. در همان لحظه فرمانده دسته دوم فرياد زد دست مريزاد قربان (عاشت يدك سيدي) من هم از او تشكر كردم . اوضاع هنوز هم ناآرام بود و دقيقا در همان لحظه ( اصابت بمب هواپيمايم به فانتوم دشمن و باند فرود ) متوجه انفجار شديدي در سمت راست و در مسير تقرب هواپيماهاي دشمن براي فرود شدم . يكي ديگر از فانتوم ها در فاصله تقريبا 500 متري ابتداي باند فرود به زمين خورده بود كه من سه احتمال را براي سقوط آن در نظر دارم .اول : تمام شدن سوخت ، دوم مورد اصابت قرار گرفتن توسط آتش پدافند هوائي خودشان و سوم ، دستپاچگي و خطاي خلبان در هنگام فرود چرا كه او ماجراهاي حمله و بمباران را در جلوي چشمان خود مي ديد و متوجه شده بود كه در موقعيت دشواري قرار دارد در حاليكه يا قبلا مي بايست از محدوده فرودگاه خارج مي شد و يا اكنون از هواپيما با چتر به بيرون مي پريد . من هواپيمايم را به سمت بيرون از فرودگاه هدايت كردم و دقت دسته پروازي ام را در اصابت اهداف مورد بررسي قرار دادم . خوشبختانه هدفها با دقت مورد اصابت قرار گرفته و باعث افتخار من گرديد . من هم دسته را صدا زدم و گفتم آفرين بر شما ( بارك الله فيكم ) و سپس به سمت چپ گردش كرده و در مسير بازگشت به پايگاه قرار گرفتيم در حاليكه من واقعا از نتيجه كار راضي بودم ( انهدام دو جنگنده فانتوم + انهدام باند اصلي فرود و خزشراه ها ) اما با حرارت مي گويم بمب هايمان اندك و در نتيجه توان تخريبمان هم ناچيز بود و اين حال و روز هواپيماهاي روسي بود (!!) .
اكنون ساعت 06:35 دقيقه و ما در ارتفاع 15 الي 30 متر و با سرعت 1000 كيلومتر بر ساعت در راه بازگشت بوديم و من از خلبانان خواستم تا خودشان را معرفي كنند و همه اين كار را كردند . سرگرد (م) كه فرماندهي دسته دوم را بر عهده داشت هواپيماي شماره 6 جمعي دسته دوم به خلباني عادل دعدوش را چندين بار در راديو صدا زد اما پاسخي دريافت ننمود . در همان ابتدا متوجه شدم كه يكي از هواپيماها را از دست داه ايم كه البته چنين چيزي طبيعي بود اما من به دسته گفتم كه احتمال دارد فيش اتصال راديوئي قطع شده باشد . احتمالي كه هيچكس فكرش را نمي كرد ( دقيقا نظير آنچه كه ديروز براي همان خلبان اتفاق افتاده بود و او تا نزديكي پايگاه متوجه موضوع نشده بود ) .
پس از ترك منطقه هدف سامانه هاي هشدار دهنده پشت هواپيما اعلام كرد كه دسته اي از هواپيماهاي دشمن از سمت چپ و بالا مستقيما به طرفمان مي آيند . در اين حالت به دسته پروازي دستور كاهش ارتفاع تا 15 متر و حفظ سرعت قبلي 1000 كيلومتر را دادم . ( اجراي اين تاكتيك ، رهگيري هواپيماهايمان را سخت و مانع هجوم هواپيماهاي دشمن مي شود ) . هواپيماهاي دشمن از نوع F-5 بودند كه در مقايسه با هواپيماهاي ما از كارائي كمتري برخوردار بودند . دسته پروازي ما به همان اسلوب حدود 5 دقيقه به پرواز ادامه داد و هنوز تا پايگاه 380 كيلومتر و تا مرز 250 كيلومتر فاصله داشتيم . ( لازم است بگويم كه در چنين وضعيتي هرگونه درگيري با هواپيماهاي دشمن اشتباهي است بزرگ كه همين اشتباه منجر به از دست دادن تعدادي از هواپيماهايمان در طول جنگ گرديد چرا كه در يك درگيري هوائي نيازمند استفاده از حداكثر توان موتور و متعاقبا مصرف اضافه سوخت مي شود . ضمن آنكه در اين صورت دسته پروازي متفرق شده و باعث ضعف در همكاري و پوشش يكديگر مي شود كه هيچكدام از اين موارد به سود ما نبوده است ) .
