صفحه 5 از 19
ارسال شده: جمعه ۱۰ آذر ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ب.ظ
توسط ganjineh
آتَشِ لَكْهْنَوي، خواجه حيدرعلي (د 1263ق/1847م)، متخلص به «آتش»، فرزند خواجه علي بخش از شاعران اردوزبان هند. مصحفي (د 1240ق/1825م) در آغاز رياض الفصحاء (ص 4ـ10) ذكر او را آورده و سن او را 29 سال نوشته است. چون آغاز نگارش اين كتاب 1221ق/1806م بوده، ولادت آتش بايد در حدود 1192ق/1778م باشد. عشرت لكهنوي سالهاي عمر آتش را نزديك به 70 نوشته (ص 11)، كه باغ توجه به وفات او در 1263ق/1847م تاريخ ياد شده تأييد ميشود. پدران وي از صوفيان هند بودهاند و سلسله نسب آنان به خواجه عبيدالله احرار نقشبندي (سدة 9ق/15م) ميرسيده است (مصحفي، 4ـ10). خواجه علي بخش در جواني از دهلي به فيضآباد مهاجرت كرد و حيدرعلي در اين ناحيه زاده شد و تحصيلات مقدماتي را در زادگاه خود آغاز كرد، ولي به سبب درگذشت پدر، از ادامة تحصيل بازماند. روزگار جواني را به معاشرت عياران و لشكران ميگذراند و به گفتة نواب خان شيفته در گلشن بيخار «روش رندانه و وضع بيباكانه» داشت (ص 11)، و در آغاز جواني به «شمشير باز» معروف شده بود (عشرت، 5).
در فيضآباد به دستگاه نواب ميرزا محمدتقي خان ترقي كه «رئيس» (فرماندار) آن ناحيه بود و در شعر و ادب دست داشت، وارد شد و در آنجا با شاعر معروف، ناسخ، آشنا گرديد. پس از آنكه نوّاب ياد شده در زمان حكومت غازيالدين حيدر پادشاه (1229ـ1243ق/1814ـ1827م) به لكهنو آمد، آتش نيز به اين شهر نقل مكان كرد، ولي از آن پس از خدمت در دستگاههاي ديواني كناره گرفت و به حلقة شاگردان و مصاحبان مصحفي درآمد و در اندك زماني از معروفترين شاعران اردو زبان هند شد. آتش داراي مناعت طبع بود، با قناعت و آزادمنشي زندگي ميكرد و گرد دربار نوّابان و شاهان نميگشت. از پيروان خاندان نبوت بود و روش و اخلاق عارفانه داشت (آزاد، 372).
كار آتش غزلسرايي بود و گفتهاند كه در آغاز شاعري به فارسي نيز شعر ميسرود (مصحفي، 5). غزلياتش عاشقانه است و رنگ و چاشني عرفاني نيز دارد. مولوي عبدالسلام ندوي شعر او را از اين لحاظ با سخن حافظ قابل مقايسه ميداند (1/218). تأثير شعر فارسي در مضامين، تشبيهات، تركيات و غزليات آتش آشكار است (آزاد، 375، 379). صاحبنظرانِ شعر اردو، كلام او را به پاكيزگي، روشني، قوت تأثير، خالي بودن از تكلف و نزديك بودن به زبان محاوره ميستايند (همو، 2ـ3؛ ساكسينا، 217). تأثير او در اعتلاي شعر اردو در ناحية لكهنو شايستة توجه است. گروهي از شاعران آن منطقه از شاگردان و تربيت يافتگان او بودهاند. پسرش محمدعلي نيز شاعر بود و «جوشي» تخلص ميكرد (عشرت، 13ـ14).
ديوان غزليات او بار اول به تصحيح خود او در 1845م چاپ و منتشر شد و پس از مرگ او تمامي اشعارش در 2 جلد در 1268ق/1852م در لكهنو، و در 1871 و 1884م در كانپور به چاپ رسيد.
مآخذ: آزاد، محمدحسين، آب حيات، لاهور، 1907م؛ ساكسينا، رامبابو، تاريخ ادب اردو، ترجمة ميرزا محمد عسكري، لاهور؛ شيفته، نواب مصطفي خان، گلشن بيخار، 1252ق؛ عشرت لكهنوي، خواجه عبدالرئوف، آب بقا، لكهنو، 1918م؛ مصحفي، شيخ غلام، رياض الفصحاء، دهلي، انجمن ترقي اردو، 1934م؛ ندوي، عبدالسلام، شعر الهند، اعظم گره، دارالمصنفين.
فتحالله مجتبايي
ارسال شده: دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۵, ۸:۵۷ ب.ظ
توسط ganjineh
آتشي، تخلص چند شاعر كه به زبان فارسي شعر سرودهاند. برخ از اينان بدينشرحاند:
1. ميرزا حسن، شاعر سدة 13ق/19م، كه خود را سلمي، سليمي، عبدي و قاسم نيز ميناميد (آستان قدس، 7/346؛ منزوي، 4/2747، 2748). وي سرايندة منظومهاي به نام جنگنامه، در شرح نبردهاي حضرت علي(ع) و مناقب ائمة شيعه است. بخشي از اين منظومه مثنوي و در بحر متقارب و بخشي ديگر به صورت قصايدِ سست و مفصل است (صفا، 390؛ آستان قدس، 7/346، 347). شاعر در تاريخ سرودن اين منظومه به سالهاي مختلف از آن جمله، 880، 1188 و 1255ق/1476، 1775، 1840م اشاره كرده است كه اين پريشانگويي وي را برخي دليل بر اختلال حواس او دانستهاند (آستان قدس، 7/347). نسخة خطي اين منظومه در كتابخانة آستان قدس در مشهد موجود است (7/346، 347). صفا به چاپ سنگي اين منظومه در 1271ق/1854م اشاره كرده است (ص 390).
2. آتشي قندهاري (د 976ق/1568م)، شاعر دربار ظهيرالدين بابر كه با او به هندوستان رفته و وقايعنويس دربار او بوده است (صبا، 5).
3. آتشي مراغهاي، شيخالاسلام و شاعر زمان فتحعلي شاه كه اشعاري به فارسي و تركي دارد (تربيت، 2).
4. مهدي آتشي، سرايندة قصيدة لاميه در مدح فريدون ميرزا والي كه ميرزا احمد قراچهداغي آن را شرح كرده است (منزوي، 5/3488؛ كتابخانة مركزي، 11/3050). اين قصيده در بحر متقارب مثمّن سالم است و با وصف بهار آغاز ميشود و نسخة خطي آن با شرح ميرزا احمد قراچهداغي در جزء دوم حديقهالبدايع او در كتابخانة مركزي دانشگاه تهران نگهداري ميشود.
مآخذ: آستان قدس، فهرست، 7/318، 319؛ تربيت، محمدعلي، دانشمندان آذربايجان، تهران، مجلس، 1314ش؛ صبا، مولوي محمد مظفر حسين، تذكرة روز روشن، به كوشش محمد حسين ركنزادة آدميت، تهران، رازي، 1343ش؛ صفا، ذبيحالله، حماسهسرايي در ايران، تهران، اميركبير، 1363ش؛ كتابخانة مركزي، فهرست خطي، 11/3050؛ ملي تبريز، 2/505 ـ506؛ منزوي، احمد، فهرست خطي فارسي، ج 4.
