صفحه 49 از 54

ارسال شده: چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۷, ۱:۱۴ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
  به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد
خدایا نامه ام رو بخون
شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
میسپارمش بهت میرم, تمام تار و پودمو
یک وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو
خــــدا یک وقت کسی نیاد بدوزده قلب سادشو
کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایه اش بهش بگه دوسش داره
خیلی بده زمونمون, خـــــــــــــدایا سپردمش بهت مواظب عشقم بمون
خـــــــدایا شاید این عشقی که من می گم تو نشناسیش
نزدیکترین کسم اونه
خیلی دوسش دارم
راستی تا یادم نره بهت بگم :عزیزترین منم اون
خودم مهم نیستم اما اون, نزاری تنها بمونه بمیرم واسه نگاهش ,گریه چقدر بهش میاد وقتی حرسش میگیره!
میگه:ازم بدش میاد اما وقتی آروم می شینه می بینه من بغضم گرفته همین دیونه بازیاش از اول چشمم رو گرفت.....
برو عزیزم برو برس به آرزوهات لعنت به این دست سرد سرنوشت که همیشه برام بد نوشت... 

 تصویر 

ارسال شده: چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۸۷, ۴:۲۰ ب.ظ
توسط doctorsib
:razz:

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۷, ۹:۱۸ ب.ظ
توسط noora
طفل پاورچين پاورچين دور شد کم کم در کوچه سنجاقک ها .

بار خود را بستم رفتم از شهر خيالات سبک بيرون

دلم از غربت سنجاقک پر. :razz:

ارسال شده: جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۸۷, ۲:۰۱ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
 اگر نفس هایم هنوز هق هق را نوازش نمیکند دلیل بر نشکستن بغض زخمی سینه ام نیست ....
تقدیم به تمام آنان که ستاره هایشان در هجوم عشق نفس بریده است قرارم در هجوم بی قراری شکست....
تاب ماندن و توان بودن در خود نمی یابم....
التهاب پنجره فریاد میزند دوری ات را ....
نگاهم سوخت از بس که شعله شد شبهای بی فانوس نبودنت را ....
لالایی مهتاب مرثیه ی مرگ را نجوا میکند....
ستاره ها نفس بریده اند و رنگ باخته اند در این ترانه ی عاشقانه....
شعله ی نیمه جان شمع پر میدهد پروانه ی سوخته ی نگاهم را تا معبد حضور تو.....
و تن تب دار آسمان تلخ ترین خاطره های نگاه غریبش را بدرقه ی راهم میکند....
آه...که چه سخت است نبودنت و در این نبودن ماندن....
اینبار برای رفتن؛رفتنی که رنگ ماندن بر چهره دارد میگویم خداحافظ....
 


 تصویر 

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷, ۱:۳۱ ق.ظ
توسط ALIAGHAKHAN
  همان شبان ِ عاشقم

سینه چاک و ساکت و غریب

بی تکلّف و رها

در خراب ِ دشتهای دور

ساده و صبور

یک سبد ستاره چیده ام برای تو

یک سبد ستاره

کوزه ای پُر آب

دسته ای گل از نگاه ِ آفتاب

یک رَدا برای شانه های مهربان تو!

در شبان ِ سرد

چارُقی برای گامهای پُر توان ِ تو

در هجوم درد...

من همان بلال ِ الکنم ، در تلفظ ِ تو ناتوان

وای از این عتاب! آه... 


 تصویر 

ارسال شده: پنج‌شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۸۷, ۲:۲۵ ق.ظ
توسط Masoud
دوستان مطالب قشنگي رو تو اين تاپيك ميزارن. :smile:

ولي به نظر من اگر مطالب از خود دوستان باشه ( يعني حرف دل خودتون، چيزي كه خودتون مينويسيد )، خيلي قشنگتر و در نتيجه طبيعي تره. اسمش كه روشه: ..... دل تنگت...

بي ادبي به دوستان خوش ذوق نباشه، منظورم فقط اين بود كه اينجا حرف دل خودتون، از زبون خودتون مطرح شه، نه مطلبهاي ادبي و غيره....

سپاس :razz:

ارسال شده: یک‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۱:۳۱ ق.ظ
توسط soroush.b
از بازيچه بودن خسته شدم...بهتر كه تنها بمونم ....

[External Link Removed for Guests]

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۳:۲۳ ب.ظ
توسط venoos
معلومه هيچكدومتون عاشق نشديد.

ارسال شده: سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۷, ۶:۱۲ ب.ظ
توسط vesta200
امروز وقتي خدا پنجره آسمون رو باز کرد ازم پرسيد چه آرزوئي داري؟گفتم خدايا مواظب کسي که داره پيغا م منو ميخونه باش چون خيلي برام عزيزه.

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷, ۸:۱۲ ب.ظ
توسط fereshteh blue
سلام
کاش مي شد دل به دريا زد
کاش مي شد دل نداشت
تا چنين در دام آن مجنون نبود

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷, ۹:۲۴ ب.ظ
توسط noora
امروز فهميدم که آدم هاي خوب کم نيستن ما اونها را نميبينيم............
خدايا به ما چشم دلي بده تا بتونيم اين خوبي ها را ببينيم و درک کنيم و به حساب سادگي و به قول بعضي ها حماقت نگذاريم.
الهي آمين

ارسال شده: دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷, ۱۰:۰۱ ب.ظ
توسط dr_mehdi57
يک نفر مست پيش مي آيد

کوزه در دست پيش مي آيد

عاشقي عيب نيست اي مردم

اتفاق است، پيش مي آيد

(شعر از دکتر جلال حسن زاده)