در اين ميان خلبان هواپيماي شماره 2 ، ستوانيكم (س) در راديو اعلام كرد كه مخازن سوخت خارجي هواپيمايش نمي توانند سوخت خود را به داخل موتور هدايت كنند و از من خواست راهنمائيش كنم . از او پرسيدم چقدر سوخت داري ؟ او گفت 1500 كيلوگرم . ( كه با احتساب 800 ليتر سوخت غيرقابل استفاده موجود در مخازن سوخت خارجي مي شد 2300 كيلوگرم ) . بهترين راه ، خلاص شدن از اين دو مخزن سوخت با ظرفيت 800 ليتر بود چرا كه سبب افزايش وزن هواپيما و مقاومت جريان هوا و در نتيجه افزايش مصرف سوخت كلي هواپيما مي گرديد . او را در راديو صدا زدم و از او خواستم يكبار ديگر از وجود ايراد مطمئن شود . براي بار دوم پاسخ داد كه قربان سوخت موجود در مخازن احتياطي نصب شده در زير هواپيما غير قابل مصرف است . مخازن سوخت خارجي پر از سوخت است اما چراغ مخصوص آن روشن نمي شود. ( ناشي از عدم انتقال سوخت از آنها) . به او دستور دادم تا فورا مخازن را از هواپيما رها سازد و من خودم شاهد رها شدن مخازن از هواپيما و برخوردشان با زمين و منفجر شدن آنها در صحراي لوط (!) ايران بودم. دسته پروازي ما در شرايط دشواري قرار داشت . دو هواپيماي دشمن در تعقيب ما بودند ، يك هواپيمايمان دچار نقص در سامانه سوخت بود ، زمين هاي صحرائي و بدون هيچ عوارضي هم در زير پايمان قرار داشت كه نمي توانستيم لابلاي آن مخفي شويم . تنها راه چاره صبر و آرامش و حفظ ارتفاع بسيار كم در پرواز بود كه البته اين ارتفاع كم هم مخصوصا مي توانست بدليل سرعت زياد و تغييرات سريع آئروديناميكي براي هواپيما ايجاد خطراتي بنمايد .
بخاطر سرعت بالا و برتري كيفي هواپيماهايمان ( SU-22) در مقابل هواپيماهاي دشمن (F-5) ، فاصله بين دسته پروازي ما و دسته شكاري هاي دشمن زياد شد تا آنجا كه علائم و آلارم مخصوص اخطار رهگيري هواپيماهاي دشمن قطع گرديد . از اين جهت مي توانستم بگويم كه وضعيت ما برتر بود اما مشكل كمبود سوخت كه احتمالا كفاف رسيدن ما به پايگاه را نمي داد هنوز برقرار بود و ما كماكان با همان شرايط قبلي ( ارتفاع كم و سرعت بالا ) در حال پرواز بوديم كه اين خود سبب افزايش شديد مصرف سوخت مي گرديد . مجددا با هواپيماي شماره 2 تماس گرفتم :
• به شماره 2 از فرمانده دسته : مقدار سوختت را اعلام كن.
• به فرمانده دسته از شماره 2 : سوخت باقيمانده 1400 كيلوگرم است قربان .
اين مقدار سوخت براي رسيدن به پايگاه كفايت نمي كرد و احتمالا خلبان مجبور مي شد تا در فاصله 50 الي 70 كيلومتري پايگاه از هواپيما بيرون بپرد . تنها راه جبران اين امر افزايش ارتفاع يا كاهش سرعت بود كه من كاهش سرعت و ادامه پرواز در ارتفاع كم را برگزيدم . از اينرو به دسته ابلاغ كردم :
به دسته پروازي حميد از فرمانده دسته : سرعت را به 600 كيلومتر در ساعت كاهش دهيد اما ارتفاع كم را همچنان حفظ مي كنيم . تمام اعضاي دسته هم دستور را اجرا كردند . ( اين شيوه باعث كاهش مصرف سوخت تا يك سوم مي شود و در نتيجه احتمال رسيدن به پايگاه نيز افزايش مي يابد ) .
