صفحه 431 از 448
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۳:۱۱ ب.ظ
توسط mohammad area51
اين روز سياهِ من از آن چشمِ سياه است
اين رنج كه من مي كشم از جرمِِ نگاه است شاعر:فهيمي آراني
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۴:۴۹ ب.ظ
توسط masieh
تا نو گل من نام جدایی نبرد
با بوسه دهان تنگ او دوخته ام
رهی
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۹:۰۹ ب.ظ
توسط Ali.s.Es
ما خاک را به نظر کیمیا کنیم
صد درد را به گوشه ی چشمی دوا کنیم
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۲:۰۶ ق.ظ
توسط masieh
محبت اتشی کاشانه سوز است
دهد گرمی ولیکن خانه سوز است
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲, ۱:۲۵ ق.ظ
توسط masieh
تو کافر دل نمی بندی نقاب زلف و می ترسم
که محرابم بگرداند خم ان دلستان ابرو
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲, ۱:۴۶ ق.ظ
توسط Goebbels
وای اگر خامنه ای اذن جهادم دهد!
ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد!
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲, ۲:۱۳ ق.ظ
توسط nasir irani
Goebbels نوشته شده:وای اگر خامنه ای اذن جهادم دهد!
ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد!
دیشب اومدم خونتون نبودی
راستشو بگو کجا رفته بودی!
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲, ۲:۲۵ ق.ظ
توسط Goebbels
نصیر جان دلبندم! ارزشی (کویتی پور ، آهنگران) کار کن مبتذل (عباس قادری) کار نکن!

یاران چه غریبانه
رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما
هم سوخته پروانه
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲, ۱۲:۲۸ ب.ظ
توسط Ali$amir
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲, ۸:۰۸ ب.ظ
توسط mohammad area51
نشاط جوانی ز پیران مجوی
که اب رفته باز نیاید به جوی سعدی
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲, ۸:۱۰ ب.ظ
توسط mohammad area51
یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخانه ندارد
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ارسال شده: جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲, ۸:۱۲ ب.ظ
توسط mohammad area51
دلبرا، در دل سخت تو وفا نیست چرا؟
کافران را دل نرمست و ترا نیست چرا؟
هر که قتلی بکند کشته بهایی بدهد
تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا؟
ابوسعید ابوالخیر