صفحه 4 از 14
ارسال شده: دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶, ۷:۰۵ ب.ظ
توسط husainjan
سلام منم دو تا شعر دارم به قشنگی شعر های شما نیست. خلاصه ببخشید.
برگشت دوباره
یه روزی میای پشیمون به سراغ یار دیرین **** با نگاه سرد و بی روح پیش اون عاشق غمگین
اونکه هر وقت و همه وقت با یادت میشد دیوونه **** می دونستی که تو قلبش تو بودی براش نشونه؟
یه نشونه واسه فردا، واسه فردایی که نیستی **** واسه اون روزای سرد و واسه درهایی که بستی
می دونی هر شب و هر روز می نشست کنار دریا **** می نوشت نامه عشق و می گذاشت تو دست موجا
می دونی رفتش تو باغ و کنار درخت انجیر **** واسه برگشت دوباره ات خودش را بست با یه زنجیر
تموم شب را بیدار موند تا که برگردی دوباره **** نمی دونست دیگه هیچ وقت، نمی یای به سمت خونه
ارسال شده: دوشنبه ۶ اسفند ۱۳۸۶, ۷:۰۶ ب.ظ
توسط husainjan
روز رفتن
کاشکی میشد دوباره برای تو بخونم **** سرود عشق و دوستی، برای تو بگویم
به هر کجا که رفتم دیگر تو را ندیدم **** اینکه چه موقع رفتی، من نمی خوام بدونم
شبهایی را که هرگز بی تو سحر نکردم **** قصه ای گفته بودم تا که برات بخونم
اون روزی را که رفتی، هیچ وقت نمی کنم یاد **** تا بدونی که هرگز، به یادت نمی مونم
ارسال شده: چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۸۷, ۱:۳۹ ب.ظ
توسط milad1378
زياران دل بريدن سخت باشد************به ايشان الفتي ديرينه دارم
نباشد در دلم از غم نشاني*************چو ياد دوستان در سينه دارم

ارسال شده: شنبه ۲ آذر ۱۳۸۷, ۱۰:۳۸ ب.ظ
توسط م.رودگري
اگر از آتش عشق وجودم شراري در دل سنگت نشان بود
خداي مهربانيها گواهست كه يكسر هستي ات آتشفشان بود*
نمي دانم چرا دنيا چنين است كه دائم در پسش غم در كمين است
نمي دانم كه اين دنيا چه ماميست كه مهرش محنت و آزار وكين است*
بسا ناليدم و باليدي اي عشق به قلبم بذر غم پاشيدي اي عشق
بجز دل بستن واز خود گسستن چه كردم يا چه از من ديدي اي عشق*
برو دنيا نفسهايت چه سرد است رهاوردت فقط اندوه ودرد است
بگو ما را از اين خيل هواخواه... كدامين شايقت مردانه مرد است* سروده : م.رودگري
ارسال شده: شنبه ۲ آذر ۱۳۸۷, ۱۰:۵۴ ب.ظ
توسط م.رودگري
مي روم بار دگر چون فكر پوچ از يادها.......مي زند هر لحظه كوس سينه ام فريادها
گو يمش..اي دل! زعشق بي ثمر پرهيز كن.....گويدم نامم دلست و كي بمن ايرادها*
اي انيس روزهاي روشن و شبهاي تار.........من ندارم در غم و درماندگيها جز تو يار
اي خداوندي كه بيني قطره هاي اشك من......آرزويم را برآر!! اي مهربان پروردگار *
ببين عمري پي دنيا دويدم........................جواني رفت و در پيري خميدم
ندانستم دراين مكاره بازار........................چه دادم من چه در جايش خريدم * سروده : م.رودگري
ارسال شده: یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۸:۵۲ ب.ظ
توسط م.رودگري
م.رودگري نوشته شده:مي روم بار دگر چون فكر پوچ از يادها.......مي زند هر لحظه كوس سينه ام فريادها
گو يمش..اي دل! زعشق بي ثمر پرهيز كن.....گويدم نامم دلست و كي بمن ايرادها*
اي انيس روزهاي روشن و شبهاي تار.........من ندارم در غم و درماندگيها جز تو يار
اي خداوندي كه بيني قطره هاي اشك من......آرزويم را برآر!! اي مهربان پروردگار *
ببين عمري پي دنيا دويدم........................جواني رفت و در پيري خميدم
ندانستم دراين مكاره بازار........................چه دادم من چه در جايش خريدم * سروده : م.رودگري
اگر سنگ از دل زارم خبر داشت....................ز هرم التهابش آب مي شد......