از دور رشته كوههاي زاگرس را مي ديدم و مطمئن شدم كه اين كوهها مي توانند ما را در خود از ديد رادار و رصد زميني نيروهاي ايراني حفظ نمايند. در اينجا دوباره به اين فكر افتادم كه چگونه مي توان راهي براي تضمين رسيدن هواپيماي شماره 2 به پايگاه مادر پيدا كرد ؟ ما مي بايست تا فاصله معيني را بر روي مناطق كوهستاني پرواز مي كرديم و پس از آن تا ارتفاع 5000 متري اوج مي گرفتيم تا مصرف سوخت خود را به ميزان استاندارد برسانيم . در همين افكار بودم كه صداي شماره 5 سرگرد خلبان (م)در راديو مرا به خود آورد :
قربان پمپ هاي اصلي سوخت كار نمي كند و چرا قرمز مخصوص NO PUMPING روشن شده است . خدا را شكر كه چنين نقصي در حالت ثبات پروازي برايمان پيش آمد و اگر چنين اشكالي قبل از حمله يا در جريان حمله و يا پس از آن رخ مي داد ، حتما هواپيما و يك خلبان را بدليل خاموش شدن موتور از دست مي داديم . چرا كه در چنين حالاتي هواپيما به حداكثر توان و در نتيجه حداكثر مصرف سوخت نياز دارد در حاليكه پمپ هاي اصلي انتقال سوخت به موتور از كار افتاده اند. اما اكنون در شرايطي پرواز مي كرديم كه موتور بدون نياز به كاركرد پمپهاي اصلي ، سوخت مورد نياز را دريافت مي نمود اما اين ميزان سوخت دريافتي براي انجام مانورها يا گردش شديد و يا گريز از معركه مطلقا كافي نبود. من هم با آرامش كامل به او گفتم : با هواپيمايت به ملايمت رفتار كن و از انجام حركات خشن و تند و كم و زياد كردن فشار بر او خودداري كن . او پاسخ داد بله قربان فرمان شما را انجام مي دهم . از او پرسيدم چرا اين اتفاق براي هواپيمايت افتاده ؟ او گفت هواپيمايم گلوله يا تركش خورده است . به او گفتم اصلا مهم نيست . هواپيماي تو تا الان سالم و با ثبات است .
اكنون دو هواپيماي دچار نقص با خود داشتيم و هنوز فاصله زيادي با پايگاه باقي مانده بود اما خدا نگهبان ما بود. آيه الكرسي را خواندم و از خدا خواستم تا نعمتش را بر ما تمام كرده و دسته ما را تا پايگاه حفظ نمايد. در مناطق كوهستاني برخي جريانات هوائي شديد است و لازم مي شود كه خلبان با انجام مانورهاي معيني آنها را خنثي نمايد و حال آنكه هواپيماي شماره 5 دسته ما نيازمند آرامش در پرواز بود . بهترين كار افزايش ارتفاع تا 5000 متر بود اما هنوز تا مرز حدود 50 كيلومتر فاصله داشتيم . در اينجا لازم بود تا با منطقه چهارم هوائي تماس بگيرم و از او بخواهم تا بوسيله شكاري هايمان آسمان منطقه را برايمان ايمن سازد . اين بنظرم بهترين گزينه بود و آن را انجام دادم .
درخواست من از منطقه چهارم افزايش ارتفاع از كم به 5000 متر بود . سپس دسته را در معرض ديد رادار ( خودي) قرار دادم و از افراد دسته خواستم تا توپهاي 30 ميليمتري خود را آماده سازند. ( با اين حساب كه در هر گونه درگيري احتمالي با دشمن فقط هواپيماهاي سالم شركت خواهند داشت ) . دستور را به تمام اعضاي دسته ابلاغ كردم و از آنها خواستم ميزان سوخت خود را اعلام كنند.
• از فرمانده دسته به شماره 2 : چقدر سوخت داري ؟
• از شماره 2 به فرمانده دسته : قربان 800 كيلوگرم ( اين ميزان سوخت يك هواپيماي در حال فرود در پايگاه مي باشد ) .