بخش ادبيات
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۳۸ ب.ظ
توسط ganjineh
آتَشي، حكيم محمد امين، يا امينا، شاعر پارسيگوي سدة 11ق/17م و پزشك دربار محمد عادلشاه بن ابراهيم (فرمانرواي بيجاپور و هفتمين امير از خاندان عادلشاهيه در آن ديار). از زندگي و احوال وي آگاهي اندكي در دست است. ظاهراً ايراني نژاد و از شاعران مهاجر به دكن بوده كه در اين سرزمين به مقام و ثروت رسيده است (اتشي، 324، 610). آتشي در طب و حكميت دست داشته است و به همين مناسبت او را حكيم خواندهاند. از اشعارش بر ميآيد كه پسري به نام شمسالدين محمد داشته كه پس از مدتها دوري از پدر، به هند آمده است (همو، 201). آتشي تا 1067ق/1657م زنده بوده است (محمد اشرف، V/160). گرچه از او هيچ ذكري در تذكرهها، حتي تذكرة نصرابادي كه معاصر شاعر بوده نيست، اما فروغي استرابادي در فتوحات عادلشاهي استادي او را در پزشكي و شاعري ستوده است و زبيري نيز در بساتين السلاطين از او ياد كرده است (نذير احمد، II/100). نسخههاي خطي آثار وي و فهرست نسبتاً مفصل آنها به اين شرح است:
1. ديوان، مشتمل بر قصايد و قطعات كه برخي در ستايش نواب مصطفي خان است؛ غزليات كه به ترتيب الفبايي تنظيم شده است؛ رباعيات و مطايبات. نسخهاي از ديوان او همراه با چند مثنوي وي در كتابخانة ديوان هند موجود است (اته، II/838-839). نسخة ديگري از اين ديوان در كتابخانة آصفية حيدرآباد دكن باقي است كه تاريخ آن 1039ق/1630م است و ظاهراً تاريخ جمعآوري ديوان نيز همين است (آصفيه، 4/284، 285). نسخة ديگري نيز از ديوان وي در كتابخانة مركزي دانشگاه تهران موجود و حاوي 000،35 بيت است كه در فهرست آن كتابخانه (9/1040 به بعد) به نام سيدطاهر آتشي خباز شيرازي آمده است، اما شواهد بسيار چون اقامت شاعر در دكن، سرودن اشعاري در ستايش نواب مصطفي خان، نام بردن از مثنوي معدن افكار (آتشي، 478، 479) كه از آثار محمد امين آتشي است و وجود غزل «الهي از مي معني لبالب ساز جامم را» در هر دو نسخة ديوان هند و كتابخانة مركزي. همگي نشان ميدهد كه اين كتاب نسخهاي از ديوان اشعار و مثنويهاي حكيم اميناي آتشي است. در بعضي از اشعار اين ديوان شاعر نام خود را «طاهر» گفته است (همو، 656)؛ 2. عادلنامه، معروفترين اثر آتشي و منظومهاي به وزن اسكندرنامة نظامي در شرح فتوحات سلطان محمد عادلشاه بن ابراهيم است كه در 20 رجب 1042ق/21 ژانوية 1633م سروده شده است (اته، II/838-839)؛ 3. معدن الافكار، مثنوي در 300،2 بيت، بر وزن مخزنالاسرار نظامي كه آن را در مدت 9 ماه سروده (آتشي، 478، 479) و در 14 شعبان 1043ق/4 فورية 1634م به پايان رسانده است (اته، II/839)؛ 4. نُه سپهر، مثنوي به وزن هفت پيكر نظامي كه تاريخ ختم آن ذيقعدة 1034ق/ژوئيه 1625م است (همانجا)؛ 5. هدايتنامه، مثنوي عرفاني، بر وزن مثنوي مولوي (محمد اشرف، V/160)؛ 6. محبتنامه، مثنوي عرفاني بر وزن خسرو و شيرين نظامي (همانجا). 7. مجمر انوار، مثنوي عرفاني بر وزن مخزنالاسرار نظامي (همانجا). اشعار او داراي مضامين عرفاني است. او در مثنوي سرايي از شيوة نظامي پيروي ميكرده است.
مآخذ: آتش، طاهر، ديوان، نسخة خطي، كتابخانة مركزي دانشگاه تهران، به شمارة 2412؛ آصفيه، فهرست خطي؛ كتابخانة مركزي، فهرست خطي؛ منزوي، احمد، فهرست خطي فارسي، 3/2206؛ نيز:
Ethé, Hermann, Catalogue of the persian Manuscripts in the Library of the India Office, Oxford, 1903; Muhammad Ashraf, The Persian Manuscripts in the Salar Jung Museum and Library, Hyderàbàd, 1969; Nazir Ahmad, History of Medieval Deccan, ed. H. K. Sherwàni, Hyderàbad, 1974
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۴۱ ب.ظ
توسط ganjineh
آتَشي، خَبّاز شيرازي طوسي، شاعر سدة 9 و 10ق/15 و 16م. وي در شيراز اقامت داشت، معاصر صبوحي و هم چون او نانوا بود و «يكديگر را هجوهاي ركيك ميگفتند». حكيم شاه محمد در فصلي كه خود به ترجمة مجالس النفائس افزوده، آتشي را در شمار شاعراني آورده است كه پس از 928ق/1522م ميزيستهاند (عليشير نوايي، 388؛ سام ميرزا، 325). نسخهاي از ديوان او در كتابخانة مركزي دانشگاه تهران موجود است كه مشتمل بر 25 قصيده در ستايش خاندان پيغمبر است (كتابخانة مركزي، 11/2153). ديوان ديگري كه در فهرست كتابخانة مركزي (9/1040ـ1043) به شمارة 2412 وصف شده است،از آتشي ديگري است كه در سدة 11ق/17م در دكن (گلكنده و بيجاپور) زندگي ميكرده است.
مآخذ: آقا بزرگ، الذريعهه، 9(1)/2؛ سام ميرزا، تحفة سامي، به كوشش ركنالدين همايونفرخ، تهران، علمي، 1347ش؛ كتابخانة مركزي، فهرست خطي عليشير نوايي؛ اميرنظامالدين، مجالس النفائس، به كوشش علياصغر حكمت، تهران، منوچهري، 1363ش.
بخش ادبيات
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۴۳ ب.ظ
توسط ganjineh
اَلآثار، كتابي فقهي به زبان عربي در ابواب گوناگون فقه حنفي، نوشتة ابوعبدالله محمد بن حسن بن فرقد شيباني (132ـ189ق/750ـ 805م)، فقيه حنفي و از شاگردان بيواسطة ابوحنيفه و مالك بن انس، و يكي از بنيادگذاران فقه حنفي كه بيشتر آثارش را در ان زمينه نگاشته است.