اگر طوفان گذر از سينه مي كرد.....................ز حيرت ساكت و در خواب مي شد
اگر بار غمم را كوه مي داشت......................ز هم پاشيده و بي تاب مي شد
اگر در يا ز دردم آگهي داشت...........................بخود پيچيده و گرداب مي شد
اگر بغض دلم را ابر مي داشت.........................زمين هر گوشه اش سيلاب مي شد
ز چشمم اگر نمي در آب ميريخت.....................زلال چشمه ها خو ناب مي شد
پناهم ده خدايا بار ديگر..................................كه جان از مهر تو سيراب مي شد
سروده : م.رودگري
ارسال شده: یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۸:۵۷ ب.ظ
توسط م.رودگري
م.رودگري نوشته شده:مي روم بار دگر چون فكر پوچ از يادها.......مي زند هر لحظه كوس سينه ام فريادها
گو يمش..اي دل! زعشق بي ثمر پرهيز كن.....گويدم نامم دلست و كي بمن ايرادها*
اي انيس روزهاي روشن و شبهاي تار.........من ندارم در غم و درماندگيها جز تو يار
اي خداوندي كه بيني قطره هاي اشك من......آرزويم را برآر!! اي مهربان پروردگار *
ببين عمري پي دنيا دويدم........................جواني رفت و در پيري خميدم
ندانستم دراين مكاره بازار........................چه دادم من چه در جايش خريدم * سروده : م.رودگري
اگر سنگ از دل زارم خبر داشت....................ز هرم التهابش آب مي شد......
اگر طوفان گذر از سينه مي كرد.....................ز حيرت ساكت و در خواب مي شد
اگر بار غمم را كوه مي داشت......................ز هم پاشيده و بي تاب مي شد
اگر در يا ز دردم آگهي داشت...........................بخود پيچيده و گرداب مي شد
اگر بغض دلم را ابر مي داشت.........................زمين هر گوشه اش سيلاب مي شد
ز چشمم اگر نمي در آب ميريخت.....................زلال چشمه ها خو ناب مي شد
پناهم ده خدايا بار ديگر..................................كه جان از مهر تو سيراب مي شد
سروده : م.رودگري
ارسال شده: یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۱۰:۱۹ ب.ظ
توسط م.رودگري
م.رودگري نوشته شده:م.رودگري نوشته شده:مي روم بار دگر چون فكر پوچ از يادها.......مي زند هر لحظه كوس سينه ام فريادها
گو يمش..اي دل! زعشق بي ثمر پرهيز كن.....گويدم نامم دلست و كي بمن ايرادها*
اي انيس روزهاي روشن و شبهاي تار.........من ندارم در غم و درماندگيها جز تو يار
اي خداوندي كه بيني قطره هاي اشك من......آرزويم را برآر!! اي مهربان پروردگار *
ببين عمري پي دنيا دويدم........................جواني رفت و در پيري خميدم
ندانستم دراين مكاره بازار........................چه دادم من چه در جايش خريدم * سروده : م.رودگري
اگر سنگ از دل زارم خبر داشت....................ز هرم التهابش آب مي شد......