سوخت هواپيما بسيار كم بود و ما هنوز 150 كيلومتر با پايگاه فاصله داشتيم . با منطقه چهارم پدافند هوائي تماس گرفتم و از او خواستم شكاري ها را به سوي دسته مان هدايت كند و هنوز بخاطر دارم كه سرگرد خلبان (ع) معاون فرمانده گردان 47 شكاري در راديو به من گفت كه خدا را شكر از اينكه سالم هستيد قربان . ما به سمت شما مي آئيم . به او گفتم كه احتمال وجود شكاري هاي دشمن كه هنوز در تعقيبمان باشند وجود دارد و در دسته پروازي مان دو هواپيماي دچار نقص فني داريم . او پاسخ داد : هر چه شما بفرمائيد قربان . ما در كنار شما خواهيم بود و در صورت لزوم وارد نبرد خواهيم شد. از دور درياچه زيباي استان سليمانيه و مناطق حلبچه و دربنديخان به چشم مي خورد و در اينجا بود كه از امنيت دسته مطمئن شدم و به شماره 5 گفتم كه در همان ارتفاع به مسير خودش به سمت پايگاه ادامه دهد و هواپيماهاي شماره 3 و 4 را هم همراهش فرستادم . اما من در كنار شماره 2 مانده و همراه با او به آرامي به ارتفاع 8000 پائي صعود كردم سپس سرعت را به 550 كيلومتر بر ساعت كاهش دادم . اين بهترين سرعت براي مسافت هاي طولاني براي پرواز است و فاصله ما با پايگاه حدود 100 كيلومتر و ساعت هم 06:55 دقيقه بود. با برج مراقبت پايگاه هوائي كركوك تماس گرفتم و از آنها خواستم بهترين شرايط فرود را براي بقيه اعضاي دسته كه قبلا به آن سمت رفته بودند فراهم آورند. در اين وضعيت بسيار شاد و سرحال بودم به سه دليل :
• موفقيت دومين حمله گسترده ما و انهدام دو جنگنده فانتوم در پايگاه شاهرخي
• نجات دو جنگنده خودي آنهم در شرايط دشوار
• عدم توانائي دشمن در حمله به پايگاه هوائي ما بدليل موفقيت ما در حمله به دو پايگاه هوائي دشمن ( تبريز و شاهرخي ) كه از آنجا احتمال حمله تلافي جويانه آنها مي رفت
هواپيماي شماره 5 به خلباني سرگرد (م) و نيز هواپيماي شماره 2 به خلباني ستوان يكم (س) در حالي كه ميزان سوخت آنها صفر بود به سلامت فرود آمدند . به جز هواپيماي شماره 6 به خلباني ستوانيكم عادل دعدوش كه افسري منضبط و عاشق پرواز بود. ما فكر مي كرديم كه او بدليل آتش پدافند هوائي و يا جنگنده هائي كه ما را رهگيري كردند ساقط شده است و اين مسئله به صورت يك راز با او باقي ماند چرا كه او قبل از سقوط در راديو به ما پيامي نداده بود. بسم الله الرحمن الرحيم (ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون) صدق الله العظيم .
برادران ما در پايگاه و در راس آنها فرمانده پايگاه شاد و خوشحال از سلامتي ما به استقبال ما آمدند من نيز با سرگرد (م) شماره 5 ، و ستوانيكم (س) شماره 2 ، روبوسي كردم و فرود سلامت آنها را تبريك گفتم و از همكاري و اجراي دقيق دستورات من در آسمان تشكر كردم . براي همكارانمان ماجراي پرواز را تعريف كرديم و بسيار خرسند شدند و ما نيز جزئيات دقيق اين پرواز را مانند يك درس براي ماموريت هاي آتي ثبت و ضبط كرديم .
گزارش اين ماموريت به دفتر فرماندهي نيروي هوائي ارسال گرديد و پس از بررسي هاي فراوان ، جناب سرتيپ خلبان محمد جسام الجبوري فرمانده كل نيروي هوائي با اينجانب تماس گرفت و من هم تلفني شرايط و ويژگي هاي ماموريت را براي ايشان شرح دادم و ايشان نيز يك سال ارشديت به من اعطاء فرمود .