شيباني الآثار را از شرح باب وضو در فقه آغاز كرده و پس از آن ساير شاخههاي فرعي فقه حنفي را تشريح كرده است. روش او در تدوين اين كتاب و ديگر كتابهايش، مقدم دانستن حديث بر رأي است، اما رأي را نيز يكسره نفي نكرده است.
اين كتاب را نخستينبار، عبدالحي لكهنوي در 1301ق/1884م در لكهنو و ديگر بار خود او آن را در 1309ق/1892م در لاهور همراه با توضيحاتي به زبان اردو به چاپ رسانده است. پس از آن چند بار ديگر تجديد چاپ شده و در 1384ق/1964م نيز به كوشش ابوالوفاي افغاني در كراچي (پاكستان) به چاپ رسيده است. نسخههاي خطي آن در كتابخانة مدرسية فيضية قم، موزة بريتانيا و كتابخانههاي هند و تركيه و كشورهاي عربي موجود است.
مآخذ: بروكلمان (آلماني)، ص 288ـ291؛ جامعهالدول العربيه، مجله معهد المخطوطات العربيه، 9(1)/36؛ سركيس، معجم المطبوعات، 2/1164؛ سزگين (عربي)، 2/52 ـ73؛ فيضية قم، فهرست خطي، 1/3ـ4؛ كحاله، عمر رضا، المنتخب من مخطوطات المدينه المنوره، دمشق، مجمع اللغه العربيه،1973م، ص 17؛ مكتبه كوپريلي، فهرس مخطوطات، 1/126؛ منجد، صلاحالدين، معجم المخطوطات المطبوعه، بيروت، دارالكتاب الجديد، 1400ق، 2/86.
سيدعلي آلداود
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۴۴ ب.ظ
توسط ganjineh
آثارِ اَحْمَدي، كتابي تاريخي و كلامي به زبان فارسي، نوشتة احمد بن تاجالدين استرابادي. برخي از پژوهشگران احتمال دادهاند كه پدر وي سيدي علوي از فرزندزادگان موسي بن مبرقع بوده كه در هرات ميزيسته و سپس به بيرجند رفته است، و در اين شهر به دست اسماعيليان به قتل رسيده و در روستاي شاخِن از توابع دُرُخش به خاك سپرده شده است. اكنون در اين روستا آرامگاهي به نام «تاجالدين حسن» وجود دارد. آقا بزرگ تهراني احتمال داده است كه وي برادر سلطان محمد بن تاجالدين نويسندة تحفه المجالس (چاپ 1274ق/1858م، تبريز) باشد و اين احتمال از اين رو تقويت ميشود كه سلطان محمد از آثار احمدي مكرر نقل قول ميكند. نويسنده عنوان كتاب را از نام خود گرفته است. وي در آغاز كتاب ميگويد: از هنگام جواني هرگاه كه اتفاق ميافتاد و مطالعهاي در شرح حال سرور پيامبران ميكردم، مطالبي از خواندهها فراهم ميآمد. در اين ميان گروهي از دوستان از من خواستند تا كتابي در اين باب فراهم آورم. از اين رو، اين كتاب را كه شامل روايتهاي گوناگون و گفتارهاي مختلف بود، گرد آوردم و در اين زمينه از كتاب روضهالاحباب ]نوشتة جمالالدين عطاءالله دشتكي شيرازي (د 911ق/1505م)، به سال 903ق/1498م[ سود بردم. برخي اين كتاب را خلاصة روضه الاحباب انگاشتهاند، ولي اسماعيل آموزگار و علي شريعتي كه اين دو را به دقت با هم سنجيدهاند، گفتهاند: همان سان كه نويسندة آثار احمدي در ديباچة كتاب يادآوري كرده، روضه الاحباب داراي تفصيل بسيار است و مؤلف آثار احمدي به عنوان يك سند معتبر از آن بهره بسيار جسته، ولي حتي يك عبارت كوتاه نيز عيناً از آن در كتاب خويش نقل نكرده است. آنچه ميان اين دو مشترك است، فقط يك رباعي است. آثار احمدي حاوي بخشي از تاريخ اسلام است كه در آن زندگينامة پيامبر اسلام(ص) و جنگهاي وي و در پايان اندكي از زندگينامة امامان دوازدهگانة شيعيان ياد شده است. در اين كتاب، غيبت امام زمان(ع) با دو دليل اثبات گشته و بيان شده است كه برخي شهرهاي مغرب زمين در اختيار اوست. آثار احمدي، برخلاف آنچه برخي مانند خانبابا مشار گمان بردهاند، تاكنون به چاپ نرسيده است. كهنترين نسخة خطي آن كه برخي با احتمالي ضعيف، آن را به خطّ مؤلف انگاشتهاند، مورخ 924ق/1518م است كه در كتابخانة انجمن آسياي بنگال است. نسخههاي خطي ديگر آن در اين كتابخانههاست: مركزي دانشگاه تهران، ملي (تهران)، آيتالله مرعشي (قم)، سلطنتي (سابق)، شوراي ملي (سابق)، شخصي اسماعيل آموزگار (مشهد)، شخصي سيدجلالالدين محدث ارموي (تهران) و رنينگتون (آلمان). هنگامي كه مؤلف دست به كار نگارش كتاب شده، پايگاهي بيطرفانه برگزيده و از برادران مسلمان خود به احترام ياد كرده و در سخن گفتن از رجال صدر اسلام همواره جملة «رضيالله عنه» را افزوده است، ولي در نسخههاي ديگر كه در اوايل سدة 11ق/17م كتابت شده است، نسخهنويسان بيپروايي ويژهاي نشان دادهآند و اين برخلاف وصيت مؤلف است كه از فضلاي زمان ميخواهد اگر سهوي در اثر او ببينند، آن را چنان اصلاح كنند كه «رابطة عناد و شايبة تعصيب و فساد» از آن پديد نيايد.
مآخذ: آقابزرگ، الذريعه، 1/6؛ آموزگار، اسماعيل، «آثار احمدي»، نامة آستان قدس، س 7، شم 2 (فروردين 1346ش)، ص 81 ـ90؛ ايتالله مرعشي، فهرست خطي، 1/293ـ294؛ سلطنتي (سابق)، فهرست خطي ديني، ص 1ـ2؛ شوراي ملي (سابق)، فهرست خطي، 6/222؛ كتابخانة مركزي، فهرست خطي، 2/470ـ471؛ كتابخانة ملي، فهرست خطي، 1/274، 6/3ـ4؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپي فارسي، 1/34
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۴۷ ب.ظ
توسط ganjineh
آثارُ الاَخيار، ترجمة فارسي تفسير منسوب به امام حسن عسكري(ع)، به قلم ابوالحسن علي بن حسن زوارهآي اصفهاني، كه به فرمان شاه طهماسب صفوي (930ـ984ق/1524ـ1576م) انجام شده است. مترجم از دانشمندان و عرفاي بزرگ سدة 10ق/16م است كه در نهضت ترجمه از عربي به فارسي، در آن روزگار سهم بزرگي داشته است. وي شاگرد شيخ علي كركي (د 940ق/1533م) و استادِ ملاّ فتحالله كاشاني (د 988ق/1580م) است.
