صفحه 6 از 14

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: جمعه ۴ اردیبهشت ۱۳۸۸, ۴:۲۵ ب.ظ
توسط L.H
دریغ


میان همه ی کاغذ ها
خدا را جویم
شاید او
به کنار سفره ای رفته
پر از نان سپاس و آب
به رنگ امید
دستان خدا هم شاید
رفته تا یار شود
دست بخشنده ی بی منت را
راستی
چه کسی می داند
شام همسایه چه بودست
به یک هفته پیش
دختر کوچک همسایه چرا
گریه می کرد بلند
چه کسی میداند
در این شهر شلوغ چند نفر
صورتشان سرخ شده با سیلی
چند نفر کوچه به کوچه رفتند
آهی بر خواسته از دل یابند
بر شیشه ی خانه ای چشم به خاک
شاید هم نه در این شهر شلوغ
در پاسخ یک پرسش ناب کودک گل در دست
پاک کردن شیشه ی عینک
یک دست فروش
زدن لبخند ی پر مهر
به انسان خمیده
زیر آوار هویت
در گوشه ی دالانهای یأس و بی مهری
شاید آنجاست خدا
راستی چه کسی می داند

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: شنبه ۲ خرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۲۷ ب.ظ
توسط L.H
خدا نگاه می کند


انسانی میان میله های درد
زجه می زند
«کمکم کنید»
کودکی گرسنه صدایش را
می جود و سیر نمی شود
زنی در کوچه
روح کودکی به بند کشیده
التماس می کند
«کمکم کنید
خدا خیرتان دهد»
خدا نگاه می کند
وسر تکان می دهد
.

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۰۱ ب.ظ
توسط L.H
سکوت تاریخ


سیاه جامه ی تقویم
عزادار عطر نفسهای شماست
جای قدمهاتان
در کوچه ی غربت و بی داد روزگار
رویش یاس کبود
مقدم انتظار شد

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۸۸, ۱۰:۱۶ ب.ظ
توسط Solver
وای بر ما، از این درد، خدایا امان
از جهل دوستان و بیگانگان فقان

چرخش زمین به دور خود باشد
مانند پند و اندرز دادن به ایشان

گفتیم عصر ها از پی هم رفتند
جهل نباشد هیچ در این زمان

کجاست آفریدگار این جاهلان
دوایی ده تا کنیم جهلشان درمان

عقل ما هر چه را غالب بوده تا کنون
این جاهلان کردند ما را بسی حیران

تو، هم درد منی، هم همدرد منی
به دل نگیر دوست، نرو پیشم بمان

تو سنگ صبوری باش ما را
خواه عاقل خواه ز جاهلان

م.ا مرداد 1387

[HR]

البته اشعار بنده بسیار سبک هستند، تصویر

و البته بیشتر حادثه ای بوده اند تا سوژه ای.
[HR]


دوست را خوش بود به هنگام غم
تا بشنود آن دردم، شايد شود كم

وقت شادي يار و دوست باشند همه
كو رفيقي كه وقت غصه ها ياد منه؟

غصه هاي ما خودش چه قصه اي
طولش نمي دم، مي دونم تو خسته اي

دوستان همه سلامت من خواهند هم
شادي اوقات و رهايي از اين غم

اما اين هم از فتنه هاي غمه
تو بيشتر بده خدا كه هنوز كمه

غصه هاي ما خودش چه قصه اي
بزار بگم حالا كه پاش نشسته اي

هر چند تو سلطان باشي و من برده ام
ليك دست خودم هست اخم يا خنده ام

تو نساز با ما، باز منم كه بردمه
مي دونم راهش چيه، همين خندمه

غصه هاي ما خودش چه قصه اي
بيداري، چرا چشمات را بسته اي؟

م.ا ۱۳۸۴

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۸, ۷:۳۸ ب.ظ
توسط samatnt
اين روزها...
ريه هاي زمين پر است از تنفس درخت...

و غروب ، يك ساعت زودتر بر آسمان دل
سايه مي افكند...

اين روزها
قناري هاي عاشق ، شاعرانه هايم را
در گوش بهار
زمزمه مي كنند...

اين روزها
تنها قناري احساس من است كه
اكسيژن را كم مي آورد
براي سرودن عاشقانه ها...
***
باور كن
اين روزها
من
نفس هايت را
كم مي آورم...




[External Link Removed for Guests]
وبلاگ منه
بعضي از شعرامو مي زارم توش

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۰۵ ب.ظ
توسط L.H
وهم


ما
صلیبهایمان را به دوش می کشیم
و ضعفها را
خود در دستها کوبیده ایم
تاجی از غرور
سرهایمان را می خراشد
ما
مسیح آرزوهای خویش
گستره ی دردهایمان را
در گوش زمانه می خوانیم
و بازگشت دوباره مان را
ملتمسانه میجوییم
مردمان در جاده ها
به پیش می روند تا
«مراکز توسعه ی خوشبختی!»
بیچاره روزگار
سردرد امانش نمی دهد
مردمان لعن می کند
سندرم
چشمها را می مبندد
و سعادت در بیکران خمیازه می کشد
مبتلایان
لعن می کنند
اف به روزگار
من می گویم
بیچاره روزگار

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: سه‌شنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۸, ۴:۵۳ ب.ظ
توسط Eagle_of_sky
سلام. اینم بخشی از اشعار بنده حقیر....

