صفحه 5 از 14

ارسال شده: یک‌شنبه ۳ آذر ۱۳۸۷, ۱۰:۴۴ ب.ظ
توسط retza
همان به که نباشم


اگر عمر بر آن است

که من باشم و هر روز

ز عمرم به سر آیم

همان به که نباشم



اگر عمر بر آن است

که دل باشد و هر روز

ز حسرت به تو نالد

همان به که نباشم



گر اسماء و زمین

عالم و معشوق بر آنند

که من زخمی این درد بمانم

همان به که نباشم



گر ساغر عشق

بهر این دل

به کنارم ننشیند

همان به که نباشم



اگر از روی چو ماه آن پریوش

ز برای دل بی یاور من

سهم نباشد

همان به که نباشم



اگرم دل به رخی زنده و

رخ زین دل بی مال و ادب

سیر

همان به که نباشم

همان به که نباشم


محمدرضا مددی

ارسال شده: چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۷, ۹:۵۵ ب.ظ
توسط م.رودگری(شایق)
تا ÷یکر ما را ز تل خاک سرشتند.............بر هستی ما نام فنا را بنوشتند

امروز اگر همنفس یار نکو ئیم................فردا برمان سنگ و حصار و گل و خشتند
:razz:

یک دم نفسی آمد و یک آن نفسی رفت.....آنگه رسد این خانه کسی تا که کسی رفت

این خانه ره آمد ورفتست نه ماندن............ز ین راه بسی آمد و ز ین جای بسی رفت
:razz:

روزها بگذشت و گفتم روز دیگر چون رسید............تو به گو یم از گنه راه دگر باید گز ید

با سبیده شب بسر آمد .صباحی نو دمید ............. ای دریغا ظلمت جانم نشد آخر سبید
:razz: سروده:محسن رودگری

ارسال شده: پنج‌شنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۷, ۵:۳۷ ب.ظ
توسط م.رودگری(شایق)
ره مه آلودست و مقصد نابدید....لیک می دانم بدان باید رسید

می روم هر سو که راهم می برد...تا که گامم یا نگاهم می برد

با دلی آکنده از اندوه و غم.......می روم ازاین ره بر بیچ و خم

از میان بیشه و صحرا ودشت....یا که از ویرانه ها باید گذشت

میروم از جاده های بی عبور...گرچه باشد مقصدم نزدیک و دور

غم از آن دارم چرا ناآشنا...........می روم اما نمی دانم کجا؟

هر که آگه شد از آن گوئی که خفت....جزسکوت از این سفر چیزی نگفت

هر که از این کاروان شد خسته تر.....شد نهان از دیده ها آهسته تر

همرهان رفتند و از آنان دگر.........نه نشان ماند ونه آنکه شد خبر

هرکه بارش شد سبک آسان گسست....هر که سنگین دارد آن بر جا نشست

هرکه نیکوکارو یا ناباک رفت....................آخر از دروازه های خاک رفت :razz: سروده:محسن رودگری(شایق) :razz: :razz:

ارسال شده: چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۷, ۴:۳۱ ب.ظ
توسط eyez
چشم ها در انتظار لحظه ی عاشق شدن

غافل از تکرار آمدهای تو !

تو اگر بالاتر از تو در نظر می بودی

سهم این قلب ندار من چه بود؟!
:razz: :razz: :razz:

ارسال شده: شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۷, ۸:۱۳ ب.ظ
توسط م.رودگری(شایق)
می روی ای شاهد غدار من.............دلبر محبوب و دلازار من

