ارسال شده: یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۱۰:۴۴ ب.ظ
همان به که نباشم
اگر عمر بر آن است
که من باشم و هر روز
ز عمرم به سر آیم
همان به که نباشم
اگر عمر بر آن است
که دل باشد و هر روز
ز حسرت به تو نالد
همان به که نباشم
گر اسماء و زمین
عالم و معشوق بر آنند
که من زخمی این درد بمانم
همان به که نباشم
گر ساغر عشق
بهر این دل
به کنارم ننشیند
همان به که نباشم
اگر از روی چو ماه آن پریوش
ز برای دل بی یاور من
سهم نباشد
همان به که نباشم
اگرم دل به رخی زنده و
رخ زین دل بی مال و ادب
سیر
همان به که نباشم
همان به که نباشم
محمدرضا مددی
اگر عمر بر آن است
که من باشم و هر روز
ز عمرم به سر آیم
همان به که نباشم
اگر عمر بر آن است
که دل باشد و هر روز
ز حسرت به تو نالد
همان به که نباشم
گر اسماء و زمین
عالم و معشوق بر آنند
که من زخمی این درد بمانم
همان به که نباشم
گر ساغر عشق
بهر این دل
به کنارم ننشیند
همان به که نباشم
اگر از روی چو ماه آن پریوش
ز برای دل بی یاور من
سهم نباشد
همان به که نباشم
اگرم دل به رخی زنده و
رخ زین دل بی مال و ادب
سیر
همان به که نباشم
همان به که نباشم
محمدرضا مددی