تاريکخانهء اشباح
مدیران انجمن: شوراي نظارت, مديران هوافضا

- پست: 422
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۱۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 5 بار
- سپاسهای دریافتی: 49 بار
Reza6662, عزيز
كاري زيبا و ارزشمندي را پايه گذاري كرده ايد ... اميدوارم هميشه موفق و مستدام باشيد .
اينجانب بابت زحمات شما از شما تشكر ميكنم
...و علاقمند هستم كه هميشه مقالات ارزشمندي از شما ببينم و بخوانم .
شاد باشيد .
كاري زيبا و ارزشمندي را پايه گذاري كرده ايد ... اميدوارم هميشه موفق و مستدام باشيد .
اينجانب بابت زحمات شما از شما تشكر ميكنم
...و علاقمند هستم كه هميشه مقالات ارزشمندي از شما ببينم و بخوانم .
شاد باشيد .
درون كوچه قلبم چه غمگينانه ميپيچدصداي تو كه ميگفتي به جز تو دل نيمبندم-فريب وعده هايت را ندانستم ولي اكنون به يادوعده هاي توميان گريه ميخندم

- پست: 1790
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8 بار
- سپاسهای دریافتی: 258 بار

- پست: 4122
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4507 بار
- سپاسهای دریافتی: 4337 بار
- تماس:
رايش, JASON, كيارش, Saeid12345, از لطف همگي بسيار متشکرم.
ادامهء خاطرات منصور رفیع زاده:
مرحوم ارتشبد نصیری تمام عملیات دستگیری مقربی را برای رئیس CIA تشریح کرد به طوری که فراموش کرد غذایش را بخورد. اندکی پس از آن میهمانی، مراسم ناهار دیگری به افتخار تیمسار نصیری در همان محل و این بار توسط رئیس CIA در تهران و یک کارمند ارشد CIA مستقر در واشینگتن یعنی همان که همیشه گلی به یقه اش می زد، داده شد.
مرد یقه گل دار آهسته به من گفت: «ما آن اسبابها (ادوات یافت شده در اتومبیل سفارت شوروی) را می خواهیم.»
گفتم: «با تیمسار نصیری صحبت کن.»
مصرانه گفت: «نه، من از تو می خواهم، یک کاریش بکن.»
جوابش را حاضر داشتم: «از من کاری ساخته نیست، برایم دردسر درست خواهد شد.»
«به تیمسار یادآوری کن که ما یکی از آنها را داریم و ده سال پیش از یک رودخانه بیرون کشیده ایم. ما آن را قبلن به او نشان داده ایم. اما دستگاههای یافت شده توسط ما، تمان پوشیده از زنگ زدگی است، در حالی که دستگاههای یافت شده در تهران، کاملن تازه و سالم است. ما می خواهیم آنها را ببینیم؛ منصور با او صحبت کن.»
تیمسار نصیری گفت: «به کارمند خود دستور خواهم داد که آنها را به مامور شما بدهد؛ البته وقتی بررسی آنها را به پایان رساندید، باید آنها را به ما برگردانید.
هرگز نفهمیدم که آن ادوات به ایران بازپس داده شد یا خیر. اما خبر داشتم که توسط CIA به دقت مورد آزمایش قرار گرفته و منشا اطلاعات زیادی برای ایالات متحده بوده است. اکنون یکی از خواسته های آنان، به جای آورده شده بود. CIA مصرانه می خواست که تیمی از کارشناسان زبدهء آنها با سرلشگر مقربی مصاحبه کنند. در این زمینه، تلفن های متعددی به تیمسار نصیری زدم، اما او گفت که بسیار مشکل است بتوان برای چنان کاری، اجازه به دست آورد. ش ا ه نیز علاقه نداشت در اطلاعاتی با آمریکایی ها شریک شود که نتیجهء آن، منجر به خصومت بیشتر روسها گردد.
از «مقدم» نیز همان خواهش را کردم و گفتم: «اگر مجبور هستی، او را به ابد به زندان بینداز، اما لطفن او را نکش.» مقدم موافق بود و گفت: «این راه حلی که می گویی، مناسب و منطقی است، اما ش ا ه می خواهد به دلیل خیانت به کشور، او اعدام شود. تلاش های من نیز بی نتیجه ماند.
یک
[External Link Removed for Guests]
به حکم دادگاه تجدید نظر نظامی تهران و به تاریخ بامداد 4 دی ماه 2536، مطابق 26 دسامبر 1976، سرلشگر احمد مقربی به جرم ارتباط با بیگانگان و در اختیار قرار دادن اطلاعات محرمانهء ارتش ایران، تیرباران شد.
یاد ناصر
[External Link Removed for Guests]
