Re: قبل از ا ن ق ل ا ب
ارسال شده: یکشنبه ۸ شهریور ۱۳۸۸, ۱:۲۲ ق.ظ
قرمزته ـ آبيته
موضوع: برخورد طرفداران تيم تاج و پرسپوليس
پس از پايان مسابقهفوتبال تيمهاي تاج و پاس تماشاچياني كه در ميدان بودند به دو گروه تقسيمشده و در خيابان به راه افتادند طرفداران تيم تاج خيلي كم بودند و هودارانتيم پرسپوليس بسيار زياد بودند به چند گروه تقسيم و پشت سر دسته اول حركتنمودند. طرفداران تيم تاج با شعار (قهرمان آسيا متشكريم) و ديگران با شعار(پرسپوليس تو قلب مردم قهرمانه) به راه خود ادامه ميدادند در اين موقعشعار طرفداران تيم تاج عوض شد و همگي ميگفتند تاج قهرمان ـ تاج قهرمان ومخالفين آنها فرياد ميزدند تاج ... مال ـ تاج ... مال جمعيت موقعي كه ازتخت جمشيد گذشت عدهاي ميگفتند (يا فوتبالو جمعش كنيد ـ يا تيمسارو عوضكنيد) و عدهاي ديگر ميگفتند (مرگ بر اين تيمسار قانون شكن) در دروازهدولت پليس به مردم حمله كرد طرفداران تاج شعار ميدادند جاويد شاه ـ جاويدشاه و طرفداران پرسپوليس فرياد ميزدند مرگ بر اين دولت قانون شكن وعدهاي هم در حالي كه فرار ميكردند شعار ميدادند مرگ بر اين ديكتاتور.
جمعيتطرفدار تاج از ورود به خيابان سعدي منصرف شدند و به طرف لالهزار رفت. دراين بين عدهاي از طرفداران پرسپوليس نيز به خيابان لالهزار داخل شدند وتا ميدان سپه بر ضد تيم تاج و تيمسار خسرواني شعار ميدادند البته پليسچند مرتبه آنان را متفرق كرد لكن مجدداً به هم پيوستند.
نظريه شنبه: شنبه نظري ندارد.
نظريه يكشنبه: يكشنبه نظري ندارم. آزرم
نظريه چهارشنبه: نظري ندارد.

شرط آزادي شوهر تو اين است كه …
محمد خامنهاي صاحب فروشگاه ونيز واقع در خيابان شاه چهارراه كاخ تلفن42733 ساعت 1900 روز 17/4/42 در فروشگاه مزبور اظهار نمود كه از طرف دولتبه آقاي خميني اخطار شده كه آزاد هستيد و ميتوانيد از زندان برويد خميني[ره] گفته من از زندان نخواهم رفت مگر اعليحضرت بيايد با من صحبت كند و مناو را محكوم كنم تا بساط خود را جمع كند و برود و همچنين ساعت 2030 روز17/4/42 ضمن اشاره به وضع مملكت مسأله بليط بختآزمايي را در ميان آورد وگفت سالي 400 ميليون تومان اين ملت فقير را به جيب ميزنند يكي از حاضرينسؤال نمود اين پول به جيب چه كسي ميرود جواب داد به جيب اشرف. آن شخص گفتبالاخره والاحضرت اشرف فعلاً در مسافرت است و گويا اين پول را به اونميدهند. خامنهاي گفت به جيب آن يكي ديگر ميرود (كه منظور اعليحضرتهمايوني بوده است) سپس اضافه نمود چندي قبل در يكي از شبنشينيها باخانمي كه لباس مشكي پوشيده بود برخورد نمودم كه بر خلاف همه محزون و مغمومبود به او گفتم خانم در اينجا همه خوشحالي و شادي ميكنند علت چيست كه شماناراحت نشستهايد ممكن است من از احوال شما مطلع شوم بالاخره پس از اصرارزياد در جلسات بعد خانم مزبور اظهار داشت شوهرم جزء افسران تودهاي بودهكه چند سال قبل اعدام شده است پس از اينكه او را دستگير نمودند من بهسازمان امنيت نزد معاون تيمسار بختيار رفتم و او از من تقاضاي نامشروعنمود و چون به اين عمل راضي نبودم از ترس عقرب به مار پناه بردم و به خودتيمسار بختيار تلفن نمودم ايشان گفتند بيا دفتر كارم من هم رفتم بالاخرهتيمسار بختيار مرا به منزل برد و كاري كه نبايد بنمايد نمود و مدت بيستروز كار شوهرم را امروز و فردا نمود و در اين مدت رابطه نامشروع داشت وبالاخره به من اطلاع دادند كه چند روز