صفحه 46 از 54
ارسال شده: دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶, ۲:۴۵ ق.ظ
توسط jupiter_2xl
بي همگان به سر شود
بي تو به سر نميشود
داغ تو دارد اين دلم
جاي دگر نميشود
ارسال شده: دوشنبه ۸ بهمن ۱۳۸۶, ۴:۳۱ ب.ظ
توسط bi kalam
رفتي!خب مجبور به رفتن بودي!من حرفي نداشتم،ندارم.اما چرا ؟چرا گفتي بهت هيچي نگم از دلتنگيام!!!!
گفتي ميدوني که بعد رفتنت دلتنگت ميشم ،اما گفتي هيچي نگو!!!
اما يادت رفته بود ،يادم رفته بود که من ديگه دلتنگ نميشم!اصلا!!
چون دلي واسم نمونده که بخاد تنگ بشه!دادمش بهت،با خودت برديش!
نه من دلتنگ نميشم واست چون دلم پيشه تو ئه!
.
.
.
.
.
.
خيلي دلم گرفته،نازنين!خيلي!

ارسال شده: پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۸۶, ۶:۳۶ ب.ظ
توسط achachi98
حسين بيشتر از آب تشنه لبيک بود ،افسوس که بجاي افکارش زخم هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي ناميدند.(شريعتي)
ارسال شده: پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۶, ۱۲:۳۸ ب.ظ
توسط unknown20
در پیلۀ کودکی رؤیای پروانه شدن داشتم
نمیدانستم در پس این ثانیههاپروانه شدن حقیقت است
پریدم وبادو خاک ،باران و گل ،از همه زیباتر شبنم اشکهای تو،حتی لحظه های دل شکستگی را لمس کردم
.............
بازگشتم تاشاید پیله کودکی را بیابم
اما افسوس پیله باف من خوابی ازجنس مرگ دیده بود
تعبیرش من بودم و زندگی باعطر بالهای سوخته ......
_________________________
تو چشمام نگاه میکنی و میگی
ناامید نباش شانس زندگی داری
اما،... نمیدونی من این زندگی رو نخواسته و نمی خوام
پس چه فرقی میکنه ، باامید یا ناامید!

ارسال شده: دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۸۶, ۱۲:۰۵ ق.ظ
توسط njmh
سکوت کرده ام
شايد صدايم را بشنوي
ارسال شده: دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۸۶, ۳:۴۶ ب.ظ
توسط essi10
الوداع اي خاطره ها مي روم از شهر شما
نمي خوام بهار رو با غم فراوون
نمي خوام بيايي نه پاييز نه زمستون
من رو تنهام گذاشت رو قلبم پا گذاشت
با ديگري نشست غرورم را شكست
الوداع،الوداع،تاقيامت الوداع
======================
دیگه عاشق شدن ،ناز کشیدن فایده نداره
دیگه دنبال آهو دویدن فایده نداره
چرا این در و اون در میزنی ای دل غافل؟
دیگه دل بستن و دل بریدن فایده نداره...
وقتی ای دل به گیسوی پریشون میرسی خودت و نگهدار
وقتی ای دل به چشمون غزل خون میرسی خودت و نگهدار
ای دل دیگه بال و پر نداری داری پیر میشی و خبر نداری
ای دل دیگه دلبر نداری داری فرسوده میشی و خبر نداری
ارسال شده: سهشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۶, ۱۰:۲۹ ب.ظ
توسط padshah
دلم به وزن آفرینش گرفته است ...
حدیث جدایی یا نزدیكی نیست ... !
قدر یكدیگر را نمیدانیم ...
در دنیایی كوچك هر یك به اندازه قلب خویش گرفتاریم ...
« از هیچ كس نمیپرسند چه هنگام میتواند خدانگهدار بگوید ...
از عادات انسانیش نمیپرسند ...
از خویشتنش نمیپرسند ... »
كاشكی مثل روزهای عید هر روزمان را ...
هر لحظهمان را لبریز از عشق قناعت گونه صرف میكردیم ...
و بین دلهایمان این همه گله دیوار نشده بود ...
كاشكی روزهای واپسین عاشقی فرصتهای غنیمتمان بود ...
یكدیگر را میفریبیم ..
دل خویش را یك بار هم كه دریایی میكنیم طوفانی میشود !
میخورد به صخرهها میتازد...
ویران میكند ...
چرا ما یاد نگرفتهایم قانون وفاداری را ....؟؟؟
چرا سخت شده است گذشت و گذشتن
و دوست داشتن و دوست داشته شدن بیشائبه ...
بیمحابا ...
بیپروا ...
ارسال شده: سهشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۶, ۱۱:۲۷ ب.ظ
توسط noora
خدای مهربانم
کاش می دانستم که چرا مرا آفریدی و هدفت از آفریش من چه بود و قرار بود من در این دنیا چه رویایی را دنبال کنم و چه باشم .
کاش می دانستم...............
خدایا آیا راهی که من انتخاب کردم همان راهی است که تو می خواهی و چه زیباست اگر اینچنین باشد ...................
تو همیشه در کنارمی ولی من بارها شک کردم بارها اما تو رئوفانه از تمام افکار بچگانه من گذشتی و لبخند زدی ...........
من تو را در همه لحظات زندگی ام احساس می کنم در همه لحظات در غم وشادی و اشک و لبخند .................
خدایا کمکم کن که رویا و آرزویی که به خاطر آن در این دنیام را پیدا کنم .
بارها فکر کردم که رویای من کمک به دیگران است و بعد فکر کردم در کنار آن جهانگردی است که به وسیله شناخت آنچه که تو آفریدی تو را بشناسم و به تو برسم .
وقتی به همه آنچه که گفتم فکر می کنم ضربان قلبم بیشتر می شود و احساس می کنم که روحم به پرواز درآمده و می رقصد .
ارسال شده: پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶, ۵:۳۹ ق.ظ
توسط essi10
يه روز مثل يه شمع داشتي خاموش مي شدي
اگه پروانه نبود تو فراموش مي شدي
اره پروانه شدم تا پرام سوخته شه
كه اتيش تو به دلم دوخته شه
==============================
شب سردي است، و من افسرده.
راه دوري است، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
***
مي كنم، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت،
غمي افروز مرا بر غم ها.
***
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
***
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر، سحر نزديك است.
هر دم اين بانگ بر آرم از دل:
واي، اين شب چقدر تاريك است!
***
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
***
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من، ليك، غمي غمناك است.
ارسال شده: پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶, ۱۰:۳۵ ق.ظ
توسط Damavand
کاش زندگي دکمه بازگشت داشت
کاش ميتوانستم برق نگاه ات را فراموش کنم
کاش ميتوانستم لبخند تو را فراموش کنم
کاش در نگاه اول حرف دلم را ميزدم
کاش صبورري نميکردم پيش مي آمدم
کاش ميتوانستم تو را براي خود کنم
کاش حرف دلم را ميزدم
کاش اي کاش

ارسال شده: پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۲۴ ب.ظ
توسط arshiya_vilson
ديروز که فرياد زدي دوستت دارم ******* گفتم بلندتر نمي شنوم****** امروز که دره گوشم گفتي ديگه دوستت ندارم ******* گفتم آرام بگو بقيه مي شنوند
ارسال شده: پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶, ۱:۲۶ ب.ظ
توسط arshiya_vilson
ميدوني حريص ترين جانور چيه؟ مگسه - و قانع ترين كدومه؟ عنكبوته - و جالبه كه بدوني حريص ترين موجود هميشه خوراك قانع تريم ميشه . . .