agheleh, جان
کارت عالیه
خیلی زیبا بود
امثال و حکم
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 3051
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۴۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 351 بار
- سپاسهای دریافتی: 1579 بار
- تماس:
آخرش معلوم شد تو سبد، چی بوده؟
دو هالو به هم برخوردند. اولی به دومی گفت: اگر توانستی بگویی در این سبد چیست، یک تخم مرغ ،و اگر گفتی چند تاست، هر هشت تا مال تو!
دومی پس از قدری معطلی گفت: این جوری که سخت است، دست کم یک نشانی بده که کمی آسان تر بشود.
گفت: چیز سفیدی است که وسطش زرد است.
گفت: فهمیدم. وسط ترب را خالی کرده ای، زردک تپانده ای!
این قصه را در مجلسی گفتند و حاضران ساعتی خندیدند. پس از آنکه خنده ها آرام شد، یکی با تعجب پرسید: آخرش معلوم شد یارو تو سبد چی داشته؟
جزء اول حکایت به ملا نصرالدین نیز منسوب است:
ملا در راه به کسی برخورد، گفت: اگر گفتی در این دستمال چه دارم، هر پنج تایش را به ات می دهم که ببری خانه نیمرو کنی با زنت بخوری!
------ این جمله را همنگامی می آورند که خواسته باشند به کم هوشی و دیر انتقالی کسی اشاره کنند. مترادف " بالاخره لیلی مرد بود یا زن" .
دو هالو به هم برخوردند. اولی به دومی گفت: اگر توانستی بگویی در این سبد چیست، یک تخم مرغ ،و اگر گفتی چند تاست، هر هشت تا مال تو!
دومی پس از قدری معطلی گفت: این جوری که سخت است، دست کم یک نشانی بده که کمی آسان تر بشود.
گفت: چیز سفیدی است که وسطش زرد است.
گفت: فهمیدم. وسط ترب را خالی کرده ای، زردک تپانده ای!
این قصه را در مجلسی گفتند و حاضران ساعتی خندیدند. پس از آنکه خنده ها آرام شد، یکی با تعجب پرسید: آخرش معلوم شد یارو تو سبد چی داشته؟
جزء اول حکایت به ملا نصرالدین نیز منسوب است:
ملا در راه به کسی برخورد، گفت: اگر گفتی در این دستمال چه دارم، هر پنج تایش را به ات می دهم که ببری خانه نیمرو کنی با زنت بخوری!
------ این جمله را همنگامی می آورند که خواسته باشند به کم هوشی و دیر انتقالی کسی اشاره کنند. مترادف " بالاخره لیلی مرد بود یا زن" .
نبودن، هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.