ديگر شوهرت را اعدام خواهند نمودپيش خود فكر كردم چون خواستههاي معاون تيمسار را برآورده ننمودهام ممكناست او در جريان اعدام شوهرم دست داشته باشد مجدداً به به ايشان مراجعهنمودم و به من گفت روز اول ميخواستم كار شوهرت را درست كنم ولي تو با منراه نيامدي و حالا اگر هم بخواهم كار شوهرت را درست كنم بايد دويست هزارتومان بدهي و با من هم ارتباطي داشته باشي من براي رهايي شوهرم ناچار شدمزندگي خودم را بفروشم و خودم را نيز در اختيار آقايان بگذارم و خانه وزندگي خود را در حدود يكصدو پنجاه هزار تومان فروختم و به ايشان اطلاعدادم كه بيش از مبلغ مزبور نتوانستم تهيه نمايم او گفت دويست هزار تومانلازم است. حالا همان را بياور من يكصدو پنجاه هزار تومان را برداشتم و نزدمعاون بختيار رفتم و شب هم مهمان او بودم و ساعت 600 صبح روز بعد مرا مرخصنمود و گفت ساعت 1100 صبح شوهرت آزاد خواهد شد و رأس ساعت 100 صبح وسيلهخويشاوندانم اطلاع حاصل نمودم كه شوهرم ساعت 400 صبح همان روز اعدام شدهاست. با اين ترتيب شوهرم، ثروتم، ناموسم از دستم رفت و فعلاً خرج من وفرزندانم را پيرمردي خير ميدهد.
سپس خامنهاي در مورد كلانتريهااظهار داشت يكي از رؤساي كلانتريها با من دوست ميباشد و مدتي است اينشخص خاطرخواه زني است كه موفق به وصال او نميشود اخيراً شوهر او را بهاين منظور بازداشت نموده است زن مزبور براي آزاد نمودن شوهرش به رئيسكلانتري مراجعت نموده و رئيس كلانتري به او گفت بايد يك شب با هم باشيم تاشوهرت را آزاد كنم. ضمناً محمد خامنهاي ترك زبان و بسيار آدم ناراحت بهنظر ميرسد و از بيان مشخصات افراد مورد بحث خودداري مينموده است و اينطور كه به نظر ميرسد اين شخص همه شبها در فروشگاه خود در حضور عدهاي ازدولت تنقيد و نسبت به مقامات عاليه توهين مينمايد و ديگر اينكه براي آنهابا اين نوع صحبتها خود از طرف اشخاص مأموريت دارد.

موضوع: برخورد طرفداران تيم تاج و پرسپوليس
پس از پايان مسابقهفوتبال تيمهاي تاج و پاس تماشاچياني كه در ميدان بودند به دو گروه تقسيمشده و در خيابان به راه افتادند طرفداران تيم تاج خيلي كم بودند و هودارانتيم پرسپوليس بسيار زياد بودند به چند گروه تقسيم و پشت سر دسته اول حركتنمودند. طرفداران تيم تاج با شعار (قهرمان آسيا متشكريم) و ديگران با شعار(پرسپوليس تو قلب مردم قهرمانه) به راه خود ادامه ميدادند در اين موقعشعار طرفداران تيم تاج عوض شد و همگي ميگفتند تاج قهرمان ـ تاج قهرمان ومخالفين آنها فرياد ميزدند تاج ... مال ـ تاج ... مال جمعيت موقعي كه ازتخت جمشيد گذشت عدهاي ميگفتند (يا فوتبالو جمعش كنيد ـ يا تيمسارو عوضكنيد) و عدهاي ديگر ميگفتند (مرگ بر اين تيمسار قانون شكن) در دروازهدولت پليس به مردم حمله كرد طرفداران تاج شعار ميدادند جاويد شاه ـ جاويدشاه و طرفداران پرسپوليس فرياد ميزدند مرگ بر اين دولت قانون شكن وعدهاي هم در حالي كه فرار ميكردند شعار ميدادند مرگ بر اين ديكتاتور.
جمعيتطرفدار تاج از ورود به خيابان سعدي منصرف شدند و به طرف لالهزار رفت. دراين بين عدهاي از طرفداران پرسپوليس نيز به خيابان لالهزار داخل شدند وتا ميدان سپه بر ضد تيم تاج و تيمسار خسرواني شعار ميدادند البته پليسچند مرتبه آنان را متفرق كرد لكن مجدداً به هم پيوستند.
نظريه شنبه: شنبه نظري ندارد.
نظريه يكشنبه: يكشنبه نظري ندارم. آزرم
نظريه چهارشنبه: نظري ندارد.