نسخههاي شناخته شدة اين ترجمه ناقص است. نسخة كتابخانة آستان قدس رضوي، به شمارة 1432، از آغاز فاتحهالكتاب تا آية 282 سورة بقره را شامل ميشود. متن آيات به نسخ، و تفسير آنها به نستعليق نوشته شده و تاريخ كتابت آن 1265ق/1849م است. هيچيك از نسخههاي شناخته شدة متن اصلي اين تفسير نيز، كه برخي در انتساب آن به امام حسن عسكري(ع) ترديد روا داشتهاند، كامل نيست. مترجم خود نيز تفسيري بر قرآن كريم دارد كه به ترجمهالخواص يا تفسير زواري مشهور است. تفسير امام حسن عسكري(ع) بجز آثار الاخيار، سه ترجمة ديگر به فارسي و يكي به اردو دارد كه از اين كسان است: محمدباقر سيرجاني، ميرزا باباي ذهبي، فاضل قندهاري و شريف حسيني.
مآخذ: آستان قدس، فهرست، 4/401؛ آقابزرگ، الذريعه، 4/90، 285ـ293؛ ذهبي، محمدحسين، التفسير و المفسرون، قاهره، 1381ق، 3/79ـ 98؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپي فارسي، 2/1611؛ منزوي، احمد، فهرست خطي فارسي، 1/1.
محمدعلي مولوي
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۵۰ ب.ظ
توسط ganjineh
آثارُ اَلاَدْهار، كتابي تاريخي و جغرافيايي به زبان عربي، نوشتة اديب و موسيقيدان لبناني سليم جبرائيل الخوري (1843ـ 1875م) و اديب و زبانشناس لبناني سليم ميخائيل شحاده (1848ـ1907م). كتاب داراي ترتيب الفبايي است و اطلاعات داده شده در آن بر پاية دانستههاي نيمة دوم سدة 19 يا كهنهتر از ان است. اين كتاب از 2 بخش تشكيل ميشود: بخش يكم، تاريخ است. اين بخش مشتمل است بر گفتوگو از تاريخ ملتهاي كهن و نوين، مذاهب، نحلهها، طريقهها، مكتبهاي نوين سياسي و غيرسياسي، پيمانهاي بينالمللي، مجامع ديني، شجرههاي حكومتي، خاندانهاي بزرگ و تراجم احوال نامداران هر زمان و مكان از پيامبران، صحابه، تابعين، اولياي خدا، صالحان، شاعران، اديبان، نويسندگان، قّديسان، فيلسوفان، پادشاهان، اميران، واليان، قهرمانان، قاضيان، حاكمان، مؤلفان و مخترعان همراهِ ذكر اعمال و مذاهب و اختراعات و اكتشافات ايشان، و نيز تاريخ اديان، خرافات باستاني در نزد ملتها، رويدادهاي مشهور و روزهاي معروف. اين بخش در «ابن قطان» پايان ميپذيرد. چاپ آن در 2 جزء و در 2 مجلد در 1877م در بيروت انجام يافته است. اين بخش پيشگفتاري در معرفي تاريخ دارد.
بخش دوم، جغرافياست. اين بخش را پيشگفتاري دربارة پيدايش و پيشرفت دانش جغرافياست. در اين بخش اعلام جغرافيايي (بيشتر آن مربوط به سرزمينهاي عربي و اسلامي و بلاد وابسته به امپراتوري عثماني، و بعضاً اروپا يا ديگر نقاط گيتي) شرح داده ميشوند و از تاريخ تحولات سياسي آنها نيز گفتوگو به ميان ميآيد. اين اعلام شامل كشورها، استانها، شهرها، روستاها، آباديهاي موجود و از ميان رفته، آثار تاريخي و جز آن است. اين بخش در «بُرَك» (جايي در بصره) پايان ميپذيرد. جزء يكم هر 2 بخش را مؤلفان با هم نگاشتهاند و بقية اجزاء را سليم شحاده (پس از درگذشت دوست و همكارش سليم خوري در سهشنبه 29 ژوئية 29 1875م) دنبال كرده است.
4 جزء از بخش جغرافيايي كتاب، در 2 مجلد در 1875ـ1876م در بيروت به چاپ رسيده است.
مآخذ: خود كتاب
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۵۱ ب.ظ
توسط ganjineh
آثارُ اَلأُوَل في تَرتيبِ الدُّوَل، كتابي سياسي ـ تاريخي به زبان عربي نوشتة حسن بن عبدالله بن محمد بن عُمر عباس هاشمي صَفَدي، زنده پيش از 716ق/1316م. وي به سال 708ق/1308م از نگارش آن فراغت ياته است. كتاب در باب شرح حال پادشاهان و امور مملكتي و شامل 4 بخش است: 1. ضوابط و قواعد كشورداري؛ 2. احوال پادشاه و وضع خاصان و خادمان وي؛ 3. امور مخصوص به پادشاه و خاصان و اطرافيان او؛ 4. جنگها. اين كتاب بارها به چاپ رسيده است: در بولاق به سال 1295ق/1878م، در قاهره به سال 1305ق/1888م، نيز در حاشية تاريخ الخلفاء نوشتة جلالالدين سيوطي (د 911ق/1505م). نويسنده را كتاب ديگري است به نام نُزْهَهُ المالِكِ وَ الْمَمْلوكِ في مُختَصَرِ سيرَهِ مَنْ وَلِيَ مِصْرَ مِنَ الْمُلوكِ.
مآخذ: امين، حسن، الموسوعه الاسلاميه، بيروت، مطبعه العامليه، 1975م، 1/75؛ بروكلمان (آلماني)، ذيل 2/33ـ34؛ بغدادي، اسماعيل بن محمد، ايضاح المكنون، استانبول، 1364ق، 1/1؛ كحاله، عمررضا، معجم المؤلفين. بيروت، داراحياء التراث العربي، 1376ق، 3/240ـ241.
