صفحه 31 از 54

ارسال شده: شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۲۸ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
در دادگاه عشق قسمم قلبم بود.وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان بودند.قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ .... کنار چوب دار از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم به تو بگویند : دوستت دارم...

ارسال شده: شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۶, ۹:۰۳ ب.ظ
توسط DJ.HAMED
تو نيستي و صداي تو ، هواي خوب اين خونه است
صداي پاي عطر گل ، صداي عشق ديوونست
تو از من دور و من دلتنگ ، تو ابادي و من ويرون
هميشه قصه اين بوده ، يكي خندون يكي گريون
خودت نيستي صدات مونده ، صدات چشامو گريونده
دلم روي زمين مونده ، فقط از تو همين مونده


:grin:

ارسال شده: شنبه ۴ فروردین ۱۳۸۶, ۱۱:۴۳ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
صدايت می زنم

می آيی

کنار دلتنگی ام می نشينی

دستهايت را می بویم

و چشمهايت را می جویم

گونه هايت بوی غريب خاک باران خورده را می د هد

و لبهايت يادآور غنچه ايست

که تنها يک طلوع تا غروب همسفر خورشيد شد

و تو

چقدر نجیب و با صداقت نگاهم می کني

و چقدر

مهربانی را

در آئينه چشمانت برايم تکرار می کنی

حالا فقط سايه ام را همسايه می شوی

کاش

دلتنگی ام را هم خانه می شدی

غروبم را طلوع

دريايم را آسمان …

حالا به همان همسايه ی سايه بودنت قانعم !

فقط تا صبح با من بمان

دلم برای ديروزها تنگ است

تو بمان با من

تنها تو بمان ...

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ فروردین ۱۳۸۶, ۹:۴۱ ب.ظ
توسط Atlantis
سلام عزیزانم

هیچ جایی رو پیدا نکردم واسه آرامش.....هیچ کسی رو پیدا نکردم واسه راحت شدن.....واسه درددل.
همینجوری داشتم با خودم فکر میکردم....یه دفعه یادم اومد.....یادم اومد که نه....یه جایی هستش...یه جایی که بچه ها میتونن هر چی دلشون خواست بگن....یه جایی که اسمش اینه: هر چه میخواهد دل تنگت بگو .
از صبح تا حالا یه جوریم...
دیروز شنبه بود....نزدیکایه غروب بود شاید......تویه یه سایته دیگه بودم....خواستم با یه دوستی شوخی کنم.......بهش pm زدم...بهش گفتم من دارم میرم خداحافظ...گفتم دیگه نمی تونم بیام نت.......چند دقیقه بعد از طرف اون دختر برام جواب اومد......اون دختره دلشکسته بهم گفت چرا؟......بهم گفت تورو خدا نرو.
من اون دخترو گریه انداختم....قلبشو به درد آوردم....دلشو زخمی کردم......
بهش جواب دادم ....گفتم الهی من فدات بشم....من فقط باهات شوخی کردم......من نمیرم.
هر جوری بود از دلش دراوردم.....بهم گفت بخشیدمت....ولی.....
خدا هم اونجا بود....دله خدا هم شکست......دل خدا خیلی نازکتر از دل اون دختر بود...خیلی زیاد.
خدا با خودش گفت باید به رویا بفهمونم دل شکوندن چه معنی داره....رویا باید بفهمه چه زجری کشید اون دختر.
.......................................
....................................
.......................................

چند ساعت بعد رفتم تویه یه سایته دیگه.....چند لحظه گذشت....چند لحظه گذشت.....خدا دلش هنوز شکسته بود.
خدا همون کاری که من کردم رو با من کرد.....
یه دوسته عزیزم به من pm زد......به من گفت رویا من میخوام با همه خداحافظی کنم......
با خودم گفتم اینم حتما یه شوخیه.....بهش جواب دادم ....گفتم دختر , این فقط یه شوخی بود؟
اون دختر گفت : نه
دلم یهو خورد شد.....اشکهام در اومد ....به یاد اون دختر اولی افتادم....چه قدر راحت حالا میتونستم بفهمم اون دختر چی کشید.....من فقط میخواستم با اون دختره شوخی کنم....یه شوخی که فقط چند دقیقه ناراحتی برایه اون دختر داشت.
ولی برایه خدا یه عمر این ناراحتی میمونه.....
خدا همون کارو با من کرد.
هر چی به اون دختر التماس کردم که تورو خدا نرو......بهت التماس میکنم که نرو.
ولی اون دختر میخواست بره.
اون دختر از یه کسی ناراحت بود....شاید از یه چیزی ناراحت بود....نمی دونم از چی یا از کی ناراحت بود.
معلوم بود دلش شکسته.....معلوم بود یه دنیا غصه داره.
از دیروز تا حالا ندیدمش ....نمی دونم بازم میبینمش یا نه.
نمی دونم تا کی میخواد این دلشکستگیه خدا ادامه داشته باشه.....نمیدونم تا کی باید ضربه بخورم.....نمیدونم

