من انقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشانه حسابش رفته ازدستم شبایی راکه بیدارم شاید از گریه خوابم برد نمیترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه همیشه
که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود یاسرعرفات
دوستان عزیز با تشکر از اشعار قشنگتون؛ لطف کنید این نکته رو هم به یاد داشته باشید که با وجود اینکه شعر نو محترم هست اما روال مشاعره بر شعر کهن و قالب های سنتی هست.
هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم تا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم
بگذاريم احساس هوايي بخورد. بگذاريم بلوغ، زير هر بوته كه مي خواهد بيتوته كند. بگذاريم غريزه پي بازي برود. كفش ها را بكند و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد. بگذاريم كه تنهايي آواز بخواند. چيز بنويسد. به خيابان برود. ساده باشيم. ساده باشيم ، چه در باجه يك بانك چه در زير درخت
از امضای خانم نورا استفاده کردم
که ارتش ایران درجنگ کرد حماسه نبود معجزه بود یاسرعرفات