صفحه 4 از 16
ارسال شده: سهشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۲۴ ب.ظ
توسط ARMIN
مي بهشت ننوشم زجام ساقي رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست بوي تو باشم
ارسال شده: سهشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۲۸ ب.ظ
توسط Farhad3614
معروض کنـــم نهفتــه رازی
هيهات که چون تو شاهبازی
ارسال شده: سهشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۵, ۱۱:۳۹ ب.ظ
توسط ARMIN
يک رنگي و بوي تازه از عشق بگير
پرسوز ترين گدازه از عشق بگير
در هر نفسي که مي تپي اي دل من
يادت نرود اجازه از عشق بگير
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۲:۰۳ ق.ظ
توسط Leila
بالا رعايت نشده
راهي بزن كه اهي بر ساز ان توان زد
شعري بخوان كه با ان رطل گران توان زد
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۲:۱۲ ق.ظ
توسط Farhad3614
Leila کجا رعايت نشده؟
در آن شبها كه چشمانم نمي داشت
به پايت گريه كردن عالمي داشت
به گرماي نوازشهاي دستت
دل من احتياج مبرمي داشت
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۲:۲۲ ق.ظ
توسط Leila
اقا ارمين بايد با د شروع مي كردند ولي با م اوردند.
تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش
هر نفس با بوي رحمان مي وزد باد يمن
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۲:۲۸ ق.ظ
توسط Farhad3614
Leila درسته
نشنو از نی, نی حصیری بینواست
بشنو از دل خانه عشق جداست
نی چو سوزد خاک و خاکستر شود
دل چو سوزد دیده از خون تر شود
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۲:۳۳ ق.ظ
توسط Leila
در استان جانان از اسمان مينديش
كز اوج سربلندي افتي به خاك پستي
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱۲:۴۵ ق.ظ
توسط Farhad3614
يقين که آسمان ما ز هم جدا نمی شود
ز اين قبيله ات چرا چنین رميده می روی
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱:۰۶ ق.ظ
توسط Leila
يوسف گمگشته باز ايد به كنعان غم مخور
كلبه ي احزان شود روزي گلستان غم مخور
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱:۱۱ ق.ظ
توسط Farhad3614
رفته از قلب به خون خفته من رنگ هـوس
به خدا از تو فقط عشق ترا خواهم و بس
آرزوهــای قشنگــم همگــی محـو شدند
بی تو از سينه من خون بچکد جای نفس
ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱:۲۶ ق.ظ
توسط Leila
سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
پري رويان قرار از دل چو بستيزند بستانند