صفحه 5 از 11
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۴۵ ق.ظ
توسط ganjineh
زكات علم، خدمت به مردم
بيمارى مىرود پيش پزشكى، پزشك مىفهمد كه اين بيمار شب آخر عمرش مىباشد، ولى بهش نمىگويد: بالاخره يك نسخه درمانى مىدهد، آدرس مىگيرد و طبق آدرس، به خانمش زنگ مىزند كه من امشب يك بيمارى دارم و دير، يا به منزل نمىآيم، مىرود مقدار چيزهايى كه لازم است بر مىدارد و در كيف مىگذارد و مىرود در خانه بيمار، در را مىزند، اطرافيان بيمار مىبينند كه پزشك بيمار آمده، مىگويند كسى سراغ شما آمده است، خوب شما چطور آمدهايد اينجا، مىگويد: من آمدهام امشب پهلوى بيمار بمانم، مجّانى هم هست پول نمىخواهم، تشريف بياوريد مىآيد و يك تشكى مىاندازد پهلوى بيمار مىخوابد، طبق پيش بينى حال بيمار بد مىشود، بيدار مىشود و هر چه در توان دارد تلاش مىكند و اين را از مرگ نجات مىدهد و صبح مىگويد: يك شب نخوابيدم و يك نفر را از مرگ نجات دادم.
بعد يك نفر را كه از مرگ نجات بدهى در تمام اجرهايش شريك هستى، حالا من آمپولى زدم پرستارى كردم، نه خير بنده اگر افتادم شما با تخصّص و تعهّد و سوزى كه دارى، با تلاش و زحمت و بى خوابى كشيدى، من را از مرگ نجات دادى من تا آخر عمر هرچه آيه و حديث در تلويزيون بخوانم، شما هم در ثواب من شريك هستى، دانشجوى پزشكى، شما چون دانشجو هستيد مىگويم، شريك در همه خيرها هستيد كه بعداً انجام مىشود. كار خيلى مقدّسى است. بسيار كار مقدّسى است. و اين زكات متخصصان است. دوّم امام مىفرمايد: صفاى دل: آخر ما يك كيفهايى هم داريم، بعضى كيفها را، بعضى يك كيف هايى دارند، بعضى كيف ها گيرشان نمىآيد. مثلاً يكى از اين كيفها اين است كه آدم موكت هايش را بفروشد و قالى كند خانهاش كه قالى شد به خصوص اگر انسان از پشم كيف مىكند قبلاً زيلو ونخ بود الآن پشم .
يك كيف ديگر هم داريم كه انسان قالى اش را بفروشد يك مقدارى ارزانتر كند، چهارتا ديگر هم مىخواهند، آن هم يك كيف است. يك كيف اين است كه آدم تنها بخورد و شكمى از عزا در بياورد و يك كيف اين است كه يك خورده آدم كمش بگذارد و دونفر ديگر هم چونهاش بجنبد. نگاه مىكند سر سفره مىبيند همه چونهها مىجنبد و اين به خاطر اين است كه من صبح تا به حال زحمت كشيدهام دارند مىخورند، يك صاحبخانه كه مهمانى دارد آن خانم يا مرد مىآيد نگاه مىكند مىبيند كه همه مهمانها دارند مىخورند، خوردن ديگران هم براى صاحبخانه لذّتى است، به خاطر اگر گفتند خانم، گفته بودى براى غذا من معذورم كلّى حال او گرفته مىشود. يعنى اين كه انسان زحمت بكشد و يك كسى بخورد، خلاصه زكات دادن كيف دارد بعضى پولها كيف دارد مثلاً سيسمونى كه آدم مىخرد زحمت مىكشد، نوه اوّل است، لذّتى هم دارد .
امام رضا «عليه السلام» فرمود: «زكات» هم لذّتى دارد پول دادن به فقرا لذّت دارد.
آنها كه پول به فقرا نمىدهند مثل يك آدمى است كه يك حسّ دارد.
«و هو موعظة لاهل الغضل»: يك موعظه هم براى غنى هست.
پس چى گفتم جملاتى كه هست. ميفرمايد: 1 - شكر است 2 - صفاى دل است 3 - موعظه است.
امروز تو مىدهى، فردا هم ممكن است تو به همين سرنوشت مبتلا شوى .
«تلك الايّام نداولها». امروز تو بهارت هست و پائيز او، فردا هم بهار او و پائيز تو مىشود، عبرت است
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۴۵ ق.ظ
توسط ganjineh
آثار زكات در فرد و جامعه
در زكات و خمس و كمك به فقرا چند صفت در انسان زنده مىشود؛ 1 - سخاوت 2 - عطوفت 3 - ايثار 4 - نوعدوستى 5 - مبارزه عمل با فقر 6 - تعادل اجتماعى 7 - وحدت و هماهنگى، يعنى كمك به فقير يك چيز مادرى است. آخه ببينيد، گاهى وقتها يك كسى ورزش مىكند همينطور دستهايش را الكى همچين مىكنديا دولّا مىشود و خم مىشود. يك وقت همين ورزش كردن را در لباس شستن انجام مىدهد، وقتى لباس شسته مىشود اين عرق بدن در آيد، لباس و دست خودش هم پاك مىشود، غذايش هضم مىشود چند تا كار با يك كاراست. يك كسى فقط مىدود، و يك كسى مىدود كه به نماز برسد دو همان دو است، خاصيّت ورزش را دارد به يك ركعت نماز هم رسيده، يك كسى صورتش را مىشورد و يك كسى وقتى مىشورد قصد وضو مىكند. همان طراوت شستن صورت را دارد علاوه بر آن كه يك چيز اضافه هم گيرش مىآيد، هميشه مذهبىها زرنگ هستند، خيلى من غصّه اينها را مىخورم كه مذهبى و بى دين هستند، خيلى خسارت است يعنى هيچ كمالى اضافه گيرشان نمىآيد، تمام لذّتهايى كه مذهبى ها دارند با غير مذهبىها يكى هستند هر دو سيب زمينى و برنج مىخورند هر دو مىخندند وازدواج مىكنند، هر دو بچّه دار شده و مسافرت مىكنند هردو صورتشان را مىشورند و هر دو شيرجه مىروند، منتهى هميشه مذهبى است. علاوه بر لذّتهاى مذهبى كه دارد، لذّت معنوى هم اضافه دارد يعنى همان شيرجه را هردو مىروند: ولى مذهبى مىگويد امروز جمعه است قصد غسل روز جمعه هم بكنيم، همان زير آب قصد مىكند، همين پولى كه به فقير مىدهد آن غير مذهبى به نيّت اينكه.، وجدانش آرام شود، مىبيند اين فقير است دلش سوخت، براى سوز دلش است، دوّم مىگويد: نه حالا گيرم دلم هم سوخت، براى رضاى خدا باشد مذهبى هميشه، ما چادر مىخريم براى خانم، همه چادر مىخرند براى خانمشان، مذهبى مىگويد خوب حالا باشد شب تولّد حضرت زهرا مىخرم، ما كه چادر مىخريم شب تولّد حضرت زهرا مىخريم، مىشود عبادت، مىشود همه كارها را رنگ عبادت كرد، چون پول مىگيريم بايد كار بكنيم نه خير. يك مسلمان را اگر من نجاتش بدهم خدا راضى است. البتّه پول هم مىگيريم، مذهبىها هميشه روشنفكرترين هستند و غير مذهبىها املترين، چون غير مذهبى فقط جلوش را مىبيند يك خورده آنورتر هم نمىبيند، اصول دين چند تا است ميگويد سه تا خوراك، پوشاك، مسكن، چرا آمدهاى اين كار را بكنى، اسكناس حقوق مرخّصى بيمه، تأمين اجتماعى اصلاً غير از امروز و خوراك و پوشاك و مسكن چيز ديگرى نمىبيند، مذهبى همينها تأمين است. تأمين اجتماعى و خدمات و بازنشستگى و بيمه و بهداشت وهمه آنهايى را كه اون دارد اون هم دارد منتهى او پشت قصّه را هم مىبيند. عميقتر است، دور نظرتر و روشنفكرتر است. صفاى دل راجع به زكات،
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۴۶ ق.ظ
توسط ganjineh
زكات دهنده، سخىترين مردم
از چيزهايى كه نگفته مانده اين است كه از امام سجّاد «عليه السلام» در حال طواف سؤال شد جواد كيست؟ يعنى «جواد» سخى. سخى كيه ؟
فرمود: سخى كسى است كه اونى كه واجب است بدهد. خيلى از افرادى هستند كه حساب سال ندارند، خمس نمىدهند ولى هر كسى كه مىزايد كادو مىبرند، هركس خانه نو خريد چشم روشنى مىبرند، سفره مىدهند بريز و بپاش دارند. سوغاتى، خيلى بريز و بپاش دارند ولى اين بريز و بپاشها حساب نمىشوند جايى يعنى از صبح تا شب شماره مىگيرند ولى آن شمارهاى كه بايد نمىگيرند، خوشا به حالت، كى برق روشن مىشود وقتى كه دستترا گذاشتى روى كليد با يك فشار همه سالن روشن مىشود، اگر آن كليد نباشد همه ديوارها را هم زورش كنيد باز تاريك است. گاهى شما مثال پزشكى مىزنم، گاهى شما برش خونى پيدا مىشود مىگوئيد باندى بياور بپيچم اگر حالا بيست تا لحاف كرسى هم براى شما بياورند، شما اين لحاف كرسى ها رابه عنوان باند قبول نمىكنى، در ارتش مىگويد دستت را بياور اينجا، بگو من به شما خيلى علاقه دارم مىخواهم دوتا دستهايم را بگذارم اينجا، فورى مىزنند توى گوشت،بگو آقا تو گفتى يك دست، من دو تا دست شما گفتى به پيشانى من گذاشتم روى سرم، مىگويد: همه كارها را كردى اما اونى كه من مىخواهم انجام ندادى. امام جواد «عليه السلام» فرمود: اونى كه خدا مىخواهد خمس و زكات است اگر كسى خمس و زكات ندهى و ده برابرش را جاى ديگر بايد خرج كنى، مثل زدم كه پرستار مىگويم باند بياور مىرود لحاف كرسى مىآورد، به ارتش مىگوييم ادب بده دستش را مىگذارد روى سرش
شيطان به خدا گفت: به من گفتى يك سجده بكن، اين سجده به آدم را بردار من تا آخر عمر براى تو سجده مىكنم، فرمود: اينكه من مىخواهم. خوب، اين مال معناى «جواد» است، جواد كيست؟ سؤال از كيست؟ از امام سجّاد «عليه السلام» در حال طواف، سؤال اين است كه جواد كيست؟ سخى؟ فرمود: سخى آن است كه پول واجب را بدهد. «اَسخى الناس من اَدّ زكات ماله»:، سخىترين افراد كسى است كه زكات مالش را بدهد.
روايت داريم كه پيامبر كه پيامبر «صل الله عليه و اله و سلم» در حجة الوداع آخرين خطبهاى كه پيامبر خواند، فرمود: «ايها الناس» اى مردم، «ادّوا زكات اموالهم»: خدا هر چيزى كه به شما داده به فقرا هم بدهيد كسى كه اين كار نكند «لاصلوة له» نمازش قبول نيست، «ومن الصلوة له» «لادين له»، «لاحج له» اگر كمك نكنيد، نمازتان، حج، مدّتها من جبهه بودهام، بله شما ايّام جنگ خيلى وقت جبهه بودهاى اما حالا پولهايت جمع شده، سرت به حساب نيست. اگر اجازه بدهيد يك بار ديگر تكرار كنم، آيه خيلى عجيبى است، افرادى با پيامبر «صل الله عليه و اله وسلم» رفتهاند پيروز شدند غنائم جنگى گرفتهاند، خدا مىفرمايد: «واعلمو» بدانيد «انّما غنتم من شى» آن غنائمى را كه گرفتيد بايد خمس را بدهيد بعد مىگويد، «ان كنتم امنتم» اگر دين داريد. به كسى مىگويد كه اگر دين داريد؟ به كسى كه كنار پيامبر «صل الله و عليه واله و سلم» رفته خون بدهد. ممكن است آدم جبهه برود، پهلوى پيغمبر هم باشد، به قصد جبهه و شهادت هم برود، در عين حال دين نداشته باشد، چون مىگويد: دينت اينجا معلوم مىشود: اگر دين دارى بايد حالا كه غنائم گرفتى بايد خمسش را هم بدهى، يعنى افرادى از جون مىگذرند ولى از پول نمىگذرند.
«ان كنتم امنتم» يعنى: اگر ايمان دارى، به كسى مىگويد اگر دين دارى كه سالها، مدتها جبهه بوده آن هم در كنار پيامبر «صل الله عليه و اله وسلم» سپس حتّى در جبهه، پهلوى پيامبر هم نشانه ايمان نيست بله شما سالها و مدّتها جبهه بودى، الآن چند سال است در آمد اضافه دارى هيچ كارى به فقرا ندارى مسئله مهمّى است، خوب يك صلوات بفرستيد.
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۴۸ ق.ظ
توسط ganjineh
زكات امرى حكومتى است، نه فردى
يكى از مسائلى كه در مسئله ما بحث زكات است متصدّى كيست؟
اكثر آقايان، فتوى امام «ره» بسيارى از مراجع، مقام معظم رهبرى، اينها مىگويند: بايد پول برسد به رئيس حكومت اسلامى، چرا، قرآن مىفرمايد: «خُذ من اموالهم صدقه» حالا چرايش را من مىگويم .
«خذ»: مىگويد بگير، به كسى مىگويد بگير، به پيغمبر مىگويد: دستور بگير به پيغمبراست، دستور گرفتن به شخص پيغمبراست، وقتى مىگويد زكات را تقسيم كن، مىگويد: بده زكات را به «والعاملين عليها» به كارگزاران بده، اينها كسى اند يعنى «والعاملين عليها» كسانى كه مسئول جمع زكات، يك، جمع زكات تقسيم زكات دو، بين فقرا، آنها كه دست اند كار گرفتن، و دادن هستند، اگر حكومتى سر كار نباشد خودش آدم زكات را مىدهد به فقيرى كه سراغ دارد، ديگه كار گزار نمىخواهد، من خودم زكات دارم، مىفهميم كه فلانى همسايه مان فقير است بهش مىدهم، اينكه ميگويد به كارگزاران، پيداست تشكيلاتى است. كارگزار ندارد. سوم - گروهى هستند اهل تخمين قبل از آنى كه زكات برسد، افرادى را مىفرستاد كه برو به مزرعه ببين چقدر جو و خرما و گوسفند و طلا و نقره دارد، اينكه افرادى را مىفرستد، تخمين مىزنند، اگر مرد به مرد خواسته باشد بدهد نيازى به اين نيست، اين هم در صورت تشكيلات مسئله «وامؤلفه قلوبهم» مىگويد بخشى از پول را بده براى اينكه دلها را جذب كنى افرادى كه مسلمان نيستند و كافرند. حتى ممكن است رئيس جمهور كشور هم كافر باشد. لازم باشد به خاطر اينكه ما قلب او را جذب كنيم، يا رئيس فلان قبيله، مايه قالى ابريشمينه هم بهش بدهيم، كمك فرد به فرد نياز به قلّاب كردن رؤساى قبيلهها نيست بنده فقير پولدارم، آن آقا را هم فقير، مىشناسم بهش مىدهم، اينكه مىگويد پول را يعنى از اين چهار تعبير كلمه كشانيدن دل ديگران به سمت اسلام، چون فرد به فرد كه كمك مىكند فقط شكمش را سير مىكند، ملّتها و قبايل را جذب به اسلام كردن اين كار حكومتى است، در تاريخ هم ديدم منتهى اين حالا به درد زندگى، فعلاً ولى خوب نيم دقيقه مىارزد شخصى بنام عبّار بود به سوى قبيله سليم رفت، شخصى بنام رافع بود حضرت فرستادش به سوى قبيله جحينيّه و شخصى به نام بُسر فرستادش به سوى بنى كلب و شخصى از بنى سعدبود فرستاد براى قبيله خود بنى سعد وليدبن عقبه بود سوى قبيله بنى المصطلق، اينها كسانى بودند كه شخص پيغمبر، مأموريت بهش مىداد كه برو سراغ قبيله براى جمع كردن زكات پس عمل پيغمبر هم و بعد از پيغمبر، خلفا هم اين برنامه را داشتند. اين مال اينكه متصدى كيست؟ متصدى حكومت است منتهى رئيس حكومت، مرجع تقليد و حكومت مىتواند بگويد آقا من به شما اجازه مىدهم كه اگر خودت هم فقير سراغ دارى بده، آن وقت شما مىشوى نماينده او، نماينده او كه شدى حل مىشود، به فقيرى كه مىشناسى مىدهى، خيلىها هم اين كار را مىكنند، مىروند پهلوى مرجع تقليد مىگويند آقا من اينقدر بدهكارم اما در فاميل و همسايه خودم كسانى هستند خيلى داغون هستند شما اينها را نمىشناسى، اجازه بده من وكيل شما باشم بدهم، با اجازه دادن حل مىشود، يعنى هم زير نظر ولايت فقيه مىشود وهم به همان فقيرى كه شما شناختى عميق دارى داده مىشود، خوب اين يك مسئله، مسئله ديگر اين كه :
- چقدر بدهيم؟ در يك جلسه گفتم بعضىها تنگ نظرند بابا خمس و زكات بهش بدهيد، دختر و پسر دانشجو داره، عروسش دو قلو زائيده، پريشب افطارى داده، فكر مىكند اگر كسى افطارى داده اگر تخم كدو شكست، و يك كسى يك بار يك پيراهن نو پوشيد اين ديگه نه،
رواياتى داريم كه مىفرمايدكه: «حتّى تغنيه» آنقدر مىشود بهش داد تا غنى شود حتى اگر پيرمرد يا پيرزنى، پرستارى، كلفت و نوكر مىخواهد، مىشود، آقا من خودم تنها هستم، اون نوكرهم داره، آقا اون پير و نابيناست عصاكشى مىخواهد ممكن است شما عصا كش نداشته باشى، شما بايد خمست را بدهى به اون، اون هم پول مىدهد به عصا كشش، يعنى افراد در شرائطى ممكن است، يك چيزى داريم كه مىگويد: امام سجّاد«عليه السلام»: «واجعل» خدايا قرار بده «اوسع رزقك» وسيعترين رزقت را به من بده«عليّاذاكبرت» خدايا وقتى پير شدم رزق به من بده، چون وقتى پير مىشود همه نوه ها و عروسها و فاميلها مىآيند خانه پدر بزرگ: پدر بزرگ هم توليدش كم ولى خرجش زياد: خدايا وقتى پير شدم وضعم را خوب كن، بنابراين سه تا تعبير است چقدر بدهيم، تعبيرهايى كه داريم، يك «حتّى يلحقهم بالناس»: تا ملحق شود به مردم، يعنى آنقدر بهش بده تا زندگى او هم مثل مردم عادى بشود، تعبير ديگرى داريم،« حتّيتغسيهم» تا غنى كنى او را و لذا يك كسى آمد پهلوى حضرت گفت آقا چقدر بدهم به فلانى؟ تعبيرش را اينجا برايتان نوشتهام، فرمود سيصد تا بدهم فرمود بله گفت: آقا چهار صد تا فرمود: بله گفت: آقا هر چه مىگويم مىگويى بله، آنقدر بهش بده تا بيايد در حدّ عادى، مثل دكتر آقا، تا كى بخورم، تا ديگه دردش تمام بشود تا كى به اين دكتر، تا بچّهام خوب بشود، بنده بچّهام كه مريض شود، سه تا دكتر مىروم، بايد آنقدر بروى تا بچّهات، من اگر مريض بشوم 16 تا قرص بيشتر نمىخورم بايد بخورى تا خوب شوى، آنقدر دكتر برويم نسخه را عمل كنيم تا خوب بشويم. اين هم مال اينكه بعضىها مىپرسند كه. بعد هم مىفرمايند،« و تيزّوج بها» ازدواج كند، جوان است مىتوان از زكات بهش داد داماد شود آقا من پول بدهم جون كندهام عرق ريختهام برود داماد بشود كيف كند بابا جون به تو چه ازدواج براى اين حق است يا باطل اگر حق است، ما گاهى وقتها فكر مىكنيم، حتماً وقتى كمك مىكنيم براى نخ بخيه باشد در عمل جرّاحى، اين هم مال چقور بدهيم .
مسئله ديگه اين كه در آيه خمس خداوند مىفرمايد: «والله عليم حكيم» اين مىگويد ببين روشنفكر بازى در نياوريد، هر چى خدا گفته او حكيم است (ولى علّى حكيم) كارهاى خدا روى حكمت است اگر گفت اينجا نصفه يا دوبله يا اگر يا اگر اينجا كار خدا، اگر گفته زن نصف مرد ارث مىبرد حالا نمىخواهد بگويى به اسم دفاع از زن، اسلام كه گفته، خدا حكيم است، گفته كه اين 30 تومان را، مثلاً 30 تومان پول است مردها مىروند، مىگويند 20 تومانش را بده به پسرها 10تومان را بده به دخترها، بعد خدا حكيم است يعنى چه؟ يعنى اسلامى كه مىگويد به اين خانم ده تومان بده مىگويد: اين خانم هيچ خرجى روى دوشش نيست، شما خانم، دختر خانم، شما اين ده تومان را بگير، بار زندگى روى دوش من است، اين هم مال پسر آقا، دختر و پسر با هم ازدواج مىكنند، دختر خانم ده تومان اينجا قايم مىكند، پس انداز مىكند،مىآيد ازدواج مىكند، اين 20 تومانى كه مال پسر است وارد زندگى هر دو مىشود، اين دختر خانم ده تومان از اينجا هُش مىكشد، و ده تومان هم سوائى دارد يعنى آن دين كه مىگويد ك دختر خانم ده تومان بارى روى دوش او نيست اين پول جيبى است، برو ازدواج كن از اونجا بكش بالا، بنابر اين قرآن در آيه زكات مىگويد: بله، (والله عليم حكيم) كارهاى خدا روى حكمت است. هر جا ما به اسلام عمل نكرديم، سيلى خورديم، چقدر از شير خشك تبليغ شد، حالا هِى كنگره و كنفرانس مىگيرند كه شير مادر، از اول اسلام، اين همه روايت داشتيم كه بهترين غذا براى نوزاد شير مادر است چرا گوش نداديم؟ وقتى اسلام مىگويد: زير درخت نخواب، بدنت را با سدر بشور، حالا اين گرد و برگ سدر با پوست بدن چى مىكند؟ لباس پنبهاى بهتر از لباس پشمى است، نه خير، لباس من پشميه، به يه نفر گفتند لباست نخيه غيظ كرد، حالا مثلاً اگر به نخ شما بگويند پشم (به پشم بگويند نخ) فشار خون شما بايد برود بالا به تازه از نظر اسلام لباس پنبهاى بهتر از لباس پشمى است، روايت زياد داريم، حالا ممكن است بعد دكترهاى پوست در آينده، حقيقت آن را دريابند، كه پنبه با پوست سازگاريش بشتر است هر چه اسلام گفته عمل كنيم، وقتى مىگويد: آب انار نخور با هستهاش بخور، هسته انار مثل سنگ پا به ديوار مثل شن، به ديوار معده كشيده مىشود و جرم بدن را مىگيرد، مىگويند: دم غروب مطالعه نكن الان متخصصين، فوق تخصص چشم گفتهاند اين حرف درست است، دم غروب براى سلولهاى چشم، بدترين وقت است براى مطالعه، شكم پُر مطالعه نكن، چَشم، نور كافى باشد، چَشم،خونه ات را رنگ سفيد كن، بعضىها اطاقشان را را سرخ مىكنند مىگويند رنگ اطاق سفيد باشد، سبز كم رنگ باشد، سفيد باشد، لباس مىپوشى لباس شفّاف بپوش، حتى خانمهاسَرِ كلاس وقتى مدرسه دخترانه است و مردى حاضر نيست دليلى ندارد كه مانتو سياه و سرمهاى برود دليلى ندارد، تختهها را ميگويند سبز كنيد، رنگ لباس روشن باشد، زنها در مسجد الحرام مه كه مىروند با چادر سفيد مىروند، حالا اين دختر چهل تا دختر نشستهاند نگاه مىكنند به يه خانمى كه لباسهايش مشكى است. كدام آيه و حديث داريم بله بيرون داريم جداست، اما سَرِ كلاس بگذار وقتى بچه نگاه مىكند چشمش تار نشود. در غذا خوردن، در فوت كردن، يك دقّت هايى اسلام گفته، هر چه اسلام گفته، دستورهاى اسلام همه، حقوقىاش، بهداشتىاش، همهاش، (والله عليم حكيم) داريمكه اگر خدا مىدانست واقعاً فقرا نياز دارند، زكات و خمس را بيشتر مىكرد، زكات را بيشتر مىكرد خدا مىداند كه اگر مردم زكات بدهند ديگه فقيرى نمىماند، ما در اين چند جمله راجع به اين صحبت كرديم اميدواريم كه هر كس از آبرويش، تخصّصش، از خطاطى اش، از بيانش، هر كس، هر چى دارد در راه خدمت به ديگران بگذارد، (قريةالى الله) يعنى از مردم توقّع نداشته باشد، اگر خدا نباشد، مىگويد اينقدر سور داديم آخرش مردم رفتند پاى صندوق به او رأى دادند. بعضى كانديدا هستند پلو مىپزند مردم اينجا مىخورند به او رأى مىدهند اگر براى خدا نباشد مىزنى روى دستت، اى منِ بدبخت رفتم قرض كردم، نه وقتى آدم براى خدا شكمى را سير كرد رأى دادند، ندادند سلام كرده يا نكردند، آدم وقتى با خدا معامله كرد هيچ وقت عقدهاى نمىشود و غصه نمىخورد، اما اگر براى غير خدا كار كردى همين كه تأويلت نگرفتند غصه مىخورى، بنابراين يكى از بركات اخلاص اين است كه مخل هيچ وقت مضطرب نيست، دلهره ندارد چه خواهيم كرد چه خواهد شد، من براى خدا گفتم هر جورى مىخواهد بشود، با خدا معامله كردهام، وقتى با خدا معامله كردم عقدهاى مىشود نه انتظار دارد، نه منّت مىگذارد، هيچ وقت هم پشيمان نمىشود، پشيمانى و عقدهاى در مخلصين نيست. غير مخلصينند كه گاهى عقدهاى ميشوند و گاهى پشيمان، به همين خاطر مىگويند خمس و زكات بايد قربت الله، و باقى عبادات هم همينطوره خوب نيم ساعت ما تمام شد والسلام عليكم و رحمه الله
ما تولد پدر عزيز حضرت مهدى عليه السلام حضرت عسگرى عليه السلام را تبريك مىگوييم و يك چيز قشنگى هم ايشان دارد. سوغاتى است برايتانم بگويم، امام حسن عسگرى عليه السلام فرمود:
«الفقيه» خيلى مهم است اين كلمه، حتماً نشنيدهايد، خيلى هاتون نشنيدهايد، امام حسن عسگرى فرمود: «الفقيه» كه مىگويند ولايت فقيه «من» كسى است كه «انقذ الناس» من شّر اعدائهم، تولد امام حسن عسكرى «عليه سلام» تولدش هست. «الفقيه» فقيه كيست؟ كسى است كه «من»، «انقذ» نجات بدهد «انقذالناس» نجات بدهد مردم را، از كسى، «من شّر اعدائهم» فقيه كسى است كه جامعه را از شّر دشمن نجات بدهد، مصداق بارزش حضرت امام بود كه ايران را از شّر آمريكا نجات داد، فقيه اين است، ممكن است كسى خيلى هم درس بخواند اما فقط، كلّهاش پر علم است اما در عمل هيچ كس را از هيچ مسئلهاى نجات نمىدهد، فقط علامه است تا بخواهى سوال كن جواب مىدهد. مىگوييد: فقيه كسى است مه جامعه را از شّر دشمن نجات بدهد اين «القفيه من انقذ الناس من شّر اعدائهم» اين خيلى به ما خط مىدهد كه به كى بگوييم اسلام شناس به كى بگوييم فقيه به كى بگوييم مجتهد، بله مجتهد است اما پسرهاى خواهر و برادر خودش را، اصلاً يك جلسهاى با فاميلش، چه مقدار نقش داشته توى شهر و روستا و كشور، داخل و خارج نقش عملى فقيه را مىخواهد بگويد فقيه كسى نيست كه كلّهاش پر علم باشد، كسى است كه علاوه بر علم جامعه را از شّر دشمنان نجات بدهد، و دشمن شناس باشد، ببيند دشمن امروز چيه، امروز تهاجم فرهنگى است يا نظامى پيشبينى بكند و پيش بينى او هم به حق باشد، روز تولد امام حسن عسگرى را به فرزند عزيزش حضرت مهدى عليه السلام تبريك مىگوييم.خدايا: تو را به حق محمد و آل محمد فرزندش امام زمان «عليه السلام» را از ما راضى. ما را از ياران حضرت مهدى «عليه السلام» قرار بده.
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۴۹ ق.ظ
توسط ganjineh
زكات در اسلام (5)
آداب پرداخت زكات
پرداخت سهم امام زمان (عجل اللّه تعالي فرجه شريف)
اخلاص در پرداخت زكات
پنهانى بودن پرداخت زكات
دورى از منّت گذاردن
كوچك شمردن كارهاى نيك
آداب پرداخت زكات
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صلى على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى به التقوى
اسلام با خاطر جامعيتى كه دارد براى هر كارى آداب و رسومى دارد. از چيزهاى خيلى ساده و پست به نظر ما، كه هيچ آيت الله و استاد دانشگاه و آدم تحصيل كردهاى حاضر نيست درباره آن حرف بزند مىگويد اين خيلى پست است. از آن چيزهاى خيلى پائين و جزئى حرف دارد تا مسائل بسيار بزرگ.
امام صادق عليه السلام خواست قصه را بيان كند به يكى از يارانش گفت: اجازه مىدهى دستت را فشار دهم گفت: خواهش: خواهش مىكنم در خدمت شما، امام صادق عليه السلام دست ايشان را گرفت و يك كمى فشار داد، دستش را برداشت گفت: ببين جا برداشت. اسلام براى همين مقدارى كه جاى فشار انگشت حكم دارد. كه اگر كسى دست كسى را فشار داد به جورى كه جا برداشت حكمش چيست؟ براى گرفتن ناخن دستور داد.چه روزى بگير. بعد بين ناخن پسر و دختر فرق گذاشته. براى رنگ ناخن و گرفتن آن زمان ناخن، ناخن گرفته راچكار كن، واقعاً هيچ مكتبى به اين مسائل جزئى نمىپردازد، مسئلهاى نيست مگر اينكه اسلام روى آن نظر دارد، شايد هيچ مكتبى حاضر نباشد مثلاً راجع به مسئله دستشويى قانون وضع كند. توهين و زشت است. ولى براى اين اسلام شايد پنجاه تا دستور داده، ايستاده و رو به باد، و رو به خورشيد و ماه، پاى درخت ميوه، و مسير راه مردم كوچه، نهر آب و رو به قبله، رو به كعبه، رو به قبله، رو به انسان نباشد. يه چيزهايى انسان فكر مىكند اين هم دستور است ولى اسلام است ديگر، از ناخن گرفته تا دستشوئى كه خيلى جزئى و پست است تا برخورد با سران كفر كه قرآن مىفرمايد: «فقاتلو الكفر» تا روابط بين المللى با كب باشه با كى نباش، حتى دست از مرده افراد بر نمىدارد «!!» مىكويد: اگر مرده منافق است به جنازهاش نماز نخئان .
«لاتصل على احد منهم مات ابدا» اينها كه از جبهه فرار كردهاند اگر مردند تشع جنازهاش نرو. براى عيادت و تشيع جنازه، داد و ستد كه اوه چند هزار حديث داريم و براى خوردنىها و آشاميدنىها چند هزار حديث داريم برا يمسائل پزشكى و بهداشت. شايد دويست عنوان داشته باشيم فقط درباره لباس رنگ و جنس و دوخت و اسراف و بهداشت و تجمل و تفاخر، لباس، لباس باران ئ احراو و جنگ و عروسى و آخرين لباس كفن اوه لباس نوزاد، جنس لباس، پنبه يا كتان يا پشم رنگ لباس يا خيلى اسلام ظريف است.
حالا يكى از دستوراتى اسلام گفته، كمك كردن و كمك گرفتن چه آدابى دارد؟
به مناسبت بحث خمس و زكات مىخواهيم اين را بگوئيم آداب كمك دادن و گرفتن.
آداب پرداخت و گرفتن خمس و زكات، و انفاقات.
اصل پول دادن نشانه توحيد است. چ.ن يكى كه موحّد است هر چه ايمان و عشقش به خدا بيشتر شود راحتتر دل از پول مىكند. كسى كه مىگويد: خدا هست ولى اين پول را دوست دارم اين پيداست كه خدا را دوست ندارد آدم يه چيزى را دوست دارد ببينيد، چرا ده زكات گفتهاند: صدقه «صدقه علامت صداقت است يعنى كسى كه مىگويد من قيامت را قبول دارم علامت اينكه صداقت دارى اين است كه يه كمكى كنى، اگر گفت نه من قيامت را قبول دارم پول را هم دوست دارم يه خورده از اون كم رنگ شده، كسى كه:
«و يطعمو الطعام على حبّه» «على حبه» سه جور معنى شده: «على حبّ الطعام» غذا را با اينكه گرسنه بودند دادند «على حبّ الله» يا «على حب المسكين» سه جورى مىشود معنى كرد اين را «و يطمون الطعام على حبّه»«على حب الطعام» يعنى با اينكه، آخه وقتى سير شديم، زياديهايش را مىدهيمبه كسى يا دوست نداشتيم، نه دوست داشتيم. امام حسن و امام حسين، امير المومنين و حضرت زهرا «سلام الله عليهم» دم افطار با اينكه خودشان ميل داشتند غذا را دادند، اونكه دوست داشت داد. يا روى عشق به خدا داد يا روى عشق به مسكين.
يه وقت آدم، بگير برو حرف نزن ديگه، اينطور نيست كه هم مسكسين را دوست دارم هم خدا و هم غذا را با اينكه ولى سه جور مىشود معنى كرد .
هر چه توحيد قوىتر باشد آدم راحتتر مىگذرد.
شما وقتى مىروى، داماد مىرود پهلوى عروس، هر چه عروس را دوست داشته باشد خواستههاى عروس را بيشتر انجام مىدهد، اگر گفت: مىخواهيم برويم مسافرت، مهريه اينقدر باشد، اين شرط باشد، عاشق عروس شده تا توان دارد خواستههاى عروس را تن مىدهد. اگر به عرئس گفت: دوستت دارم ولى اين حرف هايت را گوش نمىدهم ايئ را قبول مىكند
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۵۰ ق.ظ
توسط ganjineh
پرداخت سهم امام زمان (عجل اللّه تعالي فرجه شريف)
نمىشود گفت يا حجة بن الحسن من تو را دوست دارم، «عجّل على ظهورك» تشريف بياوريد، پول بهت نمىدهم هميطور تشريف بياوريد. يعنى كسى بگويد يا حجة بن الحسن، اسم بچهاش را مهدى مىگذارد، اما حق حضرت مهدى «عليه السلام» را مىگويد مشكل دارم .
اينها يك مقدارى در صداقتها گير داريم. البته نه اينكه مردم بندهام مثل مردم هستم، بعضى از مردم و خود بنده گير دارم. مسكل داريم.
زكات يك شكر عملى است، قرآن مىفرمايد: انّا اعطيناك الكوثر فصّل لربك و النحر
حال كه من به تو كوثر و خير كثير، زياد دادهام «صّل» شكر زبانى و هم «والنحر» يه شتر ذبح كن بده، ذبح هم كافى نيست
شتر بايد بدهى چون كوثر است كوثر هم يعنى خير زياد كسى كه خير زياد دارد بايد كوثر بدهد، يعنى كسى كه خيلى دارد، بايد خيلى بدهد.
بله يه وقت مال در جا مىزند هميشه آدم يه جور پول دارد آدم هميشه هم يه جور پول مىدهد حقوقش ثابت است بله، اما اگر حقوق و كلاست رفت بالا، انفاقت هم بايد برود بالا ،
نقل مىكنند شيخ انصارى «ره» از مراجع و علمايى است كه حدود صد سال است همه ملاها كه ملا شدهاند كتاب ايشان را هم خواندهاند ملّا شدهاند. رسائل و مكاسب شيخ انصارى معروف است.
ايشان طلبه بود رفت سرش را اصلاح كند ده شاهى داد نيم ريال، بعد هم با سوادتر شد باز هم نيم ريال داد، شد حجة الاسلام نيم ريال، و المسلمين نيم ريال، آيت الله نيم ريال العظمى نيم ريال مرجع تقليد نيم ريال دلّاك «اصلاگر و آرايشگر» آقا شما سى سال است پهلوى من اصلاح مىكنى همهاش ده شاهى مىدهى ايشان گفت: من سواد زياد شده مساحت سرم كه زياد نشده
حالا گاهى وقتها طرف رشد كرده، خوب بابا حقوق شما چند بوده چند شده سوادتان چند بوده چند شده، تو كه كوثر دارى ديگه گوسفند و بز كافى نيست «والنحر» «نحر» يعنى شتر. يعنى كلاسى كه از شما توقع بيشترى است ما نبايد نگاه كنيم بله ديگه، آدابى دارد
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۵۱ ق.ظ
توسط ganjineh
اخلاص در پرداخت زكات
آداب پرداخت كننده:
اول: شرطش اخلاص است. براى خدا بدهيم. قرآن در سوره هل اتى وقتى مىگويد: اينها وقتى كمك كردند «و يطعمون الطعام على حبّه مسكينا و يتيما» گفتند: «لا نريد منكم جزاءً» با كه به شما كمك كرديم اراده نكرديم «جزاءً و لا شكرا». اخلاص اين است كه آدم از مردم توقّعى نداشته باشد براى خدا مگر جبهه نبودهاى؟ خيلى خوب، آقا من اينقدر سابقه جبهه دارم. خوب حالا مىخواهى چه كنى؟ بله نظام بايد افرادى كه جبهه بودهاند سابقه شان را حفظ كند، اما شما خوب نيست چو نه بزنى، ما شهيد داديم خوب است، خوب شهيد براى خدا داديد. نظام بايد خانواده شهدا را احترام بگذارد خود خانواده شهدا خوب نيست كه بگويد من شهيد داهام. اين «لا نريد» اصلا اراده ندارد نمىگويد: «لا نقول» اراده يعنى توى دلمان هم نمىگوييم، گاهى وقتها آدم توى دلش مىگويد، به زبان نمىآورد، مىگويد نه به زبان كه نمىآورى هيچ توى دلم هم واقعا توقّع نداشته باشم، «لا نريد»گاهى وقتها يكى از اين كانديداها مىگويد: خواستيد بدهيد يا ندهيد اختيار با خودتان است. اين را به زبان مىگويد امّا توى دلش با تمام سلولهايش مىگويد: تو را به حضرت عباس به من راى بدهيد اين «لانريد»يعنى توى دلملن هم نگوئيم اين خيلى مهم است. توى دلمان هم نم گوئيم اين اخلاص .
2 -بايد فورى باشد، كسى كه مىخواهد كمك كند زودتر كمك كند. حال باشد بعد، حالا باشد بعد، چون وقتى ماند رسوب پيذا مىكند مال دنيا غفلت مىشود به روح و ديگه نمىشود. مىخواهيد بدهيد، زود بدهيد، هى نگوئيد باشد بعد، باشد بعد، مكّه مىخواهيد برويد. زودتر. من تعجّب مىكنم افرادى سرمايه دارند، اما موتور هوندا خرج پيغمبر نمى كند. بابا مكّ حالا كه گران شده يه ميليون شده، پول يه موتور هوندا است، قبر رسول الله، سلام بر پيغمبر به انندازه يك موتور هوندا نمىارزد؟ چه وجودى هستى تو؟ چه جورى فكر مىكنى؟ «اخلد الى الارضا» فورى اقدام كنيد .
در منطقه خودتان، چقدر الان روستا داريم كه مشكل دارد. از همان روستا افرادى آمدهاند توى شهر، يا دكتر يا مهندس، يا آيت الله يا تاجر شدهاند، اگر اينها جمع بشوند، روستاى خودشان را احياء مىكنند.
ما متأسفانه روستا داريم كه دهها طلبه فاضل در قم دارد، ولى روستا مسجد هايش خاموش است. گناه اين روستا به گردن اين طلبه است. بايد اين طلبه مثلاً آقا ببيند يه دهه تو برو بر گرديد، البته اخيراً الحمدالله بعضى از طلّاب عزيز اين كار را كردهاند، طلبههاى منطقه گفتهاند بابا ما از اونجا هستسم، آمدهايم با سواد شدهايم، بيائيم. آيت الله جوادى آملى، آيت الله بزرگى است، هر سال چند روز ميرود آمل براى مردم آمل صحبت مىكند، هر كس منطقه خودش را در يابد. چند تا سخنرانى، چند تا، پزشكى است مثلاً پزشك است 5 روز، يك هفته برود اونجا بگويد: آقا من بچه شما، و اين محلّه هستم، آمدهام يك هفته براى شما، اگر اين كار را بكنيم هجرت روستائىها كم مىشود، رفاقت و محبّت بيشتر مىشود يادمان نرود كه ما چى چى بوديم، ما تو همين كوچه بوديم.
«الم يجدك يتيما» يادت نرود پيامبر خودت هم يتيم بودى. پس «فأما اليتيم فلاتنهر» «و وجدك عائلاً فأغنى» پس «فاما السائل فلاتنهر
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۵۱ ق.ظ
توسط ganjineh
پنهانى بودن پرداخت زكات
پنهانى: در قران هر وقت بين پنهانى و آشكار است،اول پنهانى را مىبرد، قرآن هميشه مىگويد: «سراًو علانيه» يعنى اول اسم «سر» را مىآورد بعد اسم «علانيه» را، قرآن هميشه، اين يك كدى است، قرآن هر كلمهاى رااوّل برد گرا مىدهد يعنى اين مقدّم است:
مثلا مىگويد: «ان الصفا و المروة شعار الله» نمىگويد: «ان المروة و» مىگويد «ان الصفا و المروه» اينكه مىگويد «صفا و مروه» شما هم كه مكّه رفتى شروعت از صفا باشد.
«اِبدأ بما بدأ الله» به قول حديث، چون خدااسم صفارا اول برده، شماهم در سعى صفا و مروه از كوه صفا شروع كن «سّرا و علا نيه» اسم سّر جلوتر آمده، مخفى باشد.
فيض كاشانى يه خاطراتى نوشته، نوشته كه: اصلاً بعضىها به خاطره كه «سّر» باشد، كمكهايشان را به افراد نابينا مىكردند. كه اين فرد شكمش سير بشود و اين آقا نابيناست و طرف را نبيند، بعضى صدقه را در محل نشستن فقير قرار مىدادند مىرفتند كه دهنده شناخته نشود. بعضىها وقتى مىآمدند كه فقير خواب است صدقه را در يك كيسهاى مىگذاشتن به لباس او گره مىزدند، پا مىشود مىديد كه، يعنى اين قدر احتياط مىكردند كه كسى نفهمد.
بعضىها هم يك سطل زباله براى كوچه شان مىدهند مىنويسند بانى اين سطل زباله محسن قرائتى، بر پدر و مادر كسى كه سيگار بيندازد لعنت اى بابا، يعنى لآدمهاى هستند كه اگر يه سطل زباله بدهند تا اسمشان روش نباشد قانع نمىشوند، و آدمهايى هستند كه هيچ.
البته خدا هم جبران مىكند. نقل شد كه آيت الله العظمى بروجردى «ره» مسجد اعظم قم را كه شروع كرد آيت الله العظمى گلپايگانى «ره» يه تكه زمين از ارث پدرش داشت، فروخت و يواشكى داد پول مسجد، يعنى يه آيت الله ديگه مسجد مىسازد يه آيت الله ديگه آمد پولش را، داشتيم آدمهاى را كه قرض كسى را دادهاند طب كار گفتهاند بهش بگو فقط پولى را كه طلب دارى پرداخته شد، كسى نفهمد، هر چى ميشود. فقط يكجا گفتهاند: «علانيه» انجام بدهد و آن هم آنجايى كه متهميد. اگر كسى مورد اتهام است كه فلانى، خمس نمىدهد، اونجا بگو ببين اين خمس من است، بعضى جاها علنى خوب است. ما داريم بعضى تجّارى كه مىخواهند خمس بدهند بچه هايش را مىبرد خونه مرجع تقليد مىگويد: ببينيد، من خمسم را به اين آقا مىدهم بعد از مردن من شما هم بايد خمستان را به مرجع تقليدتان بدهيد، خمس دادن را به بچه هاش هم ياد مىدهد و القا مىكند، البته بعضىها هم به بچه هاشان نمىگويند، مىگوييند: اگر به بچه هايمان بگوييم تصميم خطرناك مىگيرند
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۵۲ ق.ظ
توسط ganjineh
دورى از منّت گذاردن
بدون منّت پنهانى بى منّت، منّت اجر را از بين مىبرد، «لاتبطلوا صدقاتهكم بالمنَّ والأذى» يادت رفت من به تو وام دادم، يادت رفت براى عروسىات، يادت رفت براى دامادى، در كنكور، يادت رفت، يادت رفت، هر كسى منّت بگذارد خدماتش «اجر و پاداشت» از بين مىرود، ممكن است منّت زن و شوهرى باشد. يادت رفت تو گدا بودى من زن تو شدم، حالا پولدار شدى بد مستى مستى مىكنى شوهر منّت سر زن مىگذارد يادت رفت كه نمىدونم جهازيهات چنين بود، نمىدونم فرض كنيد، من پول دادم تو درس خواندى، من، تو شش كلاس درس خوانده بودى، به كمك من تو ديپلم گرفتى، و ليسلنس شدى منّتهايى كه زن و شوهر در خانه به هم مىگذارند من بودم كه، اخلاص تباه مىشود، منّت، بگوييم من بودم كه، يادت رفت كه، آتش مىزنيم بر همه خدمات،اينقدر اين استخرها را آبش مىكنند و آب توش نيست «؟؟!» به خاطر دارد كه از بين مىرود، سوراخ دارد و لذا يكى از دعاها مىگويد: «اللهمّ سددّنى»يعنى خدايا مرا سد سازى كن.
چون آدم اگر از نظر ايمان سد سازى نشود، هر جه هم عبادت كند عبادتش از بين مىرود، بى منّت كارش را كم بشمارد
ارسال شده: پنجشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۵, ۶:۵۳ ق.ظ
توسط ganjineh
كوچك شمردن كارهاى نيك
پنج ميليون، ده، بيست ميليون هر چى هم كمك كرديد كارتان را كم بشماريد، عبادت هم همينطور است، مطالعه هم همينطور است، بعضى افراد هستند، من خونه يه آقايى بودم مىخواست بخواند مىنوشت كه من امشب دو ساعت 2 دقيقه مطالعه كردهام، امشب سه ساعت و هفده دقيقه، گفتم براى چى مىنويسى، حال دارى مطالعه كن و حال ندارى بگير بخواب مثلاً مىخواهد بگويد اين كتاب دو هزار و هفتصد و سى و چهار ساعت و سى و پنج ثانيه روش كار شد، اگر مردم استفاده كردند خداكه مىداند مردم هم بدانند دو هزار ساعت يا سه ساعت كه چى؟ مثلاً، خدا كسانى را كه بى حساب كار ميكنند خداهم بى حساب به انا مىدهند، و كسانى كه متّه به خشخاش مىگذارند خدا هم به اينها متّه به خشخاش مىگذارند چون قرآن داريم كه: «حساباً شديداً»، يك آيه مىگويد، و ديگر مىگويد: «حساباً يسيراً» هر دو در قرآن هست. كسانى كه سخت مىگيرند خدا هم به آنها سخت مىگيرد، و كسانى كه نرم مىگيرند خدا هم به آنها، كارش را كم بشمارد. امام سجّاد «عليه السلام» مىفرمايد: «و استقلال الخير»، «استقلال» يعنى قليل، خدايا كمكم كن و خيرم را كم بشمارم. «و ان كثر من قولى و فعلى» يعنى خدايا خيرم را كم بشمارد اگر چه زياد است. «و استكثار الشرّ»: شرّم را زياد بشمارم «و ان قلّ من قولى و فعلى»: و اگر چه كم است .
امام سجّاد «عليه السلام» مىفرمايد: انسان كامل اين است كه كارش را كم بشمارد و خوبى هايش را، اصولاً در مديريّت يك مدير خوب اين نيست كه هى نگاه به پشت سرش كند، اوه ببين چقدر آمدهام، نگاه كن چقدر نرفتى، به نرفتهها نگاه كنيد كه برويد، به رفتهها نگاه نكنيد كه غرور بگيرتان، من دكترم، حالا دكترى چندتا كتاب مطالعه كردهاى؟ 300 تا، فوق ليسانس، 200 تا، 150 تا، ديپلم، 100 تا كتاب خواندهاى به صدو دويست كتاب خوانده نگاه نكنيد كه فكر كنيد خيلى هستيد به كتابهايى كه تا حالا مطالعه نكرديد نگاه كنيد كه آدم احساس اوه اوه .
به امير المؤمنين «عليه السلام» مىگفتند: خيلى عبادت مىكنى!! مىفرمود: من، من، من كجا و على كجا؟ به امام سجاد «عليه السلام» گفتند خيلى عبادت مىكنى!! من كجا على كجا؟ به امير المؤمنين «عليه السلام» گفتند خيلى عبادت مىكنى!! من كجا و رسول الله «صل الله عليه و اله و سلم» كجا؟ به رسولالله «صل الله عليه و اله و سلم» مىگفتند: چقدر عبادت مىكنى؟ مىگفت: من كجا و شكر خداكجا؟ مگر من مىتوانم شكر كنم؟!
يكى از آداب اين است كه آدم كارش را،
هفتم: از بهترينها بدهد: «لن تنالوا ابّرحتّى تنفقوا ممّا تحبّرن»
از بهترينها بدهد، لباس بهتر، غذاى، نه اينكه اين لباس را رنگش را دوست ندارم. شكل و دوختش را، از مد افتاده، از بهترينها بده.
به كسى كه كمك به او ثواب بيشترى دارد بدهد، به افراد با تقواترى، اگر دو فقيرند، با تقوا و بى تقوى، به اون كسى كه با تقواتر است بدهد،
به كسانى بده كه مردم فكر مىكنند غنى است، ولى در درون فقير است.
افرادى هستند به قول ما مىگويند: صورتشان را به، يعنى به پول، حالا چه خمس و زكات، سهم امام و افاق، و هر رقم كمكى كه، براى خدا باشد، فورى در منطقه خودمان، يواشكى، بى منّت، بزرگ نشماريم، اين هم هفت. از بهترينها باشد، هشت به كسى كه كمال بيشترى دارد كمك كنيم. نُه به كسى كه در ظاهر فقير نيست. افرادى هستند. اخر آمد گفت: آقا پولش مىدهيم بچهاش دانشجوست، فكر مىكند اگر كسى بچهاش در دانشگاه قبول شد فقير است. افرادى هستند، چند تا دانشجو دارند بينى و بين الله هم فقيرند، نه ديروز پسرش را عروس «داماد» كرده، پسرش، پسرش را داماد كرده، دخترش را عروس كرده، خوب باشد اگر كسى پسرش را داماد و دخترش را عروس كرد، آقا رفته مشهد، مگر نمىشودكسى فقير با شد، آقا قايقرانى دارد. قرآن دارد مىگويد: «قايق لمساكين يعلمون فى البحر» يعنى چند تا فقير بود قايق را شركتى داشتند. كار هم مىكردند، اما در عين حال به كسانى كه قايق دارند و شريك شدهاند خدا مىگويد: «لمساكين» يعنى اسم مسكين رويش باشد، يعنى وانعى ندارد كه هم مسكين باشد و هم يه تاكسى با هاش كار بكند، منتهى با اين تاكسى و وانت، قايق و كار چقدر گيرش مىآيد و خرجش چقدر است؟ افراد تنگ نظر
يه كسى، امام «عليه السلام» خرما داد يه كسى، يه نفر نشسته بود گفت: خدا مثل تو را زياد نكند، من مىدهم تو نمىتوانى ببينى؟!