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۵۳ ب.ظ
توسط ganjineh
اَلآثارُ الباقِيَه عَنِ القُرُونِ الخالِيه، كتابي به زبان عربي، نوشتة ابوريحان محمد بن احمد بيروني (362ـ440ق/972ـ 1048م) محقق، عالم هيأت، رياضيدان و هندشناس بزرگ ايراني. موضوع اصلي كتاب عبارت است از گاهشماري و گاهشناسي ملتهاي باستاني كه ضمن آن نكات پر ارج بسياري دربارة مسائل نجومي، جشنها و اعياد اقوام گوناگون، مراسم فرقههاي مذهبي، گزارشي راجع به مدعيان نبوت و مطالبي بديع در تاريخ ملوك بابل، كلده، مصر، ايران، روم و يونان مطرح شده است. بيروني اين كتاب را در 390ق/1000م يا 391ق/1001م به نام شمسالمعالي قابوس بن وشمگير زياري (د 403ق/1012م) تأليف و به «مجلس عالي» تقديم داشته است. در منابع متأخر نام كتاب به 2 صورت ديگر نيز آمده است: يكي الآثار الباقيه عن الفروعات الخاليه و ديگري الآثار الباقيه عن الامم الخاليه. در دورة قاجاريه، علي قلي ميرزا اعتضادالسلطنه، وزير علوم دورة ناصرالدين شاه (مق 1313ق/1895م) شرحي به زبان فارسي بر اين كتاب نوشته است. اين كتاب را اكبر دانا سرشت به فارسي برگردانده و ترجمة وي به سال 1321 و 1363ش در تهران انتشار يافته است. متن عربي كتاب را براي نخستينبار، كارل ادوارد زاخائو، خاورشناس آلماني (1845-1930م) با مقدمهاي محققانه به سال 1878م در لايپزيك به چاپ رسانيده، سپس آن را به زبان انگليسي ترجمه كرده و با حواشي و شروح بسيار به سال 1879م در لندن منتشر ساخته است. چاپ زاخائو افتادگيهايي داشته كه بعدها توسط محققان ديگر از نسخههاي موجود در استانبول گردآوري شده و به نام ساقطات الآثار الباقيه به چاپ رسيده است. در ترجمة فارسي، اين «ساقطات» نيز گنجانده شده است. الآثار الباقيه داراي پيشگفتار و 21 فصل است. بيروني در پيشگفتار پس از اهداي كتاب به قابوس وشمگير، دربارة انگيزة نگارش آن ميگويد: «يكي از فاضلان دربارة تاريخهايي كه اقوام گوناگون به كار ميبرند و علتهايي كه ماية اختلاف در اين مورد شده است و جشنها و روزهاي مشهوري كه هر يك از ملتها دارند، از من پرسيد و خواست كه اين مسائل را با بياني روشن شرح دهم تا وي از خواندن كتابهاي گوناگون و پرسش از اهل اين كتابها بينياز گردد». بيروني سپس دربارة روش كار خود چنين توضيح ميدهد: «گوييم نزديكترين راهي كه ما را به مقصد ميرساند، دانستن اخبار امتهاي برباد رفته و تواريخ ملتهاي گذشته است، زيرا بيشتر اين اخبار، عادات و سنتهايي است كه از ديرباز به جاي مانده است. اين كار صرفاً از راه استدلال عقلي ميسر نميشود، بلكه شيوة درست آن است كه آثار اقوامي را كه اين گونه تاريخها مورد استناد آنهاست، بررسي كنيم و آنچه را آنان مبنا ساختهاند، مبنا سازيم و پس از پيراستن خود از تعصبها، رياست جوييها و پيروي هوي و هوس كه ماية نابودي بسياري از كسان و مانع شناخت حقيقت است، سخنان و آراءِ آنان را در اثبات اين مقصود با يكديگر بسنجيم: آنچه را كه درست است بپذيريم و چيزهايي را كه قابل اصلاح نيست، رها سازيم. اين بهترين راهي است كه ما را به حقيقت ميرساند و ترديد را از ما دور ميسازد. با اينهمه، راه و روشي كه پيشنهاد ميكنم به آساني حاصل نميشود، زيرا تاريخ ملتها اكنده از خرافاتي است كه با گذشت زمان با آنها آميخته شده است. از سوي ديگر، عمر انسان براي شناختن تاريخ يك ملت بسنده نيست، چه رسد به تاريخ ملتهاي جهان. از اين رو، بايد هر يك از اين اخبار را كه مشهورتر و به ما نزديكتر است، از اهل آن بگيريم و تا آنجا كه ميتوانيم، آنها را اصلاح كنيم و ديگر گفتههاي ايشان را به همان صورتي كه هست بگذاريم تا كار ما رهنمودي براي جويندگان حقيقت و دوستداران حكمت باشد».
فصل اول، در بيان ماهيت شب و روز و مجموع آنها و آغاز هر يك است. بيروني در اين فصل نخست به تعريف شب و روز و آغاز هر يك از نظر اعراب، روميان و ايرانيان ميپردازد و سپس دربارة مبدأ شبانهروز نجومي بحث ميكند و عقيدة فقها را در مورد روز شرعي مطرح ميسازد. فصل دوم، بيان ماهيت و مبدأ سالها و ماههاي حاصل شده از شبانهروز است. بيروني در اين فصل تعريف سال و ماه را به دست ميدهد و اقسام كبيسهها را در سالهاي شمسي بيان ميدارد و دربارة ملتهايي كه سالهاي شمسي و قمري دارند بحث ميكند. فصل سوم، در باب ماهيت تاريخهاي هجري، ميلادي، رومي و جز آن، و اختلاف اقوام دربارة انهاست. بيروني نخست مبدأ تاريخها را بررسي ميكند، سپس عقايد ملتهاي گوناگون مانند ايرانيان و يهوديان و مسيحيان را دربارة اندازة عمر جهان ياد ميكند و بحث را به سِفْر پنجم تورات كه به ظهور خاتم پيامبران(ص) مژده داده است، ميكشاند و از تعدد نسخههاي تورات و تحريف و آميختگي در آن سخن ميراند، و نيز دربارة تعدد نسخههاي انجيل و انجيل ماني و انجيلي كه آن را سلام بن عبدالله بن سلام از زبان سلمان فارسي نگاشته، سخن ميگويد. پس از آن طوفان نوح، مسألة حدوث عالم، تاريخ بختالنصر يكم، فيلفوس پدر اسكندر مقدوني، اسكندر ذوالقرنين اغسطس، تاريخ هجري، تاريخ يزدگردي، تاريخ معتضدي و ديگر تاريخهاي غير مشهور را بررسي ميكند و دربارة قتيبه بن مسلم باهلي فاتح خوارزم سخن ميراند و ميگويد: «قتيبه هر كسي را كه خط خوارزمي ميدانست و آناني را كه از اخبار خوارزم اگاه بودند نابود ساخت؛ بدين سبب اخبار خوارزم چنان پوشيده ماند كه پس از اسلام نميتوان آنها را باز شناخت». فصل چهارم، دربارة اختلاف امتها در ماهيت ذوالقرنين است. مؤلف در اين فصل گفتارهاي گوناگون را ارزيابي ميكند و در مورد نسبهاي ساختگي سخناني آموزنده ميآورد. فصل پنجم، در كيفيت ماههايي است كه در تواريخ متقدم به كار ميرود. در اين فصل، از ماههاي ايراني، خمسة مُستَرَقه، شيوة تعيين كبيسه در دورة ساسانيان، ماههاي مجوس خوارزم و سغد و چگونگي كبيسة انان، ماههاي رومي و نحوة كبيسة آنها، ماههاي