صفحه 5 از 448

ارسال شده: جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۲:۵۲ ق.ظ
توسط Farhad3614
تشکر :D

ما از ان سوخته دلانيم كه ز كس كينه نداريم
يك شهر پر از دشمن و يك دوست نداريم

ارسال شده: جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۳:۵۴ ب.ظ
توسط denat
Farhad3614 نوشته شده:تشکر :D

ما از ان سوخته دلانيم كه ز كس كينه نداريم
يك شهر پر از دشمن و يك دوست نداريم

ياد باد آن صحبت شب ها كه با نوشين لبان
بحث سر عشق وذكر حلقه عشاق بود
ARMIN : دوست عزيز روال کار تاپيک به اين صورت است که هر شعر بايد با آخرين حرف شعر قبلي نوشته شود. هدف اين تاپيک ارتباط معنايي نمي باشد. شعر بعدي با حرف (م) نوشته شود.

ارسال شده: جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۵:۳۶ ب.ظ
توسط agheleh
ماهم آمد به در خانه و در خانه نبودم
خانه گویی به سرم ریخت چو این قصه شنودم

ارسال شده: جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۰۶ ب.ظ
توسط ghalamman
مي رقصم و مي چرخم و مي نوشم از اين جام
بي خود شده از خيشم و از گردش ايام

ارسال شده: جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۳۲ ب.ظ
توسط sandbad
من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشستنها

ارسال شده: شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۸:۴۷ ق.ظ
توسط agheleh
سلام دوستان خسته نباشید :D

از همه به خاطر شعر های خوب و پر معنا تون تشکر می کنم. انتخاب این هفته واقعا سخت بود. امیدوارم هفته های بعد سخت تر هم بشه :-)

sandbad, به نکته ی خوبی اشاره کرده:

من از روییدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشستنها

:smile: :smile:
به شما تبریک می گم و امیدوارم با حضور پر رنگ و شعرهای پر محتواتون کمک کنید که سطح علمی این تاپیک بالاتر بره.

مثل همیشه با آرزوی یادگیری از همدیگه و اضافه شدن به اطلاعات مون ادامه می دم:

ای که گفتی عشق را درمان به هجران کرده اند
کاش می گفتی که هجران را چه درمان کرده اند

ارسال شده: شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۷:۳۰ ب.ظ
توسط ghalamman
سلام
دي شيخ با چراغ همي گشت كرد شهر
كز ديو و دد ملولم و انسانم ارزوست

ارسال شده: شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۸:۱۸ ب.ظ
توسط sandbad
تو از خواری همی نالی نمی بینی عنایتها
مخواه از حق عنایتها و یا کم کن شکایتها

ارسال شده: یک‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۱۱:۰۰ ق.ظ
توسط njmh
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

ارسال شده: یک‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۵:۱۷ ب.ظ
توسط agheleh
از سر کوی تو با دیده ی تر خواهم رفت
چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

ارسال شده: یک‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۵, ۸:۴۵ ب.ظ
توسط ARMIN
تيره‌روزان را به چشم كم مبين، در روزگار
روشني، آيينه از پهلويِ خاكستر گرفت

ارسال شده: دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۱۹ ب.ظ
توسط sandbad
تا زهره ومه در آسمان گشت پدید
بهتر زمی ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم زمی فروشان که ایشان
به زآنچه فروشند چه خواهند خرید