صفحه 4 از 448
ارسال شده: دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۲:۵۹ ب.ظ
توسط آرمان
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
ارسال شده: دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۳:۵۷ ب.ظ
توسط Colonel Chazan
در دياري كه درو نيست كسي يار كسي ....كاش يا رب كه نيفتد به كسي كار كسي

ارسال شده: دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۲۵ ب.ظ
توسط sandbad
یارا یارا گاهی دل ما را به چراغ نگاهی روشن کن
شمع تار دل را چو مسیحا به دمیدن آهی روشن کن
ارسال شده: سهشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۰۱ ب.ظ
توسط Leila
نامم ز كارخانه ي عشاق محو باد
گر جز محبت تو بود شغل ديگرم
ارسال شده: سهشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۱۳ ب.ظ
توسط sandbad
مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر در در دل کنم پنهان از آن ترسم که مغز استخوان سوزد
منجم کوکب بخت مرا از برج بیرون کن
که من کم طالعم ترسم که آهم آسمان سوزد
ارسال شده: چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۰۰ ب.ظ
توسط sandbad
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
ارسال شده: چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۴۶ ب.ظ
توسط ARMIN
دل تنگ و دست تنگ و جهان تنگ و كار تنگ
از چهار سو گرفته مرا، روزگار تنگ
ارسال شده: پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۵۷ ق.ظ
توسط sandbad
گوئیا باور نمیدارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور میکنند
ارسال شده: پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱:۰۳ ب.ظ
توسط ghalamman
دردي است غير مردن كان را دوا نباشد
پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن
ارسال شده: پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۴:۱۷ ب.ظ
توسط ARMIN
نيرزد آينه بودن به آن همه تشويش
كه هر كه جلوه فروشد، تو رنگ گرداني
ارسال شده: پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۰:۵۲ ب.ظ
توسط ghalamman
يكي از بزرگان عهد قديم
حكايت كند زبن عبدالعظيم
ارسال شده: جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۲:۲۲ ق.ظ
توسط ARMIN
سلام
حسن عباسي, طبق قوانين اين تاپيک، هر کاربر در هر روز تنها يک شعر مي تواند بنويسد.
اميدوارم حضور شما در اين بخش پر رنگ تر شود.