صفحه 32 از 54
ارسال شده: سهشنبه ۷ فروردین ۱۳۸۶, ۴:۲۸ ب.ظ
توسط naatamam
ماهی کوچکی بودم سنگی يه روز راهمو بست
پناه من يه برکه بود اونم يه روز به گِل نشست
آخر سادگی من تنگ بلوری وغمه
بيچاره اين تنگ بلور از غم من دلش شکست

ارسال شده: چهارشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۰۳ ب.ظ
توسط naatamam
نميدانم . . .
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم
چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
كه از خاك گلويم سوتكي سازد
گلويم سوتكي باشد
بدست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او
يكريز و پي در پي
دم خويش را بر گلويم سخت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند در من
سكوت مرگبارم را…
زنده ياد دكتر علی شريعتی
ارسال شده: یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۶, ۳:۱۳ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
معناي دوست داشتن رو فهميدم ولي ...
معناي دل تنگي رو فهميدم ولي...
معناي عشق رو فهميدم ولي...
ولي خيلي دير خيلي دير...

ارسال شده: یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۶, ۶:۰۶ ب.ظ
توسط za_gam83
وقتي که تنهاي تنها مي شوي، وقتي که دوستانت آنها که نيازمند ياريشان هستي ، درست در حساسترين نقطه رهايت مي کنند، وقتي در دست همانها که پشتگرمي محسوبشان مي کردي، خنجرمي بيني، وقتي زير سنگي که به استواريش سوگند ميخوري و تکيه گاهت ميشمري ماري خفته مي بيني که درتکان حادثه از خواب جهيده است، وقتي امواج امتحان، خاشاک دوستيهاي سطحي را مي ربود ولجن متعفن خودخواهي و منفعت طلبي راعريان مي سازد، وقتي که هيچ تکيه گاهي برايت نمي ماند و هيچ دستي خالصانه به دوستي گشاده نمي گردد،يک ملجآ و اميد و پناهگاه مي ماندکه هيچ حادثه اي نمي تواند اورا از تو بگيرد.
او حتي درمقابل بديهاي تو خوبي مي آورد و بر روي زشتيهاي تو پرده اغماض مي افکند.
اگر بداني که محبت و اشتياق او به تو چقدراست، بند بند تنت از هم مي گسلد. او به عيسي مي فرمايد: اگر آنها که به من پشت مي کنند ميزان اشتياق مرا نسبت به خويش بدانند،قالب تهي مي کنند، حتماً دانسته اي که او کيست. پس چرا در انتها به او برسي ازاوآغاز کن، پيش و بيش از همه خدارا دوست بگيرو همواره ملاک و شاخص دوستيهايت قرار بده.
هرکه به خدا نزئيکتر و صفات خدايي در او متجلي تر،دوست تر و صميمي تر و تو که چنين دوستي ورفاقتي مي طلبي،خود پيش از ديگران به خلق و خوي الهي متخلق مي شوي.
دلت هميشه گرم خدا باد.
سيد مهدي شجاعي
ارسال شده: یکشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۶, ۸:۳۱ ب.ظ
توسط sohrab_poet
بالاخره عيد هم تموم شد و و دوباره روز از نو روزي از نو....
من كه خيلي ريلكس بودم تو عيد....
بي خيال همه چيز....
شما چي؟
ارسال شده: دوشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۶, ۲:۴۹ ق.ظ
توسط mozafar
بهار امده.من در گوشه خلوت پارک در نيمه شب قدم ميزنم. وفکر ميکنم به بهار قبل.دوازده ماه پيش من در همين گوشه خلوت پارک در تاريکي شب قدم ميزدم مثل سال قبل از ان.تا اينکه تابستان امد هواي گرم .گوشه خلوت پارک.قدم ميزدم و فکر ميکردم.پاييز از راه رسيد شبهاي پاييزي چقدر از قدم زدن در شبهاي پاييزي در اين گوشه خلوت پارک لذت ميبرم. زمستان امد .باد سردي ميوزد ومن از قدم زدن در اين شب تاريک سرد در اين گوشه خلوت پارک لذت ميبرم. وبهار ومن واين گوشه خلوت پارک واين سوال در ذهن "چند بهار و تابستان و پاييز زيبا و زمستان ديگر ميتوانم در همين گوشه خلوت پارک قدم بزنم و فکر کنم و لذت ببرم ؟
ارسال شده: سهشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۶, ۹:۳۵ ب.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
يادم باشد حرفي نزنم كه به كسي بربخورد
نگاهي نكنم كه دل كسي بلرزد
خطي ننويسم كه آزار دهد كسي را
يادم باشد كه روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نيست
ارسال شده: سهشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۸۶, ۱۱:۵۳ ب.ظ
توسط pejman
ديگه واقا" خسته شدم تا كي قم دوري ايا فايده اي هم داره غم خوردن نخوابيدن اشك ريختن هميه اينا زعف منو نشون ميده تو حل مساعل واقا" خسته شدم ديگه اشكي نميريزم ديگه به خاطر اون بي خوابي نميكشم ديگه ديگه .....
ارسال شده: چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۶, ۱۲:۳۸ ق.ظ
توسط sohrab_poet
pejman نوشته شده:ديگه واقا" خسته شدم تا كي قم دوري ايا فايده اي هم داره غم خوردن نخوابيدن اشك ريختن هميه اينا زعف منو نشون ميده تو حل مساعل واقا" خسته شدم ديگه اشكي نميريزم ديگه به خاطر اون بي خوابي نميكشم ديگه ديگه .....
نمره شما از انشاي بالا متاسفانه
12 شد.(به دليل غلط املايي)
ارسال شده: چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۶, ۱۰:۳۱ ب.ظ
توسط Atlantis
سلام بچه ها
به خدا اصلا حوصله ندارم.....من الان باید برم تو تاپیکه بازیها ....ولی اصلا
حوصلشو ندارم.....دلم میخواد الان یه لحظه یه شوکی بهم وارد بشه و
همه ذهنم از همه چی پاک بشه....میخوام ذهنم از همه چی خالی بشه.
میخوام تمامه خاطراتمو از یاد ببرم....ای خدایه من .....ای خدایه من...
چه کار کنم من .....اگه اینجا نبودمو من این حرفامو اینجا نمیگفتم تا حالا
دیوونه میشدم....شایدم دیوونه شدمو خودم خبر ندارم.....
نمی دونم چه کار کنم ....
...ای خدا .
به خدا اصلا حوصله ندارم....شما رو به خدا یکی بیاد یه چیزی بگه....
....................................
...............................
...................................
فکر راحت ....نفسی خوش....دل من می طلبت
شمارو به خدا یکی بیاد یه حرفی بزنه
ارسال شده: چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۶, ۱۰:۳۷ ب.ظ
توسط sir.mohammad
رويا خانم چرا حوصله نداري ؟
نمی دونم چه کار کنم ....چه قدر سخته برام که میبینم ما آدما همه مون
تنهاییم....ای خدا .
بر خلاف شما من عاشق تنهايي هستم و از هر چي رفيق و دوست نامرده بدم مياد
ارسال شده: چهارشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۸۶, ۱۰:۴۰ ب.ظ
توسط Atlantis
sir.mohammad, عزیز
دقیقا همون جمله ای که ویرایش کردم رو شما گرفتین نقله قول کردین.
.........................
.....................
........................
رویا خان کیه؟!!