سپهبد ناصر مقدم، فرزند یعقوب، مدیر کل ادارهء سوم ساواک بود. تحصیلات نظامی خود را در دانشکدهء افسری و دانشگاه جنگ و فرماندهی عالی ستاد مشترک به پایان رسانید و علاوه بر تحصیلات عالی نظامی، در رشتهء دکترای حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصیل بود. وی، فرماندهی یگانهای مختلف پشتیبانی و رزمی را در نیروی زمینی شاهنشاهی ایران و ریاست ادارهء دوم ستاد بزرگ ارتشتاران را بر عهده داشت.
زنده یاد ناصر مقدم، به دلیل سوگند وفاداری به میهن و نظام شاهنشاهی، در ساعت 2.5 بامداد روز 22 فروردین 1358، علیرغم مخالفت دولت موقت انقلاب، مخفیانه توسط صادق خلخالی اعدام شد.
ادامهء خاطرات منصور رفیع زاده:
مرحوم ارتشبد نصیری تمام عملیات دستگیری مقربی را برای رئیس CIA تشریح کرد به طوری که فراموش کرد غذایش را بخورد. اندکی پس از آن میهمانی، مراسم ناهار دیگری به افتخار تیمسار نصیری در همان محل و این بار توسط رئیس CIA در تهران و یک کارمند ارشد CIA مستقر در واشینگتن یعنی همان که همیشه گلی به یقه اش می زد، داده شد.
مرد یقه گل دار آهسته به من گفت: «ما آن اسبابها (ادوات یافت شده در اتومبیل سفارت شوروی) را می خواهیم.»
گفتم: «با تیمسار نصیری صحبت کن.»
مصرانه گفت: «نه، من از تو می خواهم، یک کاریش بکن.»
جوابش را حاضر داشتم: «از من کاری ساخته نیست، برایم دردسر درست خواهد شد.»
«به تیمسار یادآوری کن که ما یکی از آنها را داریم و ده سال پیش از یک رودخانه بیرون کشیده ایم. ما آن را قبلن به او نشان داده ایم. اما دستگاههای یافت شده توسط ما، تمان پوشیده از زنگ زدگی است، در حالی که دستگاههای یافت شده در تهران، کاملن تازه و سالم است. ما می خواهیم آنها را ببینیم؛ منصور با او صحبت کن.»
تیمسار نصیری گفت: «به کارمند خود دستور خواهم داد که آنها را به مامور شما بدهد؛ البته وقتی بررسی آنها را به پایان رساندید، باید آنها را به ما برگردانید.
هرگز نفهمیدم که آن ادوات به ایران بازپس داده شد یا خیر. اما خبر داشتم که توسط CIA به دقت مورد آزمایش قرار گرفته و منشا اطلاعات زیادی برای ایالات متحده بوده است. اکنون یکی از خواسته های آنان، به جای آورده شده بود. CIA مصرانه می خواست که تیمی از کارشناسان زبدهء آنها با سرلشگر مقربی مصاحبه کنند. در این زمینه، تلفن های متعددی به تیمسار نصیری زدم، اما او گفت که بسیار مشکل است بتوان برای چنان کاری، اجازه به دست آورد. ش ا ه نیز علاقه نداشت در اطلاعاتی با آمریکایی ها شریک شود که نتیجهء آن، منجر به خصومت بیشتر روسها گردد.
از «مقدم» نیز همان خواهش را کردم و گفتم: «اگر مجبور هستی، او را به ابد به زندان بینداز، اما لطفن او را نکش.» مقدم موافق بود و گفت: «این راه حلی که می گویی، مناسب و منطقی است، اما ش ا ه می خواهد به دلیل خیانت به کشور، او اعدام شود. تلاش های من نیز بی نتیجه ماند.
یک
[External Link Removed for Guests]
به حکم دادگاه تجدید نظر نظامی تهران و به تاریخ بامداد 4 دی ماه 2536، مطابق 26 دسامبر 1976، سرلشگر احمد مقربی به جرم ارتباط با بیگانگان و در اختیار قرار دادن اطلاعات محرمانهء ارتش ایران، تیرباران شد.
یاد ناصر
[External Link Removed for Guests]
سپهبد ناصر مقدم، فرزند یعقوب، مدیر کل ادارهء سوم ساواک بود. تحصیلات نظامی خود را در دانشکدهء افسری و دانشگاه جنگ و فرماندهی عالی ستاد مشترک به پایان رسانید و علاوه بر تحصیلات عالی نظامی، در رشتهء دکترای حقوق از دانشگاه تهران فارغ التحصیل بود. وی، فرماندهی یگانهای مختلف پشتیبانی و رزمی را در نیروی زمینی شاهنشاهی ایران و ریاست ادارهء دوم ستاد بزرگ ارتشتاران را بر عهده داشت.
زنده یاد ناصر مقدم، به دلیل سوگند وفاداری به میهن و نظام شاهنشاهی، در ساعت 2.5 بامداد روز 22 فروردین 1358، علیرغم مخالفت دولت موقت انقلاب، مخفیانه توسط صادق خلخالی اعدام شد.