اگر طوفان گذر از سينه مي كرد.....................ز حيرت ساكت و در خواب مي شد
اگر بار غمم را كوه مي داشت......................ز هم پاشيده و بي تاب مي شد
اگر در يا ز دردم آگهي داشت...........................بخود پيچيده و گرداب مي شد
اگر بغض دلم را ابر مي داشت.........................زمين هر گوشه اش سيلاب مي شد
ز چشمم اگر نمي در آب ميريخت.....................زلال چشمه ها خو ناب مي شد
پناهم ده خدايا بار ديگر..................................كه جان از مهر تو سيراب مي شد
سروده : م.رودگري
كوروش!! اي نيكو سرشت بي بديل.اي اهورائي شه ايران زمين.....اي كه از نامت وطن دارد غرور.اي شه شايسته فرآفرين
اي اتابك نامي با اقتدار.از تو دارد خاك ميهن اعتبار................كيست همتاي تو در اين روزگار.در مناعت اولين و آخرين
رنگ سبز پرچمم سوگند توست.سرخيش از خون غيرتمند توست.....آن سپيدي پاكي پيوند توست.مهر تو با آريائيان قرين**
تقديم به پدر كبير ايران زمين
"كوروش بزرگ"
و تقديم به همه ميهن دوستان سرزمينم
" ايران "عزيز

سروده : محسن رودگري

ارسال شده: یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۱۰:۲۷ ب.ظ
توسط retza
سروناز
باز ديدم صورت زيباي يار خويش را
ديدم و گم كردم از غم دست و پاي خويش را
باز ديدم دلبر و حرف دلم در دل بماند
ديدمش اما نگفتم درد و راز خويش را
هر شب از داغ فراق با درد خلوت مي كنم
كاش بينم در كنارم سر و ناز خويش را
محمدرضامددي
ارسال شده: یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۱۰:۲۹ ب.ظ
توسط retza
آمدی...
آمدي دل بردي وغم دادي و چيزي نگفتم
رفتي و بگريستم، خنديدي و چيزي نگفتم
اي كه بعد از تو همه دنياي من بغض و سراب است
غم ز عشقت خوردم و با ديگران چيزي نگفتم
گو پس از تو با كه گويم درد عشق و راز دل را
رفتنت خنجر به قلبم زد، ولي چيزي نگفتم
مست عشقت بودم و در آسمان در حال پرواز
ساغر از دستم كشيدي بردي و چيزي نگفتم
محمدرضا مددي
ارسال شده: یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۱۰:۳۰ ب.ظ
توسط retza
تا به کی؟!
*خدايا، تا كجا تبعيض؟
*خدايا، تا كجا حسرت؟
*خدايا، تا كجا خر كردن آن كودك دلپاي؟
*خدايا، تا كجا برخود قبولاندن
*كه اين خوب است و آن ناپاي؟
*كه دارا نزد تو هيچ است و بي مايه چو آبي پاك؟
*خدايا، تا به كي از هم كمك خواهيم و پنداريم كه مهر از توست؟
*خدايا، تا به كي جان دادن آن كودك و آن زجه مادر نشان قدرتت باشد؟
*خدايا، تا به كي گويم خدايا؟
تا به كي؟
محمدرضامددي
ارسال شده: یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۱۰:۳۴ ب.ظ
توسط م.رودگري

( بي تو " مادر " )
ديگر چه كس خواهد گرفت در سينه ام جاي ترا.........ديگر كجا بينم مگر گلخند زيباي ترا
ديگر چه كس وا مي كند آغوش خود را سوي من.......ديگر ندارد دامني آن عطر و گرماي ترا
ديگر چه دستي مي كشد بر زلف جانم شانه ها.......ديگر چه سازي مي زند آواي لا لاي ترا
ديگر چه چشمي مي چكد بر آتش اندوه من............دارد كدامين آسمان؟ تابنده در هاي ترا
چون زورقي بشكسته ام بر ماسه زار بي كسي........ديگر كجا يابم كجا. امواج در ياي ترا ؟
رفتي چه آسان از برم. اي تكيه گاه آخرم............دردا ! نجستم لحظه اي آن قلب تنهاي ترا
اي كاش مي شد يك نظر بينم ترا باري دگر..........بو يم شميم مهر تو. بو سم سر و پاي ترا... .................. سروده:محسن رودگري