عبرانيان، اقسام سالهاي يهوديان، آغاز سال مسيحيان شرق، ماههاي سال قمري، نام ماههاي اعراب دورة جاهليت و كبيسة ماههاي قمري در دورة جاهليت گفتوگو ميشود. سپس از باور اسماعيليان كه دربارة ماههاي قمري به ديدن هلال معتقد نيستند و براي تعيين اول ماه رمضان هر سال جدولي از روي قواعد نجومي ساخته و آن را به سان يكي از رازهاي نبوت پنداشتهاند، انتقاد ميكند. آنگاه وي سخن را به كتابهاي زيديان و نظر آنان در اين مورد ميكشاند. لحن گفتار او در اين زمينه چنان است كه گرايش وي را به ايشان نشان ميدهد. فصل ششم، دربارة چگونگي استخراج برخي تاريخها از برخي ديگر، و نيز تاريخهاي پادشاهان و مدت پادشاهي هر يك با نگرش به اختلاف موجود در ميان مورخان است. در اين فصل مطالبي بدينگونه آمده است: ترتيب جدول دربارة اختلاف يهوديان و مسيحيان نسبت به تاريخ آدم ابوالبشر، جدول اسامي كساني كه از زمان خروج يهود از مصر تا بناي بيتالمقدس بر آنان حكومت كردهاند، جدولهايي در تاريخ پادشاهان بابل و كلده، نامهاي فراعنة مصر، جدول پادشاهي بطالسه و قياصره، نامهاي پادشاهان روم، اسامي پادشاهان قسطنطنيه، عقيدة ايرانيان دربارة آغاز جهان و پيدايش بشر، جدول نامهاي پيشداديان و پادشاهان كياني، جدول پادشاهان اشكاني، اختلاف در تاريخ اشكانيان و نحوة به دست آوردن مدت پادشاهي آنان (با توجه به كتاب شاپورگان ماني، مدت فرمانروايي اشكانيان و تاريخ آغاز حكومت ساسانيان را تعيين كرده است كه تقريباً با نظر محققان جديد هماهنگ است)، جدول پادشاهان ساساني، جدول پادشاهان حِمْيَري، جدول پادشاهان غساني، جدول پادشاهان لخمي حيره، جدول رويدادهاي زندگي پيامبر(ص) نامهاي خلفاي راشدين و پيروزيهايي كه در زمان آنان حاصل شده است، نامهاي خلفاي بنياميه، اسامي خلفاي عباسي و شيوة به دست آوردن برخي از تواريخ از برخي ديگر. فصل هفتم، در بيان ادوار و چَگونگي پيدايش ماهها و سالها و كيفيت محاسبة كبيسه در نزد يهوديان است. ضمن اين فصل شيوة به دست آوردن آغاز سال يهود، سخني دربارة نخستين اجتماع نيرين در سالهاي اسكندري، بحثي در تقديم و تأخير عيد فصح و چگونگي به دست آوردن اوج خورشيد، جدول ماههاي سرياني و رومي، شيوة پيشنهاد شده براي به دست آوردن آغاز سال هجري و تعيين آغاز ماهها مطرح ميگردد. فصل هشتم، دربارة تاريخ مدعيان نبوت (متنبئين) و اقوامي است كه به آنان گرويدهاند. ضمن اين فصل دربارة بوذاسف (بودا)، صابئين و حرّانيان، زرتشت و زرتشتيان، اوستا كتاب مقدس زرتشتيان، ماني و مانويان، خروج مزدك (كه «موبد موبدان بود»)، احوال مُسَيْلمة كذاب، بها فريد، المقنع و پايان كار او، خروج حلاج، ظهور ابن ابي زكرياي طمامي و ابن ابي العزاقر گفتوگو ميشود. بيروني در اين قسمت با امانت و بيطرفي، تصويري دقيق از فرقههاي ديني به دست ميدهد و عادات و رسوم و تاريخ پيدايش آنها را بازگو ميكند. فصل نهم، مربوط به جشنهاي پارسيان (ايرانيان) است. اين فصل شامل بحثهايي دربارة نوروز و علت پيدايش آن، نوروز بزرگ، سروش روز، اردي بهشتگان، خردادگان،تيرگان، مردادگان، شهريورگان، مهرگان، آبانگاه، آذرگان يا آذرجشن، بهمنگان يا بهمنجنه، جشن اسفند ارمذماه است. فصل دهم، در بيان جشنهاي سغديان است. فصلهاي يازدهم و دوازدهم، دربارة اعيادي است كه در ماههاي اهل خوارزم بوده است. فصل سيزدهم، دربارة روزها و ماههاي روميان است و مباحثي از اين قبيل را فرا ميگيرد: جشنهايي كه روميان ميگرفتند، چگونگي شيرين كردن آب شور، سخني در حقيقت نور و علت گرمي آفتاب و اشاره به گفتاري كه نويسنده در اين مورد با ابن سينا داشته است، بيان حدود ابادي زمين، علت كاهش و افزايش آب رودها و كاريزها و چشمهها و فوران آب از برخي چاهها. اين فصل از لحاظ اشتمال بر پارهاي دريافتهاي ويژة بيروني كه براي زمان وي تازگي داشته، اهميت بسزا دارد. فصل چهاردهم، دربارة ماههاي يهوديان و جشنها و روزهاي مقدس انان و اعمالي است كه بايد در ان ايام انجام داد. فصل پانزدهم، شرح اعمالي است كه مسيحيان ملكايي در ماههاي سرياني انجام ميدهند، نيز توضيح جشنها و روزهاي مقدس آنان، در0جات مذهبي مسيحيان، برخي از اعتقادات و پارهاي از مطالب تاريخي مربوط به آنان. بيروني در اين فصل دربارة اشكال هندسي گلها و شكوفهها كخه از استنباطهاي شخصي اوست، سخن ميگويد و توضيح ميدهد كه در گلها دقايق هندسي مشهود است. فصل شانزدهم، دربارة روزة ترسايان و جشنهاي مورد اتفاق آنهاست؛ بيان جدولهاي مربوط و پارهاي از اعتقادات مسيحيان در مورد تاريخ زندگاني عيسي مسيح (ع). فصل هفدهم، دربارة نصاراي نسطوري و روزة آنها و جدولهاي مربوط بدان است. فصل هجدهم، دربارة جشنهاي مجوس پيش از ظهور زرتشت و روزهها و اعياد صابيان است. فصل نوزدهم، شرح ايامي است كه اعراب جاهلي داشتهاند. ضمن اين فصل از علت نامگذاري، مبدأ ماههاي عربي و بازارهاي معروف آنان گفتوگو ميشود. فصل بيستم، دربارة ايامي است كه مسلمانان دارند و شامل اين مطالب ميگردد: عاشورا و سابقة آن، توضيح اينكه چه وقايع مهمي در هر يك از ماهها رخ داده است، و در پايان اشارهاي به غديرخم دارد. از چگونگي بيان بيروني در مورد عاشورا و غديرخم، احتمال شيعه بودنش ميرود. فصل بيست و يكم، در توضيح منازل قمر و طلوع و غروب آن و صور منازل ياد شده است. اين فصل شامل مباحثي است دربارة اختلاف ميان هنديان و اعراب در تقسيم منازل ماه، اختلاف در جهات بادها و شمار آنها، بحثي دربارة بادها، شرح مبسوط دربارة هر يك از منازل ماه، جداولي در احوال منازل ماه و سخني در اسطرلاب. بيروني در پايان اين فصل مسأله تسطيح كره بر سطح مستوي و ترسيم نقشههاي جغرافيايي را پيش ميكشد و شيوهاي را كه خود ابداع كرده و آن را «اسطواني» ناميده است،توضيح ميدهد و اشاره ميكند كه اين مسائل از ابداعات فكري خود اوست و كسي در اين زمينه بر او پيشي نگرفته است.