گهی شاد و گهی محزون این دل *** گهی آرام و گهحیرون این دل

دلم اینجا دگر طاقت ندارد *** نمی دانم ز چه حیرون این دل

مگر این دل خدا صاحب ندارد *** گهی در بند و گه ویلون این دل

بدان این دل به شر عادت ندارد *** ز هر شر و بدی مصون این دل

از این اشعار نوید سودی ندارد *** در این ایام دمی ، میمون این دل

سروده نوید Eagle_of_sky

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: یک‌شنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۸, ۱۰:۵۱ ب.ظ
توسط L.H
از علی گفتن کمی سخت است
قطره تا دریا ندیدست جهانی مرکزست

علی را شاه مردان خوانده اند
قطره دریا را ببیند خود را آتش ست

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۸, ۳:۱۷ ق.ظ
توسط samatnt
1



30/3/1369

ساعت 10:30 صبح

هنوز نمي دانم مرا به چه نام خواهي خواند . . .



.

.

.





18+1

نگاه مي كنم

به درختي كه ديگر در حياط نيست...

مي شود آن انار قرمز را برايم بچيني؟





18+1

لبخند هايت را

كادو پيچ نكرده هم دوست دارم

اگر... قابل بداني...!







18+1

هنوز نيامده اي ...

امروز هم...

متولد نشدم...

.

.

.

لطفا سكوت كنيد... !

اين تازه به دنيا آمده

ب

ا

ر

ا

ن

مي خواهد...

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: دوشنبه ۱۵ تیر ۱۳۸۸, ۵:۵۳ ب.ظ
توسط sokuteasemuni
همین نگاه و گل روی یار و ساقی و می
ز بهر توشه ی دو جهان بس بود ما را
==========================
يكي را گفت مردي روشنا بين
ز مستان هر نفس آموز آئين
به عمر ميكده روشن تر از اين
نبودستي به راه چاره تضمين
==========================
وز باد صبا نيك بخواهيد ز مستان خبر آرد
كاين بارگه عمر به جز مستي ورندي ننمايد
==========================
وز راز دل هستان در بارگه انسان
آگه نبود اين سان جز ساقي بدمستان
==========================
از قيل و قال و فعول فعول رفت
اين دل برون به دنبال آن خرد
==========================
ز باد صبا نغمه اي رسيد كه دل،
رها سوي يار است و يار در كار است
==========================
ما خسته ي عشقيم بريده ز سكوت
سر گشته به عالم شده از خويش بريديم
==========================
ديري ست باده به ميدان تير نيست
خمار و ساقي و" هم عيش راه" نيست
==========================
هواي وصل تو در سر و شوق روي تو در دل
چو بر درش برسيدم مطاع من به چه آيد؟
==========================

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: دوشنبه ۲۹ تیر ۱۳۸۸, ۱۱:۲۲ ق.ظ
توسط L.H
عروج

رویش یک دانه
به بلندای افق می نگرد
و ریزش برگ
سجودی ست به گلبانگ نسیم
و سبکباری جنگل
و به تن کردن یک پاره ی ابر.

Re: لطفا اشعاري را که خودتان سروده ايد اينجا بگذاريد .

ارسال شده: شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۸, ۱۱:۵۵ ق.ظ
توسط sokuteasemuni
با سوختگان ره ميخانه بگوييد
كاين راه به جز مستي و رندي و خماريست
=============================
آمد به جهان نور خدا روح خدا ختم رسالت
از بهر جهان پاكي و تقوا و هدايت

شد آمنه مادر بر ختم رسل وباشدش اين حسن
افضل به جهان از همه ي ملك و صدارت

خورشيد علي سايه اي از بحر پيمبر
باشد به جهان يار و مددكار ولايت

او راست يكي دخت چو زهرا و به حجت
بر كل جهان مي كند اين دخت كفايت

بر دوش نبي در حسن ولعل حسين است
در هر دو جهان اين تن خمسه است حقيقت
===========================
شاهدان حرم امن بگفتند ای دل
با چنین بارگه عشق بباید کاری
===========================
تمام حسن و جمال و كمال ما
فداي آن خم ابرو و تيغ بلاها(فداي يك نگه يار و تيغ بلاها)
===========================
بر صحن دلم ، محمل يار آماده
بر عرش وجودم ، مي و جام ،آماده
گر سر دهد آن يار ، ندا را
بهر طيران ، مرغ دلم ، آماده