- پست: 1790
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8 بار
- سپاسهای دریافتی: 258 بار
Reza6662,
دوست من به شما خسته نباشيد ميگويم.
اميدوارم هميشه قلم در دستان شما بچرخد تا ما از مطالب خوب شما بهره مند شويم.
در مورد مقربي هم شوخي کردم و اميدوارم که جدي نگرفته باشيد.
خائن هميشه خائن است و عقيده منو هم همه ميدونن؟ مرگ
در مورد ساواک هم بگم که خدمات زيادي به ايران کرد ولي حيف که شکنجه و کشت و کشتار مردم باعث شد تمام کارهاي خوبش هم در سايه بديهاش دفن شود!

دوست من به شما خسته نباشيد ميگويم.
اميدوارم هميشه قلم در دستان شما بچرخد تا ما از مطالب خوب شما بهره مند شويم.
در مورد مقربي هم شوخي کردم و اميدوارم که جدي نگرفته باشيد.
خائن هميشه خائن است و عقيده منو هم همه ميدونن؟ مرگ
در مورد ساواک هم بگم که خدمات زيادي به ايران کرد ولي حيف که شکنجه و کشت و کشتار مردم باعث شد تمام کارهاي خوبش هم در سايه بديهاش دفن شود!


- پست: 4122
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4507 بار
- سپاسهای دریافتی: 4337 بار
- تماس:
كيارش,
سعي مي کنم با پيدا کردن مطالب مناسب، ادامه بدم.
KARIM,
منم با شما به شدت موافقم. افراد وطن پرست و لايقي چون نعمت ا... نصيري، غلامعلي اويسي، تيمسار ربيعي، ناصر مقدم، منصور رفيع زاده، نادر جهانباني و ... اگر بودند، صدام نمي تونست به اين راحتي 7000 کيلومتر مربع از خاک ايران رو اشغال کنه.
اينها سرمايه هاي ايران بودند و همگي داراي تحصيلات عاليه. 
سعي مي کنم با پيدا کردن مطالب مناسب، ادامه بدم.
KARIM,
منم با شما به شدت موافقم. افراد وطن پرست و لايقي چون نعمت ا... نصيري، غلامعلي اويسي، تيمسار ربيعي، ناصر مقدم، منصور رفيع زاده، نادر جهانباني و ... اگر بودند، صدام نمي تونست به اين راحتي 7000 کيلومتر مربع از خاک ايران رو اشغال کنه.
اينها سرمايه هاي ايران بودند و همگي داراي تحصيلات عاليه. 
[External Link Removed for Guests]

-
- پست: 949
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴, ۲:۳۱ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 2396 بار
- سپاسهای دریافتی: 1355 بار
منم با شما به شدت موافقم. افراد وطن پرست و لايقي چون نعمت ا... نصيري، غلامعلي اويسي، تيمسار ربيعي، ناصر مقدم، منصور رفيع زاده، نادر جهانباني و ... اگر بودند، صدام نمي تونست به اين راحتي 7000 کيلومتر مربع از خاک ايران رو اشغال کنه. اينها سرمايه هاي ايران بودند و همگي داراي تحصيلات عاليه.
بدون وجود اينها هم صدام نتونست هيچ كاري بكنه

...آن ها که بر فراز آسمان درس پرواز آموخته بودند ، دیگر زیستن بر خاک زمین میسرشان نبود و جنگ بهانه ای بود تا مشق نیمه کاره ی آسمانی بودنشان را کامل کنند ....