مآخذ: بيروني، ابوريحان، الآثار الباقيه، به كوشش ادوارد زاخائو، لايپزيگ، 1923م، ص 4، 5، 36، 48، 67، 257، 261ـ263، 264، 298، 357؛ همو، التفهيم، به كوشش جلالالدين همايي، تهران، بابك، 1362ش، ص 35؛ حكيميان، ابوالفتح، زندگينامة ابوريحان بيروني، تهران، دانش، 1352ش، جم ؛ لغتنامة دهخدا؛ مدرس، محمدعلي، ريحانه الادب، تبريز، شفق، 1346ش، 7/115؛ نامة دانشوران، قم، دارالفكر، 1379ق، 1/70، 71؛ نجفي، محمدعلي و مهيار خليلي، انديشمند و انسان، ابوريحان بيروني. تهران، 1352ش، جم .
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۵۴ ب.ظ
توسط ganjineh
آثارُ الُبِلاد وَ اَخبارُ الُعِباد، كتابي جغرافيايي به زبان عربي، نوشتة علامة شيعي ايراني، عمادالدين ابوعبدالله زكريا بن محمد بن محمود قزويني (605 ـ682ق/1208ـ1283م). نويسنده از تبار انس بن مالك انصاري است. وي اين كتاب را در 674ق/1275م نگاشته است. كتاب داراي 3 پيشگفتار و 7 عنوان دربارة 7 اقليم است. پيشگفتار يكم، دربارة نياز به پديد آوردن شهرها و روستاهاست. وي در اين پيشگفتار به اين نكته اشاره ميكند كه خداوند انسان را با سرشت گروهزي آفريده است، چنانكه بدون هيأت اجتماع نميتواند زيست كند. از سوي ديگر، انسان براي زندگي در اجتماع، نياز به افزارسازي دارد كه وظيفهاي همگاني است. آنگاه چون هيأت اجتماع حاصل گردد، مردم نه ميتوانند در بيابانها زندگي كنند و نه در خيمهها و خرگاهها روزگار بگذرانند، زيرا در هيچكدام، از گزندهاي گوناگون ايمن نتوانند بود و به نيازهاي خود نتوانند رسيد. از اينجا بود كه ايجاد ساختمان در زندگي آدميان پيش آمد و كار به پايهگذاري شهرها و روستاها كشيد. پيشگفتار دوم، دربارة خواص بلاداست و داراي 2 فصل است: فصل يكم، دربارة تأثير بلاد در ساكنان آن است. حكيمان گفتهاند كرة زمين را خاور و باختر است و جنوب و شمال. منتهياليه خاور و منتهياليه باختر بسيار گرم و سوزان است چنانكه جاندار در آن تاب نياورد و گياه نرويد. نهايت شمال بياندازه سرد است و نهايت جنوب بسي گرم. آن اندازه از زمين كه قابل سكني گزيدن است، ميانههاي اقليم سوم و چهارم و پنجم است. ماسواي آن جانكاه است و ساكنان آن به رنج ديدن خو گرفتهاند. نويسنده آنگاه به تأثير اقليمهاي گوناگون گرم و سرد و مرطوب در طبيعت انسان و چگونگي شكلگيري جسماني و نفساني مردمان ميپردازد. فصل دوم، دربارة تأثير بلاد در كانها، گياهان و جانداران است. نويسنده در اين فصل، شرايطي اقليمي براي پيدايش كانيها و رويش گياهان و زيست جانداران برپاية درك دانشمندان روزگار خويش نقل ميكند. پيشگفتار سوم، دربارة اقليمهاي زمين است. سطح كرة زمين، با فرض قطع شدن توسط دايرة معدِّل النهار (استوا) و يك دايرة نصفالنهار، به چهار رُبع بخش ميشود: 2 ربع شمالي و 2 ربع جنوبي. ربع شمالي مكشوف را «ربع مسكون» خوانند و آن در برگيرندة درياها، جزيرهها، رودها، كوهستانها، بيابانها، شهرها و روستاهاست. اين ربع مسكون را به هفت بخش قسمت كرده، هر قسمت آن را يك «اقليم» خواندهاند. اين، يك تقسيم طبيعي نيست، بلكه نتيجة خطوطي فرضي است كه پيشينياني كه گرد ربع مسكون گرديدهاند (مانند افريدون نبطي و اسكندر رومي و اردشير ايراني) آن را وضع كردهاند. چون از اقليمهاي هفتگانه بگذرند، درياهاي خروشان و كوههاي سر بر آسمان و هواي سرد يا گرم سوزان آنها را از پيشروي بازدارد و نيز تاريكي ناحية شمال در زير مدار بنات النعش مانع پويش ايشان گردد، چه در آنجا سرما بياندازه سخت و 6 ماه زمستان و شب است و جاندار و گياهي در كار نيست، در برابر آن در سوي جنوب در زير مدار سهيل، 6 ماه تابستان و روز است و از بسياري گرمي و داغي هوا، گياه و جانداري در كار نيست. در سوي باختر، امواج توفندة اقيانوس، هر پويندهاي را واپس ميرانند و در سوي خاور درياها و كوههاي بلند راه بر او ميبندند.
نويسنده پس از اين، اقليمهاي هفتگانه را زير عنوانهاي جداگانه بررسي ميكند و «بلاد» آن را به ترتيب حروف الفبا شرح ميدهد. اين بلاد، شامل نواحي، سرزمينها، مناطق جغرافيايي، كشورها، استانها، شهرها، شهركها، روستاها، جزاير، كوهها، دژها، ساختمانها، و اثار تاريخي ميگردد و در ميان همة اينها بسياري از جاها واقعي و تاريخي است و برخي داستاني يا افسانهاي، مانند «جزيرة زنان» در چين. نويسنده در هنگام ياد كردن از هر مكان تاريخي، مطالبِ بسياري دربارة آن به ميان ميآورد: روايات جاهلي، داستانهاي محلي، احاديث نبوي، كاريزها، فرآوردههاي صنعتي و كشاورزي، پرندگان، رويدادها، عالمان، اديبان، شاعرانِ برخاسته از آن و شعرهاي سروده دربارة آن. قضاوت وي دربارة مردمان مناطق، بر پاية عواطف و احساسات شخصي و احياناً دوستي يا دشمني رهگذري است كه در جايي بر او خوش يا بد گذشته است و از اين رو مردم آن را دوست يا دشمن ميدارد. نمونهاي از داوري نويسنده دربارة اماكن گوناگون، آن است كه دربارة تهران ميگويد: روستاي بزرگي است از روستاهاي ري، داراي بوستانهاي انبوه و بسيار و درختان فراوان و پربار. مردمِ آن را خانههايي به سان سوراخهاي موش دوپا در زيرزمين است. چون كسي آهنگ ايشان كند و ايشان را در محاصره گيرد، در آن خانهها نهان ميگردند و دشمن يك يا چند روز بر گرد ايشان درنگ ميكند و سپس به راه خود ميرود. چون از زير زمين بيرون ميآيند، به تباهي ميگرايند و كشتار و چپاول و راهزني ميكنند. اينان بيشتر اوقات در برابر سلطان نافرمانند و چارهاي براي ضبط ايشان جز مدارا نيست. در اين روستا 12 محله است كه همگي با هم در جنگند. چون به طاعت سلطان در ميآيند، فرمانرواي ان، پيران ايشان را گرد ميآورد و خواستار خراج ميگردد. ايشان خراج را ميپذيرند، ليكن روزِ پرداخت آن، يكي خروسي ميآورد كه اين به ديناري است و ديگري سبويي ميآورد كه اين به ديناري. خراج را جز بدين گونه نميپردازند و هيچ فايدهاي به هيچ روي از ايشان عايد نميشود. همواره در پي فرصتند كه نافرماني آغاز كنند. والي به همين اندازه از ايشان خشنود است كه گفته شود خراج را پرداختهاند و سر بر فرمان دارند. اينان زمين را با بيل شخم ميزنند نه با گاو، زيرا ميترسند كه چون خلاف كنند، گاوهاشان از ايشان ستانده شود. به همين دليل، ستور نگه نميدارند و رمهداري نميكنند، زيرا دشمنانشان بسيارند. ميوههاي سرزمين ايشان بسيار نيكوست، به ويژه انار آن، كه در هيچ سرزميني مانند ندارد.