دل به تمنا و تو بی اعتنا.......................ناز تو نال دل زار من

می فکنم دل به رهت چون خسی......تا نروی ای گل بی خار من

دل که شده بنده و تسلیم تو..............از چه تو داری سر ÷یکار من

دل نفسی بی تو نیارد دوام................ای دم احیاگر مردار من

می روی و میرود اینسان روان..............ای همه جان در تن بیمار من

بی تو خریدار من خسته کیست.............طالب عشق دل عیار من؟

هست من از بود تو یابد بقا..................بی تو نماند دگر آثار من

کام من از جام تو نوشد حیات................بی تو دگر چون شود این کار من

در تو منم .در من دیوانه تو...................بی تو منم این من و تکرار من

دلکش من!دل کشی ات تا به کی؟.........رحم بر این زردی رخسار من

دل ز دو چشمان خمارت خراب...............یک نظرت باده معمار من

دل!حرمت بی کس و بی محرمست........با که کنی صحبت اسرار من

دل!به کجا می بری آن آرزو.......................دخمه آمال تو بندار من

یار مرو از بر من بی وداع....................کی تو کنی وعده به دیدار من؟

در خم هر بنجره ودر فسرد.........................دیده آواره خو نبار من

دیده!بکن زمزمه در گوش راه................تا که رساند زسفر یار من

چند بگویم دل بیچاره را.................می رسد انباز تو.دلدار من

من که ببایت بنشستم ببین..........موی سبید و بصر تارمن

قامت لرزانم و قد کمان............گشته زعشقت ثمر و بار من

حال که بر دار شدم می رسی؟.........حال که درمان نشود کار من

حال که در گور روم می رسی؟..........بس بنشین بر سر آوار من

یار ببین نقمت هجران چه کرد!.......دست خزان با گل گلزار من

گفت : که ای شایق من تو به کن......نیست دلت محضر انوار من

گفت:دلت بوی هوس می دهد....نیست هوس صنعت بازار من :razz: سروده: م.رودگری(شایق) :razz:

ارسال شده: شنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۷, ۸:۲۲ ب.ظ
توسط م.رودگری(شایق)
چه خوش بانگی چه خوش بانگی شباهنگ.......به نایت می شکافی سینه سنگ

به سوز سازها محزو نتر ینی.......................ز عود و بر بط واز ناله چنگ

ولی آیا به ساز دل حر یفی؟....................که بر تارش جهانی گشته آو نگ

نوازد گر دلی در سینه آهی.......................نوای نی ببازد چهره از رنگ

نوای نی گدازد چند قدم را......................نوردد آه دل فرسنگ فرسنگ

اگر نائی ز غم یک برده خواند................هزاران برده غم دارد دل تنگ..

:razz: سروده:م.رودگری :razz:

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: سه‌شنبه ۱۰ دی ۱۳۸۷, ۱:۰۷ ب.ظ
توسط milad1378
باز آمده ماه جوشش ثار ا... ====== تا تازه شود داغ ابا عبدا....(ع)

بين جوش و خروشي كه در اين خلق بود======لا حول و لا قوة الا با ا...

شعر های خودتون رواین تو بگذارید

ارسال شده: چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۱۰:۰۹ ب.ظ
توسط حسین 1404
هر چی شعر از خودتون دارید اگه دوست دارید اینجا قرار بدید با تشکر

Re: شعر های خودتون رواین تو بگذارید

ارسال شده: چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۱۰:۱۷ ب.ظ
توسط آريو برزن
آهسته آهسته كنارم نشست
نم نمك گرفت دست مرا
تا سرخ شود پوست گرم گونه اش
با بوسۀ بي حياي من
چشم به دل دوختم
تا سر از بالين برداشتم
تديدم او را
مي داني آخر او چيزي نبود جز
روياي تنهايي من

Re: شعر های خودتون رواین تو بگذارید

ارسال شده: چهارشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۱۰:۴۰ ب.ظ
توسط حسین 1404
یارا مگر چه کردم.این گونه خارگردم جز عشق تو چه گویم با عشق یار گرمم
یارا مگر چه بودم.دیوانه ات نبودم هرگز نگه نکردی گر چه که پاک رویم
یارامگرنگفتم هر کس به جز تو رفتم اما دلا افسوس گویی که یار رفتم
یارا مگر ز راهت خارج شد این یارت گویی تمسخر ما باشد تمام کارت
یارا مگر که یارت کارش نبوداطاعت اما چه ها کردی ظلم است پر به راهت
یارا مگر ندایت بر ما نبود ایت اما وفا نکردی افسوس از جفایت
یارامگرکه هجرت شرطت نبود به یارت اما دلا هیهات بر باد بود عمرت
یارا مگر که دوری افزوده ام صبوری این صبر نیست یارا پیرت شدم ز دوری

حسین قربانی

Re: شعر های خودتون رواین تو بگذارید

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۱۲:۳۹ ق.ظ
توسط hani1459
دوستان اگر کسی اشعار و یا ترانه هاش رو در این تایپیک قرار داد و فردا مورد سو استفاده قرار گرفت چی؟

Re: شعر های خودتون رواین تو بگذارید

ارسال شده: پنج‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۴:۲۱ ب.ظ
توسط حسین 1404
دوستان در مورد ترانه شاید این طور باشه اما فکر نکنم کسی این سبک شعر ها به دردش بخوره البته شاید به اسم خودشون چاپ کنند اما چون قابل پیگیری هست این کارو نمی تونن بکنن