نتيجه گيري كلي
از جمله تجارب مهمي كه در اين پرواز بدست آمد صبر ، بردباري و آرامش اعصاب در آسمان است كه ما آن را به خلبانان و مخصوصا خلبانان پشتيباني نزديك آموزش قرار مي دهيم و اگر خلباني به خوبي آموزش ديده و ويژگي هاي هواپيمايش را هم به صورت دقيق شناخته باشد مي تواند تصميمي درست را در زماني درست اتخاذ نمايد و اين موردي است كه خلبان در هر ماموريت با هواپيمايش بايد رعايت كند . اما فرمانده دسته داراي مسئوليت هاي عميقتر و گسترده تري است و در صورت سهل انگاري به سرعت رخ مي دهد آنچه كه نبايد رخ بدهد . هواپيما سرعت زيادي دارد و دشمن قبلا تمام راه هاي نفوذ را بسته است . و براي مثال اگر فرمانده دسته دستوراتي را بر خلاف آنچه كه من ابلاغ كردم صادر مي كرد ( مثلا دستور افزايش ارتفاع را به دسته يا تنها هواپيماي شماره 2 مي داد ) ، در آن صورت طعمه راحتي براي دشمن مي گرديد . پس من دائما از روي دلسوزي خلبانان را اولا به حفظ يكپارچگي دسته پروازي با حفظ آرامش و اتخاذ تصميمات درست و بجا و ثانيا پايبندي به آموزش ها و اصول پرواز و ثالثا خودداري از انجام پرواز براي مدت طولاني نصيحت مي كردم .
بيان عمليات خلبانان پايگاه هوائي شاهرخي (همدان) در روز يكم مهر ماه 1359
سرتيپ خلبان جعفر عمادي
[External Link Removed for Guests]
روز یکم مهرماه اقتدار نیروی هوایی
شامگاه روز 31 شهریور ماه سال 1359 طرح عملیات 140 فروندی کمان 99 رسیده بود و همه خلبانان و فرماندهان مشغول کار برروی این طرح بودند لیست خلبانان شرکت کننده نیز توسط فرمانده و معاون عملیات پایگاه در حال تکمیل بود . روز یکم مهرماه سال 1359 برای نیروی هوایی ایران روزدیگری بود من در آنزمان در پایگاه سوم شکاری خدمت می کردم . در آن روز بین 45 تا 50 فروند فانتوم مسلح از پایگاه هوایی همدان به پرواز درآمدند تا مواضع از پیش تعیین شده را در خاک عراق بمباران کنند . روزباشکوهی بود تا به آن روز پایگاه ما این تعداد جنگنده را در یک روز به پرواز در نیاورده بود . گروه های پروازی مشخص شده بودند و من نیز هدفی را که باید بمباران می کردم می دانستم . ماموریت من دوربردترین هدف در آن روز بود شاید هم دلیل آن این بود که من در آن زمان لیدر طبقه سوم بودم و از تجارب خوبی برخوردار بودم . لیدر طبقه سوم به خلبانانی اطلاق می شد که می توانستند فرماندهی دو تا چهار فروند هواپیما را در روز یا شب برعهده گیرد ، به همراه آنان به پرواز درآید و بعد از طی مسافتی طولانی فرود آید .
هدف پایگاه هوایی الحبانیه
هدف دسته ما پایگاه الحبانیه بود این پایگاه در 70 مایلی غرب بغداد بود و بعد از پایگاههای الولید دورترین پایگاه هوایی عراق بود . قرار بر این بود که 8 فانتوم در دسته های دوفروندی با فواصل زمانی کوتاه به این پایگاه حمله کنند که من در دسته دوم قرار داشتم و قرار بود بعنوان شماره دو این پرواز باشم هواپیمای شماره یک را یکی از بهترین خلبانان نیروی هوایی که استاد خلبان هم بود و بدها به درجه رفیع شهادت نایل آمد برعهده داشت . قرار بود تمامی پروازها در صبح زود انجام شود .
راس ساعت مقرر نوبت به ما رسید که پرواز کنیم همانطور که گفتم ما به صورت دوفروندی پرواز می کردیم هر دو فانتوم مسلح روی باند رفتیم ، هواپیمای شماره یک با هدایت شهید سرهنگ خلبان محمد حسن قهستانی و فانتوم دیگر به خلبانی من پرواز می کرد به یاد دارم که کابین عقب من هم ستوان حدادی بود که یک هفته بعد در یک پرواز برون مرزی مورد هدف قرار گرفت و مجبور به ترک هواپیما شد و به اسارت درآمد . با اشاره شهید قهستانی که لیدر دسته بود به پرواز در آمدیم . بلافاصله بعد از بلند شدن ارتفاع گرفتیم و به همین شکل ادامه دادیم تا وارد خاک عراق شدیم .