ارسال شده: یک‌شنبه ۵ فروردین ۱۳۸۶, ۱۰:۱۰ ب.ظ
توسط pejman
خيلي خوب ميشد افراد متوجه كاري كه با دل مردم ميكنن ميشدن

ارزو ميكنم روزي پيش بياد و بفهمه كه چطور دل منو سزوند منو تو غم تنهايي گزاشت ولي هيچ وقت ارزو نميكنم كه اين بلا سر خودش يا هر كس ديگه اي بياد

ارسال شده: دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۴۳ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
-roya-,جان
انسان آن قدرها كه به نظر مي آيد،
كوچك و حقير نيست.
او تمامي آسمان و كائنات را در خويشتن دارد؛
او همه ي هستي را در خويش پيچيده است.
آري، او در ظاهر شبنمي بيش نيست،
اما در دل، اقيانوسي بي كرانه را پنهان كرده است.
علم، به همين ظاهر محدود پرداخته است؛ ظاهر شبنم.
آنهايي كه به ژرفاي هستي آدمي فرو رفته اند،
با شگفتي دريافته اند كه
هر چه بيشتر در اين بي كرانه غرق شوند،
او را بي كرانه تر مي يابند.
هنگامي كه به هسته ي مركزي وجود آدمي مي رسي،
در مي يابي كه او با هستي يگانه است.
او همه ي جها ن است.
اين است تجربه ي ذات الوهي در انسان
به درون خويش سفر كن.
به ژرفاي خود برو.
خدا در توست.
كشفش كن....


---------------------------


در خلوت تنهایی مرگبار خود فریاد زدم.دستم را زیر پلک هایم بردم.
با انگشتان لرزان خودم جوهری از ناب ترین قطرهای اشک دیده ام را بر روی صفحه سفید و دست نخورده قلبم کشیدم و آرام گفتم :
دوستت دارم و در حسرت دیدارت یک آسمان اشک در سینه دارم .
عاشقانه دوستت دارم...

ارسال شده: دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۶, ۱:۳۷ ق.ظ
توسط Atlantis
سلام

ALIAGHAKHAN, عزیز

نمی دونم منظورتون چی بود که گفتین انسان آن قدرها كه به نظر مي آيد،
كوچك و حقير نيست.

من هرگز و به هیچ وجه , هیچ کس رو کوچک وحقیر نمی دونم....اصلا مگه من کی هستم که بخوام یه همچین فکری داشته باشم.....این نهایت کوچیک بودنه یه انسانه که بخواد دیگران رو کوچکتر از خودش بدونه......فقط خداونده که میتونه بفهمه چه کسی حقیر و کوچیکه و چه کسی بزرگوار.

من فقط خواستم بگم که :
انسان به هیچ وجه( حتی به شوخی) نباید با احساسات یک نفر بازی کنه.....نباید از دوستیها سو استفاده کرد.
ما همه در مقابل خداوند مسئولیم......باید یه روز جواب دلشکستنها رو بدیم.....
دلی که شکست دیگه نمیشه با چسب اونو چسبوند.

ارسال شده: دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۶, ۲:۳۵ ق.ظ
توسط sohrab_poet
pejman نوشته شده:خيلي خوب ميشد افراد متوجه كاري كه با دل مردم ميكنن ميشدن

ارزو ميكنم روزي پيش بياد و بفهمه كه چطور دل منو سزوند منو تو غم تنهايي گزاشت ولي هيچ وقت ارزو نميكنم كه اين بلا سر خودش يا هر كس ديگه اي بياد


پژمان بابا بيخيال...
بعد اين همه مدت هنوزم كينه به دل داري عزيز؟

ارسال شده: دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۲۳ ق.ظ
توسط pejman
sohrab_poet, جان كينه نه دلگيرم ارزو نكردم كه سرش بياد فقط دوست دارم بدونه چيكار با من كرد و من چقدر دوسش داشتم و دارم :lol:

ارسال شده: دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۲۶ ق.ظ
توسط sohrab_poet
نگو هنوزم با اون كارايي كه كرد دوستش داري .
مگه يادت رفته پسر؟

ارسال شده: دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۴۳ ق.ظ
توسط pejman
سهراب جان دوست خوبم هنوز نچشيدي كه درك كني
يك چيز ديگه هم هست و اون اينه كه خريت شاخ و دم ندارد

ارسال شده: سه‌شنبه ۷ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۱۸ ب.ظ
توسط DJ.HAMED
آن كه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت

كاش در تنها ترين تنهاييش تنها كس تنهاييش تنهاي تنهايش

نگذارد


:sad: