صفحه 5 از 16

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱:۲۹ ق.ظ
توسط essi10
ARMIN اين شعر نو نيست ولي چشم
----------------------------------------------
ديدي امروز و فردا كردي رفتش
هنوزم ديدي پر زد و رفتش

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۱:۳۳ ق.ظ
توسط Leila
شراب و عيش نهان چيست كار بي بنياد
زديم بر صف رندان و هر چه باداباد

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۰۸ ق.ظ
توسط Farhad3614
در حیرتم از مرام این مردم پست
این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا مرد به عزت ببرندش سر دست

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۳۸ ق.ظ
توسط essi10
تو در من آتشي هستي كه خاموشت نخواهم كرد
خودت اين را به من گفتي ولي حالا گريزاني

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۲:۵۲ ق.ظ
توسط sandbad
يا رب اين شهر چه شهريست که صد يوسف دل ***به کلافي بفروشيم و خريداري نيست

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۲۴ ق.ظ
توسط essi10
تمام غربت من شانه ي تو را مي خواست********* به لطف شانه ي تو تكيه شد آغاز

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۳:۴۰ ق.ظ
توسط Mahdi1944
ز همان خنده كه معناي عطوفت ميداد ***** نيتش كشتن من بود ،نمي دانستم

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۶:۲۱ ق.ظ
توسط essi10
من كه پيش عشق و يار ديگرم هستم كنون
گوش من باشد به فرمانت ولي فعلا برو

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۶:۲۳ ق.ظ
توسط essi10
وقت جان كندن من بود نمدانستم
تيغ بر گردن من بود نمي دانستم

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۶:۲۷ ق.ظ
توسط essi10
ميان ماندن و زفتن ، درست آن لحظه
گلايه هاي دل بي پناه شد آغاز

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۹:۰۴ ق.ظ
توسط ARMIN
ليلا خانوم مشکل تايپي بود. الان مشکل رفع شده. :-)

ز نواي مرغ يا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا

ارسال شده: چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۵, ۹:۰۸ ق.ظ
توسط Farhad3614
از یار وفا که دید تا من بینم
راحت ز جفا که دید تا من بینم
تو عمر منی و بیوفایی چه کنم
از عمر وفا که دید تا من بینم