صفحه 4 از 4

Re: ادبیات و احساس - دلنوشته های زیبا............

ارسال شده: چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۱, ۶:۱۷ ب.ظ
توسط crackxy
 تصویر   کوچولو پرسید:پس آدم ها کجا هستند؟ آدم در بیابان احساس تنهایی می کند...
مار گفت: با آدم ها نیز آدم احساس تنهایی می کند!


شازده کوچولو / آنتوان دوسنت  

Re: ادبیات و احساس - دلنوشته های زیبا............

ارسال شده: چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۱, ۶:۳۸ ب.ظ
توسط crackxy
همیشه خوکها تصمیم می گرفتند،سایر حیوانات هرگز نمی توانستند تصمیمی اتخاذ کنند ولی رای دادن را یاد گرفته بودند.

قلعه حیوانات/جورج اورول

Re: ادبیات و احساس - دلنوشته های زیبا............

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳۹۱, ۱۲:۳۵ ق.ظ
توسط AGeNiS1
 
  تنگ شده

براي وقتي كه مي گفتي :دلم واست تنگ شده

دلم تنگه..

براي بودنت

شايدم لبخند خودم

دلم براي همه چيز تنگ شده جز

نبودنت !




   سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،

آهای جماعت...

میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟

شما دقیقا چه رنگی هستید؟!

  
 
مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....

وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!!   



 
کلاغ جان!

قصه من به سر رسید...

سوار شو!

تو را هم تا خانه ات می رسانم...


 [SIZE=85]  سهمی از فردا داشتم که هیچ…
اما اگر فردا سهم من نبود…
به یاد این همه سادگی، یک یادش بخیر ساده از سهم خودت برایم کنار بگذار، تا لااقل تلافی کرده باشی، امروزی را که تمام سهمم را برای دلتنگیت کنار گذاشت...

  
به نسل های بعد بگویید ...

که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز ...

نسل ما خود پیاز بود ...

که هر که ما رو دید گریه کرد

  
از دنیـــای ِ واقــعـی و نــامــردیــاش ! پنــــاه آوردیــــم بــه دنیــای ِ مـجــازی !

غــافـل از این کــه ، آســمون ، هـــمون آسـمونــه ...
 
 


 
  

Re: ادبیات و احساس - دلنوشته های زیبا............

ارسال شده: دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۱, ۸:۲۹ ب.ظ
توسط AGeNiS1
  تصویر
   زندگي را دوست دارم ولي از زندگي دوباره مي ترسم
دين را دوست دارم ولي از كشيش ها مي ترسم
قانون را دوست دارم ولي از پاسبان ها مي ترسم
عشق را دوست دارم ولي زنها مي ترسم
كودكان را دوست دارم ولي از آينه مي ترسم
سلام را دوست دارم ولي از زبانم مي ترسم
من مي ترسم پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولي از روزگار مي ترسم....






حسیــــــــن  

Re: ادبیات و احساس - دلنوشته های زیبا............

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۱, ۱۰:۵۸ ق.ظ
توسط airplane
تصویر

تصویر

تصویر

Re: ادبیات و احساس - دلنوشته های زیبا............

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۱, ۵:۴۰ ب.ظ
توسط AGeNiS1
به ما میگفتند نباید پپسی بخوری گناه دارد
وقتی به تهران آمدم .اولین کاری که کردم از یک دستفروش یک پپسی گرفتم
درش تالاپ صدا کرد و باز شد
بعد خوردم.دیدم خیلی شیرین است
آن روز نتیجه گرفتم گناه شیرین است
(حسین پناهی)[External Link Removed for Guests]

Re: ادبیات و احساس - دلنوشته های زیبا............

ارسال شده: شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۱, ۶:۳۹ ب.ظ
توسط AGeNiS1
 از تصادف جان سالم به در برده بود و می گفت

زندگی اش را مدیون ماشین مدل بالایش است

[COLOR=Red]و خدا همچنان لبخند میزد

   کلاغ پر...

نه کلاغ را بگذاریم برای آخر...

نگاهت پر...

خاطراتت هم پر...

صدایت پر...

جوانی ام پر...

من هم پر...

حالا تو مانده ای و کلاغی...

که هیچ وقت به خانه اش نرسید...!!


 
  خدا زمين را مدور آفريد تا به انسان بگويد همان لحظه اي که تصور مي کني

به آخر دنيا رسيده اي، درست در نقطه آغاز هستي.



 
 الهى خودت آگاهى که درياى دلم را جزر و مد است يا

باسط بسطم ده و يا قابض قبضم کن
 

Re: ادبیات و احساس - دلنوشته های زیبا............

ارسال شده: جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۱, ۴:۲۷ ق.ظ
توسط mahshid-banoo
 [External Link Removed for Guests]


روزگاری، چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصه ی مهتاب را
این زمان- دور از ملامت های ماه-
چشم می بندم که جویم خواب را!

-فریدون مشیری