شرط آزادي شوهر تو اين است كه …
محمد خامنهاي صاحب فروشگاه ونيز واقع در خيابان شاه چهارراه كاخ تلفن42733 ساعت 1900 روز 17/4/42 در فروشگاه مزبور اظهار نمود كه از طرف دولتبه آقاي خميني اخطار شده كه آزاد هستيد و ميتوانيد از زندان برويد خميني[ره] گفته من از زندان نخواهم رفت مگر اعليحضرت بيايد با من صحبت كند و مناو را محكوم كنم تا بساط خود را جمع كند و برود و همچنين ساعت 2030 روز17/4/42 ضمن اشاره به وضع مملكت مسأله بليط بختآزمايي را در ميان آورد وگفت سالي 400 ميليون تومان اين ملت فقير را به جيب ميزنند يكي از حاضرينسؤال نمود اين پول به جيب چه كسي ميرود جواب داد به جيب اشرف. آن شخص گفتبالاخره والاحضرت اشرف فعلاً در مسافرت است و گويا اين پول را به اونميدهند. خامنهاي گفت به جيب آن يكي ديگر ميرود (كه منظور اعليحضرتهمايوني بوده است) سپس اضافه نمود چندي قبل در يكي از شبنشينيها باخانمي كه لباس مشكي پوشيده بود برخورد نمودم كه بر خلاف همه محزون و مغمومبود به او گفتم خانم در اينجا همه خوشحالي و شادي ميكنند علت چيست كه شماناراحت نشستهايد ممكن است من از احوال شما مطلع شوم بالاخره پس از اصرارزياد در جلسات بعد خانم مزبور اظهار داشت شوهرم جزء افسران تودهاي بودهكه چند سال قبل اعدام شده است پس از اينكه او را دستگير نمودند من بهسازمان امنيت نزد معاون تيمسار بختيار رفتم و او از من تقاضاي نامشروعنمود و چون به اين عمل راضي نبودم از ترس عقرب به مار پناه بردم و به خودتيمسار بختيار تلفن نمودم ايشان گفتند بيا دفتر كارم من هم رفتم بالاخرهتيمسار بختيار مرا به منزل برد و كاري كه نبايد بنمايد نمود و مدت بيستروز كار شوهرم را امروز و فردا نمود و در اين مدت رابطه نامشروع داشت وبالاخره به من اطلاع دادند كه چند روز ديگر شوهرت را اعدام خواهند نمودپيش خود فكر كردم چون خواستههاي معاون تيمسار را برآورده ننمودهام ممكناست او در جريان اعدام شوهرم دست داشته باشد مجدداً به به ايشان مراجعهنمودم و به من گفت روز اول ميخواستم كار شوهرت را درست كنم ولي تو با منراه نيامدي و حالا اگر هم بخواهم كار شوهرت را درست كنم بايد دويست هزارتومان بدهي و با من هم ارتباطي داشته باشي من براي رهايي شوهرم ناچار شدمزندگي خودم را بفروشم و خودم را نيز در اختيار آقايان بگذارم و خانه وزندگي خود را در حدود يكصدو پنجاه هزار تومان فروختم و به ايشان اطلاعدادم كه بيش از مبلغ مزبور نتوانستم تهيه نمايم او گفت دويست هزار تومانلازم است. حالا همان را بياور من يكصدو پنجاه هزار تومان را برداشتم و نزدمعاون بختيار رفتم و شب هم مهمان او بودم و ساعت 600 صبح روز بعد مرا مرخصنمود و گفت ساعت 1100 صبح شوهرت آزاد خواهد شد و رأس ساعت 100 صبح وسيلهخويشاوندانم اطلاع حاصل نمودم كه شوهرم ساعت 400 صبح همان روز اعدام شدهاست. با اين ترتيب شوهرم، ثروتم، ناموسم از دستم رفت و فعلاً خرج من وفرزندانم را پيرمردي خير ميدهد.
سپس خامنهاي در مورد كلانتريهااظهار داشت يكي از رؤساي كلانتريها با من دوست ميباشد و مدتي است اينشخص خاطرخواه زني است كه موفق به وصال او نميشود اخيراً شوهر او را بهاين منظور بازداشت نموده است زن مزبور براي آزاد نمودن شوهرش به رئيسكلانتري مراجعت نموده و رئيس كلانتري به او گفت بايد يك شب با هم باشيم تاشوهرت را آزاد كنم. ضمناً محمد خامنهاي ترك زبان و بسيار آدم ناراحت بهنظر ميرسد و از بيان مشخصات افراد مورد بحث خودداري مينموده است و اينطور كه به نظر ميرسد اين شخص همه شبها در فروشگاه خود در حضور عدهاي ازدولت تنقيد و نسبت به مقامات عاليه توهين مينمايد و ديگر اينكه براي آنهابا اين نوع صحبتها خود از طرف اشخاص مأموريت دارد.







