تا چند روز اول جنگ ما با ارتفاع بالا پرواز می کردیم و وارد خاک عراق می شدیم که چند روزی از جنگ نگذشته بود که متوجه شدیم اگر بخواهیم با این ارتفاع وارد خاک عراق شویم به راحتی هدف قرار می گیریم و از آن به بعد برخلاف آموزشهایی که در تمرینات برای بمباران ، از ارتفاع بالا دیده بودیم تغییر رویه دادیم و برای مخفی ماندن از دید رادارهای دشمن با ارتفاع خیلی پایین وارد خاک عراق می شدیم
عراقی ها فکر حمله از طرف ما را نمی کردند
بهرحال ما در آن روز با ارتفاع بالا وارد خاک عراق شدیم . به محض ورود به خاک دشمن تمام حواس خود را جمع کردم و به کابین عقب هم تاکید کردم که مراقب سامانه های موشکی دشمن باشد هر چه در خاک عراق جلوتر می رفتیم من بیشتر هراسان می شدم بخاطر اینکه هیچ مانعی روبروی ما نبود نه پدافندی کار می کرد نه موشکی شلیک می شد و نه خبری از جنگنده های رهگیر آنها بود و ما بدون هیچ مزاحمتی در حال پرواز بودیم که البته بعد از ورود به خاک خودمان علت دستگیرم شد که عراقی ها که بخیال خود در حمله روز قبل توان نیروی هوایی را از بین برده بودند با خیال راحت در تدارک حمله ایی دیگر به خاک ما بودند و اصلا فکر نمی کردند که مورد حمله قرار گیرند که در هنگام برگشت ما متوجه این موضوع شدیم . در حال عبور از خاک عراق گهکاه چند تیر پدافند آنها به سمت ما شلیک می شد که خطری برای ما ایجاد نمی کرد .
به هدف رسیده و آنجا را در هم کوبیدیم
هدف بسیار دور بود ما باید از شمال شهر بغداد می گذشتیم و 70 مایل ادامه می دادیم . بدون هیچ مشکلی به پایگاه الحبانيه رسیدیم که با فرمان شهید قهستانی شروع به بمباران نمودیم پدافند پایگاه که تازه متوجه ما شده بود با تمام قدرت به سمت ما شلیک می کرد که البته بخاطر ارتفاع بالا هیچ کدام از تیرهای آنها به ما اصابت نکرد با اتمام بمباران بلافاصله گردش کردیم و با سرعت از همان مسیر به سمت مرز حرکت کردیم .
در همین زمان نیروی هوای عراقی با تعداد کمی هواپیما به پایگاههای ایران حمله کرده بود . تا مرز فاصله ای نداشتم و بالاخره به سلامت از مرز گذشتیم با ورود به خاک کشور احساس خوبی داشتم چون اولین عملیات جنگی خودم را با موفقیت به پایان رسانده بودم غافل از اینکه ماجراهایی هنوز در انتظارم بود . با ورود به خاک کشور متوجه شدم به بسیاری از پایگاها از جمله پایگاه همدان حمله هوایی شده است و اکثر خلبانانی که از ماموریت برگشتند بدلیل کمبود سوخت مجبور به فرود اضطراری هستند که رادار به نوبت به آنها اجازه فرود داد البته تعدادی هم به پایگههای کمکی رفتند و در آنجا فرود آمدند .
نوبت فرود خودم را به دیگر دوستانم دادم
در نزدیکی پایگاه همدان نیز خلبانانی که کمبود سوخت داشتند درخواست می کردند که زودتر فرود بیایند من نگاهی به عقربه های سوخت جنگنده کردم و دیدم به دلیل اینکه ما در ارتفاع بالا پرواز کردیم سوخت مورد نیاز را داریم تا دقایقی برروی آسمان بمانین که تصمیم گرفتم فرصت خودم را به بقیه که سوخت کمتری دارند بدهم پس به رادار اعلام کردم من ارتفاع لازم را دارم و می توانم برای دقایقی در همین ارتفاع بمانم و دیرتر فرود بیایم . بلافاصله به حریم پایگاه رسیدم و شروع به گشت زنی نمودم تا اینکه بالاخره نوبت به من رسید . با اعلام برج مراقبت ارتفاع خود را کم کرده و آماده فرود شدم همه چیز مرتب بود چرخهای هواپیمایم ابتدای باند را لمس نمود و به محض اینکه بر زمین نشستم ....