روي هم، در اين كتاب، اطلاعات جغرافيايي، ادبي، تاريخي و علمي فراواني گردآوري شده است. آثار البلاد حاوي گزارشهايي دربارة تعدادي شاعرانِ ايراني بزرگ و نامآور است كه از آن ميان ميتوان اوحدالدين كرماني، صدرالدين خجندي، رشيدالدين وطواط، انوري، فردوسي، حكيم عمرخيام، ناصرخسرو، نظام گنجوي و خاقاني شرواني را نام برد. كتاب آثار البلاد در 1264ق/1848م به كوشش ف ووستنفلد همراه اثر ديگر اين مؤلف عجايب المخلوقات در گوتينگن (آلمان) و در 1380ق/1960م در بيروت (لبنان) به چاپ رسيده است. چاپهاي ديگر هم دارد.
مآخذ: آقابزرگ، الذريعه، 1/7؛ اقبال، عباس، «كتاب آثار البلاد قزويني و ترجمة احوال شعراي فارسي»، يادگار، س 4، شم 9ـ10 (خرداد ـ تير 1327ش)، ص 81 ـ94؛ قزويني، زكريا، آثارالبلاد و اخبار العباد، بيروت، دارصادر، 1960م، جم ؛ مدرس، محمدعلي، ريحانهالادب، تبريز، 1346ش، 4/453.
ارسال شده: شنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۵, ۸:۵۶ ب.ظ
توسط ganjineh
آثارِ جَعْفَري، كتابي دربارة تاريخ و جغرافياي منطقة فارس و جغرافياي عمومي جهان، تأليف ميرزا محمد جعفرخان حقايقنگار خورموجي (1225ـ1301ق/1810ـ1884م)، از تاريخنگاران معروف اواسط دورة قاجار. در بخش اول كتاب كه دربارة فارس است، نويسنده نخست مطالبي پيرامون تقسيمات جغرافيايي و شناخت اماكن تاريخي و مذهبي آن منطقه بيان كرده و سپس به شرح احوال بزرگان و دانشمندان و وزيران و سياستمداران معروف آنجا پرداخته است. عنوانهاي كتاب بر حسب تقسيمبندي مؤلف چنين است: فضيلت فارس، حالات فارس، كيفيات شيراز، مساجد شيراز، بقاع شيراز، مدارس شيراز، حكام شيراز و فارس، وزراي فارس، علماي فارس، مشايخ فارس، شعراي فارس، بلوكات فارس، ايلات فارس و جزاير فارس. بخش دوم كتاب، جغرافياي عمومي جهان است كه با استفاده از پژوهشهاي اروپايي تدوين شده است. نويسنده دراين بخش، نخست كشورهاي جهان را به ترتيب قارهها تقسيم كرده و سپس با اجمال به شرح يكايك آنها پرداخته است. اين بخش با قارة آسيا و كشور ايران آغاز گشته و در ضمن ان تاريخ بسيار فشردة اين كشور از آغاز تا زمان تأليف كتاب شرح داده شده است.
حقايق نگار اين كتاب را در زمان اقامت خود در شيراز نوشته و آن را به سال 1276ق/1859م در تهران به خط ميرزا آقا كمرهاي به چاپ رسانده است. نسخة چاپي داراي 396 صفحه است كه 206 صفحة آن به ايالت فارس و بقيه به جغرافياي جهان اختصاص دارد. افزون بر نسخة چاپي كه به كلي ناياب است، از اين كتاب چند نسخة خطي در كتابخانههاي شوراي ملي (سابق)، دكتر مفتاح و صدرالدين محلاتي موجود است.
اين كتاب را آقا بزرگ تهراني (1/7) به ميرزا جعفرخان مشيرالدوله نيز نسبت داده و به دنبال وي خانبابا مشار صريحاً آن را از مشيرالدوله دانسته است و هر دو انتساب آن را به حقايق نگار نيز ياد كردهاند، ليكن آقا بزرگ در مستدركات الذريعه (26/10) اين اشتباه را تصحيح كرده است.
مآخذ: آقابزرگ، الذريعه، 1/7، 26/10؛ بامداد، مهدي، تاريخ رجال ايران، تهران، زوار، 1347ـ1353ش، 5/221، 222؛ خورمرجي، ميرزا جعفرخان، حقايق الاخبار ناصري، به كوشش حسين خديوجم، تهران، نشرني، 1363ش، مقدمه؛ همو، نزههالاخبار، نسخة خطي كتابخانة شوراي ملي (سابق)، شم 5007، مقدمه؛ ركنزادة آدميت، محمدحسين، دانشمندان و سخن سرايان فارس، تهران، اسلاميه، 1338ش، 2/286ـ287؛ زهرايي، فضلالله، «حاجي ميرزا جعفرخان حقايق نگار خورموجي»، يغما، س 17، شم 9 (آذر 1343ش)، ص 431ـ 435؛ شوراي ملي (سابق)، فهرست خطي، 6/183، 14/304ـ 305؛ فرصت شيرازي، محمدنصير، آثار عجم، بمبئي، 1314ق، ص 542؛ فسايي، ميرزا حسن، فارسنامة ناصري، تهران، 1313ق، ص 79، 155، 208، كتابخانة مركزي و مركز اسناد، فهرست ميكروفيلمها، 1/1؛ كتابخانة مركزي، فهرست خطي، 5/271؛ مشار، خانبابا، فهرست چاپي فارسي، 1/36؛ منزوي، احمد، فهرست خطي فارسي، 6/30ـ39.