صفحه 6 از 448

ارسال شده: دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۸۵, ۷:۴۹ ب.ظ
توسط ARMIN
در چشم پاك بين نبود رسم امتياز
در آفتاب، سايه‎ي شاه و گدا يكي‌ست

ارسال شده: سه‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۵, ۹:۵۰ ق.ظ
توسط sandbad
تا درخت دوستی کی بر دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

ارسال شده: پنج‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۵, ۱۱:۵۳ ق.ظ
توسط Leila
مي مخور با همه كس تا نخورم خون جگر
سر مكش تا نكشد سر بفلك فريادم

ارسال شده: پنج‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۵۰ ب.ظ
توسط sandbad
من چه گویم که ترا نازکی طبع لطیف
تا بحدیست که آهسته دعا نتوان کرد

ارسال شده: پنج‌شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۵, ۴:۱۷ ب.ظ
توسط Colonel Chazan
دل بسي خون به كف آورد ولي ديده بريخت.............الله الله كه تلف كرد و كه اندوخته بود!!(حافظ)

ارسال شده: جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵, ۴:۲۲ ق.ظ
توسط agha reza
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد اشکارا

ارسال شده: جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۲۴ ب.ظ
توسط Leila
ايا در اين خيال كه دارد گداي شهر
روزي بود كه ياد كند پادشاه از او

ارسال شده: جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵, ۴:۳۰ ب.ظ
توسط NIRVANA
وه چه شود اگر شبي بر لب من نهي لبي...؟
تا به لب تو بسپرم جان به لب رسيده را...

ارسال شده: جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵, ۴:۳۸ ب.ظ
توسط Farhad3614
امروز که در دست توام مرحمتی کن...
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت...

ارسال شده: شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۵, ۸:۵۹ ق.ظ
توسط agheleh
سلام دوستان
با تشکر از همه ی شما، شعر منتخب این هفته رو اعلام می کنم:

کلنل خلبان چازان,

دل بسي خون به كف آورد ولي ديده بريخت.............الله الله كه تلف كرد و كه اندوخته بود!!(حافظ)


به شما تبریک می گم و امیدوارم در این قسمت بیشتر ببینیم تون. در ضمن این نکته رو یادآور بشم که اگر آخر بیت یک علامت سول هم می گذاشتید، با معنا تر می شد.

با آرزوی فعالیت هرچه بیشتر دوستان ادامه می دم:

تو رنجه بودی ز دیدن من، ولی سفر را بهانه کردی
مرا در این غم ز پا فکندی، اسیر آه شبانه کردی

ارسال شده: شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۵, ۱۲:۱۷ ب.ظ
توسط Leila
يار دلدار من ار قلب بدينسان شكند
ببرد زود بجانداري خود پادشهش

ارسال شده: شنبه ۶ خرداد ۱۳۸۵, ۲:۱۲ ب.ظ
توسط Farhad3614
شد به دشواری دل از لعل لب دلبر جدا
این کباب تر به خون دل شد از اخگر جدا