دوفروند میگ عراقی آماده بمباران بودند
دو فروند هواپیمای عراقی از روبرو دیدم که در حال نزدیک شدن هستند ، درست حدس زده بودم هدف آنها باند فرود پایگاه بود .
دچار تردید شده بودم که باید چتر دم را بزنم یا نه ؟ اگر از چتر دم استفاده می کرم بعلت اینکه سرعت هواپیما به یکباره کم می شد مطمئنا به انتهای باند نرسیده توسط میگهای عراقی هدف قرار می گرفتم اگر این کار را نمی کردم ، سرعت هواپیما کم نمی شد و به سختی باید آنرا در انتهای باند متوقف می کردم ، در یک لحظه بالاخره تصمیم خود را گرفتم و چتر دم را زدم ولی همزمان قدرت موتورها را افزایش دادم هواپیما را تا اواسط باند به همین شکل جلو بردم و سپس به کمک کابین عقب با تمام قدرت شروع به فشار دادن پدالهای ترمز نمودیم و بالاخره موفق شدیم قبل از رسیدن میگهای عراقی از باند خارج شویم .
فانتوم دیگر اوج گرفت و میگها بمباران کردند
در همین هنگام با خروج من از باند یک فروند فانتوم دیگر که سوخت کافی نداشت آماده فرود شد ، خلبان این هواپیما شهید سرگرد خلبان بهرام عشقی پور و خلبان کابین عقب شهید سروان خلبان عباس اسلام نیا بودند . آنها به محض اینکه برروی باند نشستند میگها به انتهای باند رسیده بودند که با دستور برج مراقبت شهید عشقی پور بلافاصله قدرت موتور را به حداکثر رساند و دوباره به پرواز درآمد . پرواز او به موقع بود چون میگها از انتهای باند شروع به بمباران کردند و به سرعت از روی باند گذشتند ، آتش و دود همه جا را پر کرده بود ولی خوشبختانه به دلیل بی تجربگی خلبانان عراقی تمامی بمبها به کنار باند برخورد کرد و آسیب جدی به باند نرسید چون بعد از آن هم هواپیماهای دیگر برروی باند نشستند . [External Link Removed for Guests]
شهيد خدابخش عشقي [External Link Removed for Guests]
شهيد عباس اسلامي
عشقی پور و اسلام نیا پروازی دیگر را ادامه دادند
ولی حادثه ای که نباید اتفاق رخ دهد روی داد ، در حین اوج گیری هر دو موتور هواپیمای آنان بدلیل گردش شدید دچار واماندگی شد و آنها در شرایط اضطراری قرار گرفتند ، شهید عشقی پور و شهید اسلام نیا می توانستند اجکت نمایند و جان خود را نجات دهند ولی اگر اجکت می نمودند هواپیما برروی خانه های مسکونی پایگاه می افتاد .
شهیدان بزرگوار عشقی پور و اسلام نیا در جنگنده خود باقی ماندند و سعی در هدایت آن به محلی دیگر کردند و در نهایت هواپیما به ساختمانی برخورد کرد که از قضا خانه شهید عشقی پور بود و هر دوی این عزیزان به درجه رفیع شهادت نایل شدند همسر شهید عشقی پور در لحظه حادثه در آشپزخانه منزل خود بود و چهره همسر خود را در آخرین لحظه دید و با او وداع نمود .
هنوز با یاد و خاطره آن روزها ...
من خود در آخرین لحظات هواپیمای این عزیزان را در حال گردش دیدم و برخورد آنرا نیز با ساختمان مشاهده کردم الان بعد از گذشت 35 سال از آن روزها هنوز هم به یاد دوستان شهیدم می افتادم و برای آنان طلب آمورزش می نمایم کسانی که صادقانه پای در رکاب نبرد و دفاع از وطن نهادند و گمنام رفتند ولی یاد آنها در بین من و دیگر دوستان خلبانم همیشه جاودان است . [External Link Removed for Guests]