- پست: 3051
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۴۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 351 بار
- سپاسهای دریافتی: 1579 بار
- تماس:
آش خوردن تو هم به جنگ کردن نادر می ماند
گویند نادر شاه در جنگی که میان او و لران بختیاری پیش آمد، چنان بی مطالعه اقدام به حمله کرد که در نخستین مرحله به محاصره افتاد و شکست سختی خورد.
نادر از مهلکه گریخت و خسته و گرسنه به خانه ی پیرزنی دهقان رسید. ساعتی خوابید و هنگامی که از خواب بیدار شد، غذا طلبید. پیرزن از آشی که پخته بود کاسه ای پیش او نهاد. نادر از فرط گرسنگی کاسه ی آش را چنان سر کشید که دهانش سوخت و فریادش برآمد.
پیرزن از مشاهده ی آن حال به خنده افتاد و گفت: آش خوردن تو هم به جنگ کردن نادر می ماند!
و چون نادر سبب باز پرسید، گفت: نادر قدرت حریف را در نظر نگرفت و شکست یافت، همچنان که تو داغی آش را نسنجیدی و حلق و زبانت بسوخت!
گویند نادر شاه در جنگی که میان او و لران بختیاری پیش آمد، چنان بی مطالعه اقدام به حمله کرد که در نخستین مرحله به محاصره افتاد و شکست سختی خورد.
نادر از مهلکه گریخت و خسته و گرسنه به خانه ی پیرزنی دهقان رسید. ساعتی خوابید و هنگامی که از خواب بیدار شد، غذا طلبید. پیرزن از آشی که پخته بود کاسه ای پیش او نهاد. نادر از فرط گرسنگی کاسه ی آش را چنان سر کشید که دهانش سوخت و فریادش برآمد.
پیرزن از مشاهده ی آن حال به خنده افتاد و گفت: آش خوردن تو هم به جنگ کردن نادر می ماند!
و چون نادر سبب باز پرسید، گفت: نادر قدرت حریف را در نظر نگرفت و شکست یافت، همچنان که تو داغی آش را نسنجیدی و حلق و زبانت بسوخت!
نبودن، هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.
حقش بود پدرت اسمت را آدم بگذارد
به کنایه: رفتار و کردار با هیات و منظری سخت انسانی و غیر بشری داری!
اشاره به این حکایت ملانصرالدین:
روزی ملا از مردی بسیار زشت روی پرسید: نامت چیست؟
گفت: آدم.
گفت: خدا مرحوم پدرت را غریق دریای رحمت کند که مردی سخت عاقبت بین بوده است! به راستی در حیرتم که اگر نام تو را آدم نمی گذاشت، محال بود تصور بتوان کرد که تو تخم و ترکه ی آدمیزاد باشی، که هیچت به آدم نمی ماند!
به کنایه: رفتار و کردار با هیات و منظری سخت انسانی و غیر بشری داری!
اشاره به این حکایت ملانصرالدین:
روزی ملا از مردی بسیار زشت روی پرسید: نامت چیست؟
گفت: آدم.
گفت: خدا مرحوم پدرت را غریق دریای رحمت کند که مردی سخت عاقبت بین بوده است! به راستی در حیرتم که اگر نام تو را آدم نمی گذاشت، محال بود تصور بتوان کرد که تو تخم و ترکه ی آدمیزاد باشی، که هیچت به آدم نمی ماند!
نبودن، هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.
نه آتش زیرش کن ، نه جارو تو سرش بزن
این ضرب المثل را امیرقلی امینی به نقل از عبدالرحمن فرامرزی در مجموعه ی داستان های امثال خود آورده است:
مردی از دهکده ی گراش( نزدیک لار) به شهر آمده بود. در بازار از دکه ی باروت سازی گذشت که شوره
می پخت. هردم آتش زیر دیگ را تیز می کرد و چون دیگ به کف می نشست، با جاروبی که در دست داشت، بر کف ها
می کوفت تا فرو نشیند. یک چند در کار او نگریست و چون دید او خود با تیز کردن آتش، سبب کف کردن دیگ می شود، به نصیحت گفت: برادر! نه آتش زیرش کن، نه جارو توسرش بزن!
این ضرب المثل را امیرقلی امینی به نقل از عبدالرحمن فرامرزی در مجموعه ی داستان های امثال خود آورده است:
مردی از دهکده ی گراش( نزدیک لار) به شهر آمده بود. در بازار از دکه ی باروت سازی گذشت که شوره
می پخت. هردم آتش زیر دیگ را تیز می کرد و چون دیگ به کف می نشست، با جاروبی که در دست داشت، بر کف ها
می کوفت تا فرو نشیند. یک چند در کار او نگریست و چون دید او خود با تیز کردن آتش، سبب کف کردن دیگ می شود، به نصیحت گفت: برادر! نه آتش زیرش کن، نه جارو توسرش بزن!
نبودن، هرگز به تلخی از دست دادن یک بودن نیست.

- پست: 3051
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴, ۳:۴۵ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 351 بار
- سپاسهای دریافتی: 1579 بار
- تماس:

- پست: 15899
- تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 72687 بار
- سپاسهای دریافتی: 31681 بار
- تماس:
agheleh عزيز
براي من مخصوصا خيلي جالب بود، چون اون دهكدهاي كه اسمش رو برديد زادگاه منه
البته الان شهرستانه
اين داستان متعلق به چند سال پيشه؟ اطلاعات بيشتري از اين ماجرا داريد؟
براي من مخصوصا خيلي جالب بود، چون اون دهكدهاي كه اسمش رو برديد زادگاه منه
البته الان شهرستانه
اين داستان متعلق به چند سال پيشه؟ اطلاعات بيشتري از اين ماجرا داريد؟

زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد

- پست: 15899
- تاریخ عضویت: جمعه ۷ بهمن ۱۳۸۴, ۷:۵۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 72687 بار
- سپاسهای دریافتی: 31681 بار
- تماس:
agheleh,
چرا ناراحت عاقله جان، هر شهر بزرگي روزي دهكدهاي كوچك بوده و به مرور توسعه پيدا كرده، پس جاي ناراحتي نيست
چرا ناراحت عاقله جان، هر شهر بزرگي روزي دهكدهاي كوچك بوده و به مرور توسعه پيدا كرده، پس جاي ناراحتي نيست

زندگي صحنه يکتاي هنرمندي ماست هرکسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
صحنه پيوسته به جاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به ياد
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | مجله الکترونيکي سنترال کلابز
[External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests] | [External Link Removed for Guests]
لطفا سوالات فني را فقط در خود انجمن مطرح بفرماييد، به اين سوالات در PM پاسخ داده نخواهد شد