مقدار كمك بايد حتّى «يلحقهم بالناس»اين تو حديث است. يعنى زندگ ى اش عادى شود، مىشود داد به طرف به طرف تا زندگىاش عادى شود، آقا رو موكت نشسته پولش داد؟چون فعلاً مالى ماشين عمومى است، يعنى اينقدر مىتوان بهش بدهى تا موكتش را بكند فرش ماشين مثلاً «؟!» نه بابا پولش دادم رفت فرش خريد، مىخواستى چه كند؟ تا زندگى عادى مىشود به فقرا كمك كرد، تنگ نظرى نكنيم، دانشجو دارد، دخترش را عروس كرده، پسرش را داماد كرده، و مشهد رفته كمك نكنيم، بسيارى از افرادهايى هستند كه واقعاً نياز به كمك دارند، گر چه به حسب ظاهر هم دست گدائى دراز نمىكند.
ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۴۴ ب.ظ
توسط ganjineh
زكات در اسلام (6)
آداب پرداخت زكات
حفظ آبروى محرومان
از چيزهاى خوب در راه خدا بدهيم
دقّت در نذر و وصيّت
اولويت با بستگان محروم است
فقرزدائى نه گداپرورى
تقسيم زكات، زير نظر مرجع تقليد
آداب پرداخت زكات
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم»
اللهم صلى على محمد و آل محمد الهى انطقنى بالهدى و الهمنى به التقوى
چندين جلسه است كه درباره كمك از زكات و خمس تا انفاق صحبت كرديم، در جلسه قبل آداب پرداخت كننده را گفتيم كه بايد فورى باشد، اين فورى بودن يه بركتى دارد، بركات فورى بودن را نگفتم.
آداب پرداخت: پرداخت خمس و زكات و انفاق
در جلسه قبل گفتم فورى، بركات فورى بودن، فورى باشد، اين فورى بركاتى دارد. فورى باشد زيرا:
1 - تا شيطان وسوسه و پشيمانت نكند. اگر آدم زود تصميم نگيرد شيطان و وسوسهاش مىكند.
قرآن يه آيه دارد مىگويد: «انّ الشيطان يعدكم الفقر»شيطان وعدهفقر مىدهد. حالا نمىخواهد كمك كنى پيرى دارى كورى دارى، روز مبادا دارى، شيطان مىآيد و سوسه مىكند. «و فى التأخير آفات»
2 - تا رفع اضطراب از فقرا: زئدتر بده تا فقرا.
آن زمانها كه ما سخنرانى مىكرديم پول بهما مىدادند. الآن مىگويند: «صّلى على محمد يار امام خوش آمد» ولى وقتى پول به ما مىدادند دغدغه داشتيم كه چقدر تو پول، توى پاكت است اين خيلى، دلمان مىگفتيم اين چند است. حالا خودم كه پول مىدهم به كسى مىگويم ببخشيد اين مقدار است. ديگه طرف را، اين رفع اضطراب خودش يه چيزيه، اين دلدله، ببين آمپول دردش كمتر است سرم هى چك چك، جون آدم در مىآيد. يكى از شكنجههاى جهنم چك چكى است، قرآن مىگويد: «يَتَجَرَّعُهُ»: يعنى توى جهنم جرعه جرعه. يه ديگ آب جوش سر آدم مىريزند آدم يه جيغ مىكشد، يه بار ديگ را مىگذارند، چك چك، مىچكد روى مغز آدم اين «يتجرعه»، اين كگار را بايد، خير رابايد يه جورى انجام داد كه طرف، سوغاتى مىآورد همانطور سريع تقسيم مىكن، حالا باشد بعد، در جعبه را باز نكن باشد بعد، بچهها بال بال مىزنند مىگويد: باشد بعد، كار فورى رفع اضطراب است،
ارسال شده: چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۵, ۸:۴۶ ب.ظ
توسط ganjineh
حفظ آبروى محرومان
3 - تا فقرا به سئوال كردن و ريختن آبرو مجبور نشوند.
پدرها خودشان يه پولى كيسه بچههايشان بگذارند، نگذارند پسر بگويد آقا پول دارى به من بدهى؟ پسرها يه پولى زير تشك مادرشان بگذارند، نگذارند پدر و مادر بگويد خوب دارى مىروى پول اگر دارى به من بده، آقا اگر مىشود يه خورده گوشت بستان، نگذار مادرتان بهتان بگويد، خيلى سخت است مادر و پدر به بچّه بگويند پول بده، آنقدر سخت است كه در دعا ديدم امام مىگويد: خدايا نبايد آن روزى كه من پير بشوم و نياز داشته باشم به بچه بگويم كمكم كن.
چون بچه وقتى به بابايش مىگويد بده خجالت نمىكشد وقتى پدر و مادر مىگويد بده خجالت مىكشد.
امام در دعا مىگويد: خدايا نبايد آن روزى كه، «اعوذُ» كلمه «اعوذُ» دارد، «اعوذبك» پناه مىبرم به تو كه روزگارى بيايد كه من داشته باشم به بچّهام بگويم كمكم كن.
بالاخره جوان خرج دارد. پدر و مادر خرج دارد، جورى بدهيد كه نگذاريد او بگويد بده، حتّى من اين حديث را ممكن است كه گفته باشم از اونهايى است كه اگر اجازه بدهيد تكرار كنم.
امام از يكى پرسيد زكاتت را چه مىكنى؟ گفت: مبرم خانه فقرا مىآيند مىگيرند. فرمود: خيلى كار غلطى مىكنى تو، خوب فقير كه مىآيد بگيردخوار مىشود، تو در خانه فقير ببر، بگذار فقير دم خنه ات صف بكشد، حضرت امام «خمينى ره»در تحرير الوسيله دارد، بعضىها اگر بگويى آقا اين خمس است، بگو آقا اين هديه است، عيدى است، به اسم عيدى بده، منتهى در نيّتت، توى ذهنت نيّت زكات كن، خيلى آبرو مهم است، حفظ آبروى مردم خيلى مهم است، حديث دارم: امام باقر «عليه السلام» فرمود: اگر از كلمه زكات خجالت مىكشد به او نگو زكات است. ما داشتيم بعضىها را كه مىرفت دكان بقالى از اين كاهوهاى زرد و سبزيهاى پلاسيده مى خريد و پول مىداد و مىگفت: آقا اينها را مىخرم براى حيوان: چون از خوردن انسان تاريخ مصرفش گذشته ولى من مىخواهم يك چيزى بدهم به اين شبزى فروش، اين عيال بار است، از آن طرف اگر اگر پول صدقه هم بهش بدهم ناراحت مىشود. از اين چيزهاى، خيارهاى زرد و هندوانههاى خرابش را مىخرم، مىدهيم به مرغها، به حيوانات، غَرَضَم اين است كه يك پولى بدهم به اين، به هر بايد مواظب باشيم كه يك وقت يك چيزى مىدهيم، همينطور يك چيزى نباشد كه 20 هزار تومان مىدهيم كمك مىكنيم، 100 هزار تومان اين له مىشود