- پست: 1790
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۹ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 8 بار
- سپاسهای دریافتی: 258 بار
Reza6662,
بله با نبود اينها هم و در سايه فرماندهان بزرگي که خود اکثرا شهيد شدند ، صدام نتوانست کاري بکند.
من که يادم نمياد فرماندهان عالي رتبه ارتش شاه در سال 56 خود به خط مقدم جبهه جنگ رفته باشند ولي فرماندهان ارشد ارتش و سپاه خود مستقيما در خط مقدم جبهه ها حضور داشتند و نيروها را رهبري ميکردند.
البته منم با اعدام بعضي از افسران عالي رتبه ارتش بعد از انقلاب مخالف هستم ولي خدايي ديگه اين نصيري آشغال مردم کش که بايد اعدام ميشد.
بله با نبود اينها هم و در سايه فرماندهان بزرگي که خود اکثرا شهيد شدند ، صدام نتوانست کاري بکند.
من که يادم نمياد فرماندهان عالي رتبه ارتش شاه در سال 56 خود به خط مقدم جبهه جنگ رفته باشند ولي فرماندهان ارشد ارتش و سپاه خود مستقيما در خط مقدم جبهه ها حضور داشتند و نيروها را رهبري ميکردند.
البته منم با اعدام بعضي از افسران عالي رتبه ارتش بعد از انقلاب مخالف هستم ولي خدايي ديگه اين نصيري آشغال مردم کش که بايد اعدام ميشد.


- پست: 4122
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۴, ۶:۱۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 4507 بار
- سپاسهای دریافتی: 4337 بار
- تماس:
مامور ما در تهران
كيارش نوشته شده:Reza6662, ادامه نداره 8)؟؟؟
اینم به خاطر شما و سایر دوستان گل این سایت
ما در
مختصری از همکاری های اطلاعاتی و نظامی ایران و
یعقوب نیمرودی (Yacov Nimrodi)
نیمرودی در سال 1927 در یک خانوادهء یهودی در اورشلیم به دنیا آمد. اصلیت خانوادهء وی متعلق به کردستان عراق بود. وی در اوائل جوانی، در سازمان اطلاعاتی قبل از اعلام استقلال اسرائیل موسوم به Shai استخدام شد و استخدام کننده اش، مقام ارشدی در این سازمان بود به نام اسحاق ناوون (Navon) که بعدن به مقام منشی خصوصی «بن گورین» و سپس ریاست جمهوری اسرائیل دست یافت.
از آنجا که نیمرودی به راحتی می توانست عربی صحبت کند، برای آنهایی که از اروپای شرقی آماده و هاگانا و سازمان شای را تحت کنترل داشتند، فرد بسیار مفیدی از کار درآمد.
به هنگام تشکیل دولت اسرائیل، به سرویس اطلاعات نظامی پیوست. در اوائل دههء 1950، هنگامی که نیمرودی به فرماندهی جنوبی نیروی دفاعی اسرائیل پیوسته بود، با یک فرمانده جوان دیگر و در حال صعود در ارتش اسرائیل برخورد کرد و با او دوست شد. این شخص «آریل شارون» نام داشت. نقطهء عطف این سرگرد جوان (نیمرودی) به سال 1955 و هنگامی پدیدار شد که او را به تهران فرستادند و بخش اعظم دوران کار خود را در تهران گذرانید. او بعدها دربارهء 13 سالی که در تهران به سر برده، اظهار می داشت که این مدت، شادترین دوران زندگی اش بوده است.
ایجاد سپر دفاع موشکی در برابر تهدید عراق
با تجهیز رژیم بعث عراق به موشکهای بالستیک اسکاد بی و فراگ7، ایران جهت مقابله با عراق، از ایالات متحده درخواست خرید موشکهای زمین به زمین پرشینگ را نمود که مورد موافقت کنگره قرار نگرفت.
[External Link Removed for Guests]
از این رو، ایران و اسرائیل که رژیم بعث عراق را دشمنی مشترک قلمداد می کردند، با همکاری یکدیگر، پروژهء ساخت موشکهای زمین به زمین دوربرد را آغاز کردند که با وقوع انقلاب سال 1979 در ایران، ناتمام ماند.
نیمرودی به سال 1968، تهران را ترک کرد. با گذشت سالها، در بهار سال 1977، «شیمون پرز» که در آن هنگام، وزیر دفاع اسرائیل بود، توافق نامه ای را امضاء کرد که در زمینهء همکاری ایران با برنامهء موشکهای بالستیک دوربرد اتمی اسرائیل موسوم به «پروژهء گل» بود.
ایران هزینهء همکاری خود را به صورت یک میلیارد دلار نفت خام می پرداخت و یک فرودگاه و یک سایت، برای آزمایش دوربرد موشکی و همچنین محلی برای سوار کردن موشکها، در اختیار اسرائیل می گذاشت.
به امید خدا ادامه دارد.


؟؟؟