آنچنان کز رفتن گل خار می ماند به جا
از جوانی حسرت بسیار می ماند به جا
صائب
مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
مدیر انجمن: شوراي نظارت

- پست: 149
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۴ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 367 بار
- سپاسهای دریافتی: 409 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
شب بود و چشم خفتگان در خواب خوش بود
بیدار مردی اشک چشمش آب خوش بود
برگرفته از سایت دل تنگ امام زمان (عج)
بیدار مردی اشک چشمش آب خوش بود
برگرفته از سایت دل تنگ امام زمان (عج)
ولا تتبعوا خطوات الشیطان
با شیطان بزرگ طرح گام به گام نریزید !

- پست: 350
- تاریخ عضویت: یکشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۰, ۹:۴۷ ب.ظ
- محل اقامت: Tabriz
- سپاسهای ارسالی: 6254 بار
- سپاسهای دریافتی: 1515 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
دیدم آن چشمه هستی که حیاتش خوانند ×××× آن قدر آب کز آن دست توان شست نداشت

-
- پست: 153
- تاریخ عضویت: پنجشنبه ۱ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۳۴ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 962 بار
- سپاسهای دریافتی: 363 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
هوالمحبوب
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست .............. لیک کس را دید جان دستور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست .............. لیک کس را دید جان دستور نیست
همراه با اعتقادات ، در عصر ارتباطات [External Link Removed for Guests]
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری (مصاف) [External Link Removed for Guests]
جنبش مبارزه با صهیونیزم ، اومانیسم و فراماسونری (مصاف) [External Link Removed for Guests]

- پست: 149
- تاریخ عضویت: دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲, ۱۲:۴۴ ق.ظ
- سپاسهای ارسالی: 367 بار
- سپاسهای دریافتی: 409 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
ترسم آن روز که از دلبر خود گیرم کام
بوی عشق دگری باز بیاید به سرم
شهاب نعمتی
بوی عشق دگری باز بیاید به سرم
شهاب نعمتی
ولا تتبعوا خطوات الشیطان
با شیطان بزرگ طرح گام به گام نریزید !

- پست: 97
- تاریخ عضویت: سهشنبه ۷ آذر ۱۳۹۱, ۶:۵۶ ب.ظ
- سپاسهای ارسالی: 188 بار
- سپاسهای دریافتی: 487 بار
Re: مشاعره / خواهشمندم شرکت بفرماييد.
دوست ميدارم من اين ناليدن دلسوز را
تا به هر نوعي كه باشد بگذرانم روز را
تا به هر نوعي كه باشد بگذرانم روز را
مي خواهم برگردم به روز هاي كودكي آن زمانها كه:
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....
پدر تنها قهرمان بود.
عشق,تنها در آغوش مادر بود.
بالاترين نقطه زمين,شانه هاي پدر بود.
بدترين دشمنانم,خواهران و برادران خودم بودند.
بدترين دردم,زانوهاي زخمي ام بودند.
تنها چيزي كه ميشكست,اسباب بازي هايم بودند.
و
معناي خداخافظ, تا فردا بود....
