صفحه 361 از 448
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۹۰, ۱۱:۳۴ ب.ظ
توسط behrad90

تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج سزد اگر همه دلبران دهندت باج

Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۹۰, ۱۱:۵۸ ب.ظ
توسط راشا
جمعه
جمعه ساكت
جمعه متروك
جمعه چون كوچه ها كهنه ، غم انگيز
جمعه انديشه هاي تنبل بيمار
جمعه خميازه هاي موذي كشدار
جمعه بي انتظار
جمعه تسليم
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰, ۳:۳۸ ق.ظ
توسط masieh
من مست می عشقم هوشیار نخواهم شد / وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد.
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰, ۳:۲۸ ب.ظ
توسط behrad90
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰, ۵:۲۴ ب.ظ
توسط masieh
تیر آه ما ز گردون بگذرد حافظ خموش / رحم کن بر جان خود پرهیز کن از تیر ما
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰, ۵:۴۴ ب.ظ
توسط آزیتا
ای محتسب خدا را , مشکن سبوی ما را
بگذر ز خود پرستی , بگذار این ریا را
{آزیتا(دریا)}
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰, ۷:۵۲ ب.ظ
توسط masieh
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت / وی مرغ بهشتی که دهد دانه و ابت
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰, ۸:۱۸ ب.ظ
توسط aliTOPGUN
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه زیبایی تو غمگینم

Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰, ۸:۲۱ ب.ظ
توسط masieh
مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم / جرس فریاد می دارد که بر بندید محملها
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰, ۸:۳۷ ب.ظ
توسط KAL-KOI-BABAK
ای یار چرا تو بر نمی آیی باز
تا پر بکشم ز فرش تا عرش دراز
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۶ آبان ۱۳۹۰, ۱۰:۰۹ ب.ظ
توسط masieh
ز رقیب دیو سیرت به خدای خود پناهم / مگر ان شهاب ثاقب مددی دهد خدارا
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: شنبه ۷ آبان ۱۳۹۰, ۸:۲۰ ق.ظ
توسط mak1355
ابابيل نگاهت، جان من را زير و رو کرد
طواف کعبه قلبت، دلم پُر آبرو کرد
روان کردم سپاهي در نبرد ِ دلبر و دل
ولي تيغ ظريف عشق تو دل را درو کرد